فهرست کتاب


پرسشهای شما پاسخهای المیزان «جلد اول»

علیرضا اسداللهی‏ فرد

1- آیا راههای رسیدن به خداوند متعال یکسانند؟

جواب : راههایی که بسوی خداوند متعال منتهی می شود از حیث کمال، و نقص و نایابی و رواجی، و دوری و نزدیکی اش از منبع حقیقت، و از صراط مستقیم، مختلف است، مانند راه و ایمان، و عبادت، و اخلاص و اخبات.
همچنانکه در مقابل این نامبرده ها،، کفر، و شرک و جحود و طغیان و معصیت، نیز از مراتب مختلفی از گمراهی را دارا هستند، همچنانکه قرآن کریم درباره هر دو صنف فرمود: و لکل درجات مما عملوا و لیوفیهم أعمالهم و هم لا یظلمون(1)
برای هر دسته ای درجاتی است از آنچه می کنند، تا خدا سزای عملشان را به کمال و تمام بدهد، و ایشان ستم نمی شوند.
و این معنا نظیر معارف الهیه ای است، که عقول در تلقی و درک آن مختلف است، چون استعدادها مختلف، و به اقسام قابلیت ها رنگ می گیرد، همچنانکه آیه شریفه 17 سوره رعد نیز به این اختلاف گواهی می داد(2).

2- آیا استعداد مردم برای هدایت و سعادت و رسیدن به صراط مستقیم یکسان است؟

جواب : از آیه یهدی من یشاء الی صراط مستقیم (3)، چنین استنباط می شود که استعداد مردم یکسان نیست. در این جمله کلمه صراط نکره، یعنی بدون الف و لام آمده، و این بدان جهت است که استعداد امتها برای هدایت بسوی کمال و سعادت و یا به عبارتی برای رسیدن به صراط مستقیم مختلف است(4).

