فهرست کتاب


بقا و زوال دولت

عبدالکریم بن محمد یحیی قزوینی‏ به کوشش:رسول جعفریان

مقدمه مؤلف

بسم الله الرحمن الرحیم
حمد و ثنایی که جمیع مخلوقین و ملایکه سموات و ارضین به امداد مداد بحار و اقلام اشجار از عهده نگارش برخی از آن عاجز ایند، مالک الملکی را سزا و مالک الرقابی را رواست که جمیع سلاطین با ابهت و خواقین با عظمت و تاج داران با شوکت و خسروان با عدت، جبین بندگی کزین مفاخرت، بر استان کبریای وحدتش می سایند و زبان اعتراف به کلمه کریمه اللهم مالک الملک تؤتی الملک من تشاء می گشایند. و صلوات نامحدود بر کاروان سالار عرصه وجود و برگزیده حضرت معبود که به وسیله بیان آیات نبوتش ارتقا معارج کلام به مرتبه اعجاز رسیده و به یمن آن درةالتاج شرف و افتخار، خلاع فاخره کرامت و خلافت، زیب قامت قابلیت سایر انبیا عظام علیهم الصلوة والسلام گردیده الذی هو خیرالنبیین المخاطب بخاطب و ما ارسلناک الا رحمه للعالمین(7) شمس فلک الاصطفاء محمدالمصطفی (صلی الله علیه و آله و سلم) مادامت الارض والسماء و درود زاکیات و تحیات مبارکات عالیات بر اهل بیت اخیار و آل و اوصیاء اطهار او که عالمان اسرار ربانی و واقفان رموز قرآنی و خازنان کنوز سبحانی اند؛ سیما اخ الرسول و زوج البتول سیف الله المسلول یعسوب المله و الذین و قایدالغرالمحجلین، صدرنشین منزلت من کنت مولا فهذا علی مولا، مصداق کریمه یدالله، شهسوار میدان لافتی، مقصود سوره هل اتی، اسدالله الغالب و الشهاب الثاقب امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب صلوات الله علیه و علیهم.
چون به مساعدت توفیقات ربانی و معاضدت تاییدات یزدانی دیده بصیرت خاک قدم شیعیان ائمه اطهار علیهم صلوات الله الملک الغفار المفتاق الی عفو ربه الغنی المغنی عبدالکریم بن محمد یحیی القزوینی مطالعه و تتبع کتاب مستطاب غرر و درر که منتخب حکم مختصره و مواعظ موجزه حضرت امیرالمؤمنین علیه و علی اولاده صلوات الله ابدا لابدین، که هر کلمه آن مفتاح قوانین حکمت علمیه و عملیه ایمان و اسلام است منور گردید و از آن مفاتیح فتوحات ابدیه و کنوز سعادات سرمدیه به قدر دریافت نظر قاصر و گنجایش مخزن خاطر فاتر، نقود تمام عیار فیوضات جاودان به این تهی دست سرمایه علم و عرفان رسید و آن کنز رایگان و گنج شایگان را که شمه از کنوز علوم غیبی و شرذمه از معادن اسرار لاریبی است، از نظر اکثر ابنای زمان خصوصاً سکان و متوطنین عرصه وسیع فضای ایران جنت نشان را که تکلم به لغت فارسی واقع می شود و هر یک از ایشان را تعلم به لغت عرب مقدور نیست نهان، و به این جهت بسیاری از شیعیان اخیار از انتفاع این جواهر آبدار و گلهای محمدی این گلزار که آن معدن علوم و اسرار و قسیم جنت و نار علیه صلوات الله الملک الجبار به جهت هدایت امت، سیما شیعیان اهل بیت عصمت و طهارت به زبان اعجاز بیان هدیه فرموده بی نصیب از سعادت تتبع حقایق و ادراک لطایف دقایق آن دید و سعی در انتشار آن دراری منثوره سپهر هدایت، و کشف وجوه اسرار آن خراید مستوره، نقاب فصاحت و بلاغت را موجب اجر جزیل و ثواب جمیل دانسته تصمیم عزیمت نموده بود که شرح واضحی به زبان فارسی بر فقرات اعجاز سمات آن نگارد و مفخیات آن پرده کیان نهان سرای وحی و الهام را در نظر حقایق نگر پاک بینان به لباسی که منظور خاص و عام تواند بود آراید و بعون الله تعالی و حسن توفیقه، یک مجلد از شرح مذکور بر وجه منظور سمت اختتام یافت و بر حسب مقدور مراسم حمد الهی بر تسهیل این مرام ازین ناتمام به ظهور رسید و چون جامع کتاب مستطاب غرر و درر بنا را بر ترتیب حروف هجا در اوایل الفقرات اعجاز آیات گذاشته و تناسب معنوی را مرعی نداشته بود در طی مطالعه و مراجعه، به هدایت الهام غیبی و دلالت توفیق لاریبی، به خاطر فاتر رسید که در دیده