فهرست کتاب


پرسشهای شما پاسخهای المیزان «جلد اول»

علیرضا اسداللهی‏ فرد

44- نیک و بد در النسه بشری چگونه ایجاد و چگونه کارهای نیک و بد به خداوند نسبت داده می شود؟

جواب : به نظر می رسد اولین باری که بشری به معنای حسن زیبائی بر خورده از راه مشاهده جمال در ابنای نوع خود بوده است یعنی از افراد هم نوع خود را دیده که در مقایسه با افرادی دیگر، زیباتر است، اندامی معتدل و اعضائی متناسب دارد و مخصوصا اگر این اعتدال اندام و تناسب اعضا در صورت باشد که برای بیننده محسوس تر است، بشر بعد از تشخیص زیبائی در همنوع خود به زیبائی هائی که در سایر موجودات طبیعی است متوجه شده و برگشت زیبائی بالاخره به این است که وضع موجود موافق باشد آن مقصدی که طبعا در نوع آن هست.
مثلا زیبائی صورت یک انسان برگشتش به این است که هر یک از اعضای صورت از چشم و ابرو و گوش، لب، دهان، گونه، چانه و غیره طوری خلق شده باشند و یا به رنگی و صفتی باشند که هم تک تک آنها جا دارد آنطور باشد و هم هر یک نسبت به دیگری جا دارد آنطور باشد، در چنین وصفی است که نفس و دل بیننده چنین صورت مجذوب آن می شود و صورتی که چنین نباشد وصف جمال را ندارد و به جای کلمه قبیح زشت، بد ترکیب بر آن صادق است تا بینی از این چند کلمه کدامش با اعتبار مورد نظر سازگارتر است.
بنا بر این معنائی که بر جمیل و جمال کردیم، زشتی و قبح ترکیبی و یا بطور کلی بدی، معنائی عدمی خواهد بود، همچنان که حسن و جمال معنائی است وجودی.
ساده تر بگویم، زیبا به چیزی می گویند که آنچه را باید داشته باشد، واجد باشد و زشت آن چیزی است که آنچه را که جا داشت دارا باشد، نداشته باشد.
بشر بعد از این مرحله از تشخیص، مسأله زشتی و زیبائی را توسعه داده، از چهار چوبه محسوسات خارج کرد و به افعال و معانی اعتباری و عناوینی که در ظرف اجتماع مورد نظر قرار می گیرد سرایت داد، آنچه از این امور با غرض اجتماع یعنی سعادت زندگی بشر و یا بهره مندی انسانها از زندگی سازگار است زیبا، خوب و پسندیده خواند و آنچه با این غرض سازگار نباشد، زشت، بد و ناپسند نامید، عدل و احسان را به کسی که مستحق احسان باشد و تعلیم و تربیت و خیر خواهی و معانی دیگر از این قبیل را حسنه و زیبا خواند و ظلم و دشمنی و امثال آن را سیئه و زشت نامید. برای اینکه دسته اول با سعادت واقعی بشر و یا بهره مندی کامل او از زندگیش در ظرف اجتماع سازگار و دسته دوم ناسازگار بود.
و این قسم از حسن و زیبائی و مقابل آن یعنی قبح و بدی، تابع آن فعلی است که متصف به یکی از این دو صفت است، تا بینی فعل چه مقدار با غرض اجتماع سازگار و یا چه مقدار ناسازگار است. بعضی از افعال حسن و خوبیش دائمی و ثابت است، چون همیشه با غرض اجتماع سازگار است، مانند عدل، و یا بدنش دائمی و ثابت است چون ظلم.
بعضی دیگر از افعال، حسن و قبحش دائمی نیست، بلکه به حسب اختلاف احوال و اوقاف و مکان ها و مجتمعات مختلف می شود مانند، خنده و مزاح که نزد دوستان هم قطار خوب و نزد بزرگان بد است، در مجالس سرور و جشن ها خوب و در مجالس ماتم و عزا و مساجد و معابد زشت است و زنا و میخوارگی که در مجتمع غربی خوب و در مجتمع اسلامی زشت است.
پس با این بیان روشن شد که نباید به سخن آن کسی گوش داد که می گوید: حسن و قبح کلی و دائمی نیست و همواره در تغییر و دگرگونی است، زیرا این گوینده مفهوم را با مصداق خلط کرده، در مقام استدلال برای گفته خود گفته است عدل و ظلم که از روشن ترین مصادیق حسن و قبح است، خوبی و بدی آنها دائمی نیست، زیرا می بینیم اجرای پاره ای از مقررات اجتماعی در یک امت عدل شمرده می شود و در امتی دیگر ظلم به حساب می آید مثلا شلاق زدن به مرد و زن زناکار در مجتمع اسلامی عدل است و در بین غربی ها ظلم می باشد. و مانند صدها مثال دیگر.
