گنجینه معارف جلد 1

نویسنده : محمد رحمتی شهرضا

بد اخلاقی و فشار قبر

آورده اند که سعد بن معاذ، صحابی بزرگ پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از دنیا رفت. حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) شخصاً عهده دار تشریفات غسل و کفن او شده و با پای برهنه (به علت وجود ملائکه بی شمار شرکت کننده در تشییع) جنازه او را تشییع کرده و خود، بدن او را در قبر نهادند. سپس سنگ لحد او را با دست مبارک خویش چیدند خلاصه کاری که با دیگران انجام نداده بودند، در حق او روا داشتند. مادر سعد که کنار قبر ایستاده بود، خطاب به فرزندش کرده و گفت: پسرم! این گونه مردن بر تو گوارا و مبارک باشد. من هرگز برای تو گریه نمی کنم! پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به او فرمودند: صبر کن ای مادر! هماکنون قبر، او را آن چنان فشرد که استخوان های سینه اش خرد شد. همه تعجب کردند علت را جویا شدند. حضرت فرموند: علت این عذاب آن بود که سعد کمی با اهل خانه خود بد خلقی می کرد و عصبانی بود.(192)

از مرحوم مقدس اردبیلی...

مرجع بزرگ محقق اردبیلی، ملا احمد، معروف به مقدس اردبیلی قدس سره از علمای بسیار برجسته و از پارسایان بسیر پاک و با فضیلت بود که به سال 993 ه ق در نجف اشرف از دنیا رفت. دارای کمالات اخلاقی و فضائل معنوی بسیار بود. به عنوان نمونه: زمانی که برای زیارت به کربلا مشرف شده بود، یکی از زائران که او را نمی شناخت، از دیدن لباس و قیافه ساده او خیال کرد که یک خدمتگزار عادی است. لباس های چرک شده خود را به او داد و گفت: اینها را برای من بشوی!.
مرحوم مقدس اردبیلی قدس سره لباسهای او را گرفت و شست و سپس به او تحویل داد. در آن هنگام، آن مرد زائر، او را شناخت و چند نفر نیز که در آن جا بودند، از ماجرا آگاه شدند و آن مرد زائر را سرزنش نمودند که چرا به عالم بزرگ، مقدس اردبیلی قدس سره اهانت کرده ای!... مقدس اردبیلی آنها را از سرزنش کردن بازداشت و گفت: حقوق برادران دینی نسبت به یکدیگر، خیلی زیادتر از این هاست، کاری نکرده ام که شما چنین جوش و خروش می کنید(193).

حسن خلق پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)

روزی یکی از یهودیان خدمت آن حضرت آمد و طلب خود را مطالبه نمود. آن حضرت فرمودند: الان ندارم، بعداً می پردازم اما یهودی اصرار داشت که طلب خود را در همان وقت دریافت کند. تا این که وقت نماز شد و حضرت نتوانستند و به مسجد بروند. اصحاب برای کسب اطلاع از علت این امر، به خانه پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) آمدند و به محض این که ماجرا را مشاهده کردند، خواستند آن مرد یهودی را به کناری انداخته و مجازات کنند. اما آن حضرت اجازه ندادند.
چندی گذشت و یهودی مسلمان شد. وقتی خدمت حضرت رسید، عرضه داشت: یا رسول الله! شما با آن که قدرت داشتید و می توانستید مرا به زور بیرون کنید، حتی اجازه بر خورد خشونت آمیز را به اصحابتان ندادید و با من به عطوفت و مهربانی و حسن خلق رفتار کردید.(194)