گنجینه معارف جلد 1

نویسنده : محمد رحمتی شهرضا

داستانها

ده برابر

آقای مجتهدی تهرانی نقل کرده است که آیت الله میرزا علی مشکینی دام ظله فرمودند: در ایامی که تحصیل می کردم یک روز پنج ریال بیشتر پول نداشتم و در خیابان راه می رفتم که یکی از طلاب به من رسید و گفت: پنج ریال داری به من قرض بدهی؟ فکر کردم که اگر این پول را به او بدهم خودم بی پول می مانم ولی باخود گفتم که کار این بنده خدا را راه می اندازم؛ خداوند کریم است. پول را به او دادم. چند قدمی که رفتم یکی از همشهری های من از اهالی مشکین شهر به من رسید با هم مصافحه کردیم. موقع خدا حافظی پولی در دست من گذاشت و رفت چون نگاه کردم دیدم پنج تومان ( پنجاه ریال) است. بار دیگر یکی از طلاب به من رسید و از من پنج تومان ( پنجاه ریال) قرض خواست. این دفعه نیز با خود گفتم خداکریم است اکنون که این آقا معطل است کار او را راه می اندازم پول را به او دادم. چون مقداری جلوتر رفتم یکی دیگر از همشهریهای خود را دیدم. پس از مصافحه و احوال پرسی موقع خداحافظی پولی در دست من گذاشت و رفت. چند قدم جلوتر رفتم نگاه کردم دیدم پنجاه تومان ( پانصد ریال) است. ناگاه به یاد آیه شریفه افتادم که من جاء بالحسنه فله عشر امثالها(129) هر کس عملی نیک انجام دهد ده برابر به او پاداش می دهیم. دیدم بار اول پنج ریال داشتم چون به یک نیازمندی قرض دادم خدای کریم پنجاه ریال رساند و چون پنجاه ریال را قرض دادم خداوند کریم در عوض پنجاه تومان (پانصد ریال) یعنی درست ده برابر رسانید. ایشان فرمودند: هر چه منتظر شدم و دعا کردم که کسی پیدا شود و این پنجاه تومان (پانصد ریال) را قرض بگیرد بلکه پانصد تومان (پنج هزار ریال) شود دعایم مستجاب نشد!(130)

باید نیکی کنید

ابوذر به مجلس عثمان وارد شد. کعب الأحبار (مشاور عثمان که یهودی بود و اینک مسلمان عثمانی شده) نیز در آن مجلس حضور داشت. وقتی که ابوذر نشست، عثمان (که می دانست ابوذر با ثروت اندوزی هایش سخت مخالف است) خطاب به حاضرین در مجلس گفت: به نظر شما، کسی که زکات مال خود را داده باشد، آیا دیگر کسی حقی در آن دارد؟
کعب الاحبار زودتر از همه گفت: نه ای امیرمؤمنان!، هر کسی به اندازه واجب از مال خود را داد، تکلیف خود را انجام داده است.
ابوذر عصبانی شد و گفت: ای یهودی زاده دروغ گفتی! و آنگاه آیه کنز را با صدای بلند خواند.(131) عثمان بی اعتنا به سخنان ابوذر، دوباره به کعب الأحبار گفت: آیا اشکالی دارد که ما مقداری از بیت المال برداریم و در حوائج (نیازمندیها) خود خرج کنیم و به شما نیز بدهیم؟ کعب الابار گفت: اشکالی ندارد. ابوذر به شدت خشمگین شد و عصای خود را بلند کرد و به سینه کعب الاحبار زد و گفت: ای یهودی زاده به چه جرأتی درباره دین ما سخن می گویی؟
پس از آن خطاب به همه آنها که در مجلس عثمان نشسته بودند گفت: به این راضی نشوید که مردم را اذیت (ظاهراً) نمی کنید، باید نیکی کنید. کسی که زاکات می دهد، نباید به آن بس کند، بلکه باید به همسایگان و برادران نیکی کند و خویشان را از یاد نبرد(132).