پس از این جا می فهمیم هیچ عنوانی نیست که در همه احوال و اوقات و مجتمعات عدل و عنوانی دیگر به همین کلیت ظلم باشد.
بیان نادرستی این سخن این است که گفتیم، گوینده آن بین مفهوم و مصداق خلط کرده و نفهمیده که در مثالی که آورده غربی ها نیز عدل را خوب و ظلم را بد می دانند، چیزی که هست تازیانه زدن به زناکار را مصداق ظلم می دانند و کسی که مثل این گوینده، فرق میان مفهوم و مصداق را تشخیص ندهد، ما نیز با او بحثی نداریم.
آری، انسان بر حسب تحول عواملی که در اجتماعات دگرگونی می شود، این معنا را می پذیرد که همه احکام اجتماعیش یک باره و یا به تدریج دگرگون شود ولی هرگز حاضر و راضی نیست که وصف عدل از او سلب شود و از عدل برخوردار نگردد و داغ ظلم بر پیشانیش بخورد و یا ظلمی را از ظالمی ببیند که قابل توجیه و اعتذار نباشد و در عین حال از آن خوشش آید و این بحث دامنه ای گسترده دارد که اگر بخواهید به همه جوانب آن بپردازیم از آنچه نهم تر است، باز می مانیم.
گفتیم که بشر مفهوم حسن و قبح را گسترش داد تا آنجا که افعال اعتباری و عناوین اجتماعی را هم شامل شد، حال می گوئیم، بشر به این مقدار اکتفا نکرد، بلکه دامنه آن را گسترده تر کرد تا شامل حوادث خارجی و پیشامدهایی که در طول زندگیش بر حسب تأثیر عوامل مختلف پیش می آید بشود. حوادثی که یا برای فرد پیش می آید و یا برای اجتماع.
یا موافق میل و آرزو انسان و سازگار با سعادت با سعادت فردی و یا اجتماعی است، نظیر عافیت و سلامتی و فراخی رزق و امثال آن که آن را حسنات خوبی ها می نامد و یا ناسازگار است، مانند بلا و محنت و فقر و بیماری و ذلت و اسارت و امثال آن که آن را سیئات می خواند.
پس از آنچه که گذشت روشن گردید که حسنه و سیئه دو حالت و صفتند که امور و افعال به آن جهت که رابطه ای با کمال و سعادت نوع یا فرد دارد به آن صفت، متصف می شوند، ساده تر بگویم، از آنچه گذشت روشن شد که حسنه و سئیه دو صفت نسبی و اضافی است، هر چند که در بعضی از موارد مثل: عدل و ظلم ثابت و دائمی است و در بعضی دیگر انفاق مال که نسبت به مستحق حسن و نسبت به غیر مستحق قبیح است.
و نیز روشن گردید که حسن همواره امری است وجودی و قبح امری است عدمی و عبارت است از نبودن و یا نداشتن موجود آن صفت و حالتی را که ملایم طبع و موافق آرزویش است، وگرنه خود موجود و یا فعل با قطع نظر از موافقت و مخالفت مذکور نه حسن است و نه قبح، بلکه فقط خودش می باشد.
مثلا زلزله و سیل ویرانگر وقتی در سرزمینی که مردمی در آن سکونت دارند روی می دهد، برای خود آن مردم زشت و بد قبیح هستند ولی برای دشمنان آن مردم نعمت و حسن و خوب می باشند و در نظر دین نیز هر بلای عمومی که بر سر دشمنان دین مفسدین و فجار و طاغیان بیاید سراء و نعمت و خوب است و همان بلا اگر بر سر امت مسلمان و مؤمن و مردم صالح بیاید، ضراء و نقمت و بد است.
و نیز خوردن طعام مثلا اگر از مال صاحب طعام باشد مباح است. و همین عمل به عینه اگر از مال غیر و بدون رضایت او باشد حرام است، چون آن صفتی که باید داشته باشد ندارد. و آن عبارت است از، امتثال نهیی که از ناحیه شارع از خوردن مال غیر بدون رضایت او وارد شده و یا امتثال امری که از ناحیه وارد شده به اینکه مردم مسلمانان باید اکتفا و قناعت کنند به آن اموالی مسلمانان باید اکتفا و قناعت کنند به آن اموالی که خدای تعالی حلال کرده است.