بینش معنی شناسان، بنای ترتیب آنها بر تناسب معنوی نظر بفضل معنی بر لفظ، انسب و به سهولت انتفاع ناظرین و طالبین اقرب می نماید تا گل چینان این گلشن بدیع، گلهای یکرنگ هر نوع مطلبی را از یک فصل آن توانند چید و در هر بابی از ابواب آن به مقاصد عالیه که مناسب یک مقصد عظیم باشد توانند رسید؛ لهذا همت قاصر بر نظم ترتیب مزبور مقصور ساخته و در آستان ملایک آشیان روضه بهیه سنیه ملکوتیه سماویه غرویه علی ساکنها الف الف صلوة و سلام و تحیه، که منبع این دجله آب حیات و سرچشمه این جویبار زلال سعادات است، متوکلاً علی الله مشغول به این نظم و ترتیب گردید و در اندک زمانی بعون عنایت سبحانی و امداد باطن فیض مواطن ناظم درر و غرر این کلمات اعجاز سمات ربانی، این کتاب مستطاب بر نود و نه باب، به عدد اسماء حسنی مرتب گشته به انجام رسید و موسوم به نظم الغرر و نضد الدرر گردید و بعد از انجام و اتمام این مهم خیر اختتام، به خاطر فاتر رسید که عجاله ترجمه مختصری که قریب به فهم عام و خاص باشد قلمی شود تا چنانچه منظور و مقصود است این نسخه شریفه موجب انتفاع عموم مؤمنان خصوصاً اخوان دینی گردد و دعایی به جهت این سراپا تقصیر، از مؤمنین به ظهور رسد؛ و چون مطابقت فارسی با سیاق عربی موجب دحشت عبارت می گردد و مقصد از آن قسم عبارتی، به فهم همه کس نمی رسید، لهذا در ترجمه اکثر فقرات طیبات، به حاصل معنی اکتفا نمود و در ترجمه آیات و احادیث آنچه مذکور شده یا بعنوان نقل از مفسرین و شارحین یا به طریق اظهار احتمال نگارش بیرا(8) گردید؛ امید که همگی مؤمنان و این ضعیف ناتوان را انتفاع به این کلمات دُرَر بار مَیسور و امتثال اوامر و احکام ائمه اطهار سلام الله علیهم ممکن و مقدور باد برب العباد.
و چون در اثنای ترجمه به بابی رسید که در آن امارت ثبات و بقای دول و حقیقت معنی عدالت و موجبات باقی و پاینده ماندن عمر دولت(9) و ذکر جمیل پادشاهان عادل و تحقیق معنی ظلم و وخامت عاقبت آن و تعلیم سلوک مقربان و نزدیکان ملوک مذکور بود و همت والا نهمت پادشاه جمجاه گردون بارگاه ملایک سپاه ظل اله اعنی سلطان زمان و شهنشاه دوران غلام با اخلاص صاحب الزمان مؤسس قوانین نصفت و معدلت، محیی مراسم دین و ملت، مروج مذهب حق اهل بیت عصمت و طهارت، خلف الصدق دودمان خلافت، درةالتاج خاندان ولایت، شهریار گیتی ستان عادل جهان گیر و جهان بخش و جوان بخت و باذل، السلطان الاعظم و الخاقان الافخم مالک رقاب الامم خسرو سلاطین العرب و العجم، کهف الملوک و السلاطین، زبده اعاظم الخواقین امان اهل ایمان، وارث ملک سلیمان، صاحب الخاتم فی هذاالزمان باسط بساط الامن و الامان، رافع رایات العدل و الاحسان قامع آثار الظلم و العدوان ابوالغازی ابوالمظفر السلطان بن السلطان بن السلطان المؤید بتاییدات الملک المنان شاه سلطان حسین الموسوی الصفوی بهادر خان خلدالله ملکه و سلطانه و افاض علی العالمین بره و عدله و احسانه را مصروف بر ترویج احادیث ائمه اطهار علیهم سلام الله، مادام اللیل و النهار و انتشار قوانین معدلت گستری و رعیت پروری نسبت به همه صغار و کبار کالشمس فی رابعه النهار و بی شایبه تکلف به اطاعت شریعت غراء مصطفوی سرافراز، و به سعادت برافراشتن لوای والای طریقت مرتضوی از جمیع سلاطین و خواقین و فرمان فرمایان روی زمین ممتاز دید در شریعت بندگی و خدمت گذاری و ترویج احادیث برگزیدگان حضرت باری، واجب و لازم دانست که این محقر را هدیه مجلس بهشت آیین و منظور نظر فیض مظهر ایستادگان پایه سریر معدلت قریر گرداند. امید که به حلیه استحسان خاطر ملکوت ناظر متحلی گشته ثواب آن به روزگار فرخنده آثار واصل و متواصل و عامه ناس را انتفاع به این کلمات اعجاز سمات حاصل گردد و من الله استعانه فی کل باب و علیه التوکل فی المبداء و المآب.

