گفتار علوی پیرامون مطالب مفید و مباحث سودمند

نویسنده : سید مهدی علوی

موفقیت در پرتو سه چیز

قال الله تعالی فی کتابه: حتی اذاجاء احدهم الموت قال رب ارجعون لعلی اعمل صالحا فیما ترکت، کلا انها کلمه هو قائلها و من وارئهم برزخ الی یوم یبعثون(1)
موفقیت و پیروزی انسانها در تمام شؤون مادی و معنوی در گرو سه چیز است: 1 - وجود اصل نعمت 2 - علم به منافع آن 3 - بهره برداری صحیح از آن؛ و به عبارت دیگر، حیات جوامع بشری بر سه اصل استوار است.
الف - نعمت های بسیاری که به قضای حکیمانه پروردگار عالم در این جهان پهناور آفریده شده است مانند: زمین، آب، آتش، هوا، خورشید، ماه، ستارگان، کوهها، جانداران به ویژه ذخایری که در وجود انسان خلق شده است مثل: عقل؛ هوش، غرایز و دیگر قوای طبیعی.
ب - دانائی و آشنائی به فواید و سودهای آنها، چون در صورت علم، قدر و قیمت اشیاء برای بشر معلوم میگردد و انسان به اهمیت آنها پی می برد، لذا به فکر استفاده می افتد و از هر راهی که میسر است، در تحصیل آنها کوشش می کند و شاهد همین سر مهم باعث گردیده که مردم این عصر اموری را تعقیب می نمایند و برای آنها ارزش قائل می شوند که مردم پیشین هیچگونه به آنها اهمیت نمی دادند و مورد توجه ایشان قرار نمی گرفت، زیرا بشر در زمان حاضر در اثر ترقی علوم و پیشرفت شگفت انگیز صنایع به بیشتر منافع اشیاء واقف شده و دانسته است که آنها دارای چه خواص و امتیازاتی می باشند و در ادامه حیات بشر چه نقش مهمی را بازی می کنند.
ت - بهره برداری صحیح از این سرمایه های بزرگ الهی و چون بهره برداری کامل از آن دو اصل وابسته به تحقیق این اصل است برای آنکه تنها وجود نعمت های بی حد و حصر طبیعی و آشنائی به منافع گوناگون آنها مادامی که با طرز شایسته و عاقلانه ای مورد استفاده قرار نگیرد، در تأمین زندگی مرفه بشر کافی نخواهد بود، از این رو با کمال جرأت می توانیم بگوئیم مرحله سوم نسبت به مرحله اول و دوم حائز اهمیت بیشتر است.
و برای همین جهت در ممالک مترقی و کشورهای متمدن از جمله ایران ما (که خداوند آن را از همه آفات نگاه دارد) سدهائی معظم با اسلوبی جدید و طرز ویژه ای می سازند تا فصل زمستان و بهار که برف و باران زیاد است؛ و از دره ها سیل های شدید و خانمان برانداز روان و سرازیر می گردد و آبهای خروشان و فراوان رودخانه ها و دریاها را تشکیل می دهد، در آنها ذخیره شوند.
این عمل علاوه بر اینکه جلو خرابیهایی را که طغیان سیل ها به وجود می آید می گیرد هنگام تابستان که باغها و زراعت ها نیازمند به آب است و چه بسا در اثر کم آبی محصولات از بین می رود و کشاورزان و فلاحان بلکه همه مردم، مضطرب و ناراحت می گردند؛ مورد بهره برداری قرار می گیرد و بدین وسیله از ثروتهای طبیعی خدادادی کمال استفاده را می برند.
و همچنین وجود اعضاء و جوارح، صحت و عافیت، مال و منال دنیا، جاه و مقام، طول عمر و... که خود ذاتاً از سرمایه های بزرگی است که پروردگار عالم در دسترس بشر قرار داده است، در صورتی اهمیت دارد که بطور صحیح مورد استفاده قرار گیرند یعنی انسان از وجود آنها برای سعادت خود در هر دو جهان بهره برداری کند و آنها را جز در راه بندگی حضرت حق به مصرف نرساند و اگر خدای نکرده از وجودشان سوء استفاده کرد، و در راه ارضای غرایز حیوانی و شهوات نفسانی و خواسته های شیطانی به کار برد، نسبت به او نقمت خواهد بود ولو اینکه ذاتاً و طبیعتاً خود نعمت می باشد(2).