و نیز خوابگی زن و مرد که اثر آن ناشی از ازدواج باشد نیکو و مباح است و اگر نباشد، گناه و حرام و بد است، برای اینکه آن صفتی که باید داشته باشد یعنی موافقت تکلیف الهی را ندارد.
بنا بر این حسنات هر چه باشند عناوینی وجودی هستند.
فعل و امر حسن آن امر و فعلی است که دارای عنوانی وجودی باشند و سیئات عناوینی هستند عدمی و فعل و امر بد آن فعل و امری است که آن عنوان وجودی را نداشته باشد و اما متن عمل و نفس آن در دو حال خوب و بد یکی است اگر از نفس عمل عکی بردارند خوب و بد آن یکی خواهد بود.
از نظر قرآن کریم غیر از خدای تعالی هر چیزی که اسم شی ء - چیز بر آن اطلاق شود، مخلوق خدای تعالی است، می فرماید:
الله خالق کل شی ء(302) و نیز می فرماید: و خلق کل شی ء فقدره تقدیرا(303) و این دو آیه خلقت را در تمامی چیزها اثبات می کند.
از سوی دیگر در آیه شریفه الذی أحسن کل شی ء خلقه(304)، حسن و نیکوئی را برای هر خلقت و هر چیز اثبات می کند، البته منظور حسنی است که لازمه خلقت است و از آن جدائی نمی پذیرد بلکه دائر مدار آن است و هر جا آن باشد، این نیز هست و رب عکس. بنا بر این هر چیزی از عنوان حسن و خوبی، آن مقداری را دارد که از خلقت وجود را دارد و اگر در معنای حسن به آن معنائی که گذشت دقت نموده و باریک بین باشیم، این معنا بیشتر روشن می گردد، چون حسن عبارت از موافقت و سازگاری شیئی حسن و خوب است با آن غرضی و هدفی که از آن چیز منظور است.
و ما می بینیم که اجزای هستی و ابعاض این نظام عام عالمی با یکدیگر متوافق و سازگارند و حاشا که رب العالمین چیزی را خلق کرده باشد که اجزای آن با هم ناسازگار باشد، این جزء آن جزء را باطل کند و آن، این را خنثی سازد و در نتیجه و سرانجام غرضش از خلقت آن چیزی حاصل نگردد و یا چیزی را خلق کند که مزاحم خود او شود و او را در رسیدن به غرض از خلقت آن چیزی عاجز سازد، و یا اراده ای که از خلقت این نظام عجیب و محیر الفکر داشته، باطل سازد، چگونه چنین احتمالی درباره خدای تعالی ممکن است؟ با اینکه خودش در معرفی خود فرمود: و هو القاهر فوق عباده(305)، و نیز فرمود: و ما کان الله لیعجزه من شی ء فی السماوات و لا الأرض انه کان علیما قدیرا(306).
پس خدای تعالی مقهور چیزی نمی شود و چیزی او را در آنچه از خلقش و در بندگانش اراده کند عاجز نمی سازد.
بنا بر این هر نعمتی در عالم وجود، حسنه و خوب است، چون منسوب به خدای تعالی است و ساخته او است، همچنان که هر سیئه، هر بدی و بلائی نیز سیئه و بد است و این آن حقیقتی است که آیه مورد بحث آن را افاده نموده می فرماید: و ان تصبهم حسنة یقولوا هذه من عند الله و ان تصبهم سیئة یقولوا هذه من عندک قل کل من عند الله فمال هؤلاء القوم لا یکادون یفقهون حدیثا(307).
و در جای دیگر می فرماید:
فاذا جاءتهم الحسنة قالوا لنا هذه و ان تصبهم سیئة یطیروا بموسی و من معه ألا طائرهم عند الله و لکن أکثر هم لا یعلمون(308) و از این قبیل آیات دیگر.
این از جهت حسنه و اما از جهت سیئة قرآن کریم سیئه و بلاهای انسانها را به خود انسانها نسبت می دهد، در سوره مورد بحث می فرماید: ما أصابک من حسنة فمن الله و ما أصابک من سیئة فمن نفسک(309) و در سوره شوری می فرماید: و ما أصابکم من مصیبة فبما أیدیکم و یعفوا عن کثیر(310).
و نیز در سوره انفال می فرماید: ذلک بأن الله لم یک مغیرا نعمة أنهمتها علی قوم حتی یغیروا ما بأنفسهم(311) و نیز در سوره رعد می فرماید: ان الله لا یغیر ما بقوم حتی یغیروا بأنفسهم(312) و آیاتی دیگر از این قبیل.