الباب السادس: فی الدول و علامات اقبالها و ادبارها و زوالها و انتقالها و ما قاربها

بدانکه کبریا و عظمت و برتری و فرمانفرمایی و حکومت و سروری مخصوص ذات پاک مالک الملکی جل شانه و عظم برهانه و لا اله غیره تواند بود که خداوند عالم و عالمیان و پادشاهی بخش شاهان و پادشاه پادشاهان و سربلندی ده، افسر صاحب کلاهان و دولت افزای زمره معدلت گستران و فریادرس مظلومان و دادخواهان و درهم شکننده شوکت ظالمان و جباران و کننده بنیان دولت نمرود نخوتان و فرغون صفتانست که به حکمت کامله و مصلحت شامله برای نظام عالم و صلاح جمهور بنی آدم، بعضی را بر بعضی فرمانروایی و تسلط به قدر خاصی داده و بر سبیل مجاز یکی را شاه و یکی را سپاه و یکی را امیر و یکی را وزیر نام نهاده و یکی را حاکم و دیگری را محکوم و یکی را خادم و دیگری را مخدوم نموده و برخی را خواجگی و جمعی را غلامی و برای گروهی اسم راعی و در شأن زمره رسم رعیتی تعیین فرموده و با وجود این حال، همگی را نسبت بهم معین و دستیار و به بند احتیاج یکدیگر، اسیر و گرفتار ساخته؛ چه ظاهر است که خانه هر پرزالی به شکوت و استقلال شاهی از خرابی دست انداز عمال ایمن و مشعل شاهنشاهان از کهن لباس ایشان روشن و سررشته رونق جامه فاخر سلطان در دست دوک بی رونق بیوه زنان و پختگی طعام منعمان به سوزش آبله دست خام خارکنان است؛ دانه برنجی، بی رنج دست رنج بری بدست نیاید و بدون پایمردی و لگدکوبی آبله پایی سفید نگشته، مایده شاهان را نشاید حبه گندمی را تا دهقان به امید باران رحمت ملک منان در خاک پنهان نسازد و به داس، قد خمیده خود ندرود و منقی به عرق سعی آنرا از غبار آلایش غیر نشوید و طحان سخت جانی جد و جهد در طحن آن نکوشد و خباز در گاه و بی گاه برای گرمی هنگامه شغل و عمل، مانند آه جگر سوزی که از دل بریان سحر خیزان خیزد نسوزد قابلیت خوان کرم میزبان و کام دهان میهمانان دارالضیافه احسان و امتنان رازق انس و جان نیابد و تسکین جوع و تقویم حیات را تبه خواران ملوک را نشاید و علی هذاالقیاس سایر اصناف الناس.
و چون ظاهر شد که کل اجزای عالم و جمیع افراد بنی آدم به حکمت بالغه ربانی در وجود و تعیش محتاج به یکدیگر و خورد و بزرگ عرصه امکان در انتظام امور دنیا و عقبی بهم مفتقر و مستظهرند، پس وقتی نعمت مجهول القدر امن و امان بر ساکنان میهمانسرای امکام تمام می گردد و تمتع از لطیفه عمر و زندگانی در زمانی استکمال می پذیرد که هر یک از صغیر و کبیر و شاه و فقیر و شریف و وضیع و بی قدر و منیع به حد و مرتبه خود ساخته و هر کدام به شغل و عمل خود پرداخته، در کاری که حق سبحانه و تعالی هر یک را لایق آن دانسته مُجد و ساعی و حق بالا دستان و زیردستان را کما ینبغی مراعی باشند، چنانچه حق پادشاهان بر ذمه رعایا و برایا آنست که در تعظیم و توقیر ایشان کما ینبغی و یلیق کوشیده، فرامین ایشان را که مستلزم دین و ملت باشد به جان و دل در پذیرند و در دعای دوام دولت سلطان عادل اهتمام تمام ورزند و هرگز، بدی از فرمانفرمای خود در ضمیر نگیرند و وجود مسعود ایشان را که هر آینه مقرون به صلاح عباد و رفع ظلم و تعدی و فساد است غنیمت عظیم شمارند. همچنین حق رعیت بر ذمه سلطان آنست که لحظه از سعی در رفاه حال ایشان غافل و لمحه از حفظ و حراست عرض و مال ایشان ذاهل نبوده آنچه موجب امنیت و آسایش ودایع اله گردد وجهه همت والا نهمت(10) خود سازند و بر مفارق دور و نزدیک ایشان به یکسان سایه لطف و مرحمت اندازند؛ پس درین صورت ارکان تخت و دولت او به دست دعای ضعیفان برپا، و شمشیر جهان گشایش به آتش کاری آههای گرم سحرخیزان و آبیگری سیلاب اشک ایشان برا، و به دستیاری همم عجزه و مساکین و معاضدت و معاونت ساکنین و قاطنین(11) این عرصه ماء و طین، اساس دولت و اقبال و عظمت و اجلال او به اقصی مراتب پایندگی قرین می گردد واعظ(12):
به نیروی ضعیفان تکیه بر دولت توان کردن - که هر دولت دعا یک پایه باشد تخت دولت را
ثبات الدوله باقامه سنن العدل.
