فهرست کتاب


پرسشهای شما پاسخهای المیزان «جلد اول»

علیرضا اسداللهی‏ فرد

31- آیا اسلام یک آئین فردی است یا تمامی شؤونش اجتماعی است؟

جواب : در قرآن کریم می خوانیم: و صابروا و رابطوا و اتقوا الله لعلکم تفلحون(170) بیان این آیه در تفسیر آمده و آیات بسیاری دیگر هست که اجتماعی بودن همه شؤون اسلام را می رساند.
و صفت اجتماعی بودن در تمامی آنچه که ممکن است به صفت اجتماع صورت بگیرد چه در نوامیس و چه احکام رعایت شده، البته در هر یک از موارد آن نوع اجتماعیت رعایت شده که متناسب با آن مورد باشد و نیز آن نوع اجتماعیت لحاظ شده که امر به آن و دستور انجامش ممکن و تشویق مردم به سوی آن موصل به غرض باشد، بنابر این یک دانشمند متفکر باید هر دو جهت را مورد نظر داشته باشد، آنگاه به بحث بپردازد، در نتیجه هم نوع اجتماعی بودن احکام و قوانین مختلف است و هم نوع دستورها مختلف است.
جهت اول: که گفتیم اجتماعی بودن احکام در موارد مختلف انواع مختلفی دارد، دلیلش این است که می بینیم شارع مقدس اسلام در مسأله جهاد اجتماعی بودن را بطور مستقیم تشریع کرده و دستور داده حضور در جهاد و دفاع به آن مقداری که دشمن دفع شود واجب است، این یک نوع اجتماعیت.
نوع دیگر نظیر وجوب روزه و حج است، که بر هر کسی که مستطیع و قادر به انجام آن دو باشد و عذری نداشته باشد واجب است، اجتماعیت در این دو واجب، بطور مستقیم نیست. بلکه لازم آن دو است، چون وقتی روزه دار روزه گرفت قهرا در طول رمضان در مساجد رفت و آمد خواهد کرد، و در آخر در روز عید فطر، این اجتماع به حد کامل می رسد، و نیز وقتی مکلف به زیارت خانه خدا گردید قهرا با سایر مسلمانان یک جا جمع می شود، و در روز عید قربان این اجتماع به حد کامل می رسد.
و نیز نمازهای پنجگانه یومیه را بر هر مکلفی واجب کرده، و جماعت را در آن واجب نساخته، ولی این رخصت را در روز جمعه تدارک و تلافی کرده و اجتماع برای نماز جمعه را بر همه واجب ساخته، البته برای هر کسی که از محل اقامه جمعه بیش از چهار فرسخ فاصله نداشته باشد، این هم یک نوع دیگر اجتماعیت است. و در جهت دوم: یعنی اختلاف در دستور، دلیل آن این است که می بینیم وصف اجتماعیت را در بعضی از موارد بطور وجوب تشریع کرده که مثالش در جهت اول گذشت، و در بعضی را بطور استجاب. چون گفتیم بطور وجوب ممکن نبوده و ای بسا واجب کردنش باعث عسر و حرج می شده و اسلام آمده تا حرج و عسر را از هر جهت بر طرف سازد، مثال آن باز همان استجاب به جماعت خواندن نمازهای یومیه است که مستقیما واجب نکرده و لیکن آنقدر سفارش بدان نموده و از ترک آن مذمت کرده که به جای آوردنش سنت شده، و بر مردم لازم کرده که بطور کلی سنت را اقامه کنند.
مرحوم حر عاملی در کتاب الصلوة وسائل الشیعه، بابی دارد تحت عنوان باب کراهت ترک حضور جماعت که می توانید مراجعه کنید.
رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) هم خودش درباره عده ای که حضور در جماعت را ترک کرده بودند فرمود: چیزی نمانده که درباره آن عده که نماز در مسجد را رها کرده اند، دستور دهم هیزم به در خانه هایشان بریزند، و آتش بزنند تا خانه هایشان بسوزد و این رویه که درباره نماز در مسجد از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) می بینیم رویه ای است که در تمامی سنت های خود معمول داشته، پس حفظ سنت آن جناب به هر وسیله ای که ممکن باشد و به هر قیمتی که تمام شود، بر مسلمین واجب شده است.
و اما اجتماعی بودنش در تمامی قوانین عملی، یعنی دستورات عبادی و اقتصادی و سیاسی و اخلاقی و معارف اصولی کم و بیش برای شما روشن است.