قال: الصادق (علیه السلام): ان الله عزوجل انعم علی قوم بالمواهب فلم یشکروا فصارت علیهم و بالا و ابتلی قوما بالمصائب فصبر و افصارت علیهم نعمه(3).
امام صادق (علیه السلام) فرمود: خداوند عزوجل بر قوم و جمعیتی انعام و احسان نمود و زندگانی لذتبخشی داد و آنان ناسپاسی و ناشکری کردند و نعمتهای الهی را در معاصی و گناهان صرف نمودند، همان مواهب و بخششها بر آنان وبال و عذاب گشت و گروهی را به مصائب و سختیهای روزگار گرفتار ساخت و آنان در مقابل شداید و تلخیهای زمانه تحمل و بردباری نموده و صبر را پیشه خویش قرار دادند، همان بلاها و بدبختیها بر ایشان نعمت گردید.
کسانیکه از نعمتهای خدا سوء استفاده کرده و در افعال ناشایست به کار می برند این جهان برای آنان جزء مزرعه شر و کشتزار بد و ناملایمات چیز دیگری نمی باشد(4) برای آنکه ادامه این حال علاوه بر اینکه به حال صاحبش فایده ای ندارد، وسیله بدبختی و بیچارگی او نیز می باشد و از این جهت است که حضرت سیدالساجدین علی بن الحسین (علیه السلام) در دعای مکارم الاخلاق به پیشگاه خدا عرصه میدارد:
و عمرنی ما کان عمری بذله فی طاعتک فاذا کان عمری مرتعا للشیطان فاقبضنی الیک قبل ان یسبق مقتک الی(5).
پروردگارا به من عمری بده تا روزی که در طاعت و بندگی تو مصرف می شود اما موقعی که عمرم مرتع شیطان و چراگاه ابلیس گردید، جانم را بگیر، پیش از آنکه خشم تو بر من سبقت جوید.
خلاصه هر جامعه و ملتی که واجد این سه اصل شدند و از فرصت استفاده کردند و وقت را مغتنم شمردند و قدمهای مثبت و گامهای ارزنده برخیز و صلاح خود برداشتند بدون تردید چنین جامعه راه تعالی و ترقی را خواهند پیمود و شاهد موفقیت را در آغوش خواهند کشید برای توضیح مطلب از ذکر چند مثال ناگزیریم.
1 - کشاورز اگر از زمینه ی مساعد و فرصت و موقعیت آب، هوا، زمین بهره برداری نماید و آنچه برای دریافت محصول خوب و فراوان از قبیل: شیار کردن زمین، افشاندن تخم و رسانیدن آب، مراقبت و مواظبت از حشرات زمینی و کارهائی که لازم و ضروری است انجام دهند و هیچگونه از وظایف و تکالیف خود کوتاهی نکند بدون شک سعادت و سیادت خود را برای روزهای آینده فراهم می سازد.
2 - محصل و دانشجو اگر از شرایط مناسب برای درس خواندن و یاد گرفتن علم استفاده کند و با کمال میل و اشتیاق شب و روز فعالیت نماید و با شور و شوق تمام قوایش را در این راه بکار اندازد و کوچکترین مسامحه و سهل انگاری را به مغز خود راه ندهد و در راه نیل به هدف همه زحمات و ناراحتیها را بر خود هموار سازد چنین محصلی در مدت کم و کوتاهی مدارج تعالی و ترقی را خواهد پیمود، و خود را به مقامهای ارجمند علمی رسانده و بدینوسیله فاتحه بیشتر محرومیتها و ناکامیها را خواهد خواند.
3 - بیمار اگر از فرصت وجود پزشک ماهر و متخصص و دارو و درمان و بیمارستان و متصدیان دلسوز آنها و... استفاده کند و تمام دستورهای طبیب را که به او داده خواه مثبت یا منفی مورد اجرا قرار دهد پس از زمانی از رنج کسالت و نقاهت آسوده می گردد؛ و نعمت صحت و عافیت را باز می یابد.
و همین طور است کسی که بمرض روانی گرفتار است و روح خود را با معصیت و گناه آلوده نموده است و جز پیاده ساختن نقشه های شیطانی کار دیگری ندارد و عمر عزیزش را در راه اطاعت شیطان و فرمانبرداری نفس اماره تلف می کند اگر از موقعیت استفاده کند و در محافل دینی و مجالس اسلامی شرکت نماید و به سخنان خطباء و گویندگان مذهبی گوش فرا دهد و مرهم هائی را که برای درمان روانی بیان می کنند کاملا تحویل گرفته و مورد عمل قرار دهد بدون شک و تردید از کسالت روحی نجات می یابد و خود را در صف مردان نیکوکار و بندگان صالح الهی قرار خواهد داد و باین وسیله اسباب سعادت و موجبات خوشبختی دائمی خویش را فراهم می سازد.
