فهرست کتاب


پرسشهای شما پاسخهای المیزان «جلد اول»

علیرضا اسداللهی‏ فرد

46- اگر سلام دادن تحیتی است برای گسترش صلح پس چرا در اسلام اشخاصی را موظف کرده تا نسبت به یک عده ای سلام دهند و حال اینکه این تحیت طرفیتی است و این دستور منافات با

مساوات دارد؟
جواب : کلمه سلام تحیتی است که گسترش صلح و سلامت و امنیت در بین دو نفر که به هم بر می خورند را اعلام می دارد، البته صلح و امنیتی که نسبت به دو طرف مساوی و برابر است و این همچون تحیت های جاهلیت قدیم و جدید علامت تذلل و خواری زیر دست نسبت به ما فوق نیست.
و اگر در روایت فرمودند که کوچکترها به بزرگترها سلام کنند، یا عده کم به عده زیاد یا یک نفر به چند نفر سلام دهد، منافاتی با این مساوات ندارد، بلکه خواسته اند با این دستور خود حقوق رعایت شده باشد و بفهمانند که حتی در سلام کردن نیز حقوق را رعایت کنید.
آری، اسلام هرگز حاضر نیست به امت خود دستوری دهد که لازمه اش لغو شدن حقوق و بی اعتباری شدن فضایل و مزایا باشد، بلکه به کسانی که فضیلتی را ندارند، دستور می دهد فضیلت صاحبان فضل را رعایت نموده، حق هر صاحب حقی را بدهند، بله، به صاحب فضل اجازه نمی دهد که به فضل خود عجب بورزد، و به خاطر اینکه مثلا پدر و یا مادر است و یا عالم و معلم است و یا سن و سال بیشتری دارد نسبت به فرزندان و مریدان و شاگردان و کوچکتران تکبر ورزیده، خود را طلبکار احترام آنان بداند و بدون جهت به مردم ستم کند و با این رفتار خود توازن بین اطراف مجتمع را بر هم زند.
و اما اینکه از سلام کردن بر بعضی افراد نهی کرده اند، این نهی، فرع و شاخه ای است از نهی واردی که از دوستی و رکون به آن افراد نهی نموده، از آن جمله فرمود: لا تتخذوا الیهود و النصاری أولیاء(350) و نیز فرمود: لا تتخذوا عدوی و عدوکم أؤلیاء(351) و نیز فرمود: و لا ترکنوا الی الذین ظلموا(352) و آیاتی دیگر از این قبیل.
بله، چه بسا می شود که مصلحت اقتضاء کند انسان به ستمکاران تقرب بجوید برای اینکه دین خدا را تبلیغ کند، بطوری که اگر با آنها نسازد نمی گذارند تبلیغ دین در بین مردم صورت بگیرد و یا برای اینکه کلمه حق را به گوش آنها برساند، و این تقرب حاصل نمی شود مگر با سلام دادن به آنها، تا کاملا با ما مانوس شوند و دلهاشان با دل ما ممزوج گردد، به همین خاطر که گاهی مصلحت چنین اقتضا می کند رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نیز این روش مأمور شدند، در آیه: فاصفح عنهم و قل سلام(353)
همچنانکه در وصف مؤمنین فرمود: و اذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلاما(354)(355).
و در تفسیر صافی(356) از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) روایت آورده که مردی به آن جناب سلام کرد و گفت: السلام علیک، حضرت در پاسخش فرمود: السلام علیک و رحمة الله، مردی دیگر رسید و گفت: السلام علیک و رحمة الله، حضرت در پاسخش فرمود: السلام علیک و رحمة الله و برکاته، مردی دیگر رسید و گفت: السلام علیک و رحمة الله و برکاته، حضرت در پاسخش فرمود: و علیک. آن مرد سؤال کرد که چطور رد سلام مرا کوتاه کردی، و به آیه شریفه: و اذا حییتم بتحیة فحیوا بأحسن منها(357) عمل نکردی؟ حضرت فرمود: تو برای من چیزی باقی نگذاشتی تامن رد سلام خود را با آن بچربانم و بدین جهت عین سلامت را به تو برگردانم(358). در این روایت اشاره ای است به اینکه سنت در سلام این است که آن را تمام و بطور کامل بدهند و سلام کامل این است که سلام دهنده بگوید: السلام علیک و رحمة الله و برکاته، و این سنت از حنیفیت ابراهیم (علیه السلام) اخذ شده و تأییدی است برای چیزهائی که قبلا گفته شد که تحیت به اسلام از دین حنیف است(359).