3- الهامات غیبی و خطورات شیطانی و سخنانی که از این دو ناحیه به گوش می رسد چیست؟

جواب : همانطور که می دانید هر لفظی در برابر معنایی وضع و مشتمل بر غرضی است که از آن معنا منظور است، از آن جمله، دو کلمه قول و کلام است که اگر صوت خارج دهان آدمی را کلام و قول می گویند برای این است که معنای مورد نظر صاحب صوت را به شنونده منتقل می کند.
بنابراین هر چیزی که این اثر و خاصیت را داشته باشند، یعنی مقصد یکی را به دیگری منتقل سازد، آن نیز کلام است، چه صوتی و لفظی باشد و یا اصوات و الفاظی متعدد باشد، و چه آنکه اصلا از جنس صوت نباشد، مثل اشاره و رمز و انسانها در اینکه صوت مفید فایده ی تام و کامل را کلام بنامند، هیچ توقف و تردیدی نیست که آن کلام است هر چند آن صوت از دهان بیرون نیاید، و همچنین در نامیدن اشاره هر چند مشتمل بر صوت نباشد.
قرآن کریم هم مانند همه عقلا معانی و مفاهیمی را که به دلها القا می شود کلام خوانده و می بینم آنچه از ناحیه شیطان به دلهای آدمیان می افتد کلام، قول، امر، وسوسه، وحی و وعده خوانده است.
مثلا در آیه: لا ضلنهم و لأمنینهم و لآمرنهم فلیبتکن ءاذان الأنعام(5) القای شیطان در دل انسانها را، امر خوانده و در آیه کمثل الشیطان اذ قال للانسان أکفر(6) قول نامیده.
و در آیه: الذی یوسوس فی صدور الناس(7) وسوسه و در آیه: یوحی بعضهم الی بعض زخرف القول غرورا(8) وحی و نیز در حکایت کلام ابلیس یعنی آیه: ان الله وعدکم وعد الحق و وعدتکم فأخلفتکم(9) و در آیه: الشیطان یعد کم الفقر و یأمرکم بالفحشاء و الله یعد کم مغفرة منه و فضلا و الله واسع علیم(10) وعده شیطان خوانده است.
واین معنا واضح است که اینگونه خطورها که به دل وارد می شود و ما آن را به شیطان نسبت داده یکجا می گوئیم شیطان گفت من به ایشان امر می کنم و جای دیگر می گوییم شیطان گفت یا وعده داد، و یا به اولیای خود وحی کرد و یا وسوسه نموده همه اش قول و کلامی است که از دهان و با حرکت زبان صورت نمی گیرد.
و از همینجا روشن می شود که وعده خدا به مغفرت و فضل که در آیه دیگر در قبال وعده شیطان آمده، نیز کلام است، اما کلامی که به وسیله فرشته صورت می گیرد و آن نیز مانند وسوسه و کلام شیطان متکی بر زبان و فضای دهان نیست، و خدای تعالی در آن آیه وعده به مغفرت و فضل را حکمت خوانده و فرمود: یؤتی الحکمة من یشاء و من یؤت الحکمة فقد أوتی خیرا کثیرا(11).
و نظیر آن، آیه شریفه زیر است که خطور و الهام خدائی را نور خوانده و می فرماید: و یجعل لکم نورا تمشون به(12) و آیه شریفه: هو الذی أنزل السکینة فی قلوب المؤمنین لیزدادوا ایمانهم و لله جنود السماوات و الأرض(13)
است که بیانش در تفسیر کلمه سکینة در آیه 248 سوره بقره آمده است.
و همچنین آیه:فمن یرد الله أن یهدیه یشرح صدره للاسلام و من یرد أن یضله یجعل صدره ضیقا حرجا کأنما یصعد فی السماء کذلک یجعل الله الرجس علی الذین لا یؤمنون(14) است که وسوسه شیطان را رجس خوانده و در آیه و یذهب عنکم رجز الشیطان(15) آن را رجز نامید.
پس از همه این آیات بر می آید که شیطان و ملائکه با آدمی تکلم می کنند اما نه با زبان، بلکه در دل او معانی را القاء می کنند.
در این میان یک قسم دیگر از تکلم هست که مخصوص خدای تعالی است، و در آیه شریفه: و ما کان لبشر أن یکلمه الله الا وحیا أو من ورای حجاب(16) از آن سخن رفته و آن را به دو قسم تقسیم کرده، یکی تکلم از راه وحی که در این قسم بین خدا و بنده اش حجابی نیست و دوم تکلم از ورای حجاب. این اقسامی از کلام خدا و کلام ملائکه و شیطانها بود.
اما آن قسمتی از کلام خدای سبحان که به نام وحی خوانده می شود، کلامی است که برای طرف خطابش بالذات متعین است و محال است که یک پیامبر وحی را به چیز دیگر اشتباه کند، همانطور که گفتیم، وحی آن قسم از تکلم خدا است که بین او و بنده مورد خطابش هیچگونه حجابی نیست.
و اما قسم دیگری از تکلم، محتاج به روشنگریها و محکم کاری هائی است که سرانجام منتهی به وحی گردد.
و اما کلام فرشته و شیطان، خطورهای فرشتگان همواره توأم با شرح صدر است و آدمی را به سوی مغفرت و فضل خدا می خواند که آن دو هم به ملاکهای دینی بر می گردد، به چیزی بر می گردد که مطابق دین مبین خدا است، دینی که در کتابش و سنت بیان شده است.
و خطورهای شیطانی همواره ملازم با تنگی سینه و بخل نفس است و آدمی را به پیروی هوای نفس می خواند، و از فقر می ترساند، و به فحشا امر می کند، که همه اینها به ملاکهائی بر می گردد، که مطابق با کتاب و سنت خدا و پیامبرش نیست، و با فطرت خود آدمی نیز مخالف است. مطلب دیگری که تذکرش لازم است این است که انبیا و افراد برجسته ای که پشت سر انبیا هستند بسیار می شود که فرشته و یا شیطان را هم می بینند و هم می شناسند، همچنان که قرآن کریم از آدم و ابراهیم و لوط حکایت کرده است، و این خود بهترین دلیل است بر اینکه آن حضرات احتیاجی به نشانه و ممیز ندارند و اما در آن مواردی که صدائی می شنوند، و صاحب صدا را نمی بینند، البته احتیاج به ممیز دارند همانطور که سایر مؤمنین بدان نیازمندند و آن ممیز هم همانطور که گفتیم باید بالأخره به وحی منتهی گردد و این معنا واضح است(17).