و در معارف اساسی اسلام می بینیم که مردم را به سوی دین فطرت دعوت می کند، و ادعا می کند که این دعوت حق صریح و روشن است، و هیچ تردیدی در آن نیست، و آیات قرآنی که بیانگر این معنا است آن قدر زیاد است، که حاجتی به ایراد آنها نیست، و همین اولین قدم است به سوی ایجاد ألفت و أنس در بین مردم، مردمی که درجات فهمشان مختلف است، چون همه آنها را به چیزی دعوت نموده که اختلاف فهم ها و تقیدش به قیود اخلاق و غرائز در آن اثر ندارد، و از سوی دیگر می بینیم کسانی را که جاهل قاصر هستند یعنی حق برایشان روشن نشده و راه حق برایشان مشخص نگشته معذور دانسته، هر چند که حجت به گوششان خورده باشد، و فرمود: لیهلک من هلک عن بینة و یحیی من حی عن بینة(171). و نیز فرمود: الا المستضعفین من الرجال و النساء و الولدان لا یستطیعون حیلة و لا یهتدون سبیلا، فأولئک عسی الله أن یعفو عنهم و کان الله عفوا غفورا(172).
شما عزیزان توجه دارید که آیه شریفه اطلاق دارد، و اگر جمله نه چاره ای دارند و نه راه حق را پیدا می کنند را نیز به دقت مورد نظر قرار دهید، آن وقت متوجه می شوید که اسلام تا چه حد آزادی در تفکر داده، البته به کسی که خود را شایسته تفکر و مستعد برای بحث بداند، اسلام به چنین کسی اجازه داده تا با کمال آزادی در هر مسأله ای که مربوط به معارف دین است تفکر نموده، در فهم آن تعمق کند، و نظر بدهد، علاوه بر اینکه قرآن کریم پر است از آیاتی که مردم را تشویق و ترغیب به تفکر و تعلق و تذکر می کند.
و معلوم است که فهم ها مختلفند، زیرا عوامل ذهنی و خارجی در اختلاف فهم ها اثر به سزائی دارد، هر کسی یک جور تصور و تصدیق دارد، یک جور برداشت و داوری می کند. و این را هم قبول داریم که اختلاف فهم ها باعث می شود تا مردم در درک آن اصولی که اسلام اساس خود را بر پایه آنها بنا نهاده مختلف شوند، این معنا را قبلا هم اعتراف کرده بودیم.
لیکن اختلاف در فهم دو انسان(173) بالأخره منتهی می شود به چند امر، یا به اختلاف در خلق های نفسانی و صفات باطنی که یا ملکات فاضله است و یا ملکات زشت که البته این صفات درونی تأثیر بسیاری در درک علوم و معارف بشری دارند چون استعدادهائی را که ودیعه در ذهن است مختلف می سازند.
یک انسانی که دارای صفت حمیده انصاف داوری ذهنیش و درک مطلبش نظیر یک انسان دیگر که متصف به چموشی و سرکشی است نمی باشد، یک انسان معتدل و با وقار و سکینت، معارف را طوری درک می کند و یک انسان عجول و یا متعصب و یا هواپرست و یا هر هری مزاج که هر کس هر چه بگوید می گوید تو درست می گوئی طوری دیگر درک می نماید و یک انسان ابله و بی شعور که اصلا خودش نمی فهمد چه می خواهد و یا دیگران از او چه می خواهند طوری دیگر.
و لیکن تربیت دینی به خوبی از عهده حل این اختلاف بر آمده برای اینکه دستور العمل های اسلام در عین اینکه دستور عمل است، ولی طوری صادر شده که اخلاق را هم اصلاح می کند، در حقیقت ورزش و تمرین برای اخلاق اسلامی است، و اخلاق اسلامی هم اگر نگوئیم اصول عقاید اسلامی را در پی می آورد حداقل ملایم و سازگار با اصول دینی و معارف و علوم اسلامی است. به آیات زیر توجه فرمائید: کتابا أنزل من بعد موسی مصداقا لما بین یدیه یهدی الی الحق و الی طریق مستقیم(174). و نیز فرمود: یهدی به الله من اتبع رضوانه سبل السلام و یخرجهم من الظلمات الی النور باذنه و یهدیهم الی صراط مستقیم(175). و الذین جاهدوا فینا لندینهم سبلنا و ان الله لمع المحسنین(176). و انطباق این آیات بر مورد بحث ما روشن است.