توضیح مطلب این است که آیات قبل همانطور که ملاحظه کردید این بلاها و مصائب را مانند حسنات اموری دانست که خلقتشان حسن و نیکو است. و هیچ زشتی و بدی در خلقت آنها نیست، پس برای بد بودن آنها وجهی باقی نمی ماند، مگر این توجیه که با طبع موجودی دیگر سازگار نیست، مثلا خلقت عقرب خوب و حسنه است و بدی آن فقط به خاطر این است که نیش آن با سلامتی و راحتی انسانها سازگار نیست، پس بالاخره برگشت ویرانگری سیل و نیش عقرب و مصائبی دیگر مثل آن به این است که خدای تعالی که تاکنون نعمت سلامتی را به فلان شخص داده بود، از امروز تا فلان روز این عافیت را بوسیله گزیدن عقرب از او گرفته، و یا نعمت خانه و اثاثی که به شخص سیل زده داده بود، بعد از آمدن سیل به او نداده است. پس برگشت مصائب به امری عدمی است و یا به عبارت دیگر به ندادن خدا است که خود امری عدمی است و آیه زیر این معنا را کاملا روشن ساخته، می فرماید: ما یفتح الله للناس من رحمة فلا ممسک لها و ما یمسک فلا مرسل له من بعده و هو العزیز الحکیم(313). آنگاه بیان می کند که امساک جود و یا ساده تر بگویم ندادن خدا نعمتی را به چیزی یا به کسی، یا زیاد دادن، یا زیاد دادن، یا کم دادن تابع و برابر مقدار ظرفیتی است که در آن چیز و یا شخص است و بیش از آن مقداری که داده شده، ظرفیتی نداشته است، همچنان که خودش در مثالی که زده می فرماید: أنزل من السماء ماء فسالت أودیة بقدرها(314).
و نیز فرمود: و ان من شی ء الا عندنا خزائنه و ما ننزله الا بقدر معلوم(315)، بنا بر این خدای تعالی به هر کس و به هر چیز به آن مقدار که ظرفیت و استحقاق دارد عطا می فرماید که تعیین این مقدار در حیطه علم خود او است، همچنان که فرمود: ألا یعلم من خلق و هو اللطیف الخبیر(316).
و معلوم است که نعمت و نقمت و بلا و رخای هر چیزی به نسبت خود آن چیز است، که این را نیز در آیه زیر بیان نموده می فرماید: و لکن وجهة هو مولیها(317) و معلوم است که هر موجودی به سوی وجهه ای روان است که خاص خود او و غایتی مناسب به حال او است.
این جا است که شما می توانید حدس بزنید که سراء و ضراء، نعمت، نقمت، بلا به این انسان که از نظر قرآن کریم در ظرف اختیار زندگی می کند اموری است مربوط به اختیار خود انسان، برای اینکه در راهی قرار گرفته است که پایان این راه در صورت درست رفتن، سعادت و در صورت نادرست رفتن شقاوت است و دخالت اختیار آدمی در سلوک درست و نادرست قابل انکار نیست.
و قرآن کریم این حدس شما را تصدیق کرده و می فرماید: ذلک بأن الله لم یک مغیرا نعمة أنعمها علی قوم حتی یغیروا ما بأنفسهم(318) و به حکم این آیه شریفه نیت های پاک و اعمال صالح در روی آوری نعمتی که به آدمی اختصاص می یابد دخالت دارد و چون دخالت دارد وقتی کسی نیت و اعمال خود را تغییر دهد خدای تعالی نیز رفتار خود را تغییر می دهد و رحمت خود را از آنان امساک می کند، همچنانکه خودش فرمود: و ما أصابکم من مصیبة فبما کسبت أیدیکم و یعفوا عن کثیر(319) که به حکم این آیه شریفه نیز اعمال انسانها در نزول آنچه بر سر آدمی نازل می شود و آنچه از مصائب که به وی روی می آورد دخالت دارند، و نیز می فرماید: ما أصابک من حسنة فمن الله و ما أصابک من سیئة فمن نفسک(320).
و زنهار که نپنداری که خدای سبحان هنگامی که این آیه را به پیامبر گرامیش (صلی الله علیه و آله و سلم) وحی می نمود، این حقیقت روشن را فراموش کرده و یادش رفته بود که قبلا با جمله الله خالق کل شی ء(321) و آیه: الذی أحسن کل شی ء خلقه(322) آن را روشن ساخته و فرموده بود که هر چیزی که به دست ما خلق شده فی نفسه و قطع نظر از مزاحمتی که ممکن است با چیز دیگر داشته باشد حسن است.
