فهرست کتاب


بقا و زوال دولت

عبدالکریم بن محمد یحیی قزوینی‏ به کوشش:رسول جعفریان

باب دهم: در جدا کردن حکام از یکدیگر به اشتباه.

هر یک از حکام، تا باقی اند بر فطرت اصلی و صرافت ذات، محفوظاند از آمیختن به غیر، و سایر آفات واقع اند بر حد محدود تا اجل ممدود، و همچنانکه کاملان راست، مشتبه نمی شود به غیر خود، مگر بر کسی که حقیقت آن را درست نشناخته باشد، چه در بعضی مردمان معنی هست شبیه به عقل که او را بر طلب فضول معاش می دارد و آن را عامه عقل و رشد می نامند و همچنین در احکام شرع، حکمی هست که به وهم بعضی در می آید که آن شرع است به اجتهاد خطا، یا به فراگرفتن از غیر اهل، و آن هر دو راجع به هوی و طبع می شود.
پس باید که آدمی اولا عقل را خوب بشناسد و شرع را از اهلش دست فراگیرد تا در این شبهه نیفتد و هرگاه یکی از ایشان از فطرت و صرافت بیرون رفت و با دیگری آمیخت، و آن آمیختگی سبب اشتباه شد، شقوق محتمله ده است که حاصل می شود از ضرب هر یک در چهار دیگر و خذف مکرر.
پس اگر مراسم شرع را از پیغمبر و اوصیای او - سلام الله علیهم - که از خطا و زلل معصومند، و به جهت ارشاد و هدایت خلایق موضوع اند فراگیرد، و اگرچه به واسطه باشد و هیچ یک از حکام را نگذارد که در آن تصرفی کنند، یعنی طبع و عادت و عرف را با آن نیامیزد و به عقل ناقص خود، در آن اجتهاد نکند و به تاویل متشابه استنباط رای روا ندارد، از اشتباه شرع به هر یک از بواقی خلاص می شود، و اگر با این کار استعمال احکام شرع نیز بر وجهی سزاوار (و) شایسته کند با اخلاص نیت، و در آن مستقیم شود و بر یک حال باشد و آداب و سنن را بجای آورد، از جمیع اشتباهات بیرون آید، و اگر نتواند کرد، نظر کند در امر آن حاکم که بر او حکم می کند و به بیند، اگر نظر او در این حکم مقصود است بر حق صرف و مراعات حال آخرت او می کند، و اگر چه در صورت کار دنیا باشد، بداند که آن حاکم، عقل صرفست، البته متابعت او کند و شکر حق بجای آورد. و اگر نظر او مقصود است بر دنیا، بداند که آن حاکم، طبع صرفست یا طبع آمیخته به شیطنت یا هوی یا عقل مشوب به یکی از اینها یا شرع مخلوط به هوی یا عرف غیر مقبول عقلا یا عادت ردیئه سفها؛ و بر هر تقدیر، البته امر را ترک کند و پیروی نکند و اگر نداند که منظور نظر او چیست و او را حیرتی رو دهد، در تمییز باید که رجوع به عقل کامل کند، یعنی با صاحب عقل کامل یا کسی که نزدیک به او باشد، در عقل مشورت کند اگر میسر شود، والا تضرع و زاری به درگاه باری برد و از جناب الهی هدایت و رشد خود یا هدایت بسوی هادی سؤال نماید، و زینهار که بی تأمل در آن امر اقدام نماید، {ننماید }پیش از آنکه حقیقت حال بر او ظاهر شود، چرا که بسیار بوده که شیطان، شر محض را در صورت خیر صریح، در نظر صاحبش جلوه داده و او را بدین وسیله به شقاوت کشانیده، پس هر کس را ناچار است که نزد هر خاطری که در دل خطور کند، تفتیش نماید که آیا از الهام فرشته است یا وسوسه شیطان، و هر چند خاطر در صورت عبادت باشد و تفتیش بدن نحو تواند بود که مذکور شد.