و یا برگشت اختلاف، به اختلاف در عمل است، چون عمل آن کسی که مخالف حق است به تدریچ در فهم و ذهنش اثر می گذارد زیرا عمل ما یا معصیت است و یا اقسام هوسرانیهای انسانی است که از این قبیل است اقسام اغواها و وسوسه ها که همه اینها افکار فاسدی را در ذهن همه انسانها و مخصوصا انسانهای ساده لوح تلقین می کند و ذهن او را آماده می سازد برای اینکه آرام آرام شبهات در آن رخنه کند و آرای باطل در آن راه یابد، و آن وقت است که باز فهم ها مختلف می گردد، افکاری حق را می پذیرد و افکاری دیگر پذیرفتن آن سرباز می زنند.
اسلام از عهده بر طرف کردن این نوع اختلاف هم بر آمده، برای اینکه اولا جامعه را وادار با اقامه دعوت دینی و پند و تذکر دائمی و بدون تعطیل نموده، و معلوم است که در چنین جامعه ای عموم مردم به سخن دسترسی دارند، و هر جا بروند آن را می شنوند و در نتیجه گناه گسترش پیدا نمی کند، تا در فهم اثر بگذارد.
و ثانیا جامعه را به امر به معروف و نهی از منکر واداشته، در نتیجه اگر کسی مرتکب گناهی شود مورد ملامت همه قرار می گیرد، و گناه در چنین جامعه ای چون سگ ماهی در آب شیرین است، که محیط اجازه رشد به او نمی دهد و از بینش می برد و لتکن منکم أمة یدعون الی الخیر و یأمرون بالمعروف و ینهون عن المنکر(177)، پس دعوت به خیر با تلقین و تذکرش باعث ثبات و استقرار عقاید حقه در دلها می شود، و امر به معروف و نهی از منکر موانعی را که نمی گذارد عقاید حقه در دلها رسوخ کند از سر راه بر می دارد، و خدای تعالی در این باره می فرماید:
و اذا رأیت الذین یخوضون فی ءایتنا فأعرض عنهم حتی یخوضوا فی حدیث غیره و اما ینسینک الشیطان فلا تقعد بعد الذکری مع القوم الظالمین(178)، و ما علی الذین یتقون من حسابهم من حسابهم من شی ء و لکن ذکری لعلکم یتقون(179)، و ذر الذین اتخذوا دینهم لعبا و لهوا و غرتهم الحیوة الدنیا و ذکر به أن تبسل نفس بما کسبت(180) تا آخر آیات خداوند متعال در این آیه شریفه از شرکت در بحث و بگو مگوئی که خوض و خرده گیری در مهارف الهیه و حقایق دینیه باشد نهی می کند، و نهی می کند اهل بحث را که بخواهند در مسائل دینی القای شبهه و یا اعتراض و یا استهزا کنند، هر چند لازمه گفتارشان اشاره به این معانی باشد و علت اینگونه بحث کردن و اعتراض و استهزا را عبارت می داند از اینکه در اینگونه افراد، جد و باوری نسبت به معارف دین نیست، یعنی معارف دینی را جدی و اموری واقعی نمی داند، بلکه آن را شوخی و بازی و سرگرمی می پندارند، و منشأ این پندارشان هم غرور و فریفته شدن به حیات دنیا است، که علاجش تربیت صالح و درست، و یادآوری مقام پروردگار است که گفتیم اسلام بطور کامل این تذکر دادن را کفایت کرده.
و یا برگشت آن به اختلاف عوامل خارجی است، مثل دوری از شهر و در نتیجه از مسجد و منبر، و دست نیافتن به معارف دینی که اینگونه افراد از معارف دین یا هیچ نمی دانند، و یا آنچه را که می دانند بسیار ناچیز و اندک است و یا تحریف شده است، و یا فهم خود آنان قاصر است، و به خاطر خصوصیت مزاجشان دچار بلاعت و کند ذهنی شده اند و علاج آن عمومیت دادن به مسأله تبلیغ و مدارا کردن در دعوت و تربیت است، که هر دوی اینها از خصایص روش تبلیغی اسلام است چنانچه می بینیم فرمود: قل هذه سبیلی أدعوا الی الله علی بصیرة أنا و من اتبعنی و سبحان الله و ما أنا من المشرکین(181). و معلوم است که شخص با بصیرت، مقدار تأثیر خود در دلها را می داند، و می داند که در اشخاص مختلف که دعوت او را می شنود تا چه حد تأثیر می گذارد، در نتیجه همه مردم را به یک زبان دعوت نمی کند، بلکه با زبان خود او دعوت می کند تا در دل او اثر بگذارد.