پایداری و ثبات دولت به اعانت برداشتن سنت ها و طریقه های عدالت است.
این فقره شریفه اعجاز، طریقه تعلیمی است مر ارباب دولت و صاحبان قدرت و شوکت و شبانان و پاسبانان رعیت و متصدیان معموری دیار و مملکت را اگر خواهند که دولت ایشان برقرار و شوکت ایشان پایدار باشد باید دست از طریقه عدالت برندارند و همت بر سنت و طریقه منقول از ائمه عدل و معلمان حکمت و عقل گمارند که هیچ سبب و وسیله برای استحکام بنای دولت مانند داد و عدل، و هیچ مخربی برای اساس شوکت و استقلال مثل ظلم و بیداد نیست؛ پس باید طریقه و دستور عدالت را از استادان و مرشدان سبیل هدایت آموخت و به آن وسیله سعادت دارین اندوخت ولنعم ماقیل:
هر که او استا(13) گریزد در جهان - او زدولت می گریزد این بدان
و دستور عدالت بر نهجی است که از آن حضرت (صلوات الله علیه) مأثور و در باب عدالت همین کتاب مذکور است و بیماری را که دوای آن طبیب دارالشفای قلوب سودمند نباشد و همت بر جمع دینار و درهم گمارد و بر ضعفا و زیردستان ستم روا دارد ظلم، بیخ و بنیاد او به رودی براندازد و دود از نهاد او برآرد چنانچه خواهد آمد که من عمل بالعدل حصن الله ملکه و من عمل بالجور عجل الله هلکه.
احذر الشریر عند اقبال الدوله لئلا یزیلها عنک، و عند ادبارها لئلا یعین علیک.
به پرهیز از شریر در وقت روآوردن دولت، تا آنکه زایل نکند از تو دولت را، و در وقت برگشتن دولت برای آنکه یاری دشمن نکند بر غلبه نمودن او بر تو.
شرور لغت به معنی بدی و فساد و ظلم است و شریر کسی است که فرد کامل این صفات در او باشد و می آید در باب خیر و شر که شریر کسی است که گمان نکند به هیچ کسی خیری، زیرا که او همه کس را به طبع خود می بیند و اینکه استدلال کرده می شود به شر هر مردی به بسیاری حرص و شدت طمع او؛ و در باب مذکور مبالغات و وصایای بسیار به دوری از شر و مفاسد قرب اشرار فرموده که مقام مقضی ذکر آنها نیست.
الحاصل، مراد تعلیم صاحبان دولت و اقبال و شوکت و اجلالست که در همه احوال از قرب موصوفین به این صفات بر حذر بوده از شامت قرب ایشان محرز و مجتنب باشند که بسا دولتهای عظیم که از مداخله ایشان فاسد و زایل گردیده.
تولی الا رذال و الاحداث الدول دلیل انحلالها و ادبارها.
مباشر شدن ناکسان فرومایه و کم سنان نو به دولت رسید، دولت ها را، دلیل برطرف شدن دولت ها و برگشتن آنهاست.
حاصل این که باید مباشرین دولتها جمعی باشند که از خانواده های دولت و بلند مرتبه بلکه عاقل و کار آزموده باشند نه فرومایه و نو به دولت رسیده که هر دولتی که مباشرین آن مردمان پست فطرت ناکس تازه به دولت رسیده باشند علامت آنست که بزودی آن دولت بر هم خورد و زوال پذیرد و این را از مجربات شمرده اند.
الدوله کما تقبل تدبر. الدنیا دول فاجمل فی طلبها واصبر حتی یاتیک دولتک. تجاوز مع القدره و احسن مع الدوله تکمل لک السیاده.
دولت دنیا چنانچه رومی آورد، همچنان برمی گردد. دنیا به نوبه است، پس طریقه اعتدال را مرعی دار در طلب دنیا و صبر کن تا بیاید نزد تو، دولت تو، یعنی نوبه تو. عفو کن با وجود قدرت بر انتقام و نیکوئی کن در وقت دولت تا کامل شود برای تو زندگی.
زیرا که عفو نمودن و از تقصیرات درگذشتن وقتی سبب بزرگی می تواند بود که شخص قدرت بر انتقام داشته باشد چه اگر قدرت نداشته باشد در درگذشتن آن، بی اختیار خواهد بود؛ و همچنین نیکویی از صاحبان دولت خوشنما و به موقع است که اگر نکنند فی الحقیقه بر خود و دلت خود ستم کرده اند و بی دولت، اگر احسانی نکند با خلق، مذمت او نمی کنند و از او توقع نمی دارند و نقص او نمی شمارند.