باب یازدهم: در یاد کردن بعضی از نعمتهای الهی که در این امر ممد است و معین

هر بنده را ناچار است از آنکه بداند که او را پروردگاریست دانا و آفریننده ایست توانا که او را خلعت هستی بخشیده و خلقت سوی(157) کرامت فرموده و چشم بینا و گوش شنوا عنایت نموده و زبان گویا و جوارح توانا ارزانی داشته و دل بیدار و عقل خبردار برو گماشته که خیر را از شر جدا کند و نفع را از ضرر تمییز دهد و بداند که محتاج است به او در حیات و بقاء و به معاونت او در مراتب سلوک و ارتقا، و مفتقر است بتیسیر و عنایت او در امتثال اوامر کما هی، و به عصمت و وقایت او در باز ایستادن از نواهی، و بداند که پوشیده نیست برو هیچ امری از امور، چه خرد و چه کلان و چه آشکار و چه پنهان. پس هرگاه این مراتب را به علم الیقین دانست یا به عین الیقین مشاهده نمود، کارش بجائی که هرگز از پروردگار خود غافل نشود و در هیچ حال او را فراموش نکند، بلکه در اکثر اوقات و معظم حالات به فکر و ذکر او اشتغال داشته باشد، و در عامه احوال او را خواند، و در کافه آمال به او توسل جوید، و در فنون متصرفات با او مخاطبه و مکالمه نماید، و در صنوف خلوات با او مناجات کند و آهسته آهسته در مشاهده و مراقبه بجائی رسد که یکباره از ماسوای او منقطع، و به او متصل، از همگنان بی نیاز و به او متبتل شود(158)، و چون به این مقام عالی مستعسد شود، حق تعالی او را به خود نزدیک گرداند و به جوار خود رساند و قدرش را ارجمند کند و او را در سلک اولیای خود درآورده و با اصفیای خود بیامیزد و در زمره ملایک منخرط سازد و به لذات ابدی و سعادت سرمدی بنوازد.

باب دوازدهم: در چگونگی مدد جستن به جناب الهی.

در حدیث ائمه معصومین - علیهم السلام - وارد شده که بهترین وسیله بنده را به جناب الهی در استجابت دعا و ظفر یافتن بر اعدا، خواه در جهاد اصغر که جنگ با دشمن بیرونیست و خواه در جهاد اکبر که جنگ با دشمن درونیست، توسل جستن به خاتم انبیاء و اوصیاء و سایر ائمه هدی - سلام الله علیهم - {است } یعنی ایشان را به نام یاد کردن در مناجات با حق تعالی و به جاه و عزت ایشان طلبیدن حاجت و مدعا، چه در ازمنه سابقه و امم سالفه، مدار توسل بریشان(159) بوده، هرگاه کسی را مصیبتی عظیم رو میداده یا دشمنی رو می نهاده یا کاری دشوار می شده یا گناهی سر می زده یا غمی و اندوهی میرسیده یا در ایام سختی دراز می کشیده، به جناب عزت ایشان متوسل می شده و به نامهای نامی ایشان تبرک می جسته، همیشه مرهم دلهای خسته ایشان می بوده اند و همواره قفل از درهای بسته ایشان می گشوده اند، پیوسته انبیای سابق از انوار ایشان اقتباس می نموده اند و خیل رسل به قبله ارواح ایشان توجه می فرموده اند، توبه آدم به برکت اسماء با برکت ایشان پذیرفته شد و کشتی نوح به دستیاری ایشان از غرق خلاص گردید و ابراهیم به یمن دوستداری ایشان به درجه خلت رسید؛ موسی بن عمران به برکت وفاء به عهد ایشان رتبه کلام واصطفا {اصفیاء }یافت و عیسی بن مریم به نور شناسائی ایشان به مرتبه روح اللهی رسید و روح القدس در بهشت جزوی از باغهای معرفت ایشان نوبر چشید(160).
