علم اخلاق اسلامی (ترجمه کتاب جامع السعادات)

نویسنده : ملا محمد مهدی نراقی مترجم : ترجمه و گزینش دکتر سید جلال الدین مجتبوی

مقدمه مترجم

درباره علم اخلاق اسلامی

اگر به سهم و تاثیر اخلاق در اسلام، که یکی از ارکان سه گانه معارف اسلام یعنی عقاید و احکام و اخلاق است، توجه و عنایت شود؛ و اگر گفتار پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و سلم) به یاد آید که تمام و کامل ساختن مکارم اخلاق را غایت بعثت خود اعلام فرموده است بعثت لاتمم مکارم الاخلاق علیکم بمکارم الاخلاق فان ربی بعثنی بها؛ و اگر تعالیم اخلاقی اسلام که بخش مفصل و قابل توجهی از قرآن کریم و قسمت مشروح و موکدی از سخنان و تعلیمات رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و امیرمؤمنان علی (علیه السلام) و دیگر امامان (علیه السلام) است، مطالعه شود؛ و اگر برترین وصف ستایش آمیز قرآن مجید از اخلاق پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) (انک لعلی خلق عظیم) مورد ملاحظه قرار گیرد، نیازی به شرح و بیان بیشتر درباره اهمیت اخلاق در اسلام نیست.(1)

بحث و نظر در اخلاق

اما نکته شایان توجه این است که آیا ما می توانیم علم اخلاق اسلامی را به عنوان نظام معرفتی خاص و مستقلی مورد بحث و بررسی قرار دهیم یا اخلاق اسلامی تنها با وابستگی به وحی و سنت دینی و از حیث اینکه متعلق اوامر و نواهی الهی است قابل مطالعه و تعلیم و تعلم است.
این مطلب انکار نکردنی است که در فلسفه اسلامی مطالعات اخلاقی وجود دارد و مسائل مربوط به انسان و اخلاق همواره در آن مطرح بوده و متفکران اسلامی درباره آن به بحث پرداخته اند و در هر فرهنگی اخلاق از مهمترین اجزاء آن است. درست است که تکیه گاه اخلاق در اسلام قرآن و حدیث است، لکن مقتضیات زندگی اجتماعی و برخورد با مذاهب گوناگون فلسفی و نظامهای اخلاقی بحث و نظر درباره امور اخلاقی را ایجاب می کند، و استناد به نص کافی نیست، بلکه تطبیق آن با موارد خاصی که پیش می آید لازم است و همین امر مستلزم به کار بردن نظر عقلی است. وانگهی، در نظامهای اخلاقی، اتکاء اخلاق به مابعد الطبیعه یا دین نه تنها اصالت و استقلال آن را از میان نمی برد بلکه بالعکس استناد امور اخلاقی به تجربه و امور اجتماعی به اصالت و قداست و تعالی آن لطمه وارد می سازد؛ زیرا مبانی اخلاق اگر از طبیعت بشری که ترکیبی از میلها و خواهشهاست سرچشمه گیرد صرف آمیختگی آن با احکام نظری و عقلی نه ارزش متعالی به آن می بخشد و نه تضمینی برای اجرای آن است.
استناد اخلاق به اصول و مبادی (دین یا متافیزیک) صرفا به سبب ضرورت و کلیت اخلاق یا حفظ پاکی و تعالی احکام و ارزشهای اخلاقی نیست، بلکه تحقق و دوام و استمرار اخلاق نیز با اعتقاد به خدا حاصل و کامل می شود، و ایمان و یقینی که مایه اطمینان و آرامش نفس برای عمل است شرط ضروری است. اعتقاد به مبدأ یعنی ایمان قلبی اراده را به حرکت درمی آورد و اراده رفتار را بر می انگیز. بنابراین لزوم و ضرورت اصول اعتقادی برای اخلاق تنها در تفکر اسلامی، از این جهت که تفکر دینی است، نیست؛ بلکه در تفکر فلسفی نیز ارزشهای اخلاقی از مابعدالطبیعه یا اصول اعتقادی مدد می گیرد. برای اخلاق بدون زمینه اعتقادی اتکائی نیست و اخلاق با عقیده پیوند و اتصال دارد. مؤمن در دل خود آگاه است که از طریق فطرت خویش با حقیقت زنده و موثری در ارتباط است. و همواره از آن منبع نیرو و نور می گیرد. از این رو می توان گفت که اخلاق جایی حاصلخیزتر و شکوفاتر از ضمیر مؤمن نمی یابد و مفهوم تکلیف، که تکیه گاه هر نظام اخلاقی است، و مسوولیت، که ناشی از الزام اخلاقی است، پایگاهی استوارتر از ایمان قلبی ندارد.
اخلاق هرگونه رفتاری نیست، بلکه رفتاری است که کمال مطلوب دارد و این کمال مطلوب نمی تواند در حد سودجویی باشد. زیرا سروکار اخلاق با ارزشهاست و ارزش مستقل از سود و گاهی مغایر و حتی متضاد با آن است. هر گاه برای انسان سودی وجود داشته باشد و او برای امری دیگر از سود بگذرد معلوم می شود که به آن امر دیگر ارزش نهاده و آن امر، ناگزیر متعالی و مافوق سود مادی و دنیوی است. به این ترتیب از یک سومیان اخلاق و اعتقاد دینی رابطه ای استوار برقرار است و از سوی دیگر اخلاق معانی و مفاهیم خود را حفظ می کند.
بنابر این هر نظام اخلاقی، اعم از فلسفی یا دینی، می تواند موضوع و متعلق تفکر و نظر عقلی باشد و اینکه مطالعه درباره اخلاق اسامی را علم اخلاق اسلامی نامیدیم از همین جهت است، و همان مسائلی که در اخلاق فلسفی مورد بحث و تحقیق است سزاوار است که در علم اخلاق اسلامی نیز مورد مطالعه و بررسی قرار گیرد.