برادران دینی بدانید این مجالس اسلامی که بیمارستانهای روحی می باشند همیشه دائر نیست و این فرصتی که بدست افتاده دوام ندارد و مانند سایر فرصتهای ثمربخش زندگی، کوتاه و زود گذر است چند روزی نمی گذرد که این ایام و لیالی پر برکت سپری می شود و در آینده هم معلوم نیست که چنین روزو و شب هائی را درک نمائیم یا نه پس بیائید از این اوقات سودمند حداکثر استفاده را بنمائیم چون این ایام و لیالی بزرگ یکی از بهترین و پر ارج ترین فرصتهای حیات بخش ایام زندگی است انسان اگر از خواب غفلت بیدار شود می تواند از بخشش و عطایای الهی برخوردار گردد و در پرتو کوشش و جدیت در انجام کارهای شایسته و نیکو، سعادت مادی و معنوی خود را تأمین نماید، از این لحاظ راهنمایان بشر در کلمات دربار و سخنان گهربارشان پیروان آیین مقدس اسلام را به بهره برداری از اوقات مناسب توصیه و سفارش فرموده و از اتلاف و دست دادن فرصت تحذیر نموده اند برای نمونه به چند حدیث اشاره می نماییم.
1 - قال امیرالمؤمنین (علیه السلام) اضاعة الفرصة غصة(6) علی (ع) فرمود از دست دادن فرصت و انجام ندادن کار در وقت مناسب سبب غم و اندوه می باشد شاعر در این باره خوب سروده است.
چو فرصت بدست آید از کف مده - گلو گیر و بیچاره خود را منه
2 - و عنه (علیه السلام) الفرصة سریعةالفوت بطیئة العود(7) و نیز فرموده است فرصت به سرعت از دست میرود و دیر و دیر و بکندی به انسان باز میگردد.
3 - قال علی (علیه السلام) الفرصة تمر مرالسحاب فانتهزوا فرص الخیر(8) علی (ع) فرمود فرصت مساعد همانند ابراز افق زندگی زود میگذرد پس هنگامی که فرصتهای نیکوئی پیش آمد مغتنم شمارید و از آنها بهره برداری نمائید.
گمان میکنم همین چند حدیث شریف برای بیدار کردن غرائز خواب رفته انسانی و سرمایه هائی نهفته بشری کافی بوده باشد و بتواند ما را از خواب مستی بهوش آورد تا اینکه بتوانیم فرصتهای عزیز را بی ثمر و رایگان از کف ندهیم.
بدون تردید بهشت را مجانی بکسی نمی دهند اگر میخواهید از نعمتهائی مختلف و گوناگون آفریدگار جهان پیوسته برخوردار باشید در این دنیا از سرمایه های گرانمایه خود از قبیل عمر نفیس، جوانی عزیز و... باید استفاده کنید و در مشکلات و شدائد وظیفه شناسی و اطاعت و فرمان برداری از دستورهای الهی پایدار باشید و از لوث معصیت و آلودگی بگناه و نافرمانی خالق جهان خودداری نمایید چون کارهای نیک و شایسته که انسان در این گتی برای کسب رضایت و خوشنودی آفریننده کائنات انجام می دهد تجارت آخرت و بازرگانی سرای پایدار است قال علی (علیه السلام) الاعمال فی الدنیا تجارة الاخرة(9).
افرادی که بیدارند و فرصت را غنیمت می شمارند و از وسائل و اسبابی که در اختیار دارند بنفع سعادت مادی و معنوی خود استفاده می کنند و تمام وظایفی را که اکنون بر عهده دارند انجام می دهند اینچنین اشخاص خودشانرا خریده و از عذابهای دردناک روز قیامت نجات داده اند برعکس کسانی که در اثر پیروی از مشتهیات نفس اماره سرمایه های نقدی را از دست دادند و از شرایط موجود برای خوشبختی خویش بهره برداری نکردند خود را فروخته و همیشه خویشتن را دچار تیره روزی و بدبختی نموده اند.
