فهرست کتاب


پرسشهای شما پاسخهای المیزان «جلد اول»

علیرضا اسداللهی‏ فرد

17- آیا اسلام دارای مراتبی است؟ و آیا در مقابل مراتب ایمان و اسلام مراتب کفر و شرک نیز وجود دارد؟

جواب : آری، اسلام دارای مراتبی است، مرتبه اول از اسلام پذیرفتن ظواهر اوامر و نواهی خدا است، به اینکه با زبان، شهادتین را بگوید، چه اینکه موافق با قلبش هم باشد، و چه نباشد، و چه نباشد، که در این باره خدای تعالی فرمود: قالت الأعراب ءامنا قل لم تومنوا و لکن قولوا أسلمنا و لما یدخل ألایمان فی قلوبهم(62). در مقابل اسلام به این معنا مراتب ایمان قرار دارد، و آن عبارت است از اذعان و باور قلبی به مضمون اجمالی شهادتین، که به لازمه اش عمل به غالب فروع است.
مرتبه دوم از اسلام دنباله و لازمه همان ایمان قلبی است که، در مقابل مرتبه اول اسلام قرار داشت، یعنی تسلیم و انقیاد قلبی نسبت به نوع اعتقادات حقه تفصیلی و اعمال صالحه ای که از توابع آن است، هر چند که در بعضی موارد تخطی شود، و خلاصه کلام این که داشتن این مرحله منافاتی با ارتکاب بعضی گناهان ندارد، و خدای تعالی درباره این مرحله از اسلام می فرماید: الذین ءامنوا بآیاتنا و کانوا مسلمین(63). و نیز می فرماید: یا أیها الذین ءامنوا ادخلوا فی السلم کافة و لا تتبعوا خطوات الشیطان انه لکم عدو مبین(64).
پس به حکم این آیه یک مرتبه از اسلام هست که بعد از ایمان پیدا می شود، چون می فرماید: ای کسانیکه ایمان آوردید! داخل در سلم شوید، پس معلوم می شود این اسلام غیر از اسلام مرتبه اول است، که قبل از ایمان بود، و آنگاه در مقابل این اسلام مرتبه دوم از ایمان قرار دارد، و آن عبارت است از اعتقاد تفصیلی به حقایق دینی که خدای تعالی درباره اش می فرماید: انما المؤمنون الذین ءامنوا بالله و رسوله ثم لم یرتابوا و جاهدوا بأموالهم و أنفسهم فی سبیل الله أولئک هم الصادقون(65). و نیز فرمود: یا أیها الذین ءامنوا هل أدلکم علی تجارة تنجیکم من عذاب ألیم تؤمنون بالله و رسوله و تجاهدون فی سبیل الله بأموالکم و أنفسکم ذلکم خیر لکم ان کنتم تعلمون(66). که در این دو آیه دارندگان ایمان را، باز به داشتن ایمان ارشاد می کند، پس معلوم می شود ایمان دومشان غیر ایمان اول است.
مرتبه سوم از اسلام دنباله و لازمه همان مرتبه دوم ایمان است چون نفس آدمی وقتی با ایمان نامبرده انس گرفت، و متخلق به اخلاق آن شد، خود به خود سایر قوای منافی با آن، از قبیل قوای حیوانی، و وحشی، برای نفس رام و منقاد می شود و به سخن کوتاه، آن قوائی که متمایل به هوس های دنیائی و زینت های فانی و ناپایدارش می شوند، رام نفس گشته، نفس به آسانی می تواند از سرکشی آنها جلوگیری کند، اینجاست که آدمی آنچنان خدا را بندگی می کند، که گوئی او را می بیند، آری، او اگر خدا را نمی بیند باری، این باور و یقین را دارد که خدا او را می بیند، چنین کسی دیگر در باطن و سر خود هیچ نیروی سرکشی که مطیع امر و نهی خدا نباشد، و یا از قضا و قدر خدا به خشم آید، نمی بیند، و سراپای وجودش تسلیم خدا می شود.
درباره این اسلام که خدای تعالی می فرماید: فلا و ربک لا یؤمنون حتی یحکموک فیما شجر بینهم ثم لا یجدوا فی أنفسهم حرجا مما قضیت و یسلموا تسلیما(67). این اسلام در مرتبه سوم است که در مقابلش ایمان مرتبه سوم قرار دارد، و آن ایمان است که آیات:قد أفلح المؤمنون، الذین هم فی صلاتهم خاشعون، و الذین هم عن اللغو معرضون(68) و نیز آیه: اذ قال له ربه أسلم قال أسلمت لرب العالمین(69) و آیاتی دیگر به آن اشاره می کنند، و ای بسا بعضی از مفسرین، که این دو مرتبه را یعنی دوم و سوم را یک مرتبه شمرده اند.