اکظم الغیظ عند الغضب و تجاوز مع الدوله تکن لک العاقبه.
فرو خور خشم خود را در وقت غضب و عفو کن با دولت در ایام اقتدار، تا نیکو باشد عاقبت کار تو.
احتمال و بردباری و فرو خوردن خشم از صاحبان حکم و والیان امر و نهی و سلاطین با ابهت و امراء باشکوت، علامت وقار و زینت اقتدار و وفور عقل و خلوص ایمان و حسن نیت و معدلت و موجب مهابت ایشان در نظرها و محبت در دلهاست.
نقل است که روزی بعضی از متظلمین پیش یکی از صالحین ولات خشونت و درشتی در اظهار مطلب خود نمود و در کلام، رعایت مقام و لوازم احترام ننمود؛ صاحب حکم به قوت ایمان و حسن اخلاص آن تلخی را تحمل و غوررسی حکایت او فرمود.
چون آن مرد رفت بعضی از محرمان گفتند این شخص جرأت از اندازه برد و ادب در خطاب رعایت نکرد؛ آن والی فرمود: شکر مرخدای را که سیرت معدلت مرا پیش رعیت واضح گردانیده تا متظلمین و ضعفا شکایت خود بدون هراس و دهشت بر من عرض می کنند و به احتمال و بردباری من وثوق و اعتماد می نمایند خدا توفیق دهد مرا که از عهده شکر این منزلت برایم. بعضی از نو به دولت رسیدگان، از ضعف عقل یا خبث طینت و دناءت گمان می نمایند که بردباری و نظر به افتادگان نمودن باعث سقوط شوکت و زوال حشمت ایشانست و غافل ازینکه گفته اند:
نظر کردن بدرویشان بزرگی را بیفزاید - سلیمان با همه حشمت نظرها بود با مورش
خیر الامرآء من کان علی نفسه امیراً. تکبرک فی الولایه ذل فی العزل.
بهترین امیران کسی است که بر نفس خود حاکم باشد. تکبر تو در سلطنت خواریست در عزل.
زیرا که در عزل، به دستور حکومت و سلطنت اگر تکبر کند، خلق از او تنفر می نمایند و نمی گذرانند و در مقام تدارک و تلافی می باشند ناچار باید زمانه سازی(14) نموده تغییر سلوک دهد و فی الحقیقه همین نوعی از خفت و خاریست و این تعلیم، تادیبی است ارباب مناصب را که در ایام حکومت تکبر نکنند تا در ایام معزولی خواری ببینند. و ممکن است که مراد این باشد که تکبر در ایام دولت بالخاصیه، سبب خواری در ایام عزلست و مؤید این می آید درین باب که من تکبر فی ولایته کثر عند عزله ذلته.
دوله الکریم تظهر مناقبه.
دولت صاحب کرم و جامع انواع خیر، ظاهر می کند مناقب او را.
چه هر که سخی و صاحب کرم و گرامی و رفیع المنزلت باشد هرگاه به دولت رسید و قدرت بر کارهای نیک بهم رساند به مقتضای طبع خود عمل و نیکوی ها و مناقب او، که قبل از دولت از خلق پنهانست، به ظهور می رسد به خلاف لئیم پست فطرت دنی که چون به مرتبه دولت رسد و قدرت بر ظلم و طمع و اضرار خلق و بدی با عباد و تخریب بلاد و بالجمله جمیع شرور و فسادی که در نفس شوم او مستور بوده، به مقتضای طبع به عمل می آورد و پنهانی های او که قبل از دولت به اعتبار عدم قدرت و استطاعت مخفی بود آشکار می گردد.
دوله الئیم تکشف مساویه و معایبه. دوله الجاهل کالغریب المتحرک الی النقله. دوله العاقل کالنسیب یحن الی الوصله.
دولت ناکس پرده می دارد از بدی های او و عیب های او. دولت نادان، غریبی است که حرکت می کند به سوی رفتن و کوچ نمودن. و دولت عاقل مانند خویشی است که رغبت می نماید به سوی وصلت؛ - یعنی دائم و ثابت ماندن.
