زندگی پس از مرگ

نویسنده : علی اکبر بابازاده

مقدمه:

بسم الله الرحمن الرحیم
انسان در جهان آفرینش گل سر سبد موجودات به حساب می آید و بر وجود خود افتخار می کند، چرا که خداوند به این وجود مباهات نموده و در آفرینش او خود را تحسین کرده(1)، و همچنین این مخلوق را از بهترین ها دانسته است.(2)
از سوی دیگر: خداوند لباس هستی بر قامت زیبای بشر پوشانیده و او را از روح خویش حیاتدار ساخته و ملائکه را به دنبال او کشیده و بدین طریق به وی ابدیت بخشیده است.(3)
آری انسان از روح خدا حیات گرفته و بدین جهت همیشه زنده است و این زندگی به تناسب شرایط این جهان و ماورای آن فرق می کند و هر کدام به صورت مختلف.
اگر در دنیا زندگی او محسوس است، با پایان عمر این جهانی، هوش و استعداد او بیشتر می گردد و با نیروی قوی تر در لباس دیگر تجلی می نماید و حیات آرام بخشی را شروع می کند و هر لحظه بر کمال و امتیازات خویش می افزاید.
در همین رابطه قرآن مجید به زندگی مادی این جهان در برابر حیات ابدی به دیده لهو و لعب نگریسته و آن را مقدمه کمال آخرت دانسته و اساس و محوری را در آن سوی جهان معرفی می کند!(4) و از زبان انسانهای بدبخت و منحرف (که در دنیا مثل حیوانات زندگی نموده و به رشد انسانیت نرسیده و سرانجام در آتش دوزخ می سوزند) اظهار می دارد: ای کاش برای زندگی اصلی ام! در آخرت چیزی از پیش می فرستادم.(5)

زندگی این جهان؟

هر چند زندگی این جهان به عنوان مقدمه آخرت نام گرفته، لکن اساس و ریشه کمالات از همین زندگی مادی سرچشمه می گیرد و چراغ و روشنایی آنسوی جهان از همین زندگی فراهم می شود، به این جهت، لحظه های جهان مادی ارزشمند است و هر آن مایه تکامل و خوشبختی انسانها است، لذا دین مقدس اسلام به پیروان خود دستور می دهد: حیات و زندگی در دنیا را گرامی بدارید، هر آنچه عمر شما را کوتاه می کند بپرهیزید، هرگز آرزوی مرگ نکنید، با امیدواری و نشاط به زندگی خویش ادامه دهید!
هر چند زندگی در این جهان نهایت آرزوی انسانها است و هر شخصی به طور طبیعی دوست دارد در این گیتی بیشتر بماند.(6) در عین حال رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) می فرمایند:
ای مسلمانها! کسی از شما در اثر فشار زندگی و مشکلات گوناگون آرزوی مرگ ننماید...(7) و همچنین می فرمایند: کسی حق ندارد آرزوی مرگ کند، نه خوبان نه بدان، زیرا خوبان باید به نیکی های خود ادامه دهند و بدان نیز با اصلاح خویشتن به راه اصلی برگردند.(8)
در سخنی می افزایند: انسانها باید با امید و نشاط زندگی کنند و همواره از نومیدی و حیات بی تحرک و بی هدف بگریزند، زیرا: امید و آرزو در دنیا رحمت الهی است و بدون آن مادران به بچه های شیر خواره شیر نمی دهند، و باغبانها از نشاندن درخت خودداری می کنند.(9)
روزی آن حضرت به عیادت مریضی رفت با وی به سخن پرداخت، بیمار از شدت درد آرزوی مرگ کرد و گفت: خدایا! مرگ مرا برسان! پیامبر خدا از این سخن ناراحت شد و گفت:
لا تتمن الموت یعنی از آرزوی مرگ دور باش، چنانچه در مسیر خوبانی به راه خود ادامه ده، اگر در طریق بدانی راه خود اصلاح کن، چرا آرزوی مرگ؟(10)
نظیر این دیدار بین مولا علی و عمویش عباس بن عبد المطلب پیش آمد، عباس در دوران بیماری بی تحملی نمود و آرزوی مرگ کرد، مولای متقیان فرمود: عموی پیامبر! چنین نباش، آرزوی مرگ نکن، اگر از خوبانی راه خود پیش گیر، چنانچه در مسیر بدی با توبه به راه زندگی برگرد، و هرگز آرزوی مرگ منما.(11)
از این فرازها استفاده می کنیم که انسان باید همیشه با روح تحرک و امید زندگی کند، مرگ به قاموس وی راه نیابد، کار و تلاش وی جهت دار و توأم با انگیزه باشد، چنین انسانها در جامعه همیشه زنده اند و هرگز نمی میرند! و مورد استثمار قرار نمی گیرند.
نگارنده عقیده دارد بخشی از عقب ماندگیهای ما محصول و معلول افکار مرگ آفرین است، که به جای امید و انگیزه در زندگی، پیوسته ما را به دنبال نومیدیها می کشانند! و هر لحظه مرگ و قبر و آخرت را در قالب منفی و ضد دنیا نشان می دهند! و در عمل، خوبان و خداپرستان را در افراد بی تحرک و تارک دنیا جستجو می کنند! که سخنان و اشعار مجالس ختم و ترحیم، (و با کمال تأسف) گاهی اندرز و نصیحت اندرزگویان در این مسیر ادامه می یابد و جامعه را به بدبختی و عقب ماندگی می کشاند!