همچنان که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در روایتی که شیعه و سنی آن را نقل کرده اند فرمود: انا معاشر الانبیاء نکلم الناس علی قدر عقولهم. در قرآن کریم هم فرمود: فلو لا نفر من کل فرقة منهم طائفة لیتفقهوا فی الدین و لینذروا قومهم اذا رجعوا الیهم لعلهم یحذرون(182)، پس منشأ بروز اختلاف در فهم و در عقاید، این سه جهت بود که گفتیم: اسلام از بروز بعضی از آنها جلوگیری نموده و نمی گذارد در جامعه پدید آید و بعضی دیگر را بعد از پدید آمدن علاج فرموده است.
از همه اینها گذشته و فوق همه اینها، اسلام دستورات اجتماعی ای در جامعه خود مقرر فرموده که از بروز اختلافهای شدید اختلافی که مایه تباهی و ویرانی بنای جامعه است جلوگیری می کند، و آن این است که راهی مستقیم که البته کوتاه ترین راه هم هست پیش پای جامعه گشوده، و شدیدا از قدم نهادن در راه های مختلف جلوگیری نموده، و فرمود: و أن هذا صراطی مستقیما فاتبعوه و لا تتبعوا السبل فتفرق بکل عن سبیله ذلکم وصاکم به لعلکم تتقون(183). آنگاه فرمود: یأیها الذین ءامنوا اتقوا الله حق تقاته و لا تموتن الا و أنتم مسلمون و اعتصموا بحبل الله جمیعا و لا تفرقوا(184) و در تفسیر همین آیه گفتیم که منظور از ریسمان خدا همان قرآن کریم است که حقایق معارف دین را بیان می کند، و یا بطوری که از دو آیه قبل بر می آید رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) است، چون در آن آیه می فرماید: یأیها الذین ءامنوا ان تطیعوا فریقا من الذین أوتوا الکتاب یردوکم بعد ایمانکم کافرین، و کیف تکفرون و أنتم تتلی علیکم ءایات الله و فیکم رسوله و من یعتصم بالله فقد هدی الی صراط مستقیم(185). این آیات دلالت می کند بر اینکه جامعه مسلمین باید بر سر معارف دین، اجتماع داشته باشند، و افکار خود را به هم پیوند داده و محکم کنند و در تعلیم و تعلم به هم در آمیزند، تا از خطر هر حادثه فکری و هر شبهه ای که از ناحیه دشمن القا می شود بوسیله آیاتی که برایشان تلاوت می شود راحت گردند، که تدبر در آن آیات ریشه هر شبهه و هر مایه اختلافی را می خشکاند، همچنانکه باز قرآن کریم می فرماید: أفلا یتدربون القرءان و لو کان من عند الله لوجدوا فیه اختلافا کثیرا(186) و نیز می فرماید: و تلک الأمثال نضربها للناس و ما یعقلها الا العالمون(187) و باز می فرماید: فاسئلوا أهل الذکر ان کنتم لا تعلمون(188) که این آیات می رساند، تدبیر در قرآن و یا مراجعه به کسانی که دارای چنین تدبیری هستند اختلاف را از میان بر می دارد.
و دلالت می کند بر اینکه در اموری که نمی دانند به رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) رجوع کنند، خود رافع اختلافات است، - چون کلمه: اهل الذکر قبل از هر کس شامل آن جناب می شود، که قرآن بر وجود شریفش نازل شده - و آن جناب هر حقی را که پیرویش بر امت اسلام واجب است بیان می کند، همچنانکه در جای دیگر فرمود: و أنزلنا الیک الذکر لتبین للناس ما تزل الیهم و لعلهم یتفکرون(189) و قریب به مضمون آن آیه زیر است که می فرماید: و لو ردوه الی الرسول و الی أولی الأمر منهم لعلمه الذین یستنبطونه منهم(190).