47- به چه دلیلی نمازهای چهار رکعتی واجب است در سفر شکسته خوانده شوند؟

جواب : در کتاب فقیه به سند خود از زراره و محمد بن مسلم روایت کرده که هر دو گفتند: به امام باقر ابی جعفر (علیه السلام) عرضه داشتیم: نظر شما درباره نماز در سفر چیست؟ باید آن را چگونه خواند؟ و چند رکعت است؟ فرمود خدای عز و جل می فرماید: اذا ضربتم فی الأرض فلیس علیکم جناح أن تقصروا من الصلوة(360) و به حکم این آیه شکستن نماز در سفر واجب شد، همانطور که تمام خواندنش در حضر منزل - وطن واجب است. گفتند: عرضه داشتیم: آیه شریفه نفرموده افعلوا که چنین کنید بلکه فرمود: حرجی بر شما نیست اگر نماز را بشکنید، و این عبارت وجوب را نمی رساند، بلکه می رساند که مسافر می تواند نماز را بشکند. جناب عالی چگونه وجوب را از آن استفاده کردید و می فرمائید: شکستن نماز در سفر واجب است، همانطور که تمام خواندنش در حضر واجب است؟
حضرت در پاسخ فرمود: مگر خدای عز و جل نفرمود: ان الصفا و المروة من شعائر الله فمن حج البیت أو اعتمر فلا جناح علیه أن یطوف بهما(361) با اینکه می دانید که طواف بین صفا و مروه واجب است، چون هم خدای تعالی آن را در کتابش ذکر کرده و هم پیامبرش آن را عمل کرده، تقصیر در نماز سفر نیز همینطور است.
هم خدای تعالی در کتاب مجیدش ذکر کرده و هم رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) عملا آن را پیاده کرده است.
گفتند: عرضه داشتیم: حال اگر کسی در سفره، نماز را چهار رکعتی بخواند، باید اعاده کند یا اعاده لازم نیست؟
فرمود: اگر تقصیر را خوانده و برایش تفسیر شده و با این حال چهار رکعت خوانده، باید نمازش را دوباره بخواند، و اگر این آیه را نخوانده و یا اگر خوانده معنایش را نفهمیده، اعاده بر او لازم نیست.
و تمام نمازهای چهار رکعتی همه اش در سفر دو رکعتی است، مگر نماز مغرب، که در سفر سه رکعت است و شکسته نمی شود، چون رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) آن را در سفر و حضر سه رکعتی باقی گذاشت(362).

48- همانطور که می دانید در دنیا کسانی هستند که به نحوی آیین اسلام به آنها نرسیده و یا اگر رسیده جزئیات آنها به دستشان نرسده و یا اگر رسیده به علل و موانعی نتوانسته اند به تکالیف خود عمل کنند،