و اخلاق فاضله از رضا و تسلیم و سوداگری با خدا و صبر در خواسته خدا، و زهد به تمام معنا و تقوی، و حب و بغض به خاطر خدا، همه از لوازم این مرتبه از ایمان است.
مرتبه چهارم از اسلام دنباله و لازمه همان مرحله سوم از ایمان است، چون انسانی که در مرتبه قبلی بود، حال او در برابر پروردگارش حال عبد مملوک است درباره مولای مالکش، یعنی دائما مشغول انجام وظیفه عبودیت است، آنهم بطور شایسته، و عبودیت شایسته همان تسلیم صرف بودن در برابر اراده مولی و محبوب او و رضای او است.
همه اینها مربوط به عبودیت در برابر مالک عرفی و بشری است و این عبودیت در ملک خدای رب العالمین عظیم تر و باز عظیم تر از آن است، برای اینکه ملک خدا حقیقت ملک است، که در برابرش هیچ موجودی از موجودات استقلال ندارند، نه استقلال ذاتی، نه صفتی، نه عملی، آری، ملکیتی که لایق کبریائی خدای جلت کبریاؤه است این ملکیت است.
پس انسان در حالیکه در مرتبه سابق از اسلام و تسلیم هست ای بسا که عنایت ربانی شامل گشته، این معنا برایش مشهود شود که ملک تنها برای خداست، و غیر خدا هیچ چیزی نه مالک خویش است، و نه مالک چیز دیگر، مگر آنکه خدا تملیکش کرده باشد، پس ربی هم سوای او ندارد، و این معنائی است موهبتی، و افاضه ای است الهی، که دیگر خواست انسان در به دست آوردنش دخالتی ندارد، و ای بسا که جمله ربنا و أجعلنا مسلمین لک و من ذریتنا أمة مسلمة لک و أرنا مناسکنا و تب علینا انک أنت التواب الرحیم(70) اشاره به همین مرتبه از اسلام باشد، چون ظهور جمله: اذا قال له ربه أسلم قال أسلمت لرب العالمین ظاهر در این است که امر أسلم امر تشریفی باشد، نه تکوینی، و ابراهیم (علیه السلام) دعوت پروردگار خود را اجابت نمود، تا به اختیار خود تسلیم خدا شده باشد و این هم مسلم است که امر نامبرده از اوامری بوده که در ابتداء کار ابراهیم متوجه او شده پس اینکه در اواخر عمرش از خدای تعالی برای خودش و فرزندش اسماعیل تقاضای اسلام و دستورات عبادت می کند چیزی را تقاضا کرده که دیگر به اختیار خود او نبوده و کسی نمی تواند به اختیار خود آن قسم اسلام را تحصیل کند.
و یا درخواست ثبات بر امری بوده که باز ثابت بودنش به اختیار خودش نبوده پس اسلامی که در آیه درخواست کرده، اسلام مرتبه چهارم بوده، و در برابر این مرتبه از اسلام، مرتبه چهارم از ایمان قرار دارد، و آن عبارت از این است که این حالت، تمامی وجود آدمی را فرا بگیرد، که خداوند متعال درباره این مرتبه از ایمان می فرماید: ألا ان أولیاء الله لا خوف علیهم و لا هم یحزنون الذین ءامنوا و کانوا یتقون(71) چون مؤمنینی که در این آیه ذکر شده اند، باید این یقین را داشته باشند، که غیر از خدا هیچکس از خود استقلالی ندارد، و هیچ سببی تأثیر و سببیت ندارد مگر به اذن خدا، وقتی چنین یقینی برای کسی دست داد، و دیگر از هیچ پیشامد ناگواری ناراحت و اندوهگین نمی شود، و از هیچ محذوری که احتمالش را بدهد نمی ترسد. این است معنای اینکه فرمود: نه خوفی بر آنان هست، و نه اندوهناک می شوند، پس این همان ایمان مرتبه چهارم است، که در قلب کسانی که دارای اسلام مرتبه چهارم باشند پیدا می شود. باید دانست که در مقابل هر مرتبه از مراتب ایمان و اسلام، مرتبه ای از کفر و شرک قرار دارد، این نیز معلوم است که هر قدر معنای اسلام و ایمان دقیق تر و راهش باریک تر شود، نجات از شرک و کفری که در مقابل آن است دشوارتر می شود(72).
همچنین باید دانست که در مقابل هر مرتبه از مراتب ایمان و اسلام، مرتبه ای از کفر و شرک قرار دارد، این نیز معلوم است که هر قدر معنای اسلام و ایمان دقیق تر و راهش باریک تر شود، از شرک و کفری که در مقابل آن است دشوارتر می شود(73).