یأیها الذین ءامنوا أطیعوا الله و أطیعوا الرسول و أولی ألامر منکم فان تنازعتم فی شی ء فردود الی الله و الرسول ان کنتم تؤمنون بالله و الیوم الآخره ذلک خیر و أحسن تأویلا(191)، پس از تدبر در این آیات، شکل و طریقه تفکر اسلامی برای شما روشن شد و چنین بر می آید که این دین همانطور که اساس خود را بر تحفظ خود را بر تحفظ نسبت به معارف الهی اش تکیه داده، همچنین مردم را در طرز تفکر، آزادی کامل داده است و برگشت این دو روش به این است که، اولا:بر مسلمانان واجب است که در حقایق دین تفکر و در معارفتش اجتهاد کنند، تفکری و اجتهادی دسته جمعی و به کمک یکدیگر و اگر احیانا برای همه آنان شبهه ای دست داد و مثلا در حقایق و معارف دین به اشکالی برخوردند که با حقایق و معارف دین سازگار نبود هیچ عیبی ندارد.
صاحب شبهه و یا صاحب نظریه مخالف، لازم است شبهه و نظریه خود را بر کتاب خدا عرضه کند، یعنی در آنجا که مباحث برای عموم دانشمندان مطرح می شود مطرح کند، اگر دردش دوا نمود که هیچ، و اگر نشد آن را بر جانشینان البته اگر باطل باشد روشن گردد، و قرآن کریم در این مقام می فرماید: الذین یستمعون القول فیتبعون أحسنه أولئک الذین هداهم الله و أولئک هم أولوا الألباب(192).
و ثانیا: در تفکر خود آزادند، به همان معنائی که برای آزادی کردیم و این قسم از آزادی به ما اجازه نمی دهد که نظریه شخصی خود را و یا شبهه ای را که داریم قبل از عرضه به قرآن و به رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و به پیشوایان هدایت، در بین مردم منتشر کنیم برای اینکه انتشار دادنش در چنین زمانی، در حقیقت دعوت به باطل و ایجاد اختلاف بین مردم است، آن هم اختلافی که کار جامعه را به فساد می کشاند.
و این طریقه بهترین طریقه ای است که می توان به وسیله آن امر جامعه را تدبیر و اداره کرد، چون هم در تکامل فکری را بر روی جامعه باز می گذارد، و هم شخصیت جامعه و حیات او را از خطر اختلاف و فساد حفظ می کند.
و اما اینکه می بینیم در سایر رژیم ها، زورمندان عقیده و فکر خود را بر نفوس تحمیل می کنند، و با زور و توسل به شلاق و شمشیر و یا چماق تکفیر و یا قهر کردن و روی گرداندن و ترک آمیزش و غریزه تفکر را در انسانها می میرانند، ساحت مقدس اسلام یا به عبارت دیگر ساحت حق و دین قویم منزه از آن است و حتی منزه از تشریع حکمی است که این روش را تأیید کند این روش از خصایص کیش نصرانیت است، که تاریخ کلیسا از نمونه های آن بسیار دارد، و نمونه هائی از جنایت و ظلم را ضبط کرده که بسیار شنیع تر و رسواتر از جنایاتی است که به دست دیکتاتورها و طاغوت ها و به دست قسی القلب ترین جنایت پیشه ها صورت گرفته است.
و لیکن با کمال تأسف ما مسلمانان این نعمت بزرگ و لوازمی که این آزادی یعنی آزادی عقیده توأم با تفکر اجتماعی در بر دارد را از دست دادیم، همانطور که بسیاری از نعمت های بزرگی را که خدای سبحان در سایه اسلام بما ارزانی داشته بود از کف نهادیم، و این نبود مگر بخاطر قصور از وظایفی که نسبت به خدای متعال داشتیم. آری، ان الله لا یغیر ما بقوم حتی یغیروا ما بأنفسهم(193)، و نتیجه این کوتاهی درباره خدای تعالی این شد که سیره ی کلیسا بر ما حاکم گشت و به دنبالش دلهایمان از هم جدا شد، و ضعف و سستی عارضمان گردید، در نتیجه مذهب ها مختلف، و مسلک ها گوناگون شد(194).

32- با این همه فساد و دین گریزی سرانجام دین حق چه خواهد شد؟

جواب : - بدانید - سرانجام، دنیا تسلیم دین حق خواهد گشت، چون این وعده خداوند است که و العاقبة للتقوی(195)، علاوه بر اینکه نوع انسانی به آن فطرتی که در او به ودیعه سپرده اند طالب سعادت حقیقی خویش است، و سعادت حقیقی او این است که بر کرسی فرماندهی بر جسم و جان خویش مسلط شود، زمام حیات اجتماعیش را به دست خویش باگیرد، حظی که می تواند از سلوک خود در دنیا و آخرت بگیرد، به دست آورد و این همانطور که توجه فرمودید همان اسلام و دین توحید است.
