گنجینه معارف جلد 1

نویسنده : محمد رحمتی شهرضا

باید نیکی کنید

ابوذر به مجلس عثمان وارد شد. کعب الأحبار (مشاور عثمان که یهودی بود و اینک مسلمان عثمانی شده) نیز در آن مجلس حضور داشت. وقتی که ابوذر نشست، عثمان (که می دانست ابوذر با ثروت اندوزی هایش سخت مخالف است) خطاب به حاضرین در مجلس گفت: به نظر شما، کسی که زکات مال خود را داده باشد، آیا دیگر کسی حقی در آن دارد؟
کعب الاحبار زودتر از همه گفت: نه ای امیرمؤمنان!، هر کسی به اندازه واجب از مال خود را داد، تکلیف خود را انجام داده است.
ابوذر عصبانی شد و گفت: ای یهودی زاده دروغ گفتی! و آنگاه آیه کنز را با صدای بلند خواند.(131) عثمان بی اعتنا به سخنان ابوذر، دوباره به کعب الأحبار گفت: آیا اشکالی دارد که ما مقداری از بیت المال برداریم و در حوائج (نیازمندیها) خود خرج کنیم و به شما نیز بدهیم؟ کعب الابار گفت: اشکالی ندارد. ابوذر به شدت خشمگین شد و عصای خود را بلند کرد و به سینه کعب الاحبار زد و گفت: ای یهودی زاده به چه جرأتی درباره دین ما سخن می گویی؟
پس از آن خطاب به همه آنها که در مجلس عثمان نشسته بودند گفت: به این راضی نشوید که مردم را اذیت (ظاهراً) نمی کنید، باید نیکی کنید. کسی که زاکات می دهد، نباید به آن بس کند، بلکه باید به همسایگان و برادران نیکی کند و خویشان را از یاد نبرد(132).

ثواب احسان

از میرزا محمد طهرانی صاحب مستدرک البحار شنیدم که خاتم المحدثین مرحوم محدث نوری (رحمه الله) در قضاء و حوایج برادران مؤمن خود و شیعیان اثنی عشری اهتمام و مبالغه بیش از حد می نمود. بعضی از شاگردانش سر این اهتمام را از او جویا شدند، در جواب فرمود: ما در بین سنن کمتر عملی داریم که در فضیلت به زیارت امام حسین (علیه السلام) برسد؛ با وجود این من در اخبار دیده ام که ثواب قضای حاجت برادر مؤمن برتر از ثواب زیارت حضرت سیدالشهداء (علیه السلام) است.(133)

احسان و خدمت به خلق

ابن عباس می گوید: من در مسجد الحرام حضور امام حسن (علیه السلام) بودم و آن حضرت در مسجد اعتکاف داشت. روزی در حال طواف مردی از شیعیان به آن حضرت عرض کرد: ای پسر پیغمبر! من قرض دارم و فلان مقدار بدهکارم، اگر ممکن است قرضم را ادا بفرمایید.
حضرت فرمودند: به خدای این کعبه من صبح کردم و چیزی ندارم. آن مرد گفت: اگر ممکن است برای من وقت بگیرید، زیرا او مرا تهدید به حبس می کند. ابن عباس می گوید: امام (علیه السلام) طواف خود را قطع کرد و با آن مرد روانه شد که حاجت او را برآورد. من عرض کردم: ای پسر پیغمبر! مگر شما معتکف نیستید! حضرت فرمود: شنیدم از پدرم که می گفت شنیدم از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) که هر گاه کسی حاجت بنده با ایمان را بر آورد، مثل آن است که نود هزار سال خدا را عبادت کرده باشد، آن عبادتی که روزها در روزه و شبها در قیام باشد.(134)