پس شیعیان امت مرحومه که امت ایشانند، و فرقه ناجیه که منسوب به ایشانند، بدین سزاوارترند که بجاه ایشان توسل جویند، به جناب اله، و ایشان را شفیع خود سازند در آن درگاه. پس چون بر یکی از ایشان کار تنگ شود، باید که تضرع و زاری به درگاه باری برد و بگوید: بار خدایا اگر چه بنده گنه کارم او از شرم و خجالت گناه روی سؤال ندارم، اما به عزت و جاه بزرگان درگاهت و به رفعت و قرب مقربان بارگاهت، آنانی که به فضل رحمت خود، محبت ایشان در دل من نهاده و روح مرا بریشان شناسائی داده اعنی محمد و علی و فاطمه و حسن و حسین و علی بن الحسین و محمد بن علی و جعفر بن محمد و موسی بن جعفر و علی بن موسی و محمد بن علی و علی بن محمد و حسن بن علی و الحجه القائم - علیهم السلام - که مرا از عصیان و خطا نگاه دار و نفس مرا از شیطان و هوی در پناه دار و گناهان مرا بیامرز، و دشمنان مرا منکوب و مخذول گردان، و فلان مهم مرا بساز و به لطف و مرحمت خود این نیازمند را بنواز، چه قدر ایشان نزد تو از آن برتر است که دعای کسی که متوسل بریشان شده باشد رد کنی، و با او هر چند بد کرده باشد بد کنی.
هر جرم و خطا که از من سر زد و زند - بخشا بقوم پاک زهر جرم و هر خطا
از فضل خویش جای دهم در جوارشان - چون در دلم محبت ایشان گرفته جا
تمت الرساله و الحمدلله اولاً و اخراً.
آئینه جان بر گیر از مَکن غیب دل - کائینه شاهی را تاریخ شود حاصل(161)

...................) Anotates (.................
1) درباره کسانی که کلمات امیرمؤمنان را گردآوری کرده اند بنگرید به: مقاله استاد عبدالعزیز طباطبائی در مجلد تراثنا شماره 5 صص 25 - 102 به نوشته آقای طباطبائی (همان ص 5). غررالحکم و دررالحکم یکبار در مصر بسال 1272 و بار دیگر حرف الف آن در سال 1331 ق به چاپ رسیده است (نک: کلام ارموی بعد از این) یکبار نیز بسال 1280 در بمبئی و بار دیگر در صیدا در سال 1346 و یکبار نیز در نجف با تصحیح احمد شوقی الامین چاپ شده است. آقای طباطبائی در همین شماره تراثنا تعدادی از نسخه های خطی آنرا نیز شناسانده اند. آقای اموری (مقدمه شرح آقا جمال بر غرر ص قیو، قیز 116 - 117) یادآور شده است که یکبار در سال 1331 در مطبعه سعادت در دمشق با نفقه شیخ محیی الدین صبری کرد با تعلیقات چاپ شده و تنها شامل حرف الف است. چاپ دیگر آن در صیدا بسال 1349 بوده که در چاپخانه عرفان به همت عبدالرسول شراره چاپ شده و دفعه سوم به اهتمام محمدباقر بن ملا موسی در بمبئی به چاپ رسیده است. ترجمه غرر و درر به فارسی - جز کار آقا جمال خوانساری و عبدالکریم قزوینی که در متن آمده - یکبار توسط میرزا محسن خوش نویس مشهور به عمادالفقراء اردبیلی صورت گرفته و در سال 1344 به چاپ رسیده است (ذریعه ج 4 ص 121 ش 579) بار دیگر شیخ محمد علی انصاری قمی در سال 1375 قمری آن را ترجمه کرده که در دو مجلد همراه با مقدمه ای بر کتاب آنرا به چاپ رسانده است. استاد اموری پس از اتمام چاپ شش جلدی از شرح آقا جمال به تصنیف غرر پرداخته و جلد هفتمی را با عنوان فهرست غرر به چاپ رسانده است. این کار در شکل کاملتر و جامعتری با عنوان تصنیف غررالحکم و دررالحکم در سال 1366 (تاریخ مقدمه) در قم به چاپ رسیده است. آقای حسین شیخ الاسلام نیز ترجمه جدیدی از غرر را همراه با تعلیقات دیگر در دست انتشار دارد. در فهرست دانشکده الهیات ص 97، ترجمه ای از غرر معرفی شده از حاج شیخ العابدین که آقا بزرگ (ذریعه ج 16 ص 39 ش 165) وی را به احتمال: فرزند کریمخان شیخی دانسته است.
