فهرست کتاب


پرسشهای شما پاسخهای المیزان «جلد اول»

علیرضا اسداللهی‏ فرد

11- شفاعت به چه چیز تعلق می گیرد؟

شفاعت دو قسم است، یکی تکوینی، که عبارت است از تأثیر هر سبب تکوینی در عالم اسباب.
و دیگری تشریعی، که مربوط به ثواب و عقاب است.
از قسم دوم بعضی در تمامی گناهان از شرک گرفته تا پائین تر از آن اثر می گذارد، مانند شفاعت و وساطت توبه و ایمان توبه و ایمان در دنیا و قبل از قیامت.
و بعضی دیگر در عذاب بعضی از گناهان اثر دارد، مانند عمل صالح که واسطه می شود در محو شدن گناهان، و اما آن شفاعتی که مورد نزاع و اختلاف است، مانند شفاعت انبیا و غیر ایشان در روز قیامت، برای برداشتن عذاب از کسی که در حساب قیامت، مستحق عذاب گردیده است. این شفاعت مربوط به اهل گناهان کبیره، از اشخاصی که متدین به دین حق هستند، و خدا هم دین آنان را پسندیده است، می شود(38).

12- شفاعت چه وقت فائده می بخشد؟

منظور ما از این شفاعت، باز همان شفاعت مورد نزاع است شفاعتی که عذاب روز قیامت را از گنه کاران بر می دارد، اما پاسخ از این سؤال، این است که آیه شریفه:
کل نفس بما کسبت رهینة، الا أصحاب ألیمین فی جنات یتساءلون، عن المجرمین، ما سلککم فی سقر(39)،
دلالت دارد بر اینکه شفاعت به چه کسانی می رسد، و چه کسانی از آن محرومند، چیزیکه هست و بیش از این هم دلالت ندارد، اینکه شفاعت تنها در فک رهن، آزادی از دوزخ، و یا خلود در دوزخ مؤثر است، و اما در ناراحتی های قبل از حساب، از هول و فزع قیامت، و ناگواریهای آن، هیچ دلالتی بر اینکه شفاعت در آنها هم مؤثر باشد نیست، بلکه می توان گفت که آیه دلالت دارد بر اینکه شفاعت تنها در عذاب دوزخ مؤثر است، و در ناگواریهای قبل از آن مؤثر نیست(40).(41)

13- سوگندهایی که در قرآن آمده برای چیست؟

جواب : مغنای سوگند دادن این است که اگر در خبر سوگند می خوریم، خبر را و اگر در انشاء که دعا قسمی از آن است سوگند می خوریم، انشاء خود را مقید به چیزی شریف و آبرومند کنیم، تا اگر خبر با انشاء ما دروغ باشد، شرافت و آبروی آن چیز لطمه بخورد، یعنی در خبر با بطلان صدق آن و در انشاء یا بطلان امر و نهی یعنی امتثال نکردن آن، و در دعا با مستجاب نشدن آن، کرامت و شرافت آن چیز باطل شود. مثلا وقتی می گوئیم: به جان خودم سوگند که زید ایستاده است.
صدق این جمله خبری را مقید به شرافت عمر و حیات خود کردیم، و وابسته به آن نموده ایم، بطوری که اگر خبر ما دروغ درآید عمر ما فاقد شرافت شده است. و همچنین وقتی بگوئیم: به جان خودم اینکار را می کنم. و یا به شخصی بگوئیم: به جان من اینکار را بکن. کار نامبرده را با شرافت زندگی خود گره زده ایم، بطوریکه در مثال دوم اگر طرف، کار نامبرده را انجام ندهد، شرافت حیات و بهای عمر ما را از بین برده است.
سوگند برای تأکید کلام، عالی ترین مراتب تأکید را دارد همچنانکه اهل ادب نیز این معنی را ذکر کرده اند. آن چیزی که ما به آن سوگند می خوریم، باید شریفتر و محترم تر از آن چیزی باشد که به خاطر آن سوگند می خوریم، چون معنی ندارد کلام را به آبرو و شرف چیزی گره بزنیم که شرافتش مادون کلام باشد، و لذا می بینیم خدای تعالی در کتاب خود به اسم خود و به صفات خود سوگند می خورد و می فرماید: ثم لم تکن فتنتهم الا أن قالوا و الله ربنا ما کنا مشرکین(42) و نیز می فرماید: فو ربک لنسئلنهم أجمعین(43). و نیز قال فبعزتک لاغوینهم أجمعین(44) و همچنین به پیامبر و ملائکه و کتب و نیز به مخلوقات خود، چون به آسمان، و زمین و شمس، قمر و نجوم، شب و روز، کوهها، دریاها، شهرها، انسانها، درختان، انجیر، زیتون سوگند خورده است.
و این نیست مگر بخاطر اینکه خدا این نامبردگان را شرافت داده و بدین جهت شرافت حقه و کرامتی، نزد خدا یافته اند و هر یک از آنها یا به کرامت ذات متعالیه خدا دارای صفتی از اوصاف مقدس او شده اند و یا آنکه فعلی از منبع بهاء و قدس - که همه اش بخاطر شرف ذات شریف خدا، شریفند - هستند(45).