فهرست کتاب


بقا و زوال دولت

عبدالکریم بن محمد یحیی قزوینی‏ به کوشش:رسول جعفریان

باب نهم: در بیان آنکه با اختلاف حکام، مصلحت در پیروی کدام است.

عقل هر گاه کامل باشد مقدم است بر سایر حکام؛ تا او باشد، دیگری را حکم نمی رسد، پس اگر دیگری به خلاف او حکم کند نباید شنید، چرا که او اشرف و افضل است از همه، و با شرع موافق است، و همیشه سایر حکام تابع وی اند و همچنین عقل احتیاج به ترجیح تمییز ندارد، چرا که تعارض و اشتباه نزد او نمی باشد، لیکن این عقل مختص به انبیاء و اولیاست و کسی را که این عقل نباشد، باید که شرع را بر همه مقدم دارد، چرا که شرع قائم مقام عقل کامل است برای کسی که عقل کامل ندارد، پس صاحب عقل ناقص را باید تابع شرع شود، یعنی کسی که شرع را مخالف عقل خود یابد، باید که عقل خود را به خطا منسوب دارد، و طعن در شرع نکند.
و بعد از عقل و شرع، طبع و عادتست و چون این هر دو را در بدن آدمی برای آن گذاشته اند که آن را مدتی به پای دارد تا روح در آن کسب کمال کند، و به منتهای کمالی که لایق اوست برسد، پس هرگاه حکم ایشان با یکدیگر مختلف شود، حکم هر کدام که درین غرض بیشتر مدخل دارد مقدم باید داشت چرا که درین هنگام بیشتر اطاعت خالق خود کرده و به مصلحتی که از برای آن مخلوق شده بیشتر اقدام نموده از آن دیگر، و اگر هر دو مساوی باشند در این غرض، یا هیچکدام را مدخلی نباشد، هر کدام را خواهد مقدم دارد، چه درین هنگام اطاعت و عصیان ایشان یکسانست، و عرف هرگاه مدد عقل و شرع بیشتر کند از طبع و عادت، مقدم است بر طبع و عادت. و همچنین هرگاه مدد یکی از این دو کند که ادخل باشد در اقامت بدن از آن دیگر، مقدم است بر آن دیگر.
و بالجمله چون غرض از وضع حکام در انسان آنست که عالم ملک، خدمت عالم ملکوت کند، و شهوات مسخر عقول گردد، و انسان را کمالات اخرویه در دنیا مکتسب گردد تا در آخرت مرفه و برخوردار باشد و از عقوب رستگار، پس هرگاه که تربیت این امر کند و سود به این رساند، باید کرد و هر چه مخل باشد و زیان رساند نباید کرد و هر چه نه سود دارد نه زیان، یکسان باید شمرد.

باب دهم: در جدا کردن حکام از یکدیگر به اشتباه.