2) استاد ارموی در مقدمه شرح آقا جمال بر غرر به تفصیل درباره آنچه متأخرین درباره آمدی نوشته اند سخن گفته است.
3) شرح آقا جمال بر غررالحکم ج 1 صص 5 - 6.
4) نسخه 6376 کتابخانه آیةالله مرعشی تفسیر آیةالکرسی.
5) دین و سیاست در دوره صفوی صص 217 - 218.
6) رساله سیاسی، قم، کتابخانه آیةالله مرعشی 1371.
7) انبیاء (27) 121.
8) کذا در اصل.
9) در اصل: عمر و دولت.
10) والا منش.
11) ساکنین و متوطنین.
12) مولی رفیع الدین محمد بن فتح الله الواعظ. وی از شاعران دوره شاه عباس بوده و تخلص وی واعظ بوده است. رک: الذریعه ج 9 ص 1252.
13) مخفف استاد.
14) زمانه ساز: کسی که موافق و سازگار با روزگار باشد.
15) نهج البلاغه صبحی ص 430.
16) پیرایها: محتملاً اشیائی که برای زیور و زینت بکار می رود؛ پیرایه ها.
17) زیرک.
18) آخرین خلیفه بنی امیه که از سال 127 تا 132 هجری که کشته شد، خلافت کرد.
19) در دوره بنی امیه وزارت به معنائی که بعدها در عهد بنی عباس بوجود آمد و نیز با عنوان وزیر وجود نداشته و بیشتر کاتب نقش مشاورت را بر عهده داشته است.
20) بی مناسبت نیست این گفته عثمان را نقل کنیم که وقتی با امام علی (علیه السلام) درگیری لفظی داشت خطاب به او گفت: من با شما چه کنم که قریش شما را دوست ندارد، شما در روز بدر هفتاد نفر از آنان را که چهره شان چون زمرد می درخشید به قتل رساندید رک: نثرالدر، ج 2 ص 48.
21) این اتهام نادرستی بود که خلیفه دوم بر امام زد و گفت فیه دعا به این نبود مگر از اخلاق تند خلیفه که درشتخوئی را لازمه ریاست می دید. در این باره رک: تاریخ المدینه، ج 2 ص 880.
22) به معنای تکبر، گمان و پندار آمده است.
23) اشاره به حدیث: من اصبح و لم یهتم بامورالمسلمین فلیس بمسلم.
24) نهج البلاغه، صبحی ص 430.
25) ذبح کردن.
26) نهج البلاغه، کلمات قصار شماره 106.
27) محمدبن محمد جوینی در سال 683 هجری در اهر بدست ارغون به قتل رسید.
28) آقا جمال در ترجمه جمله اخیر نوشته: هر که پی در پی وارد شود بر او نکبت های روزگار، کسب فرماید او را فضیلت صبر... و اشاره به اینکه صبر کند تا اینکه آن فضیلت او را حاصل شود. محدث در پاورقی نوشته در تمامی نسخه ها اکسبته آمده.
29) در معرض.
30) عده الداعی و نجاح الساعی اثر ابن فهد حلی (م 842) درباره دعا.
31) کذا در اصل.
32) نساء (4) 77.
33) والله لدیناکم هذه اهون فی عینی من عراق خنزیر فی ید مخزوم. نهج البلاغه صبحی کلمات شماره 236.
