از ازل تا قیامت

نویسنده : محمد جواد مصطفوی

مقدمه

سپاس و ستایش خدای یکتا را سزاست که محبوب دل هاست و یادش مایه آرامش جان ها. معبودی که روح و اندیشه انسان در پرتو عبادت و آیات اش منور شده، و فراتر از دید چشم ها و توصیف زبان ها و پندارهاست.
آن خدایی که بندگانش را برای فزونی نعمت ها به سپاس گزاری فراخوانده و باب حمد و ستایش را به روی همگان گشوده است. و رستگاری و سعادت را به وسیله حبیب خود محمد صلی الله علیه و آله در آیه آیه قرآن به ما نشان داد.
و قطره ای از دریای بیکران معارف آیاتش را با زبان جانشینان معصوم و بر حق پیامبرش - صلوات الله علیهم اجمعین - بر ما چشاند، تا بتوانیم راه و رسم بندگی و عبادت درگاه اش را درک کنیم و وجودمان را از عشق به معرفت خدا لبریز سازیم.
پیامبر بزرگوار اسلام صلی الله علیه و آله از قول خداوند می فرماید:
هرگاه یاد من بر بنده ام غالب شود، خواهش و خوشی او را در یاد خود قرار دهم. و چون خواهش و خوشی او را در یاد خویش قرار دهم عاشق من شود و من نیز عاشق او گردم، و چون عاشق یک دیگر شویم حجاب میان خود و او را بردارم و عشق خویش را بر جان او چیره گردانم؛ چنان که نظیر مردم دچار سهو و غفلت نمی شود، سخن آنان سخن پیامبران است، و آنها به راستی قهرمانند(1).
اثر حاضر
بی شک اسلام، دین کامل و از هر سوی بی عیب و نقص است، برهان قاطع ادیان الهی و اتمام نعمت های همه بشر می باشد. از این رو، روح معنویت در اسلام، پزشک واقعی و داروی سریع الأثر هر مرض است. دانشمندان و روان پزشکان غربی نیز در سایه پژوهش های گسترده خویش به همان نتایج رسیده اند. در این پژوهش، که مکرر در رسانه ها نیز پخش شد، می رساند که عبادت و برخورداری از ایمان محکم همه هیجان های روحی و امراض جسمی را برطرف می کند...، چرا که عبادت، راز آفرینش است و آثار و فواید آن در سعادت دنیا و آخرت انسان در آیات و روایات و سخن بزرگان به روشنی آمده است.
نگارنده نیز بنا به ادای وظیفه - بعد از استقبال علاقه مندان این گونه مباحث که در چاپ های گذشته با ارسال پیشنهاد و انتقاد سازنده خود مشوق ما بودند - کوشیده است در پرتو کلام خداوند و معصومان (علیهم السلام) و سیره عالمان دین و با توجه به دست آوردهای علمی روز، درباره مسائل و چگونگی شناخت واقعی انسان و عوالم به وجود آورنده آن پژوهش گسترده و مستدل به عمل آورد. و نیز توفیقی حاصل شد تا بتواند به اصلاح کاستی های کتاب بپردازد و کمبودهای چنین مباحثی را در حد توان جبران کند. چرا انسان - این گل سر سبد عالم خلقت - از عوالم به و جود آورنده خویش آشنایی کامل نداشته باشد؟! و نسبت به خود بیگانه بوده و گم شده واقعی خود را که همان انسانیت انسان و آدمیت آدم است نیابد. به گونه ای که امام علی (علیه السلام) در این باره می فرماید:
عجبت لمن ینشد ضالته و قد اضل نفسه فلا یطلبه(2)؛
در شگفتم از آن کسی که دنبال گمشده خود می رود و برای یافتن آن به جست وجو می پردازد، اما خود را گم کرده، {در حالی که } برای یافتن آن گامی برنمی دارد.
در سخنی دیگر، امام (علیه السلام) هشداری جدی در آگاهی به خویشتن می دهد و زنگ خطر را به صدا در می آورد که:
ای بندگان خدا! از هم اکنون به هوش باشید، هنوز زبان ها آزاد است و بدن ها سالم و اعضا و جوارح و محل رفت و آمد وسیع و مجال آن بسیار است. به هوش باشید پیش از آن که فرصت از دست برود و مرگ فرا رسد...(3).