هر یک از حکام، تا باقی اند بر فطرت اصلی و صرافت ذات، محفوظاند از آمیختن به غیر، و سایر آفات واقع اند بر حد محدود تا اجل ممدود، و همچنانکه کاملان راست، مشتبه نمی شود به غیر خود، مگر بر کسی که حقیقت آن را درست نشناخته باشد، چه در بعضی مردمان معنی هست شبیه به عقل که او را بر طلب فضول معاش می دارد و آن را عامه عقل و رشد می نامند و همچنین در احکام شرع، حکمی هست که به وهم بعضی در می آید که آن شرع است به اجتهاد خطا، یا به فراگرفتن از غیر اهل، و آن هر دو راجع به هوی و طبع می شود.
پس باید که آدمی اولا عقل را خوب بشناسد و شرع را از اهلش دست فراگیرد تا در این شبهه نیفتد و هرگاه یکی از ایشان از فطرت و صرافت بیرون رفت و با دیگری آمیخت، و آن آمیختگی سبب اشتباه شد، شقوق محتمله ده است که حاصل می شود از ضرب هر یک در چهار دیگر و خذف مکرر.
پس اگر مراسم شرع را از پیغمبر و اوصیای او - سلام الله علیهم - که از خطا و زلل معصومند، و به جهت ارشاد و هدایت خلایق موضوع اند فراگیرد، و اگرچه به واسطه باشد و هیچ یک از حکام را نگذارد که در آن تصرفی کنند، یعنی طبع و عادت و عرف را با آن نیامیزد و به عقل ناقص خود، در آن اجتهاد نکند و به تاویل متشابه استنباط رای روا ندارد، از اشتباه شرع به هر یک از بواقی خلاص می شود، و اگر با این کار استعمال احکام شرع نیز بر وجهی سزاوار (و) شایسته کند با اخلاص نیت، و در آن مستقیم شود و بر یک حال باشد و آداب و سنن را بجای آورد، از جمیع اشتباهات بیرون آید، و اگر نتواند کرد، نظر کند در امر آن حاکم که بر او حکم می کند و به بیند، اگر نظر او در این حکم مقصود است بر حق صرف و مراعات حال آخرت او می کند، و اگر چه در صورت کار دنیا باشد، بداند که آن حاکم، عقل صرفست، البته متابعت او کند و شکر حق بجای آورد. و اگر نظر او مقصود است بر دنیا، بداند که آن حاکم، طبع صرفست یا طبع آمیخته به شیطنت یا هوی یا عقل مشوب به یکی از اینها یا شرع مخلوط به هوی یا عرف غیر مقبول عقلا یا عادت ردیئه سفها؛ و بر هر تقدیر، البته امر را ترک کند و پیروی نکند و اگر نداند که منظور نظر او چیست و او را حیرتی رو دهد، در تمییز باید که رجوع به عقل کامل کند، یعنی با صاحب عقل کامل یا کسی که نزدیک به او باشد، در عقل مشورت کند اگر میسر شود، والا تضرع و زاری به درگاه باری برد و از جناب الهی هدایت و رشد خود یا هدایت بسوی هادی سؤال نماید، و زینهار که بی تأمل در آن امر اقدام نماید، {ننماید }پیش از آنکه حقیقت حال بر او ظاهر شود، چرا که بسیار بوده که شیطان، شر محض را در صورت خیر صریح، در نظر صاحبش جلوه داده و او را بدین وسیله به شقاوت کشانیده، پس هر کس را ناچار است که نزد هر خاطری که در دل خطور کند، تفتیش نماید که آیا از الهام فرشته است یا وسوسه شیطان، و هر چند خاطر در صورت عبادت باشد و تفتیش بدن نحو تواند بود که مذکور شد.

باب یازدهم: در یاد کردن بعضی از نعمتهای الهی که در این امر ممد است و معین

هر بنده را ناچار است از آنکه بداند که او را پروردگاریست دانا و آفریننده ایست توانا که او را خلعت هستی بخشیده و خلقت سوی(157) کرامت فرموده و چشم بینا و گوش شنوا عنایت نموده و زبان گویا و جوارح توانا ارزانی داشته و دل بیدار و عقل خبردار برو گماشته که خیر را از شر جدا کند و نفع را از ضرر تمییز دهد و بداند که محتاج است به او در حیات و بقاء و به معاونت او در مراتب سلوک و ارتقا، و مفتقر است بتیسیر و عنایت او در امتثال اوامر کما هی، و به عصمت و وقایت او در باز ایستادن از نواهی، و بداند که پوشیده نیست برو هیچ امری از امور، چه خرد و چه کلان و چه آشکار و چه پنهان. پس هرگاه این مراتب را به علم الیقین دانست یا به عین الیقین مشاهده نمود، کارش بجائی که هرگز از پروردگار خود غافل نشود و در هیچ حال او را فراموش نکند، بلکه در اکثر اوقات و معظم حالات به فکر و ذکر او اشتغال داشته باشد، و در عامه احوال او را خواند، و در کافه آمال به او توسل جوید، و در فنون متصرفات با او مخاطبه و مکالمه نماید، و در صنوف خلوات با او مناجات کند و آهسته آهسته در مشاهده و مراقبه بجائی رسد که یکباره از ماسوای او منقطع، و به او متصل، از همگنان بی نیاز و به او متبتل شود(158)، و چون به این مقام عالی مستعسد شود، حق تعالی او را به خود نزدیک گرداند و به جوار خود رساند و قدرش را ارجمند کند و او را در سلک اولیای خود درآورده و با اصفیای خود بیامیزد و در زمره ملایک منخرط سازد و به لذات ابدی و سعادت سرمدی بنوازد.