باید دانست که عقل را در بقا و ثبات دولتها مدخلی عظیمست وقتی که الله تعالی خواهد که ازاله نعمت دولت از کسی کند، اول ازاله عقل او می نماید، چنانچه در باب عقل گذشت که: اذا اراد الله سبحانه ازاله نعمه عن عبد، کان اول ما یغیر عنه عقله و اشد شی ء علیه فقده. یعنی هرگاه اراده نماید الله سبحانه زایل کردن نعمتی را از بنده، می باشد اول آنچه تغییر می دهد آنرا از او، عقل او؛ و سخت تر و شدیدتر چیزی بر او نبودن عقل اوست. پس مزیل عقل مزیل دولت باشد و کسی که دولت و ثبات آن را خواهد بر او احتراز از زایل کننده عقل، به حکم عقل و نقل واجب و محافظت عقل و زیاد کردن آن به حکم این کلام صدق مقام ولی ملک علام، لازم و متحم باشد. و می آید در باب فکر که محافظت و زیاد شدن عقل به فکر نمودن در عواقب امور می باشد؛ بنابرین ارباب دول باید به غفلت اوقات ضایع ننمایند و پیوسته اوقات را به تفکر و تأمل و تدبر صرف نماید والا از زوال آن شکایت ننمایند زیرا که امر سلطنت و جهانداری در کمال صعوبت و نهایت دشواریست و بدون آنکه خود روز و شب متوجه آن باشند و به دقایق آن اهتمام فرمایند، این امر کما ینبغی متمشی نمی گردد و این اهتمام و آگاهی با مشغولی به ملاهی جمع نمی شود و گاه باشد که از غفلت و بی پروایی یکروزه، رخنه در بنیان ضوابط مملکت بهم رسد که به سالی بلند نتواند شد.
دوله العادل من الواجبات. دولة الجائر من الممکنات. دوله الاکارم من افضل المغانم. دول اللئام مذله الکرام.
دولت عادل از واجبات است - یعنی ثابت و لازم و پایدار و پرواست. - دولت ظالم از ممکناتست - یعنی بی ثبات و در عرضه فنا و زوالست. - دولت صاحبان کرم از جمله بلند مرتبه ترین غنیمتهاست. دولت های ناکسان محل خواری کریمان است.
چرا که هرگاه مردمان ناکس پست مرتبه، دولت یابند تربیت امثال خود نمایند و به احوال مردمان بلندمرتبه که از ابنای جنس ایشان نیستند نپردازند بلکه در صدد اضرار و اذلال آنان باشند.
دول الاشرار محن الاخیار. دول الفجار مذله الابرار. المحاسن فی الاقبال هی المساوی فی الادبار. الافتخار من صغرالاقدار.
دولت های اشرار و بدان، محل محنت های اخیار و نیکان است. دولت های فاسقان و بدکاران، محل خواری پرهیزکاران و نیکوکاران است. آنچه در روآوردن بخت و دولت، نیکوئی هاست؛ در برگشتن تخت و دولت، همان نیکوئی ها، بدی هاست. مفاخرت نمودن به اعتبارات دنیویه، ناشی از کمی قدر و مرتبه است.
و صدق این مقال بر مستتبعین ظاهر و روشن است که سفلگان کم همت و فرومایگان و لئیمان پس فطرت به اندک مایه اعتبار، چون باد نخوت در دماغ و سر عجب و افتخار به فلک دوار می رسانند و از کمال جهالت و حماقت، خیال می نمایند که این سبب حفظ اعتبار و زیادتی شوکت و اقتدار و به این صفت ذمیمه قبیحه عزت و منعتشان پایدار است و غافل از این که هیچ برهانی بر دناءت ذات، محکم تر از این صفات شامت سمات و هیچ مخربی کاخ عزت و اعتبار را مانند این ذمایم ادبار علامات نیست. و لنعم ما قال الصایب طاب ثراه:
ترک کبر و عجب کن تا قبله عالم شوی - سیرت ابلیس را بگذار تا آدم شوی
دولت های ناکسان از جمله مصیبتهای روزگار است.
زیرا که مردمان ناکس پس مرتبه که به دولت رسند، چون حوصله آن ندارند که ضبط نفس خود از لهو و لعب و هوا و هوس نمایند، از غایت کم حوصلگی و شدت حرص و طمع ارتکاب ظلم و ستم و انواع شرور و فساد نمایند و به این سبب مزاج زمانه از منهج اعتدال منحرف گردد و اهل آن زمان، خصوصاً کریمان چنانچه گذشت به خواری و مصایب گرفتار شوند.
دوله الاوغاد مبنیه علی الجور اولفساد. رأس السیاسه استعمال الرفق. زین الریاسه الافضال. من امارات الدول انشأالحیل. لقلما ادبر شی ء فاقبل.
دولت احمقان و بی عقلان بنا نهاده شده است بر ظلم و فساد. سر ترتیب و تأدیب رعیت و سپاهی و مملکت داری، بکار بردن همواری است. زینت سرکردگی و بزرگی، انعام و نیکی نمودن با خلق خداست. از جمله علامت های دولت ها، انشاء تدبیرات نیک است. هرآینه کم است چیزی که برگردد و پس از برگشتن، روآورد.
به جهت آنکه اسباب ضعف هر چیز که آماده شد و آن چیز را ضعیف و ناچیز کرد بار دیگر آنرا برگردانیدن و به سرحد قوت رسانیدن مشکل تر و صعب تر است از محافظت آن مرتبه موجود و حاصل است مثل این است؛ که حفظ صحت بر طبیب آسان تر است از ازاله مرض و الم؛ والله تعالی یعلم.
