گنجینه معارف جلد 1

نویسنده : محمد رحمتی شهرضا

آداب معاشرت اجتماعی

أحمد بن علی بن أبی طالب الطبر سی فی الاحتجاج، بالاسناد الی أبی محمد العسکری (علیه السلام) أنه قال ورد علی أمیرالمؤمنین (علیه السلام) أخوان له مؤمنان أب و ابن فقام الیهما و أکرمهما و أجلسهما فی صدر مجلسه و جلس بین أیدیهما ثم أمر بطعام فأحضر فأکلا منه ثم جاء قنبر بطست و ابریق خشب و مندیل لبیس و جاء لیصب علی یدالرجل فوثب أمیرالمؤمنین (علیه السلام) فأخذ الابریق لیصب علی یدالرجل فتمرغ الرجل فی التراب فقال یا أمیرالمؤمنین الله یرانی و أنت تصب علی یدی قال اقعد و اغسل یدک فان الله عز و جل یراک و أخوک الذی لا یتمیز منک و لا یفضل علیک یخدمک یرید بذلک خدمه فی الجنه مثل عشره أضعاف عدد أهل الدنیا و علی حسب ذلک ممالیکه فیها فقعد الرجل فقال له علی (علیه السلام) أقسمت بعظیم حقی الذی عرفته و بجلته و تواضعک لله حتی جازاک عنه بأن ندبنی لما شرفک به من خدمتی لک لما غسلت مطمئناً کما کنت تغسل لو کان الصاب علیک قنبراً ففعل الرجل ذلک فلما فرغ ناول الابریق محمد بن الحنفیه و قال یا بنی لو کان هذا الابن حضرنی دون أبیه لصببت علی یده و لکن الله عز و جل یأبی أن یسوی بین ابن و أبیه اذا جمعهما مکان لکن قد صب الأب علی الأب فلیصب الابن علی الابن فصب محمد بن الحنفیه علی الابن ثم قال الحسن بن علی العسکری (علیه السلام) فمن اتبع علیاً (علیه السلام) علی ذلک فهو الشیعی حقاً؛(77) یک پدر و پسر مؤمن که حضرت امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) همانند برادر به آنان علاقه داشت، بر آن حضرت وارد شدند. امام (علیه السلام) برای پذیرایی و تکریم آنان قیام نمود. آن دو را بالای مجلس خود نشاند و خودش مقابلشان نشست. دستور غذا داد. وقتی طعام آوردند و آن دو نفر غذا صرف نمودند، قنبر آفتابه و لگن برای شستن دست و پارچه برای خشک کردن آورد. زمانی که قنبر آب بر روی دست مرد بریزد، ناگاه امام (علیه السلام) با حرکتی سریع از جا بر خواست و آفتابه را گرفت که دست آن مرد را بشوید. اما او از عمل امام (علیه السلام) غرق شر مساری شد و از خجالت، سر را تا نزدیک زمین به زیر آورد و گفت: ای امیرالمؤمنین! خدا نبیند مرا که شما آب روی دست من بریزد؟! حضرت فرمودند: بنشین و دستت را بشوی که خدا ببیند تو را که برادر دینی ات دستت را می شوید. حضرت جداً از او خواست که دستش را بشوید، مرد ادب نمود و دستش را برای شستن پیش آورد ولی می خواست که هر چه زودتر این صحنه پایان یابد. لذا آنطور که باید دست را نمی شست، حضرت قسمش داد که با آرامش خاطر، دستت را شستشو بده! آن طور که اگر قنبر آب می ریخت می شستی.
پس از آن که امام (علیه السلام) دست پدر را شست، ابریق را به دست محمد حنیفه داد و فرمود: فرزندم! اگر این پسر، تنها مهمان من می بود، دستش را می شستم. ولی خداوند ابا دارد از این که پدر و پسری در یک مکان باشند و هر دو به طور یکسان مورد تکریم قرار گیرند. از این رو پدر آب روی دست پدر ریخت و شما هم آب روی دست پسر بریز! محمد حنفیه نیز طبق دستور امام (علیه السلام) دست پسر را شست.(78)

بهترین چیزها

از بوذر جمهر حکیم پرسیدند که: کدام عطیه است که از جانب خدا بهترین چیزهاست؟
گفت: خرد طبیعی! گفتند: اگر آن نباشد؟! گفت: ادب که سیرت های نکوهیده و اخلاق و عادات ناپسندیده او را بپوشاند.
گفتند: اگر نباشد؟!
گفت: خوی خوش کمه با خلایق مدارا کند.
گفتند: اگر به این صفت نیز متصف نباشد؟!
گفت: هیچ چیز برای او بهتر از مرگ نیست، چه از وجود او هیچ فایده نه برای خود، نه برای دیگران مترتب است.(79)

آداب ظاهری

بچه ها برای من (مسعود رسولی) یک کت جیر نیم تنه بلند ترکیه ای آورده بودند. یک روز که به خاطر سرما آن را پوشیده و کلاهی روسی سرم گذاشته بودم و پیپ هم می کشیدم، شهید رجایی (رحمه الله) مرا دید. بلافاصله گفت: خجالت نمی کشی! این چه قیافه ای است برای خودت درست کرده ای؟
کلاه تو روسی است و این کت خارجی است، با این پیپی که می کشی، کدام یک به فرهنگ تو می خورد؟! همین نهیب چنان مرا به خود آورد که دیگر نه پیش کشیدم و نه آن گونه لباس پوشیدم.(80)