خواهید گفت: اگر فطرت بشر او را به سعادت حقیقی اش می رساند، چرا تاکنون نرسانده، و چرا بشر در سیر انسانیت به سوی آن سعادت و به سوی ارتقایش در اوج کمال دچار این همه انحراف گردیده؟ و به جای رسیدنش به آن هدف روز به روز از آن هدف دورتر شده است؟
در جواب می گوئیم:
این انحراف به خاطر بطلان حکم فطرت نیست بلکه حکم فطرت درست است لیکن بشریت در تشخیص سعادت واقعی اش دچار خطا گردیده و نتوانسته است حکم فطرت را بر مصداق واقعی اش تطبیق دهد، که در نتیجه مصداق موهوم را مصداق واقعی پنداشته است.
و آن سعادت واقعی که صنع و ایجاد برای بشر در نظر گرفته و تعقیبش می کند، بالاخره دیر یا زود محقق خواهد شد.
تمام مطالب مذکور از آیات زیر به خوبی استفاده می شود: فأقم وجهک للدین حنیفا فطرت الله التی فطر الناس علیها لا تبدیل لخلق الله ذلک الدین القیم و لکن أکثر الناس لا یعلمون(196)، و منظورش از نمی دانند این است که بطور تفصیل نمی دانند، هر چند که فطرتشان علم اجمالی به آن دارد. و سپس بعد از سه آیه می فرماید: لیکفروا بما ءاتیناهم فتمتعوا فسوف تعلمون(197) و بعد از شش آیه می فرماید: ظهر الفساد فی البر و البحر بما کسبت أیدی الناس لیذیقهم بعض الذی عملوا لعلهم یرجعون(198). و نیز می فرماید: فسوف یأتی الله بقوم یحبهم و یحبونه أذلة علی المؤمنین أعزة علی الکافرین یجاهدون فی سبیل الله و لا یخافون لومة لائم(199).
و نیز می فرماید: و لقد کتبنا فی الزبور من بعد الذکر أن ال؟رض یرثها عبادی الصالحون(200) و نیز فرمود: و العاقبة للتقوی(201)، پس این آیات و امثال آن به ما خبر می دهد که اولا، اسلام دین فطرت است. ثانیا، بشر به حکم فطرتش حرکت کرده، ولی در تطبین با مصداق خطا رفته است. و ثالثا، اسلام به زودی بطور کامل غلبه خواهد کرد، و بر سراسر گیتی حکومت خواهد نمود. بنابراین، دیگر جا ندارد که شما به این گفتار گوش دهید که بعضی گفته اند: هر چند که اسلام چند صباحی بر دنیای آن روز چیره گشت، و یکی از حلقه های زنجیره تاریخ شد، و در حلقه های دیگر بعد از خودش اثرها نهاد، و حتی تمدن عصر امروز هم چه دانسته و چه ندانسته بر آن تکیه داشت، لیکن این چیرگی و غلبه اش تام و کامل نبود، یعنی آن حکومتی که در فرضیه دین با همه موارد و صورتها و نتایجش فرض شده، تحقق نیافت چون چنین حکومتی قابل قبول طبع نوع انسانی نیست، و تا ابد هم نخواهد بود، و چنین فرضیه ای برای نمونه هم که شده در تمامی نوع بشر تحقق نیافت، تا تجزبه شود، و بشر به صحت و امکان وقوع آن وثوق و خوشبینی، پیدا کند.
دلیل اینکه گفتیم نباید به این سخنان گوش فرا داد همان است که گفتیم، اسلام به آن معنائی که مورد بحث است هدف نهائی نوع بشر و کمالی است که بشر با غریزه خود رو به سویش می رود، چه اینکه بطور تفصیل توجه به این سیر خود داشته باشد و یا نداشته باشد. تجربه های پی در پی که در سایر انواع موجودات شده نیز این معنا را بطور قطع ثابت کرده که هر نوع از انواع موجودات در سیر تکاملی خود به سوی آن هدفی است که متناسب با خلقت و وجود او است و نظام خلقت او را به سوی آن هدف سوق می دهد، انسان هم یک نوع از انواع موجودات است و از این قانون کلی مستثنا نیست.