زوال الدول باصطناع السفل،
برطرف شدن دولت ها به ترتیب و نیکوئی کردن فرومایگان و پس فطرتان و ناکسان است.
یعنی ایشان را صاحب حل و عقد امور و مهمات نمودن و ایشان را پروردن و اختیار به دست ایشان دادن و امثال آنها.
سلطان الدنیا ذل و علوها سفل. سلطان العاقل ینشر مناقبه. سلطان الجاهل یبدی معایبه. سبع اکول حطوم خیر من وال ظلوم غشوم. شر الامراء من ظلم رعیته.
سلطنت دنیا خواری است و بلندی دنیا پستی است. پادشاهی عاقل منتشر می سازد در اطراف عالم نیکوئی اعمال او را. پادشاهی نادان ظاهر می سازد عیب های او را. درنده آدمی خوار درهم شکننده، بهتر است از حاکم بسیار ظالم ستمگر. بدترین امیران و حاکمان کسی است که ظلم کند رعیت خود را.
و ممکن است که ظلم به صیغه مجهول خوانده شود، پس در آن صورت حاصل این فقره شریفه چنین خواهد بود که بدترین امیران کسی است که ظلم کرده شود رعیت او، اعم از اینکه خود ظلم کند یا دیگران ظلم کنند و او منع و رفع نکند یا نتواند.
شرالقضاه من جارت اقضیته.
بدترین قاضیان کسی است که میل کند از طریقه حق و صواب حکم های او.
یعنی حکمهای خلاف حق کند اعم از اینکه از روی جهل به مسائل شرعیه باشد یا مقاصد دنیویه.
شر وزرائک من کان للاشرار قبلک وزیراً.
بدترین وزراء تو، آن است که پیش از تو وزیر اشرار بوده باشد.
این فقره از جمله عهدنامه ایست که آن حضرت صلوات الله علیه به مالک اشتر رضوان الله علیه نوشته و تتمه نیز در نهج البلاغه مذکور است که ذکر آن مناسب این مقام و حاصل مضمون آن این است که باید چنان کسی ترا از نزدیکان و خاصان و محرمان نباشد به درستی که ایشان مددکاران گناه کارانند و برادران و یاران ظالمان و جفاکاران و حال آنکه تو می توانی یافت عوض ایشان بهتری را که جای ایشان گیرد از کسانی که ایشان را نیز حاصل باشد مثل رأی های آن قوم در امور مملکت و کاردانیها و پیش بردن امور، و نباشد بر ایشان آنچه بر آن قوم بار گشته از گناهان که در وزارت اشرار اندوخته اند از جمله کسانی که اعانت ظالم نکرده باشند برظلم او و نه اعانت گناه کاری بر گناه او انتهی(15).
پوشیده نماند که وزیر نیک نفس عاقل خیراندیش عظیمترین وسیله ایست برای بقای دولت و اقبال، و شریفترین عطیه ایست از جانب خداوند متعال چنانچه در اخبار ائمه اطهار علیهم صلوات الله الملک الجبار وارد شده که اذا ارادالله برعیه خیرا جعل لها سلطاناً رحیماً و قیض له وزیرا عادلاً. یعنی: چون حضرت باری خیر رعیتی خواهد، می دهد به ایشان پادشاهی رحم دل و مهیا می کند برای او وزیری عادل. هر پادشاهی که الله تعالی با او لطف کند و خیر او خواهد او را وزیر عاقل نیک اعتقاد کرامت فرماید تا او را پیوسته بر عدل ترغیب و از ظلم و بیداد تحذیر نماید و آنرا که خذلان او خواهد، وزیر بر او گمارد مانند هامان وزیر فرعون که چند نوبت فرعون عزم نمود که ایمان آرد، هامان مانع گشته صرف عزیمت او نمود تا عاقبت کار او را به هلاکت رسانید.
گوید عدل نوشیروان به یمن مساعی جمیله بوزر جمهر پاک روان بود که در عهد کودکی همت بر ترتیب ذات قابل آن پادشاه عادل گماشته بود. در باب آن ملک و وزیر حکایات دلپذیر و روایات بی نظیر {در }السنه و افواه سایر و دایر است.
