گنجینه معارف جلد 1

نویسنده : محمد رحمتی شهرضا

روز حساب

علی (علیه السلام) فان الیوم عمل و لا حساب و ان غداً حساب و لا عمل؛(46) امروز (یعنی روزگار دنیا) روز عمل است نه حساب و فردا (یعنی قیامت) روز حساب است نه عمل.

یاد آخرت

عن النبی (صلی الله علیه و آله و سلم) اذا رایتم الربیع فاکثروا ذکر النشور؛(47) هرگاه فصل بهار را مشاهده می کنید، زیاد به یاد زنده شدن خودتان باشید.

لحظه سخت جان دادن

روزی عزرائیل نزد موسی (علیه السلام) آمد، موسی (علیه السلام) پرسید: برای زیارتم آمده ای یا برای قبض روحم؟ عزرائیل: برای قبض روحت آمده ام.
موسی: ساعتی به من مهلت بده، با فرزندانم وداع کنم.
عزرائیل: مهلتی در کار نیست.
موسی (علیه السلام) به سجده افتاد و از خدا خواست تا به عزرائیل بفرماید که مهلت دهد تا با فرزندانش وداع کند. خداوند به عزرائیل فرمود: به موسی (علیه السلام) مهلت بده! عزرائیل مهلت داد. موسی (علیه السلام) نزد مادرش آمد و گفت: سفری در پیش دارم! مادر گفت: چه سفری؟ موسی (علیه السلام) فرمود: سفر آخرت. مادر گریه کرد. موسی (علیه السلام) نزد همسرش آمد، کودکش را در دامن همسرش دید، با همسر وداع کرد، کودک دست به دامن موسی (علیه السلام) زد و گریه کرد، دل موسی (علیه السلام) از گریه کودکش سوخت و گریه کرد، خداوند به موسی (علیه السلام) وحی کرد: ای موسی! تو به درگاه ما می آیی، این گریه و زاریت چیست؟ موسی (علیه السلام) عرض کرد: دلم به حال کودکانم می سوزد. خداوند فرمود: ای موسی! دل از آنها بکن من از آنها نگهداری می کنم و آنها را در آغوش محبتم می پرورانم. دل موسی (علیه السلام) آرام گرفت.
به عزرائیل گفت: جانم را از کدام عضو می گیری؟
عزرائیل: از دهانت.
موسی: آیا از دهانی که بی واسطه با خدا سخن گفته است جانم را می گیری؟ عزرائیل: از دستت.
موسی: آیا از دستی که الواح تورات را گرفته است؟
عزرائیل: از پایت.
موسی: آیا از پایی که من با آن به کوه طور برای مناجات با خدا رفتم ام؟ عزرائیل، نارنجی خوشبو به موسی (علیه السلام) داد، موسی (علیه السلام) آن را بو کرد و جان سپرد. فرشتگان به موسی (علیه السلام) گفتند: یا اهون الانبیاء موتاً کیف و جدت الموت؛؟ ای کسی که در میان پیامبران، از همه راحت تر مردی، مرگ را چگونه یافتی؟ موسی (علیه السلام) گفت: کشاه تسلخ و هی حیه؛ مرگ را مانند گوسفندی که زنده پوستش را بکنند، یافتم.(48)