زیرا خدای تعالی منزه است از فراموشی و خود او فرمود: و ما کان ربک نسیا(323).
و نیز از قول موسی (علیه السلام) حکایت کرده که در برابر فرعون فرمود: لا یضل ربی و لا ینسی(324)، بنا بر این معنایی اینکه در آیه مورد بحث فرمود: ما أصابک من حسنة(325) این است که آنچه از حسنه و خیر به تو می رسد که البته هر چه به تو برسد حسنه است از ناحیه خدای تعالی است و آنچه از سیئه و شرور به تو برسد که البته نسبت به حال تو سیئه و شر است چون با مقاصد و آمال و خواست تو سازگار نیست و گر نه آن نیز برای خودش حسنه است، باید بدانی که نفس خودت به اختیار سوئش آن سیئه و آن شر را به سوی تو کشانید، و با زبان حال آن را از خدای تعالی درخواست کرد، و خدای تعالی بزرگتر از آن است که ابتداء شری و یا ضرری متوجه تو بسازد.
آیه مورد بحث همانطور که قبلا گفتیم هر چند خطاب را متوجه شخص رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) کرده لیکن معنای آن عمومی و شامل همه مردم است و به عبارت دیگر این آیه مانند دو آیه دیگر یعنی آیه شریفه: ذلک بأن الله لم یک مغیرا(326) در صدد بیان مطلبی عمومی است و در عین اینکه متکفل خطاب فردی است، خطاب در آن خطابی اجتماعی نیز هست، برای اینکه مجتمع انسانی برای خود کینونتی انسانی و اراده ای اختیاری دارد غیر آن کینونت و اختیاری که فرد دارد.
پس مجتمع، کینونت و وجودی دارد، که گذشتگان و آیندگان از افراد در آن مستهلک هستند و به همین جهت نسل موجود از آن مؤاخذه می شود به سیئات گذشتگان و مردگان مؤاخذه می شوند به سیئات زندگان، و افرادی که اقدامی به گناه نکرده اند مؤاخذه می شوند به گناهان افرادی که مرتکب گناه شده اند و با اینکه این مؤاخذه به حسب حکمی که تک تک افراد دارند هرگز صحیح نیست، پس معلوم می شود اجتماع هم برای خود کینونتی دارد.
آیه مورد بحث که خطاب را متوجه رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) کرده از این بابت بوده که آن جناب در جنگ احد صدمه ها دید، زخمی در صورت مبارکش وارد آمد. دندانهای شریفش شکست. مسلمانانی کشته و زخمی شدند و خود آن جناب مستحق چنین مصائبی نبود، چون پیامبری معصوم بود.
با این حال در این آیه مصائب را مستند به خود آن حضرت کرده و در آیاتی دیگر مستند به جامعه مسلمین نمود.
توجیهش این است که، آنجا که مصائب به جامعه نسبت داده شده است، چون جامعه فرمان خدا و رسول را مخالفت کردند و این مخالف باعث سیئه و مصیبت شد، مصیبت و سیئه که دست جامعه آن را به بار آورد، جامعه ای که آن جناب هم در آن قرار داشت، از این رو به شخص شریف آن حضرت نسبت داده شده است.
لذا آن جناب مسؤولیتی را قبول فرمودند که از همان آغاز کار، معلوم بود که این مصائب و سیئات را در پی دارد و آن مسؤولیت نبوت و دعوت بشر، به سوی خدای تعالی است بر بصیرت، پس این مصائب در حقیقت نسبت به آن جناب حنبه محنت الهیه و نعمتی را دارد که صاحبش را به درجاتی بالا می برد. و آن جناب جنبه محنت الهیه و نعمتی را دارد که صاحبش را به درجاتی بالا می برد. و این تنها امت اسلام نیست که قرآن کریم مصائبش را مستند به خودش می داند بلکه از نظر قرآن کریم هر مصیبتی و بلائی که بر هر قومی نازل شود، مستند به اعمال آن قوم است و ما ایمان داریم که قرآن کریم جز به حق نظر نمی دهد و از نظر قرآن آنچه خیرات و حسنات به قومی برسد از ناحیه خدای سبحان است.
