فهرست کتاب


بقا و زوال دولت

عبدالکریم بن محمد یحیی قزوینی‏ به کوشش:رسول جعفریان

باب دوم: در شناخت شرع

شرع دستوریست الهی که به جهت بندگان فرستاده اند تا هر که قبول کند و فرمان ببرد به سعادت ابدی فایز گردد و به لذات جاودانی برسد، بعضی از احکام آن را واجب و لازم شمرده اند، هر که قبول آن را نکند و فرمان نبرد، سزاوار عقوبت الهی گردد، و محرومی از لذات جاودانی. و بعضی را نافله گردانیده اند، هر که فرمان ببرد ثواب یابد و به درجات عالیه برسد و هر که فرمان نبرد، عقوبتی بر او لازم نیاید. و از جمله آنچه واجب شمرده اند، بعضی را به منزله رکن دین و ستون شرع قرار داده اند، هر که فرمان نبرد از دین بیرون رود. باز بعضی از احکام را بیان روشن کرده اند، چنانکه کسی را در ترک آن عذری نمی ماند. و بعضی را مبهم و مشتبه گذاشته اند تا بندگان را در آن بیازمایند و امتحان نمایند هر که رعایت احتیاط در آن کند، درجات عالیه در آخرت به پاداش آن به او دهند، و هر که رعایت نکند از آن درجات محروم ماند، بکله گاه باشد که به شومی رعایت نکردن آن، از توفیق یافتن فرمانبری واجبات نیز محروم شود.
باز مردمان در فرمانبری به تفاوتند، از جهت تفاوت مراتب محکمی اعتقاد، و زیادتی یقین، و صفای اخلاص، و مراتب تن دادن به همه کردنیها و ناکردنیها، یا بعضی دون بعضی به آسانی و نشاط، یا به دشواری و دل تنگی.
باز بعضی به دل و زبان و تن و روان می گروند و اطاعت می کنند، چون مؤمنان صادق الایمان، و بعضی به دل منکرند و به زبان اقرار می نمایند، چون منافقان، و بعضی به زبان منکرند و به دل معتقد، چون یهودمنشان که حق را دانسته از حسد یا تکبر انکار می کنند، و بعضی به دل و زبان هر دو منکرند، چون کافران جاحد و بعضی به هر دو معترفند، لیکن احکام را کج می فهمند چون گمراهان، و بعضی معترفند و راست می فهمند، لیکن تن در نمی دهند به همه کردنی و ناکردنی، چون غاصبان و فاسقان. و باز هر یک از این گروه را درجات بسیار و مراتب بی شمار است.

باب سیوم: در شناخت طبع

که آن را هوی نیز گویند، طبع قوتیست در آدمی که به آن قوت، بعضی چیزها را موافق و ملایم خود می شمرد، و بعضی را منافی و ناملایم می داند. خواه آن چیز، ملایم یا ناملایم باشد در واقع یا نه، و خواه سودمند باشد او را یا نه، یا زیان رساند او را یا نه. پس آنچه را ملایم شمرد، سعی کند در نزدیک کردن آن به خود، و خواستن آن را شهوت گویند، و آنچه را منافی داند سعی کند در دور کردن آن از خود، و خواستن آن را شهوت گویند، و آنچه را منافی داند سعی کند در دور کردن آن از خود، و نخواستن آن را غضب خوانند.
پس اگر ارتکاب آن امر خلاف، مقتضای عقل و شرع {شرع و عقل } باشد از راه وسوسه شیطان به وهم و خیال مدد جوید، یا به مکر و حیله و تکبر و عدوان متوسل شود تا بر عقل و شرع غالب شود، و صاحبش را از فرمان ایشان بیرون آورد. شیطان اگر چه بر انسان بالاستقلال حکم نمی تواند کرد تا او را یکی از حکام باید شمرد، لیکن به اغواء، ملایم را در نظر هوی ناملایم و ناملایم را ملایم می نماید و هوی حکم می کند.

باب چهارم: در شناخت عادت

عادت قوتیست که برمی انگیزاند آدمی را بر کردن امری که ملایم عقل یا هوای او شده باشد، به تکرار و موانست، بعد از آنکه ملایم نبوده باشد یا ملایمت او زیاده شده باشد، بعد از آنکه کمتر بوده باشد، خواه آن امر موافق مقتضای عقل یا شرع باشد یا نه، مقبول خردمندان باشد یا نه، سودمند باشد یا نه، پیروی او آن را قوت می دهد و زیاده می گرداند، و ترک او آن را ضعیف و کم می کند تا به حدی که برطرف شود و زایل گردد.