گنجینه معارف جلد 1

نویسنده : محمد رحمتی شهرضا

آداب ظاهری

بچه ها برای من (مسعود رسولی) یک کت جیر نیم تنه بلند ترکیه ای آورده بودند. یک روز که به خاطر سرما آن را پوشیده و کلاهی روسی سرم گذاشته بودم و پیپ هم می کشیدم، شهید رجایی (رحمه الله) مرا دید. بلافاصله گفت: خجالت نمی کشی! این چه قیافه ای است برای خودت درست کرده ای؟
کلاه تو روسی است و این کت خارجی است، با این پیپی که می کشی، کدام یک به فرهنگ تو می خورد؟! همین نهیب چنان مرا به خود آورد که دیگر نه پیش کشیدم و نه آن گونه لباس پوشیدم.(80)

آداب در شهر غریب

در دیوانی که منسوب به امیرالمؤمنین (علیه السلام) است، آمده: بنی اذا کنت فی بلده غریبه فعاشر بآدابها؛ یعنی پسرم! اگر در شهر غریبی رفتی، به آداب آنان معاشرت کن! مثلا اگر در یک جا رفتی، دیدی جمعیتی استاده غذا می خورند، تو هم آنجا بایست و غذا بخور! یا مثلا در بین اعراب این طور است که صبر نمی کنند تا همه مهمان ها بیایند و غذا را شروع کنند اما در بین ایرانیان این جور نیست. حالا ما اگر به آنجا رفتیم باید مطابق آداب آنها عمل کنیم.(81)

سلام نظامی

ژنرال مغرور در خیابان سرباز ساده ای را دید که خونسرد و آرام از کنار او گذشت و سلام نظامی نداد.
ژنرال برگشت و با عصبانیت از سرباز پرسید: سرباز! به من بگو وقتی یک ژنرال و یک سرباز در خیابان یکدیگر را می بینند، کدام یک باید اول سلام بدهند؟
سرباز فکری کرد و گفت: هر کدام با ادب تر است!(82)