بله، در این میان آیات دیگری هست که چه بسا پاره ایی از حسنات را تا اندازه ای به اعمال انسانها نسبت دهد، از آن جمله آیات زیر است، توجه بفرمائید: و لو أن أهل القری ءامنوا و اتقوا لفتحنا علیهم برکات من السماء و الارض(327)، و جعلنا منهم أئمة یهدون بأمرنا لما صبروا و کانوا بآیاتنا یوقنون(328)، و أدخلناهم فی رحمتنا انهم من الصالحین(329) و آیات قرآنی در این معنا بسیار است. به جز اینکه خدای سبحان در کلام مجیدش خاطرنشان می سازد که هیچ خلقی از خلائقش بر هیچ هدفی از اهدافش نمی رسد و به سوی هیچ خیری از خیراتش راه نمی یابد مگر به تقدیری که خدای تعالی برایش مقدر کرده، و مگر از راهی که او پیش پایش بگذرد، در این باره می خوانیم:
قال ربنا الذی أعطی کل شی ء خلقه ثم هدی(330)، و لو لا فضل الله علیکم و رحمتة ما زکی منکم من أحد أبدا(331)، با در نظر گرفتن این دو آیه و آیات قبل معنای دیگری برای مسأله مورد بحث یعنی این که چگونه حسنات مستند به خدای تعالی است؟ به دست می آید و آن این است که انسان دارای هیچ حسنه ای نمی شود مگر آنکه خدای تعالی به او تملیک کند و او را به آن حسنه برساند، بنا بر این حسنات هر چه هست از خدای تعالی است و سیئات از انسانها است و با در نظر گرفتن این حقیقت معنای آیه مورد بحث که می فرماید: ما أصابک من حسنة فمن الله و ما أصابک من سیئة فمن نفسک(332) روشن می گردد.
پس حسنات از یک نظر از آن خدا است، برای این که خالق آنها خدا است و حسنات هر چه باشند مخلوق او هستند، و از سوی دیگر گفتیم که خلقت با حسن، لازم و لا ینفک یکدیگر بوده و از نظر دیگر باز از آن خدا است، چون حسنات خیراتند و خیرات به دست خدا است و غیر خدای تعالی کسی مالک آن نیست مگر آنکه او به وی تملیک کرده باشد.
و هیچ نوع از انواع گناهان به ساحت قدس او مستند نیست برای این که به آن جهت که سیئه است خلق نشده و کار خدای تعالی خلقت و آفریدن است و سیئه به بیانی که گذشت خلقت بردار نیست، چون امری عدمی است، مثلا اگر انسانی گناهی مرتکب شود در حقیقت فاقد رحمتی از طرف خدای تعالی است و این فقدان هم مستند به اعمال گذشته او است، او کاری کرده که نتیجه اش این شده که خدای تعالی رحمت خود را نسبت به او باز داشته است(333).

45- تحیت مسلمانان چیست و چگونه تشریع شد؟

جواب : امت ها و اقوام با همه اختلافی که از حیث تمدن و توحش تقدم و تاخر دارند در این جهت اختلافی ندارند که هر یک در جامعه ی خود تحیتی دارند، که هنگام برخورد با یکدیگر آن درود و تحیت را در بین خود رد و بدل می کند، حال یا آن تحیت عبارت است از اشاره به سر و یا دست و یا برداشتن کلاه و یا چیز دیگر، که البته اختلاف عوامل در این اختلاف بی تأثیر نیست.
و اما اگر در این تحیت ها که در بین امت ها به اشکال مختلف دائر است دقت کنید، خواهید دید که همه ی آنها به نوعی خضوع و خواری و تذلل اشاره دارد، تذللی که زیر دست در برابر ما فوق خود و مطیع در برابر مطاعش و برده در برابر مولایش، اظهار می دارد و به عبارت دیگر تحیت کاشف از یک رسم طاغوتی و استکبار است که همواره در بین امت ها در دوره های توحش و غیر آن رائج بوده، هر چند که در هر دوره و در هر نقطه و در هر امتی شکلی به خصوص داشته، و به همین جهت است که هر جا تحیتی مشاهده می کنیم که تحیت از طرف مطیع و زیر دست و وضیع شروع و به مطاع و ما فوق و شریف ختم می شود.
پس پیدا است که این رسم از ثمرات بت پرستی است، که آن نیز از پستان استکبار و استعباد شیر می نوشد.
و اما بزرگترین هم اسلام، محو آثار بت پرستی و وثنیت و غیر خداپرستی است و هر رسم و آدابی است که به غیر خداپرستی منتهی گشته و یا از آن متولد شود.
