فهرست کتاب


بقا و زوال دولت

عبدالکریم بن محمد یحیی قزوینی‏ به کوشش:رسول جعفریان

حکایتی است پس لطیف حکمت آمیز:

گویند شخصی پیش امیری، مردی را سعایت کرده بود امیر آن را احضار کرد و به آن خبر مؤاخذه فرمود و آن مرد از آن، انکار و تبری نمود. امیر فرمود که انکار این کار هرگز از تو قبول نکنم چرا که کسی این خبر به من رسانیده که از دوستان و یاران تست و کمال احتیاط و تثبت و تجسس این خبر و تفحص این حال نموده و او نزد من یکی از امینان و راست گویان و خیرخواهان است. آن شخص گفت ای امیر! چونست که قول من که متضمن صلاح و سداد است باور نداری و قول صاحب غرض که متضمن خلافست و فساد، باور داری! کذب من و صدق واشی از کجا ترا محقق شد؛ و عجب آنکه گفتی او مرا از دوستانست، چگونه دوست من باشد آنکه سعی در ضرر من می کند و بد من می گوید؟ و عجبتر آنکه امیر می فرماید که او عادل و صادق القولست! سبحان الله، عادل این قسم خبرها را به امیر از کجا نقل نماید و خود را در میان خلق افسانه سازد و تجسس خللهای مردمان کند و وشایت و سعایت که خبیث ترین صفتی و موجب سخط الهی است شیوه خود گرداند و عجیب تر آنکه فرمودی مردی خیر خواهست؛ آیا مسلمانان را خیر خواهست که چاه در راه ایشان می کند یا امیر را خیر خواهست که کار او را با عریت به فساد می دهد و خدا و خلق را از او ناخشنود می گرداند. و فرمودی که از اهل احتیاط و تثبت است؛ اگر از اهل احتیاط و تثبت می بود احتیاط در وشایت می نمود و تثبت در اخفاء راز دوستان خود می فرمود؛ و اگر او از اهل تثبت باشد مناسب نیست که امیر از اهل تثبت نباشد و حال آنکه الله تبارک و تعالی در کلام مجید امیر را تثبت و تبیین امر فرموده و واشی را فاسق خوانده به قول او جل و علا که: ان جاءکم فاسق بنباء فتبینوا(119) و بقرأت دیگر فتبثتوا؛ الایه. تفسیر بنا بر قول مفسرین آنکه: اگر بیاید به شما دروغ گویی به خبری، یعنی به شما حرفی گوید، پس تفحص و تجسس کنید تا صدق و کذب آن بر شما ظاهر شود و قول آن فاسق کاذب را قبول مکنید تا مبادا برسانید آزار مالی و جانی به جمعی از روی جهالت و نادانی به احوال ایشان.
مراد از ذکر این روایات آگاهانیدن جمعی است که از غایت نادانی تصدیق سخن چینان و خانه دین و ایمان خود را ویران می نماید.

حکایتی از انوشیروان پاک روان متضمن پند خسروان جهان؛

در کتب سیر آورده اند که در عهد اکاسره یک نحو سکباجی(120) اختراع نموده بودند و آن را قورق(121) خویش ساخته و هر که بی رخصت از آن سکباج خوردی آن را جریمه عظیم شمرده مؤاخذه و تنبیه و تادیب نمودندی؛ در عهد انوشیروان شخصی از معارف بلد، سکباجی ساخته و بعضی از آشنایان خود و منسوبان پادشاه به آن ضیافت نمود، نمک به حرامی از آن قوم از غایت خباثت ذات، آش میزبان را خورده آن خبر را بر وجه سعایت به انوشیروان خبر داد که مرا دوستی است از توانگران فلان نام، مرا با چند کس دیگر به خانه برد و سکباج برای ما پخت. نوشیروان در پنهان آن مرد را طلب نموده خبر ساعی را با او در میان نهاد. آن مرد اضطراب آغاز کرد و در انکار اصرار نموده گفت: حاشا که این خبر محض افتراء و دروغ است. سلطان روا ندارد که مرا به سبب قول بدگویان مؤاخذه نماید. آن ملک عادل به او گفت: هیچ اندیشه به خاطر مدار که غرض من تصدیق قول واشی نیست و من بر خسن چنین کسی که به اعتراف خود طعام دوست خود خورد و خبر او نزد من آورد، هرگز اعتماد نکنم و به قول او عمل نمایم ولیکن غرض من آنست که ترا اعلام کنم از سوء نیت او در تو تا من بعد بر دوستی او اعتماد نکنی و او را به رعیت و خلل خود اطلاع نبخشی و از دوستان و خیرخواهان خود نشماری؛ آن مرد، ملک را ثنا و دعا کرده بیرون رفت و پند ملک را پذیرفته از آشنایی او کنار گزید.

نقلی از ملوک:

در تواریخ از بعض عظمای ملوک مغول نقل کرده اند که واشی او را خبر داد که فلان مسلمان برهنه شده در نهر تن خود را شست و در یاسا{ی }چنگیزی این جنایتی عظیم بود و موجب سیاستی بلیغ می بود. ملک بر دست یکی از محرمان بالشی از طلا یا نقره - و آن زری بوده که در آن عهد می زده اند - به وزن خاصی که در کتب سیر هشتاد دینار تخمین نموده اند نزد او فرستاد و او را تعلیم داد که آن بالش را در آن مکان از نهر که غسل کرده دفن نمایند و چون در دیوان از او سؤال نمایند، گوید بالش زری از من در آب افتاده بوده برای جستن آن داخل آب شدم؛ و این شخص مرا بدید از خوف او آن نقد نجستم و نشان صحت قول من همان بالش است که آنجا افتاده بطلبند اگر پیدا نشود من مجرم باشم. آن شخص بالش گرفت و همانجا دفن کرد و چون او را به دیوان حاضر ساختند چنانچه تلقین نموده بودند حجت خود بگفت، و از آن موضع آن زر ظاهر شد و صدق او محقق گشت و خلاص یافت.