از آن جمله حکایتی که در آگاهی دخل آن تمام و برازنده گوش هوش کافه آن است در این مقام ذخیره لیوم القیام ذکر می نماید که نوشیروان عادل، در عُنفوان جوانی و مبدأ ایام کامرانی قوانین عدل و انصاف بکار نبردی و مبالات تمام به امر رعیت و رعایت مملکت ننمودی؛ آن وزیر صایب تدبیر در اندیشه شد تا از چه طریق او را از آن آگاه گرداند و حال ملک و خرابی آن را بر او خاطر نشان سازد. پس صندوقی بر وضعی غریب ترتیب و در آن جواهر قیمتی و اجناس نفیس نهاد و در پای درختی در باغی مدفون ساخت، روزی مرغی بر آن درخت نشست و صفیری چند زد؛ وزیر در خدمت ملک بود و جز او از مقربان آن جا حاضر نبود؛ وزیر به هیأت مستمعین گوش بر صفیر آن مرغ بداشت و سر تعجب بجنبانید. انوشیروان به آن متفطن شد گفت: این چه حالتست و از صفیر این مرغ چه حکمت؟ وزیر گفت ای ملک! این مرغ سخنی بس غریب گفت و رازی عجیب از ما ننهفت؛ ملک استفسار آن مقال و حقیقت حال نمود.
گفت: این مرغ با جفت خود گفت زیر این درخت صندوقی مدفون است به این نشان و این نشان، مملو از جواهر گرانبها و هر نوع پیرایها(16). ملک امر فرمود تا بن درخت کندند آن صندوق به نشان مذکور با مال موفور بیافتند؛ گمان نمود که وزیر زبان مرغان می داند وزیر خجسته تدبیر بار دیگر مانند این نقشی عجیب در کار ملک ساده ضمیر کرد تا ملک جزم کرد که او ضمیر مرغان می داند و زبان ایشان می فهمد تا روزی از اتفاق ملک و وزیر با هم دور از حشم و خدم به دهی خراب رسیدند که اهل آن از تحمیل مالایطاق و دست انداز عمال جلا نموده و ده خراب بجا مانده بر سر دیوار دو بوم با هم صفیری میزدند به رسم معهود وزیر سری بجنبانید و گوش بر ایشان داشت و تبسم کنان سوی ملک نگریست؛ ملک از صفیر پرسید و وزیر جوابی گفت؛ این سؤال و جواب را حکیمانه به رشته نظم کشیده حکیم نظامی فرزانه، شعر:
بدستور چه دم می زنند - چیست صفیری که به هم می زنند
گفت وزیر ای ملک روزگار - گویم اگر شه بود آموزگار
این دو نوا بر سر رامشگریست - خطبه از بهر زناشوهریست
دختری این مرغ به آن مرغ داد - شیربها خواهد ازو بامداد
کین ده ویران بگذاری بما - نیز چنین جُند سپاری به ما
آن دگرش گوید ازین درگذر - جور ملک بین و برو غم مخور
گر ملک اینست به بس روزگار - زین ده ویران دهمت صدهزار
در ملک این لفظ چنان درگرفت - گاه برآورد و فغان درگرفت
دست به سر زد و لختی گریست - حاصل بیداد بجز گریه چیست
زین ستم انگشت به دندان گرفت - گفت ستم بین که به مرغان گرفت
الحاصل که به این تدبیر لطیف وزیر خبیر آن ملک پندپذیر لوای عدالت افراشت و پرچم نیک نامی بر طاق بلند کسروی گذاشت و به زنجیر عدل پای ظلم و ستم را محکم بست و دست دادخواهی گشاده و به این زنجیر سررشته داد به دست عدالت گستران داد.

کایتی طیف متضمن پندی ظریف:

نقل است که والی خوزستان وزیری داشت نیکوسیرت عالم به دقایق معدلت و ساعی در عمارت رعیت و مملکت؛ والی به سببی از او رنجیده او را معزول نمود وزیر بعد از روزی چند که غضب امیر ساکن شد عرضه داشت نمود که این فقیر مدتی خدمت این دولت کرده ام اگر امروز عنایتی درباره این دعاگو شود از مآثر ذات ستوده صفات امیر بعید نباشد؛ ملتمس آن که یکپاره ده خراب در تصرف بنده گذارد تا آن را به حلیه آبادی و عمارت درآورده از آن وجه معیشتی حاصل گردانم. امیر فرمود تا التماس او را مبذول دارند و از او استفسار نمایند که کدام محل را در نظر دارد به او تفویض نمایند.
وزیر عرض نمود که می خواهم نواب دیوان عالی آنچه صالح دانند تعیین نمایند. تواب، تفتیش دهی خراب کردند در تمام مملکت که چهارصد فرسنگ می شد یک ده خراب یافت نشد. عرض کردند که در تمام مملکت یک ده خراب نیست وزیر عرض نمود که مرا غرض نه ده و مزرعه خراب بود بلکه مقصد من آن بود که بر امیر ظاهر شود که من چندین سعی در آبادی مملکت کرده ام و به تدبیر صواب و عدل و داد تمام این ملک به حلیه آبادی و عمارت درآورده ام؛ هر کس که شغل وزارت و به او مفوض گردد باید به این نسق و سیرت عمل نماید و چون از او منتقل گردد مملکت را چنین معمور به ملک سپارد. امیر او را تحسین فرمود و شغل وزارت را به او تفویض نمود.