18- آیا دعا قضای حتمی و مبرم را می تواند بر گرداند؟

جواب : از امام صادق (علیه السلام) روایت شده که فرمود: الدعاء یرد القضاء بعد ما أبرم أبراما دعا قضا را بعد از آنکه تا حدی حتمی شده رد می کند. از امام ابی الحسن موسی (علیه السلام) روایت شده که فرمود: بر شما باد دعا کردن، که دعا و درخواست از خدای عز و جل بلا را رد می کند هر چند که آن بلا مقدر شده، و به قضایش تا مرحله اجرا جز امضای آن فاصله ای نمانده باشد، در همین حال هم اگر از خدای تعالی درخواست شود آن بلا را به نحوی که خود می داند بر می گرداند.
و از امام صادق (علیه السلام) روایت شده است که فرمود: دعا قضای مبرم و حتمی را بر می گرداند، پس دعا بسیار کنید، که کلید همه رحمت ها و رستگاری ها و کلید برآمدن هر حاجت است، و مردم به آنچه نزد خدا دارند نمی رسند مگر به دعا، چون هیچ دری نیست که وقتی بسیار کوبیده شود به روی کوبنده باز نگردد.
و در این روایت اشاره ای است به اصرار در دعا و اینکه اصرار در دعا یکی از راههای استجابت آن است، سرش هم این است که دعا بسیار کردن، قلب را صفا می هد.
و از اسماعیل بن همام ازابی الحسن (علیه السلام) روایت کرده، که فرمود: دعای بنده خدا در خلوت و پنهانی با اینکه یک نفر است با دعای هفتاد نفر در علانیه و آشکارا برابری می کند(74).

19- آیا قرآن بشر را به خونریزی و کشورگشائی دعوت کرده؟ و یا از فرمان جهاد هدف دیگری دارد؟