قال امیرالمؤمنین (علیه السلام): الدنیا دار ممر لادار مقر، و الناس فیها رجلان: رجل باع نفسه فأوبقها، و رجل ابتاع و نفسه فاعتقها(10) امیرمؤمنان علی (ع) فرمود این جهان سرای گذرا است نه سرای بقا و ماندن و مردم در آن دو دسته میباشند دسته ای که خود را فروخته و نابود ساخته و دسته ای خود را خریده و آزاد کرده اند و برای این فواید و سودهائی که استفاده از فرصت در بردارد.
رهبران اسلامی در سخنان حکیمانه ی خود کسانی را که در موقع فرصت از انجام عمل مسامحه و سهل انگاری می نمایند و فرصت را از کف می دهند به حماقت و کم خردی نسبت داده اند.
قال علی (علیه السلام) من الخرق المعاجلة قبل الامکان و الاناة بعد الفرصة(11) علی (ع) فرمود عجله و شتاب در کار پیش از امکان و توانائی مانند سستی نمودن در انجام آن پس از رسیدن وقت مناسب از حماقت و کم خردی میباشد.

در فکر خدا:

چه قدر خوب است سفر طول و دراز آخرت را در نظرمان مجسم سازیم و اندکی پیرامون گرفتاری و بدبختی که در آن روز پیش می آید تأمل و تفکر نمائیم و به اعمال و کارهائی که در آن سرای به دردمان میخورد مبادرت کنیم چون امروز روز عمل و کار است و حساب و بازخواست وجود ندارد و فردا یعنی قیامت روز حساب و بازخواست است نه عمل(12) لذا لازم است این روزها را غنیمت شماریم و از انجام خیرات و مبرات هیچگونه کوتاهی نکنیم تا روز رستاخیز هنگام حساب و بازخواست مطمئن و خاطر جمع باشیم خوشا به حال افرادی که مواعظ و نصایح رهبران اسلامی و پیشوایان دین را بگوش هوششان می سپارند و پند و اندرزهای آنان را که در همه شئون زندگی دستگیر و یار و معین انسان است فراموش نمی نمایند اگر این حال نفیس و پرقیمت در قلب و دل کسی ادامه داشته باشد بدون تردید حاضر نمیشود کمترین اوقات خود را بیهوده تلف کند و عمر خویش را مانند طلا و نقره و زر و سیم جز در مواردی که بنفعش میباشد مصرف نمی نماید بلکه آنرا از مال و منال دنیا هم بیشتر دوست میدارد. قال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) یا اباذر کن علی عمرک اشح علی در همک و دینارک(13) پیامبر عالیقدر اسلام به یار وفادار خود فرمود ای اباذر نسبت به عمر خویش از سیم وزرت حریص تر و آزمندتر باش هنگامیکه از حکمت و فلسفه این مطلب جستجوی می کنیم و با کمال دقت پیرامون آن تفکر و اندیشه مینماییم باین نتیجه میرسیم که تدارک و جبران مالی که از دست رفته است امکان پذیر میباشد ولیکن عمری که سپری شده برای هیچکس برگرداندن آن امکان ندارد.
حتی موقعی که اجل انسان بآخر رسید و وقت مقرر الهی پایان پذیرفت هر کسی باشد در هر وضع و حالتی که هست بدون درنگ روحش قبض خواهد شد و کمترین وقت را باو مهلت نمی دهند و داستان حضرت سلیمان بن داود (ع) بهترین شاهد و بزرگترین گواه گفتار ما است.

سلیمان (ع) و ناتمامی سرور یک روز:

حضرت امام رضا (ع) از پدران خود روایت کرده که حضرت سلیمان (ع) روزی به اصحاب خود فرمود پروردگار عالم بمن قدرت و شوکتی داده است که برای هیچکس پس از من شایسته و سزاوار نیست، مرا بر باد، انس؛ جن، پرندگان و حیوانات وحشی مالک ساخته و منطق پرندگانرا به من آموخته است و هر چیزی را در اختیارم قرار داده و بمن ارزانی داشته است با اینهمه عظمت و بزرگواری سرور و کامیابی یک روز کامل به من تمام نشده است دوست دارم فردا داخل قصر خود شوم و در بالاترین آن جا گیرم و به خدمتگذارانم تماشا کنم از این جهت فردا برای احدی اجازه ملاقات ندهید تا اینکه در همچو روز زندگانی را بر من ناگوار نسازند یارانش بآن حضرت جواب مثبت دادند فردا صبح حضرت سلیمان (ع) عصای خود را بدست گرفت و در بلندترین محل کاخش قرار گرفت در حالی که عصا در دست داشت به خدمتگزاران خویش نظاره می نمود و از آنچه خداوند متعال باو مرحمت فرموده بود اظهار سرور و شادی میکرد در این وقت جوان زیبائی را با لباس برازنده و شیک دید که از گوشه ی قصر نمایان شد هنگامیکه چشمش باو افتاد گفت: چه کسی بتو اجازه ورود به این قصر دادن چون من تصمیم گرفته بودم امروز در این کاخ خلوت کنم، جوان در جواب گفت: صاحب این قصر مرا داخل کرد و با اذن او اینجا آمده ام در این وقت حضرت سلیمان فرمود صاحب آن از من باذن دادن سزاوارتر و شایسته تر میباشد و سپس از او پرسید تو کیستی جوان در پاسخ گفت من ملک الموت و فرشته مرگ هستم(14).
