گنجینه معارف جلد 1

نویسنده : محمد رحمتی شهرضا

اعلام خطر

سال های اول بعثت بود، پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به دامنه کوه صفا تشریف آوردند و ایستادند و فریاد کشیدند و اعلام خطر کردند. مردم جمع شدند که ببینند چیست و چه خبر است؟ پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) اول از مردم تصدیق خواستند که: ای مردم! مرا در میان خود چگونه شناخته اید؟ همه گفتند: تو را امین و راستگو یافته ایم. حضرت فرمود: اگر من الان به شما اعلام خطر کنم که در پشت این کوهها دشمن با لشکر آمده است و می خواهد بر شما هجوم آورد، آیا سخن مرا باور می کنید؟ گفتند: البته که باور می کنیم. پس از آن که این گواهی را از مردم گرفتند، فرمودند: انی نذیر لکم بین یدی عذاب شدید؛ من به شما اعلام خطر می کنم این راهی که شما می روید، دنباله اش عذاب شدید الهی است، در دنیا و آخرت. پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) آمده است تا انسانها را به سوی پروردگار خویش دعوت کند.(52)

لحظه جاودان

نقل شده است که: عارفی با خود می اندیشید آیا در قرآن مجید آیه ای وجود دارد که مضمون این حدیث را تأیید نماید: یخرج روح المؤمن من جسده کما یخرج الشعر من العجین؛(53) روح مؤمن به هنگام جان دادن چنان آسان از جسدش بیرون می رود همانند بیرون آمدن مویی از اندرون خمیر. عارف مذکور تمامی قرآن را از اول تا آخر با تدبر مطالعه نمود و چیزی در این باره نیافت. تا این که شبی حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) را در خواب دیده عرض کرد: یا رسول الله! خداوند تعالی فرمود: و لا رطب و لا یابس الا فی کتاب مبین؛(54) و نه هیچ تر و خشکی وجود دارد و جز این که در کتابی آشکار ثبت است. و حال آن که من تمامی قرآن را با دقت مطالعه کردم ولی معنی این حدیث را پیدا نکردم.
پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به وی فرمود: سوره مبارکه یوسف را مطالعه کن تا معنی حدیث را بیابی، آنجا که خداوند فرموده: فلما رأینه أکبرنه و قطعن أیدیهن؛(55) هنگامی که چشم آنان ( زنان) به او ( یوسف) افتاد او را بسیار بزرگ (و زیبا) شمردند و (بی توجه) دستهای خود را بریدند.
همان گونه که زنان عذاب و درد بریدن دست خود را نفهمیدند، مؤمن نیز هنگامی که فرشتگان رحمت و جایگاه خوی در بهشت و نعمت ها و لذایذ بهشتی و حور و قصور را می بیند، قلب و فکر او غرق تماشای اینان شده و درد مرگ و سکرات موت را حس نمی کند.(56)

اشعار