به همین جهت - دین مبین اسلام - برای تحیت طریقه ای معتدل و سنتی در مقابل سنت وثنیت و استعباد تشریع کرد و آن عبارت است از سلام دادن که در حقیقت اعلام امنیت از تعدی و ظلم از ناحیه سلام دهنده به شخصی است که به وی سلام می دهد شخص سلام دهنده به سلام گیرنده اعلام می کند تو از ناحیه من در امانی و هیچگونه ظلمی و تجاوزی از من نسبت به خودت نخواهی دید و آزادی فطری را که خدا به تو مرحمت کرده از ناحیه من صدمه نخواهد دید.
و علت اینکه گفتیم سلام طریقه ای است معتدل، این است که اولین چیزی که یک اجتماع تعاونی نیازمند آن است که در بین افراد حاکم باشد، همانا امنیت داشتن افراد در عرض و مال و جانشان از دستبرد دیگران است، نه تنها جان و مال و عرض، بلکه لازم است هر چیزی که به یکی از این سه چیز برگشت کند امنیت داشته باشند. و این همان سلامی است که خدای عز و جل آن را در بین مسلمانان سنت قرار داد تا هر فردی به دیگران برخورد کند قبل از هر چیز سلام بدهد، یعنی طرف مقابل را از هر خطر و آزار و تجاوز خود امنیت دهد. و در کتاب مجیدش فرمود: فاذا دخلتم بیوتا فسلموا علی أنفسکم تحیة من عند الله مبارکة طیبة(334)، و نیز فرمود: یأیها الذین ءامنوا لا تدخلوا بیوتکم حتی تستانسوا و تسلموا علی أهلها ذلکم خیر لکم لعلکم تذکرون(335).
و خدای تعالی بعد از تشریع این سنت، مسلمانان را با رفتار پیامبرش یعنی سلام دادن آن جناب به مسلمانان با اینکه سید آنان و سرورشان، به این ادب مؤدب نمود و فرمود: و اذا جاءک الذین یؤمنون بآیاتنا فقل سلام علیکم کتب ربکم علی نفسه الرحمة(336)، علاوه بر این دستور داد به غیر مسلمانان نیز سلام بدهد و فرمود: فاصفح عنهم و قل سلام فسوف یعلمون(337).
البته تحیت به کلمه سلام بطوری که از تاریخ و اشعار و سایر آثار جاهلیت بر می آید، در بین عرب جاهلیت معمول بوده، در کتاب لسان العرب آمده که عرب جاهلیت چند جور تحیت داشتند، گاهی در برخورد، با یکدیگر می گفتند: انعم صباحا، گاهی می گفتند: ابیت العین و یا می گفتند: سلام علیکم، و کانه کلمه سوم علامت مسالمت است و در حقیقت به طرف مقابل می گفتند: بین من و تو و یا شما جنگی نیست. پس اسلام، تحیت را منحصر در سلام کرد و مسلمانان از ناحیه اسلام مأمور شدند سلام را افشاء کنند.
چیزی که هست خدای سبحان در داستانهای ابراهیم سلام را مکرر حکایت می کند و این خالی از شهادت بر این معنا نیست که این کلمه که در بین عرب جاهلیت مستعمل بوده، از بقایای دین حنیف ابراهیم بوده، نظیر حج و امثال آن که قبل از اسلام معمول آنان بوده، توجه بفرمائید: قال سلام علیک سأستغفر لک ربی(338)، در این جمله از ابراهیم (علیه السلام) حکایت کرده که در گفتگو با پدرش گفت: سلام علیک به زودی من از پروردگارم برایت طلب مغفرت می کنم و نیز فرمود: و لقد جاءت رسلنا ابراهیم بالبشری قالوا سلاما قال سلام(339) و این قضیه در چند جای قرآن کریم آمده است.
و بطوری که از آیات کریمه قرآن استفاده می شود خدای تعالی کلمه سلام را تحیت خودش قرار داده است، به آیات زیر توجه فرمائید: سلام علی نوح فی العالمین(340)، سلام علی ابراهیم(341)، سلام علی موسی وهارون(342)، سلام علی ال یاسین(343)، و سلام علی المرسلین(344). و صریحا فرموده که سلام تحیت ملائکه است، توجه بفرمائید: الذین تتوفاهم الملائکه طیبین یقولون سلام علیکم(345)، و الملائکة یدخلون علیهم من کل باب سلام علیکم(346). و نیز فرمود: تحیت اهل بهشت در بهشت سلام است: و تحیتهم فیها سلام(347)، لا یسمعون فیها لغوا و لا تاثیما، الا قیلا سلاما سلاما(348)(349).