34) حجرات (49) 13.
35) مؤمنون (23)101.
36) محمد علی بن میرزا عبدالرحیم تبریزی متوفای 86 1086 ه.ق.
37) ناز، کرشمه (دهخدا).
38) به معنی غنج و ناز (دهخدا).
39) اسراء (17) 85.
40) کهف (18) 66.
41) نهج البلاغه صبحی ص 403.
42) توسن یعنی ناآموخته، رام نشده؛ املق: گرسنه.
43) چموشی، سرکشی.
44) نساء (4) 36 - 37.
45) عجبت لمن یبخل الدنیا و هی مقبله علیه او یبخل بها وهی مدبره عنه فلا الانفاق مع الاقبال بضره و لا الامساک مع الادبار ینفعه. روضه الواعظین، ص 384 (قم، منشورات الرضی).
46) الامالی، ص 277 (طبع نجف).
47) نهج البلاغه صبحی ص 435.
48) محاضرات الادباء، اثر راغب اصفهانی صاحب کتاب پرارج مفردات القرآن. از تاریخ تولد و وفات وی اطلاعی در دست نیست.
49) خوردان یعنی خردها، بچه ها.
50) العهد: الوصیه، رعایه الحرمه و الأمان.
51) بقره (2) 177.
52) نهج البلاغه صبحی، ص 431.
53) ابوالفضل محمدبن ابی عبدالله الحسین القمی از وزرای با درایت آل بویه و متوفای 360 ه.ق.
54) نهج البلاغه صبحی، ص 432.
55) نهج البلاغه صبحی، ص 439.
56) آنچه از لاس و پشم و موی و جز آن در دوات مرکب نهند. صوف دوات.
57) شرح آقا جمال، ج 6 ص 3115.
58) نهج البلاغه، قصارالحکم شماره 219 در شرح آقا جمال بجای اطماع مطامع آمده. رک: ج 2، ص 833.
59) نهج البلاغه صبحی، ص 439.

60) ابوسفیان با دیدن پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) گفت: ما را رایت قوم قطع اشد حباً لصاحبهم من اصحاب محمد له. رک: طبقات الکبری، ج 2 ص 51 و بنگرید: (سیره النبویه ابن هشام، ج 4، ص 404).
61) کعب بن ماتع از احبار یهود که زمان ابوبکر مسلمان شد و به عهد عمر به مدینه درآمد. صحابه و تابعین از وی اخبار زیادی از امم گذشته (اسرائیلیات) برگرفتند. شخصیت وی مبهم بوده و باید دروغهای زیادی گفته باشد یا به وی نسبت داده باشند وی بسال 32 هجری درگذشت.
62) رک: شرح آقا جمال بر غرر و درر، ج 4، ص 542.
63) شعراء (26) 227.
64) در شرح آقاجمال حصن الامره آمده و اینگونه معنی شده: نیکوئی سیرت یعنی سلوک و طریقه، زیبائی اقتدار و حصار امارت است.
65) هوان: خواری، بی عزتی.
66) هر دو کنایت از چیز اندک. نقیر وزنی معادل هشت قطمیر.
67) کذا در اصل.
68) خاموش.
69) بافنده.
70) کنایه از ته دریا تا اوج آسمان.
71) نهج البلاغه صبحی، ص 429 و کان لله حرباً حتی ینزع او یتوب.
72) رجال علامه حلی، ص 169.
73) نوعی ارزن که دانه های آن درشت تر از ارزن معمولی است.
74) نحل (16) 90.
75) نساء (4) 48.
76) در اصل: به زاهد.
77) رعد (13) 17.
78) رای: راجه، پادشاه هندوستان، حاکم هند.
79) حماطله و تأخیر کردن.
80) نمل (27) 62.
81) رعد (13) 14.
82) نهج البلاغه صبحی، ص 457. این سخن در نامه امام به قثم بن عباس حاکم مکه آمده نه در عهد اشتر.