مقصود واقعی هر اثری القای تفکری است که نشئت گرفته از یک پدیده انحصاریی به نام مغز می باشد، که چگونگی دریافت های شخص را به ظهور می رساند، که در این باره از هنرها و شگردهای گوناگون بهره مند می شود، تا اثر گذاری تراوشات ذهنی اش را بیشتر کند و اهدافی را که از پیش طرح نموده - نفیا و اثباتا - به آن برسد.
با چنین ویژگی، کتاب ارزشمند و خوب، آن است که در مسیر رساندن سعادت واقعی اشخاص یک جامعه دارای تعالیم پاک و اسلوب روان باشد.
و نباید از ذهن ها دور نمود که انسان در دنیای مادی با پیش رفت علوم و صنعت به طور خودکار در مسیری قرار گرفته که متأسفانه اصالت هر شخص تنها در گرو بُعد اقتصادی آن جامعه محاسبه می شود، و در نظام های مادی با ارائه نمودهای تمدن و متمدن بودن، همه مظاهر انسانی را زیر سؤال می برند، و با ترفندهای پیچیده و حربه های کاری و با برنامه ریزی دقیق، مسیری در زندگی افراد قرار می دهند که از بدو تولید تا مرگ، تعلق و توجه ای در معنویت نداشته باشند، تا کسب قدرت متعالی را برای افراد یک جامعه مضر اعلام دارند. و اگر هم به مبدأ و معادی معتقد باشند با ارائه استدلال های بی مغز و خالی از حقیقت آن را کسل کننده می دانند، و چه بسا در تبلیغ آن بسیار کوشا هستند! اما این پرسش ها در ذهن هر شخصی خطور می کند، که آیا با تمدن و متمدن شان جامعه در عصر ارتباطات، خوشبختی و سعادت انسان ها بیشتر شده یا خیر؟ ارتباط، نیک اندیشی، عواطف و احساسات انسان نسبت به هم دیگر بهتر شده یا خیر؟ و... .
در پاسخ باید اقرار کرد که عصر مدرنیته قدمی برای مشکلات روحی - روانی و معنوی و نیز اعتلای انسانیت انسان برنداشته، بلکه با گسترش جامعه، فردگرایی انسان رواج بیشتری یافته است، و با توجه به اجتماعی بودن انسان، انفرادی زیستن را در سال های نه چندان دور باید تجربه تلخی کرد!
اکنون خداوند بر ما منت نهاد که قدرشناس عالمان سترگ ربانی خویش باشیم، چرا که تعالیم غنی اسلامی و شیعی را با واقعیت های روان که نسشئت گرفته از قرآن و سخنان معصومان (علیهم السلام) و قابل پذیرش همه ذهن ها، از باسواد و بی سواد و کوچک و بزرگ است، بدون هیچ کم و کاستی در اختیار ما گذاشته اند، تا همگان را به خداجویی و معنویت که اعتلای روح و شادابی جسم است هدایت کنند.
همان گونه که برای یک زندگی متعادل، جسم در همه حال احتیاج به غذای مقوی دارد، تا در برابر هجوم امراض و میکروب ها ایستادگی کند؛ روح نیز نیاز به غذای مقوی و روح بخش دارد، تا در برابر امراض کسل کننده مقاومت کند و برای بیماری روحی و معنوی دارای حجت قاطع باشد؛ چرا که شادابی جسم نیز اتکای به روح متعالی دارد و این امکان پذیر نیست، مگر با تمسک جستن به معنویت و ایمان به یک قدرت متعالی و برتر و پای بند بودن به اعتقادات و برنامه های همه انبیای الهی علیهم السلام به ویژه خاتم آنان پیامبر بزرگوار اسلام صلی الله علیه و آله.