و اما اینکه گفته شود، فرضیه اسلام بطور کامل حتی در برهه ای از زمان تحقق نیافت، تجربه نشد تا الگو برای سایر زمانها بشود جوابش این است که کدامیک از ادیان و سنت ها و مسلک های جاری در مجتمعات انسانی در پیدایش و بقایش و در حکومت یافتنش متکی به تجربه قبلی بوده، تا حکومت اسلام محتاج به تجربه قبلی باشد؟
این شرایع و سنت های نوح و ابراهیم و موسی و عیسی است که می بینیم بدون سابقه و تجربه قبلی ظهور کرد و سپس در بین مردم جریان یافت، و همچنین روشهای دیگر چون کیش برهما و بودا و مانی و غیره، و حتی رژیم های تازه درآمده و سنت های مادی هم بعد از تجربه پیدا نشدند، این سنن دموکراتیک و کمونیست و رژیم های دیگر است که بدون تجربه قبلی پیدا شدند، و در جوامع مختلف انسانی به شکلهای مختلف جریان یافتند.
آری، تنها عاملی که ظهور و رسوخ سنت های اجتماعی بدان نیازمند است، عزم قاطع آورنده و همت بلند و قلبی آن است. نیرومندی می خواهد، که در راه رسیدن به هدفش دچار سستی و خستگی نگردد، و صرف اینکه روزگار گاهی از اوقات با رسیدن اشخاص به هدفشان مساعدت نمی کند، او را از تعقیب هدف باز ندارد.
حال چه اینکه آورنده آن سنت پیامبر و از ناحیه خدا باشد، و چه اینکه فردی معمولی باشد چه اینکه آن هدف هدفی خدائی باشد و یا هدفی شیطانی(202).

33- آیا زندگی برزخی وجود دارد و آیا انسان قبل از قیامت جزای اعمال خود را بالنسبه می بیند؟

جواب : آیاتی از سوره آل عمران همچون و لا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله أموات بل أحیاء عند ربهم یرزقون، فرحین بما آتاهم الله من فضله و یستبشرون بالذین لم یلحقوا بهم من خلقهم ألا خوف علیهم و لا هم یحزنون، یستشبرون بنهمة من الله و فضل و أن یصیع أجر المؤمنین(203) دلالت دارند بر وجود زندگی برزخی و باید بدانید مراد از موت، باطل شدن شعور و فعل است، از این رو در توضیح کلمه ی احیاء از هر دو نمونه ای آورد، و فرمود: زنده اند و روزی می خورند، و خوشحال شدن، فرع داشتن شعور است.
فرحین بما آتاهم الله کلمه ی فرح ضد کلمه ی حزن است، و کلمه بشارت و بشری به معنای هر خیری است که تو را خوشحال کند، و کلمه استبشار به معنای این است که در طلب این باشی که با رسیدن خیر و بشارتی، خرسندی کنی. و معنای جمله این چنین است که کشته شدگان در راه خدا هم از نظر رسیدن خودشان به فضل خدا و دیدن آن فضل خوشحالی می کنند و هم در طلب این خبر خوش هستند که رفقای عقب ماندهشان نیز به فضل الهی رسیدند، و آنها نیز خوف و اندوهی ندارند، پس از این آیات دو نکته روشن می شود:
یکی اینکه، کشته شدگان در راه خدا از وضع مؤمنین بر جسته که هنوز در دنیا باقی مانده اند خبر دارند.
و دوم اینکه، منظور از این بشارت همان ثواب اعمال مؤمنین است که عبارت است از نداشتن خوف و نداشتن اندوه. و این بشارت به ایشان دست نمی دهد مگر با مشاهده ثواب در آن عالمی که هستند، نه تنها خواسته باشند با موفق شدن به شهادت، استدلال کنند بر اینکه در قیامت خوف و اندوهی نخواهند داشت، چون آیه در مقام این است که بفرماید پاداش خود را می گیرند نه اینکه بعد از شهادت تازه استدلال کنند به اینکه در قیامت چنین و چنان خواهیم بود.
پس این آیه شریفه دلالت دارد بر اینکه انسان بعد از مردن تا قبل از قیامت باقی و زنده است - یعنی در برزخ - و بحث در این باره بطور مفصل در تفسیر آیه: و لا تقولوا لمن یقتل فی سبیل الله أموات(204) آمده می توانید مراجعه کنید(205).