حضرت فرمود برای چه آمده ای جوان جواب داد برای قبض روح تو مأمور شده ام حضرت سلیمان فرمود مأموریت خود را انجام ده(15) امروز روز شادی من بود و خداوند بجز سرور ملاقات خود، سروری را بر من روا ندانست ملک الموت روح آن حضرت را گرفت در حالی که به عصا تکیه کرده بود و با همان حال مدتی ماند مردم باو نگاه میکردند و گمان می برند که او زنده است پس از زمانی جمعیت درباره او به اشتباه افتاده و آراء مختلف از خود ابراز نمودند گروهی گفتند حضرت سلیمان مدتی است به عصایش تکیه زده و ناراحت نگشته و نه خوابیده است و چیزی از خوردنی و آشامیدنی هم میل نکرده است پس او پروردگار ما است و لازم است ما او را عبادت و پرستش کنیم؛ دسته ی دیگر اظهار کردند که حضرت سلیمان جادوگر و افسون گر است و او بما می نمایاند که ایستاده و بر عصای خود تکیه نموده است در چشمان ما افسون و جادو کرده است در حالی که اینچنین نیست مؤمنان گفتند سلیمان بنده و پیامبر خداست و پروردگار عالم هر طور خواسته باشد امر را اداره میکند در این وقت آفریدگار جهان موریانه ای را(16) مأمور ساخت که عصای آن حضرت را بخورد هنگامیکه موریانه عصا را خورد در اثر شکست عصا حضرت سلیمان باروی خود به زمین افتاد واجنه از عمل موریانه بسیار شاد و خورسند گشته و از او تقدیر نمودند(17).
برادران دینی ملاحظه میفرمایید که قابض الارواح و هادم اللذات جناب عزرائیل به حضرت سلیمان با آنهمه عوامل مجد و عظمت مهلت نداد و نگذاشت بآرزویش نایل شود بدیهی است همین رفتار را دیر یا زود با ما نیز خواهد کرد.
چون اگر بنا بود کسی در این جهان باقی بماند هر آینه حضرت سلیمان سزاوارتر و شایسته تر بود چنانچه امیرمؤمنان علی (ع) در نهج البلاغه باین نکته اشاره نموده است آنجا که میفرماید: فلو ان احداً یجد الی البقاء سلماً او الی دفع الموت سبیلا لکان ذالک سلیمان بن داود (علیهماالسلام) الذی سخرله ملک الجن و الانس مع النبوة و عظیم الزلفة فلما استوفی طعمته؛ و استکمل مدته، رمته قسی الفناء بنبال الموت؛ و اصبحت الدیارمنه خالیة، و المساکن معطلة و ورثها قوم آخرون(18).
اگر کسی برای دوام و همیشگی وسیله ای پیدا میکرد یا برای دور کردن مرگ و راندن آن راه و چاره ای می جست هر آینه آن شخص سلیمان ابن داوود (علیه السلام) بود چون علاوه بر مقام نبوت و پیامبری بر انس و جن سلطه داشت و همه آنها بر او رام و مطیع بودند و لیکن با آنهمه عظمت و بزرگواری و داشتن تمام اسباب و وسائل دنیوی و اخروی برای بقاء و ماندن در این جهان راهی پیدا نکرد وقتی که روزی مقدر و معین خود را تمام کرد و مدت زندگانی را بآخر رسانید کمان های فنا و نیستی با تیرهای مرگ او را هلاک و نابود ساخت و از این سرای ناپایدار به سرای جاودانی و فناناپذیر انتقال داد و شهرها از او خالی و خانه ها تهی ماند و افراد دیگر آنها را به میراث بردند.