46- اگر سلام دادن تحیتی است برای گسترش صلح پس چرا در اسلام اشخاصی را موظف کرده تا نسبت به یک عده ای سلام دهند و حال اینکه این تحیت طرفیتی است و این دستور منافات با

مساوات دارد؟
جواب : کلمه سلام تحیتی است که گسترش صلح و سلامت و امنیت در بین دو نفر که به هم بر می خورند را اعلام می دارد، البته صلح و امنیتی که نسبت به دو طرف مساوی و برابر است و این همچون تحیت های جاهلیت قدیم و جدید علامت تذلل و خواری زیر دست نسبت به ما فوق نیست.
و اگر در روایت فرمودند که کوچکترها به بزرگترها سلام کنند، یا عده کم به عده زیاد یا یک نفر به چند نفر سلام دهد، منافاتی با این مساوات ندارد، بلکه خواسته اند با این دستور خود حقوق رعایت شده باشد و بفهمانند که حتی در سلام کردن نیز حقوق را رعایت کنید.
آری، اسلام هرگز حاضر نیست به امت خود دستوری دهد که لازمه اش لغو شدن حقوق و بی اعتباری شدن فضایل و مزایا باشد، بلکه به کسانی که فضیلتی را ندارند، دستور می دهد فضیلت صاحبان فضل را رعایت نموده، حق هر صاحب حقی را بدهند، بله، به صاحب فضل اجازه نمی دهد که به فضل خود عجب بورزد، و به خاطر اینکه مثلا پدر و یا مادر است و یا عالم و معلم است و یا سن و سال بیشتری دارد نسبت به فرزندان و مریدان و شاگردان و کوچکتران تکبر ورزیده، خود را طلبکار احترام آنان بداند و بدون جهت به مردم ستم کند و با این رفتار خود توازن بین اطراف مجتمع را بر هم زند.
و اما اینکه از سلام کردن بر بعضی افراد نهی کرده اند، این نهی، فرع و شاخه ای است از نهی واردی که از دوستی و رکون به آن افراد نهی نموده، از آن جمله فرمود: لا تتخذوا الیهود و النصاری أولیاء(350) و نیز فرمود: لا تتخذوا عدوی و عدوکم أؤلیاء(351) و نیز فرمود: و لا ترکنوا الی الذین ظلموا(352) و آیاتی دیگر از این قبیل.
بله، چه بسا می شود که مصلحت اقتضاء کند انسان به ستمکاران تقرب بجوید برای اینکه دین خدا را تبلیغ کند، بطوری که اگر با آنها نسازد نمی گذارند تبلیغ دین در بین مردم صورت بگیرد و یا برای اینکه کلمه حق را به گوش آنها برساند، و این تقرب حاصل نمی شود مگر با سلام دادن به آنها، تا کاملا با ما مانوس شوند و دلهاشان با دل ما ممزوج گردد، به همین خاطر که گاهی مصلحت چنین اقتضا می کند رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نیز این روش مأمور شدند، در آیه: فاصفح عنهم و قل سلام(353)
همچنانکه در وصف مؤمنین فرمود: و اذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلاما(354)(355).
و در تفسیر صافی(356) از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) روایت آورده که مردی به آن جناب سلام کرد و گفت: السلام علیک، حضرت در پاسخش فرمود: السلام علیک و رحمة الله، مردی دیگر رسید و گفت: السلام علیک و رحمة الله، حضرت در پاسخش فرمود: السلام علیک و رحمة الله و برکاته، مردی دیگر رسید و گفت: السلام علیک و رحمة الله و برکاته، حضرت در پاسخش فرمود: و علیک. آن مرد سؤال کرد که چطور رد سلام مرا کوتاه کردی، و به آیه شریفه: و اذا حییتم بتحیة فحیوا بأحسن منها(357) عمل نکردی؟ حضرت فرمود: تو برای من چیزی باقی نگذاشتی تامن رد سلام خود را با آن بچربانم و بدین جهت عین سلامت را به تو برگردانم(358). در این روایت اشاره ای است به اینکه سنت در سلام این است که آن را تمام و بطور کامل بدهند و سلام کامل این است که سلام دهنده بگوید: السلام علیک و رحمة الله و برکاته، و این سنت از حنیفیت ابراهیم (علیه السلام) اخذ شده و تأییدی است برای چیزهائی که قبلا گفته شد که تحیت به اسلام از دین حنیف است(359).