83) نیزه دو شاخه دارای چوبی مرصع که در قدیم پیشاپیش شاهان می برده اند تا مردم از آن راه دور باشند.
84) در حاشیه نسخه نوشته شده: دستورالعمل سلاطین در استماع مطالب ضعفا و متظلمین.
85) آل عمران (3) 159.
86) نهج البلاغه صبحی، ص 439.
87) خانه و ساختمان با کیفیت خوب که اختصاص به اعیان و امیران دارد.
88) تیم بمعنی تیمچه و کاروانسرا.
89) احمد بنیادگذار سلسله بنی طولون در مصر و شام. این سلسله از سال 254 تا 292 به استقلال حکومت کرد.
90) سیده نفیسه فرزند زیدبن حسن (علیه السلام) می باشد. وی در قرن نخست هجری و محتملاً اوائل قرن دوم هجری می زیسته و بنابراین نباید قصد مذکور متن ارتباطی با وی داشته باشد درباره وی و قبر او در مصر بنگرید: عمده الطالب ص، 70 (طبع نجف)، المجدی، ص 20 (طبع قم).
91) شعراء (26) 227.
92) و هم الولاه المانعون من محارم الله تعالی.
93) نمو کردن، بالا آمدن.
94) ظاهراً مقصود وی کتاب ابواب الجنان اثر مولی عبدالرفیع الدین محمد بن فتح الله قزوینی (م 1089) است رک: الذریعه، ج 1، ص 76.
95) طش: باران ریزه.
96) شاید خفت زا.
97) والله یهدی یشاء الی صراط مستقیم. نور (24) 46.
98) نهج البلاغه صبحی، ص 425.
99) در اصل: شرع.
100) آل عمران (3) 159.
101) اسراء (17) 29.
102) هود (11) 15.
103) جامع الحکایات از جمال الدین محمد عوفی که میانه سالهای 617 تا 625 هجری تألیف شده است. در نسخه چاپی لیدن جامع الحکایات نامیده شده و به جوامع الحکایات نیز شهرت دارد.
104) دو روایت آخر در اصل مغلوط نوشته شده و چنین آمده: ظلم العباد من ظلم العباد الله بالعناد من ظلم العباد. متن بالا از روی شرح آقا جمال، ج 4 ص 276 تصحیح شده ترجمه متن مشکلی نداشت.
105) زخرف.
106) سخت گریستن و آواز برداشتن در گریه.
107) کنایه از راهنما.
108) بقره (2) 57.
109) نهج البلاغه صبحی، ص 57.
110) شاید اینگونه بوده: عقلای دیده ور روشن...
111) بقره (2) 185.
112) ایاک و الدماء و سفکها بغیر حقها فانه لیس شی ادنی لنقمته ولا اعظم لتبعته ولا احدی بزوال نعمه و انقطاع مده من سفک الدماء بغیر حقها.
113) نساء (4) 93.
114) مائده (5) 32.
115) در شرح آقاجمال این روایت بدین صورت آمده: لیکن احب الامور الیک اعمها فی العدل و اقسطها بالحق. باید که بوده باشد دوست داشته شده ترین کارها بسوی تو شامل ترین آنهد در عدل و عادل ترین آنها بحق. ج 5، ص 50.
116) نهج البلاغه صبحی، ص 429.
117) نهج البلاغه صبحی، ص 429.
118) ظاهراً مقصود کتاب انیس العارفین از مولی صفی الدین علی بن حسین علی کاشفی بیهقی است وی معاصر شاه طهماسب بوده و موضوع کتابش در مواعظ و نصایح، تفسیر برخی از آیات و شرح بعضی اخبار و نقل قصص و حکایات غریبه است. رک: الذریعه، ج 2 ص 461.
119) حجرات (46) 6.
120) آشی که از سرکه و گوشت و بلغور و میوه خشک پزند. (معین).
121) قرق.