جواب : در قرآن کریم به آیاتی بر می خوریم که مسلمانان را به ترک قتال و تحمل هر آزار و اذیتی در راه خدا دعوت کرده، از جمله فرمود: قل یا أیها الکافرون، لا أعبد ما تعبدون، و لا أنتم عابدون ما أعبد(75). و نیز فرمود: و اصبر علی ما یقولون و اهجرهم هجرا جمیلا(76). و نیز می فرماید: ألم تر الی الذین قیل لهم کفوا أیدیکم و أقیموا الصلوة و ءاتوا الزکوة فلما کتب علیهم القتال اذا فریق منهم یخشون الناس کخشیة الله أو أشد خشیة(77) و گویا این آیه اشاره می کند به آیه: ود کثیر من أهل الکتاب لو یردونکم من بعد ایمانکم کفارا حسدا من عند أنفسهم من بعد ما تبین لهم الحق فاعفوا و اصفحوا حتی یأتی الله بأمره ان الله علی کل شی ء قدیر(78).
بعد از آنکه مدتها مسلمین را سفارش می کرد تا با کفار مماشات کنند، و در برابر آزار و اذیتشان صبر و حوصله به خرج دهند آیاتی دیگر نازل شد و مسلمین را امر به قتال با آنان نمود، که بعضی از آنها از نظر شما می گذرد: أذن للذین یقاتلون بأنهم ظلموا و ان الله علی نصرهم لقدیر(79) و ممکن است بگوئیم آیه شریفه درباره دفاعی نازل شده است، که در واقعه بدر و امثال بدان شده اند. و همچنین آیه شریفه: و قاتلو هم حتی لا تکون فتنة و یکون الدین کله لله فان انتهوا فان الله بما یعملون بصیر، و ان تولوا فاعلموا أن الله مولاکم نعم المولی و نعم النصیر و نیز آیه شریفه: و قاتلو هم فی سبیل الله الذین یقاتلونکم و لا تعتدوا ان الله لا یحب المعتدین(80).
دسته دیگر آیاتی است که درباره قتال با اهل کتاب نازل شده مانند آیه: قاتلوا الذین لا یؤمنون بالله و لا بالیوم الاخر و لا یحرمون ما حرم الله و رسوله و لا یدینون دین الحق من الذین أوتوا الکتاب حتی یعطوا الجزیة عن ید و هم صاغرون(81).
دسته دیگر آیات قتال با عموم مشرکین است، که غیر از اهل کتابند، مانند آیه شریفه: فاقتلوا المشرکین حیث وجدتموهم(82) و آیه:و قاتلوا المشرکین کافة کما یقاتلونکم کافة(83).
دسته دیگر آیاتی است که دستور میدهد با عموم کفار چه مشرک و چه اهل کتاب قتال کنید، مانند آیه: قاتلوا الذین یلونکم من الکفار و لیجدوا فیکم غلظة(84).
و خلاصه ی سخن این شد که قرآن کریم خاطر نشان می سازد که اسلام و دین توحید اساس و ریشه اش فطرت است، و به همین جهت می تواند انسانیت را در زندگیش به صلاح بکشاند: فأقم وجهک للدین حنیفا فطرت الله التی فطر الناس علیها لا تبدیل لخلق الله القیم و لکن أکثر الناس لا یعلمون(85) و به همین دلیل اقامه دین و نگهداری آن مهم ترین حقوق قانونی انسانی است، همچنانکه در جای دیگر فرمود: شرع لکم من الدین ما وصی به نوحا و الذی أوحینا الیک و ما وصینا به ابراهیم و موسی و عیسی أن أقیموا الدین و لا تتفر قوا فیه(86).
قرآن آنگاه حکم می کند به اینکه دفاع از این حق فطری و مشروع، حقی دیگر است که آن نیز فطری است: و لو لا دفع الله الناس بعضهم ببعض لهدمت صوامع و بیع و صلوات و مساجد یذکر فیها أسم الله کثیرا و لینصرن الله من ینصره ان الله لقوی عزیز(87).
به حکم این آیه قائم ماندن دین توحید به روی پای خود، و زنده ماندن یاد خدا در زمین، منوط به این است که خدا به دست مؤمنین دشمنان خود را دفع کند، نظیر این آیه شریفه آیه: و لو لا دفع الله الناس بعضهم ببعض لفسدت ألارض(88).
و نیز در ضمن آیات قتال در سوره انفال این جمله را آورده که لیحق الحق و یبطل الباطل و لو کره المجرمون(89) و آنگاه بعد از چند آیه می فرماید: یا أیها الذین ءامنوا استجیبوا لله و للرسول اذا دعاکم لما یحییکم(90) که در این آیه جهاد و قتالی را که مؤمنین را بدان می خواند زنده کننده مؤمنین خوانده است، و معنایش این است که قتال در راه خدا چه به عنوان دفاع از مسلمین و از بیضه اسلام باشد، و چه قتال ابتدائی باشد در حقیقت دفاع از حق انسانیت است، و آن حق عبارت است از حقی که در حیات خود دارد، پس شرک به خدای سبحان هلاک انسانیت، و مرگ فطرت، و خاموش شدن چراغ درون دلها است، و قتال که همان دفاع از حق انسانیت است ای حیات را بر می گرداند، و بعد از مردن آن حق دوباره زنده اش می سازد(91).