فهرست کتاب


حقوق فرزندان در مکتب اهل بیت علیهم السلام

محمد جواد طبسی‏

ج- بحث و پرس و جو از عارف اسلامی با فرزندان

روزی امیر مؤمنان - علیه السلام - از دو فرزند خود امام حسن و امام حسین (علیه السلام) پرسید: ما بین الایمان و الیقین؟ فسکتا. فقال للحسن: أجب یا أبا محمد. قال: بینهما شبر. قال: و کیف ذاک؟ قال: لأن الایمان ما سمعناه بآذاننا و صدقناه بقلوبنا والیقین ما أبصرناه بأعیننا و استدللنا به علی ما غاب عنا.(280)
مرز بین ایمان و یقین چیست؟ پس هر دو سکوت اختیار کردند.
به امام حسن (علیه السلام) فرمود: ای ابومحمد! تو جواب بده.
امام حسن (علیه السلام) عرض کرد: بین ایمان و یقین یک وجب فاصله است.
علی (علیه السلام) فرمود: چگونه؟
امام حسن (علیه السلام) پاسخ داد: زیرا ایمان آن است که با گوشهایمان آنرا شنیده و با قلب آنرا تصدیق کرده باشیم، ولی یقین آن است که با چشمان خود دیده ایم و به وسیله آن به وجود چیزهایی که از ما پنهان است استدلال کنیم.
حارث اعور گوید: قال علی (علیه السلام) للحسن ابنه فی مسائله التی سأله عنها یابنی ما السفه؟ فقال: ابتاع الدناه و مصاحبه الغواه.(281)
از جمله مسائلی که امیر مؤمنان از فرزندش امام حسن (علیه السلام) پرسید این بود که فرمود: فرزندم! بی خردی چیست؟
امام حسن (علیه السلام) فرمود: پیروی از فرومایگان و معاشرت با گمراهان.
حارث اینها را به فرزندان یاد دهید:
همچنین علامه مجلسی حدیث مفصلی از معانی الأخبار(282) نقل می کند که علی (علیه السلام) سؤالات زیادی را با دو فرزند خود امام حسن و امام حسین - علیهم السلام- مطرح می فرمود و پاسخ آنها را جویا می شد. در پایان این سؤالها و جوابها حضرت به حارث اعور رو کرد و فرمود: یا حارث علموا هذه الحکم اولادکم فانها زیاده فی العقل والحزم والرأی.(283)

پرسش زید و پاسخ امام سجاد

زید بن علی گوید: به پدرم زین العابدین (علیه السلام) گفتم پدر جان از جدم رسول خدا برایم سخن بگوی، از آن هنگام که او را به آسمان بردند، و پروردگارش او را به پنجاه نماز دستور داد؛ چرا از خدا برای امتش تخفیف نخواست تا اینکه موسی بن عمران - علیه السلام - به آن حضرت فرمود از خدا تخفیف بخواه زیرا امت تو تحمل چنین چیزی را ندارند.
امام فرمود: فرزندم! پیامبر خدا کسی نبود که بعد از امر پروردگارش برگردد و از او چیزی بخواهد و وقتی که حضرت موسی از پیامبر درخواست کرد و شفیع امت پیامبر اکرم شد، پیامبر رد چنین درخواستی را سزاوار ندانست. از اینرو از پروردگار عالم درخواست تخفیف نماز برای امت خود کرد و خداوند پنجاه نماز را به پنج نماز تخفیف داد.
زید گوید: عرض کردم پدر جان چرا بعد از کم شدن نمازها باز هم درخواست تخفیف نکرد. امام فرمود: فرزندم پیامبر می خواست با احتساب اجر آن پنجاه نماز برای امتش تخفیف گرفته باشد زیرا خداوند می فرماید: من جاء بالحنسه فله عشر أمثالها.(284)
هر کس کار نیکی انجام دهد ده برابر به او پاداش دهند.
آیا نمی بینی هنگامی که آن حضرت به زمین هبوط کرد جبرئیل بر او نازل گشته و به وی گفت: ای محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) پروردگارت سلام می رساند و می گوید این پنج نماز به جای آن پنجاه نماز است. ما یبدل القول لدی و ما انا بظلام للعبید(285)
وعده من دیگرگون نمی شود و من بر بندکان ستم نمی کنم.
زید گفت: عرض کردم پدر جان آیا چنین نیست که خداوند با مکان توصیف نمی شود؟ حضرت فرمود: آری فرزندم همین طور است.
زید گفت: پس فرمایش حضرت موسی به پیامبر که فرمود به نزد خدایت برگرد چگونه توجیه می شود؟ فرمود: این نظیر همان است که ابراهیم فرمود: انی ذاهب الی ربی سیهدین.(286)
من به سوی پروردگار می روم، او مرا راهنمایی خواهد کرد.
یا نظیر آنچه حضرت موسی (علیه السلام) گفت: و عجلت الیک رب لترضی(287)
ای پروردگار من، من به سوی تو شتافتم تا خشنود گردی.
و معنایش قول خداوند است که فرمود: ففروا الی الله(288)
پس به سوی خدا بگریزید یعنی به سوی خدا و خانه او برگردید و حج کنید.
فرزندم! کعبه خانه خداست و هر که خانه خدا را زیارت کند بی تردید به سوی خدا رفته است. همچنین مساجد خانه های خداوند است و هر که به طرف آنها برود گویی به طرف خدا رفته است همچنین نمازگزار تا وقتی که در حال نماز است در محضر خدا ایستاده است، و کسانی که در عرفات وقوف کرده اند در مقابل خدا ایستاده اند. در آسمانها برای خداوند سرزمینهایی است و هر که به آسمانها عروج کند و به آن سرزمینها راه یابد. مثل آن است که به سوی خدا عروج کرده است.
آیا نشنیده ای که خداوند می فرماید: تعرج لملائکه والروح الیه(289) فرشتگان و روح (جبرئیل) بدان جا فرا روند.
و می فرماید: الیه یصعد الکلم الطیب(290)
سخن خوش و پاک به سوی او بالا می رود؛ یعنی، بالا می برد.(291)