آیااین قبیل اشخاص اعم از زن و مرد مکلف در پیشگاه خداوند باز خواست و معاقب خواهند بود و اصولا معیار در اعتذار از تکالیف چیست؟
جواب : جهل به معارف دین در صورتی که ناشی از قصور و ضعف باشد و خود انسان جاهل هیچ دخالتی در آن قصور و در آن ضعف نداشته باشد در درگاه خدای عزوجل معذور است.
توضیح اینکه خدای سبحان جهل به دین و هر ممنوعیت از اقامه شعائر دینی را ظلم می داند، ظلمی که عفو الهی شامل آن نمی شود، آنگاه از این قانون کلی، مستضعفین(363) را استثناء نموده عذر آنان را که همان استضعاف باشد پذیرفته است. آنگاه با بیانی کلی که هم شامل آنان شود و هم شامل غیر آنان معرفی نموده است و آن بیان کلی عبارت است از اینکه کسی نتواند محذوری را که مبتلا بدان است دفع کند. و این معنا همانطور که شامل مستضعفین مورد بحث در سرزمینی می شود که اکثریت و قدرت در آنجا به دست کفار است و چون عالمی دینی نیست که معارف دین را از او بیاموزند و یا محیط کفر و ترس از شکنجه های طاقت فرسای کفار اجازه نمی دهند به آن معارف عمل کنند و از سوی دیگر قدرت بیرون آمدن از آنجا و رفتن به محیط اسلام را هم ندارند، یا به خاطر اینکه فکرشان کوتاه است و یا گرفتار بیماری و یا نقص بدنی و یا فقر مالی و یا موانع دیگرند، همچنین شامل کسی که اصلا ذهنش منتقل به این معنا که دینی هست و معارف دینی ثابتی وجود دارد و باید آن معارف را آموخته مورد عملش قرار داد می شود، هر چند که این شخص عنادی با حق ندارد و اگر حق به گوشش بخورد به هیچ وجه از قبول آن استکبار نمی ورزد، بلکه اگر حقانیت مطلبی برایش روشن شود آن را پیروی می کند، لیکن حق برایش روشن نشده و عوامل مختلفی دست به دست هم داده و نگذشته که این شخص به دین حق بگراید.
چنین کسی نیز مستضعف است و مصداق استثنای در آیه الا المستضعفین من الرجال و النساء و الولدان لا یستطیعون حیلة و لا یهتدون سبیلا(364) است. چیزی که هست اگر این شخص نمی تواند چاره ای بیندیشد و نه راه به جائی ببرد، از این جهت نیست که راه را تشخیص داده ولی قدرت رفتن ندارد، چون دشمن به او احاطه دارد و شمشیر و شلاق دشمنان حق و دین اجازه رفتن به او نمی دهد بلکه از این جهت است که عاملی دیگر او را به استضعاف کشانیده و آن عبارت است از غفلت، و معلوم است که با وجود غفلت دیگر قدرت معنا ندارد و با وجود جهل دیگر راه هدایت تصور نمی شود. و اینکه گفتیم آیه شریفه شامل هر دو نوع مستضعف می شود به خاطر اطلاقی است که در بیان آیه شریفه است و این اطلاق عمومیت علت را می رساند و همین عمومیت علت از آیات دیگر نیز استفاده می شود، مانند آیه شریفه: لا یکلف الله نفسا الا وسعها لها ما کسبت و علیها ما اکتسبت(365)، پس مطلب حق، و دین حق و هر حق دیگری که انسان از آن غافل است، در وسع انسان نیست و خدای تعالی هم کسی را از آن بازخواست نمی کند هم چنانکه مطلب حق و دین و هر حق دیگری اگر مورد توجه آدمی باشد ولی بخاطر استیلای دشمن توان انجام آن را نداشته باشد، آن نیز در وسع آدمی نیست و خدای تعالی در مورد آن بازخواستی ندارد.
و آیه شریفه 286 سوره بقره، همانطور که تکلیف را در جائی که خارج از وسع باشد بر می دارد، همچنین ضابطه ای کلی در تشخیص مورد به ما می دهد و می فهماند در کدام موارد اگر تکلیف را انجام ندهی معذوری و کجا است که معذور نیستی، آن ضابطه کلی این است که انجام ندادن تکلیف مستند به اکتساب و اختیار خود آدمی نباشد و خودش در این ترک وظیفه هیچ دخالتی نداشته باشد. بنا بر این، کسی را که به کلی از دین غافل است و یا به بعضی از معارف حقه آن جاهل است، اگر غفلت و جهلش را علت یابی کرده، معلوم شود خود شخص به خاطر کوتاهی و یا سوء اختیار در جهلش دخالت داشته است، چنین کسی ترک وظیفه اش مستند به خود بوده و گنهکار و مسؤول است و اگر بعد از ریشه یابی معلوم شود که جهل و غفلتش و یا ترک وظیفه اش، به هیچ مقداری مستند به خود او نیست، در نتیجه ترک وظیفه را مستند به او نمی دانیم و او را گنهکار نمی شناسیم چرا که از روی استکبار و عناد از حق مخالفت نورزیده است.
پس هر انسانی آنچه از کارهای خوب را که انجام می دهد به سود خود می کند و آنچه از کارهای بد می کند به ضرر خود می کند. و اما اگر آنچه را که انجام می دهد به عنوان کار خوب و کار بد نمی کند و از خوبی و بدی آن جاهل و یا غافل است، آن عمل نه به سود او است و نه به زیان او.
از اینجا روشن می شود که مستضعف تهی دست است و چیزی از خوبی و بدی در دست ندارد، چون آنچه می کرده به عنوان کار خوب و یا کار بد نمی کرده، در نتیجه امر او محول به خدای تعالی است تا پروردگارش با او چه معامله کند؟
و این معنا از ظاهر آیه شریفه: فأولئک عسی الله أن یعفو عنهم وکان الله عفوا غفورا(366)، که بعد از آیه الا المستضعفین من الرجال و النساء و الولدان لا یستطیعون حیلة و لا یهتدون سبیلا(367).
مورد بحث است. و نیز از آیه شریفه: و ءاخرون مرجون لأمر الله اما یعذبهم و اما یتوب علیهم و الله علیم حکیم(368)، استفاده می شود البته با در نظر گرفتن اینکه رحمت خداوند بر غضبش پیشی دارد، امید غفو در آنان بیشتر است(369).