گنجینه معارف جلد 1

نویسنده : محمد رحمتی شهرضا

آرزوهای طولانی و شیطان

از امام صادق (علیه السلام) روایت شده که فرمودند: وقتی که این آیه بر پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) نازل شد: والذین اذا فعلوا فاحشه أو ظلموا أنفسهم ذکروالله فاستغفر و الذنوبهم و من یغفر الذنوب الا الله و لم یصروا علی ما فعلوا و هم یعلمون أولئک جزاؤهم مغفره من ربهم و جنات تجری من تحتها الأنهار خالدین فیها و نعم أجر العاملین؛(103) ابلیس (پدر شیطانها) سخت ناراحت گردید. بالای کوهی در مکه به نام تور رفت و آژیر خطرش بلند شد و همه یارانش را به تشکیل انجمن خود دعوت نمود. همه بچه شیطانها جمع شدند. ابلیس نزول آیات فوق را به اطلاع آنان رساند و اظهار نگرانی کرد و از آنها کمک خواست. یکی از یاران او گفت: من با دعوت نمودن انسانها از این گناه به آن گناه، اثر این آیه را خنثی می کنم. ابلیس سخن او را نپذیرفت. دیگری پیشنهادی شبیه اولی کرد ولی باز مورد پذیرش ابلیس قرار نگرفت. تا اینکه از میان شیطانها، شیطان کهنه کاری به نام وسواس خناس گفت: پیشنهاد من این است که فرزندان آدم را با وعده ها و آرزوهای طولانی آلوده به گناه می کنم و می گویم که الان برای توبه کردن زود است و فرصت توبه بسیار است، وقتی که مرتکب گناه شدند، خدا را فراموش کرده و بازگشت به سوی خدا و توبه از خاطر آنان محو می گردد. ابلیس گفت: مرحبا! راه همین است. سپس این مأموریت را تا پایان دنیا به او سپرد(104).

دنیا و آرزوهای تباه

روزی ضرار بن حمزه ضبائی که از یاران نزدیک حضرت امام علی (علیه السلام) بود، نزد معاویه احضار شد. معاویه درباره امام از وی سؤالهایی نمود. ضرار، در مورد خصوصیات اخلاقی و انسانی امام گفت: گواهی و شهادت می دهم، که در بعضی از شبهای تاریک، که همه جا تیره و تار بود، او را در حال نماز می دیدم، سرپا ایستاده بود و مانند مار گزیده ها به خود می پیچید و از روی اندوه می گریست و می گفت: ای دنیا، ای دنیا، از پیشم دور شو، آیا نظرت مرا گرفته و خواسته؟ یا اشتیاق به من، چنین واله و شیدایت ساخته؟ امیدوارم هرگز به آرزویت نرسی! هیهات! برو دیگری را بفریب که مرا به تو نیازی نیست. چه، سه طلاقه ات کرده ام، و بازگشتی در کار نمی باشد. زندگی در تو کوتاه است، و خطرهایت فراوان و همیشه بر سر راه است، و آرزوهایت همه پست و تباه است. آه از کمی توشه (کار خیر) و درازی راه، فغان از دوری سفر و تاریکی و وحشت فرودگاه (آرامگاه ابدی). معاویه بی اختیار اشکش سرازیر شد و گفت: خدا ابوالحسن را بیامرزد، او چنین بود؟ سپس خطاب به ضرار گفت: ای ضرار اندوه و عزاداری تو بر مرگ او چگونه بود؟ ضرار در پاسخ معاویه بدون اندکی تردید گفت: همانند اندوه و عزاداری مادری که داغ فرزندش را دیده باشد(105).

آرزوهای طولانی

می گویند: زنی دیوانه شد و او را به دارالمجانین بردند. برای معالجه اش هر کار کردند فایده ای نبخشید. این زن هر روز صبح، دیوانه ها را دور خودش جمع می کرد و می گفت: من یک شوهر زیبا دارم. یک پسر و یک دختر خوشگل دارم. ماشین سواری قشنگی داریم. عصر به عصر که شوهرم از سرکار می آید، پشت فرمان ماشین می نشیند و من و بچه ها هم عقب ماشین می نشینم. از قصرمان که در شمیران است می رویم به ویلایی کمه داریم و در آنجا تفریح می کنیم.... بعد از تحقیقات درباره کودکی این زن، معلوم شد که وی در زمان درس خواندن آمال و آرزوهای عجیبی داشته است، مثلاً آرزو داشته است که شوهر آینده اش یک اداری عالی رتبه و خوش قیافه باشد. بچه های آنها، قصر و ویلایشان، ماشین و... چنین و چنان باشد. سال ها با این آرزوها زندگی می کند تا این که از قضا به همسری مردی عادی، فاقد زیبایی و ثروت در می آید. زندگی مشترکشان را در خانه ای کوچک و اجاره ای آغاز می کنند و صاحب فرزند نیز نمی شوند. عملی نشدن آرزوها، چنان روان زن بیچاره را آزار می دهد تا سرانجام دیوانه اش می کند.(106) آری! رؤیایی بار آمدن کودک، بیشتر بر اثر تلقینی است که از طرف اطرافیان به ذهن او تزریق می شود. خصوصاً پدر و مادر، به فرزند خود و عده هایی ندهند که توان انجام دادن آن را نداشته باشند تا نتیجه اش این بشود که او یک عمر در رؤیاهای خیالی خود پرواز کند و هیچ وقت دسترسی به آن نداشته باشد.