122) اخلاق محسنی اثر مولی حسین بن علی کاشفی متوفای 910 هجری است. این کتاب به نام سلطان حسین بایقرا نوشته شده و تألیف آن به سال 907 هجری بوده است.
123) دیر مؤاخذه می کند.
124) یوسف (12) 36.
125) عن ابی عبدالله (علیه السلام) فی قول الله عزوجل انا نریک من المحسنین قال: کان یوسف یوسع المجلس و یستقر فی المحتاج و یعین الضعیف. البرهان، ج 2، ص 262.
126) در اصل: گردید.
127) نهج البلاغه صبحی، ص 436.
128) جانشین متوکل منتصر عباسی بود نه مستنصر.
129) درباره قتل متوکل روایت درست و مشهور همان است که مسعودی نقل کرده. رک: مروج الذهب، ج 4، ص 37 - 39.
130) ختا: مملکتی که محدوده آن از جنوب به چین از مغرب به ترکستان مغول و از شمال به کیماک و دشت قبچان می باشد.
131) الکافی، ج 2، ص 332.
132) الکافی، ج 2، ص 333.
133) رعد (13) 11.
134) الکافی، ج 2، ص 331.
135) نهج البلاغه صبحی، ص 444.
136) نهج البلاغه صبحی، ص 42.
137) معارج، (70) 19 - 21.
138) در شرح آقاجمال بجای الحرب الظلم آمده. ج 6، ص 476.
139) در اصل خواند.
140) در اصل خواند.
141) حیف: ظلم و ستم. ترجمه آقاجمال چنین است: به طمع مینداز عظما را در جور و ظلم خود؛ یعنی چنین مکن که عظما به طمع افتند که تو از برای رعایت ایشان جور و ظلمی بر کسی بکنی. ج 6، ص 274.
142) بحارالانوار، ج 14، ص 22 - 23.
143) نمل (27) 62.
144) آل عمران (3) 159.
145) اسراء (17) 29.
146) نهج البلاغه صبحی، ص 441.
147) محمدبن علی بن ابراهیم بن ابی جمهور (نه ابن جمهور که در متن آمده) صاحب کتاب عوالی اللئالی العزیزیه فی الاحادیث الدینیه.
148) بنگرید: زندگانی شاه عباس او. ج 2، ص 775 سفرها و گردشهای نهانی شاه عباس.
149) نهج البلاغه صبحی، ص 442.
150) به نظر می رسد قسمتی از حکایت پیش از این سؤال سلطان از متن افتاده است.
151) نهج البلاغه صبحی، ص 277. بجای امرکم فعالکم آمده است.
152) احبه سلطانه، دوبار در اصل تکرار شده.
153) قطب الدین راوندی م 573. نام اصلی کتاب سلوه الحزین است که به دعوات نیز شهرت دارد. رک: الذریعه ج 12، ص 223.
154) در اصل: و فرومایگان.
155) این رساله را پیش از این در مجموعه ده رساله فیض به چاپ رساندیم، اما از آنجا که رساله مذکور، از رساله های سیاسی دوره صفوی است در این مجموعه نیز چاپ می کنیم.
156) رسم الخط این کلمه در تمامی رساله نشاء است.
157) اقتباس از آیه الذی خلقک فسوی اعلی /2.
158) اقتباس از آیه و تبتل الیه تبتیلا مزمل / 8.
159) رسم الخط بریشان هم ممکن است برای شان باشد و هم ممکن است برایشان در مواردی که احتمال برایشان قوی بوده الف را اضافه کرده ایم و در مواردی که دو احتمال مساوی بوده بریشان آورده ایم.
160) رک: بحارالانوار، ج 26، ص 93 باب ان دعاء الانبیاء استجیب بالتوسل و استشفاع بهم صلوات الله علیهم اجمعین.
161) در انتهای نسخه این رساله در مجموعه 1430 در کتابخانه آیه الله نجفی آمده آینه جان از ممکن غیب دل که بیرون آید آنچه بماند تاریخست 1066.