4- کنترل دوستان

دو نفر به نام عقبه و ابی با هم دوست بودند. این دو چنان به هم علاقه داشتند که هرگاه یکی از آن دو نفر از مسافرت بر می گشت، ضیافتی ترتیب می داد و اشراف و بزرگان قبیله اش را دعوت می کرد.
روزی عقبه طبق معمول، مهمانی ترتیب داد، بزرگان قبیله و دوستان خود را دعوت کرد و در ضمن از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نیز دعوت به عمل آورد.
سفره گسترده شد و غذا چیده و آماده گشت، پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: عقبه! من از غذای تو نمی خورم، مگر آنکه به وحدانیت خدا و رسالت من شهادت دهی (و مسلمان شوی). عقبه که دریچه نور و سعادت به روی او باز شده بود و می رفت تا با مسلمان شدن، پرده جهل و شرک و ظلمت را بدرد و برای همیشه خود را بهشتی نماید. او شهادتین را بر زبان جاری کرد و مسلمان شد. خبر مسلمان شدن عقبه به گوش دوستش ابی رسید.
ابی که کفر و شرک تا اعماق جانش نفوذ کرده بود سخت بر آشفت و پرعتاب به عقبه گفت: آیا از آیینت دست کشیدی؟ عقبه گفت: نه به خدا سوگند منحرف نشدم، بلکه مردی بر سفره من بود، حاضر نشد تا مسلمان نشوم به سوی غذایم دراز کند، و شرم داشتم او را از سر سفره بدون غذا برخیزد. از اینرو مسلمان شدم.
ابی گفت: اگر می خواهی دوست من باشی و از تو راضی شوم، باید در برابر او بایستی و به او توهین کنی عقبه که سخت تحت تأثیر سخنان دوست نااهل خود ثرار گرفته بود به رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) توهین کرد و از اسلام برگشت و دوباره به صف مشرکان پیوست و سرانجام در جنگ بدر در صف کفار قرار گرفت و به دست امیر مؤمنان (علیه السلام) به هلاکت رسید و دوستش نیز در جنگ احد به دست مسلمانان کشته شد(292) او کسی نبود که به وسوسه های شیطانی دوستی ناشایست دل سپرد و بدین وسیله بود که در نهایت، خود را جهنمی ساخت.
و این آیات درشان نزول آن دو نازل شد: و یوم یعض الظالم علی یدیه یقول یا لیتنی اتخذت مع الرسول سبیلا، یا ویلتی لیتنی لم أتخذ فلانا خلیلا. لقد أضلنی عن الذکر بعد اذ جائنی.(293)
و روزی که ستمگر دست به دندان می گزد و می گوید: ای کاش راهی را که رسول خدا در پیش گرفته بود در پیش می گرفتم، ای وای بر من، کاش فلان (شخص گمراه) را دوست خود انتخاب نکرده بودم! او مرا از یاد حق گمراه ساخت، بعد از آنکه نور هدایت به سراغ من آمده بود.
این داستان واقعی و آیه قرآن در این باره بخوبی اهمیت و تأثیر دوست را در سرنوست انسان نشان می دهد. از این رو در روایات آمده که آدمی به دین و آیین دوست خویش وابسته و پیوسته است.
بدون تردید یکی از عوامل سازنده سخصیت انسان، پس از اراده و خواست خود او، نقش دوستان است، زیرا غالب انسانها و بویژه نوجوانان بخش مهمی از افکار و صفات اخلاقی خود را از دوستانشان بر می گیرند و تحت تأثیر رفتار، گفتار و الگوی اخلاقی آنان قرار دارند.
و این نکته چیزی است که از نظر علمی و تجربی هم به اثبات رسیده است. تأثیر دوستان گاهی به حدی است که می تواند بر نبقش و تأثیر والدین غلبه کند، حتی اگر خانواده کودک سرشار از فضیلت باشد. همچنان که در آیات قرآنی آمده و در ادب فارسی تجلی یافته است که فرزند نوح پیامبر چند صباحی با همنشینان بد نشست و برخاست کرد و از بیت نبوت برید و به گمراهان پیوست.
پسر نوح با بدان بنشست - خاندان نبوتش گم شد