نگران سرنوشت

هر انسانی نسبت به منافع و شخصیت و هستی خویش حساس است، دوست دارد منافع بیشتری داشته باشد، شخصیت بارزی کسب کند، پیشرو و پیشتاز جامعه گردد، هرگز مرگ و نیستی سراغ او نیاید و... لذا با تفسیری که از مرگ و آخرت و قبر و قیامت در اذهان است وحشت می کند وای بسا با بغض و دشمنی این مسیر و عوامل آن، حرکت می نماید و دوست ندارد راهرو این مسیر گردد! زیرا این طریق را ندیده و نمی شناسد، و هر چه می بیند و یا برای او تفسیر می شود تاریک و خطر و عذاب قلمداد می گردد
یک نگرش کوتاه به زندگی پیشوایان معصوم و توجه به سخنان آن بزرگواران، معادلات مجهول این طریق را برای ما باز می کند و راه زندگی ابدی را نشان می دهد و با زبان حدیث می گوید: دنیا و آخرت از یکدیگر جدا نیستند و هر کسی می تواند هم در دنیا و هم در آخرت زندگی سعادتمند داشته باشد و از مرگ و میر نهراسد، زیرا مرگ به معنی عدم مفهومی ندارد، بلکه انسان همیشه زنده است، چون روح خدا در کالبد او دمیده شده و به وی ابدیت بخشیده و روح هستی او را تفسیر می نماید و مرگ و میر را نمی پذیرد. حتی اگر مذمتی به زندگی مادی وارد شده، مربوط به زندگی حیوانی و بدون انگیزه است، و یا در مقام مقایسه نسبت به زندگی جاوید و بهتر آخرت می باشد. در این رابطه امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) می فرمایند: من مرگ دوران کودکی را دوست ندارم که انسان پس از مرگ وارد بهشت گردد ولی از معرفت کامل دوران بزرگسالی باز ماند.(12)
و در فرازی از سخنانش که بین او و خلیفه سوم روی داد و از فضایل و ارجحیت خویش سخن گفت، و خویشتن را بهتر از خلفای سه گانه دانست، در دلیل این سخن فرمود: ای عثمان! من هم بر تو امتیاز دارم و هم بر "ابوبکر و عمر" زیرا من پیش از آندو عبادت خدا می کردم و اکنون نیز بعد از آنان در دنیا هستم و عبادت خدا می کنم.(13)
در این حدیثها زندگی هدفدار این جهان یکی از امتیازات به حساب آمده و...
امام صادق (علیه السلام) نیز می فرمایند: عاشق زندگی دنیا باش تا بدین وسیله در اطاعت خدا باشی و از معصیت او بگریزی و چنین زندگی از مرگ بی خاصیت بهتر است.(14)
در برابر این دیدگاه، اگر احادیثی از زندگی دنیا انتقاد نموده یا در مقایسه با حیات والای آخرت است و یا زندگی دنیا جهت دار نبوده است.
امام عسکری (علیه السلام) در این زمینه می فرمایند: هرگاه به زندگی آخرت برسی زندگی دنیا را نمی پسندی.(15)
سرور شهیدان ابی عبدالله الحسین (علیه السلام) نیز در این رابطه می فرمایند: مرگ در راه رسیدن به حیات ابدی سعادت است.(16)
اما اگر کسی از این معرفتها بی بهره باشد، راه آخرت و مرگ را تاریک ببیند، یا تنها تفسیرهای غلط را بشنود، در این صورت پیوسته نگران سرنوشت خود خواهد بود.
پیامبر خدا با اشاره به همین نکته می فرمایند: لا یزال المؤمن خائفاً من سوء العاقبه...(17) : انسان مؤمن پیوسته نگران سرنوشت خویشتن است.
امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) نیز می فرمایند:
هر انسانی در مسیری حرکت می کند که از نتیجه آن کاملاً آگاه نیست(18) (و لذا نگران سرنوشت خویشتن است) بنابراین نتیجه می گیریم: اگر انسان آگاهانه زندگی کند، خدا و مقدسات را بشناسد، ارزشهای دینی را محترم بدارد، وظایف اجتماعی را انجام دهد، هر روز گام پیشرفت و پیشتازی بردارد، در خطوط فکری، راه ائمه و اهل بیت پیامبر را برگزیند و... نگران سرنوشت نخواهد بود.
اما اگر راه خود را بر خلاف این سیره برگزیند، دچار لغزشهای گوناگون گردد، هر روز سازی بنوازد، به مردم خیانت کند، شعار دم غنیمت است راه زندگی او را رقم زند و... بدون تردید در خطر سرنوشت گرفتار آید و آن روز بیدار شود که بی نتیجه ماند الناس نیام فاذا ماتوا انتبهوا(19)