امروزه با کمال تأسف شخصیت افراد را با معیارهای مادی و جایگاه شغلی آنان می سنجند، حال آن که دنیا گرایان خود به خطا بودن این معیارها اذعان کرده اند، در این جا برخی اقرارهای مادی گرایان را یادآور می شویم: یک سرمایه دار آمریکایی اقرار می کند که سرمایه سبب خوشبختی نیست، او می گوید: بیش از 120 میلیارد دلار ثروت دارم، هر روز سی صدهزار دلار بر ثروتم افزوده می شود، اما چه فایده؟! کاش روزانه بک جو، خوشبختی به من داده می شد. ویلاهای گوناگون دارم، مجلل ترین ضیافت ها را برگزار می کنم؛ اما هرگز روح ام راضی و آرام نیست. خشنودی و آرامش روح، چیز دیگری است که ممکن است یک بینوا آن را داشته باشد؛ اما یک میلیاردر مثل من در جست و جوی آن، آه بکشد! دستورهای مرا در همه جا، با سرعت اجرا می کنند؛ ولی من به چه کسی باید دستور بدهم که برایم شادی {روح و جسم } خریداری کند؟ من چقدر تیره بختم!...(4).
اقرار یکی از دانشمندان غربی که اکنون به خلأ ایمان و معنویت در جوامع خویش پی برده و مکرر در رسانه ها چاپ و پخش شده جالب است:
ایمان یکی از قوایی است که بشر به مدد آن زندگی می کند و فقدان کامل آن در حکم سقوط بشر {در جهان هستی } است(5).
و یا می گویند:
کسانی که همیشه به کلیسا می روند، کم تر دچار افسردگی یا بیماری فشار خون می شوند. 24 سال پیش، زمانی که هفته نامه آمریکایی تایم در گزارشی به تظاهر انتقادی زیر عنوان احیای فرقه گرایی مذهبی نوشت:
توسله به دعا و شفای الهی همیشه گزینشی اساسی در برابر طب جدید بوده است و شفای روحانی ارمغانی است که در کتاب مقدس مدام به آن اشاره می شود. و بسیاری از قدیسین اعتبار خویش را با معجزه ای از درمان بیماری های بی درمان کسب کرده اند. شمار زیادی از دانشمندان و پزشکان آمریکایی برآشفته اند و به اعتراض نوشته اند: تهیه چنین گزارش هایی، به هر بهانه ممکن، دامن زدن به خرافه پرستی در میان مردم است.
بار دیگر همان هفته نامه گزارش مستندی ذیل عنوان ایمان و شفا تهیه کرده است، که نشان می دهد شماری از دانشمندان و پزشکان به قدرت ایمان مذهبی در درمان بیماران اعتقاد پیدا کرده اند(6).
هم چنین یک محقق کانادایی، اعتقاد به حیات پس از مرگ را موجب طولانی شدن عمر انسان می داند. نتیجه پژوهشی در کانادا حکایت از آن دارد که اعتقاد به حیات پس از مرگ موجب طولانی شدن عمر انسان می شود. دکتر چاندرا کانت شاه پزشک و استاد دانشگاه تورنتو معتقد است: یک پنجم مرگ و میرهای کانادایی ها یا 43 هزار مورد در سال با ضعف باورهای روحانی و معنوی در ارتباط است.
او می گوید: اعتقادات روحانی موجب کاهش اضطراب شده، روش زندگی سالم را بهبود بخشیده، و موجب افزایش ارتباطات اجتماعی می گردد.
او معنویت را نه تنها در اعتقاد به خداوند و یا مشارکت در برنامه های مذهبی - سنتی، بلکه در باورها، ارزش ها و رفتارهایی می داند که موجب توجه فرد به موقعیتش در جهان هستی و ارتباط وی با یک قدرت برتر و محیط اجتماعی و مادی او می گردد(7).
همگان معترفیم که عدم شناخت روان و عوالم خلقت انسان، چه بسا ضعف ایمان به مبدأ و معاد و بی بند و باری در جامعه را به ارمغان می آورد، چرا که روان (روح) آدمی در شرایط عادی نیز تحت تأثیر ممکنات و غیر ممکنات محیط و جامعه است و در بابر هجوم امراض گوناگون روحی از قبیل: شک و تردید، پوچی و بی هویتی، پژمردگی، استرس و... قرار می گیرد و مسلما جسم را نیز سست و بیمار می کند.
نگارنده کتاب از ازل تا قیامت را در دو فصل سامان داده است: یکی معرفت دینی و گرایش به ایمان و دیگری عوالم شش گانه، که در طی این دو فصل درباره سعادت واقعی اشخاص و چگونگی عوالم خلقت انسان پژوهش کرده است. در این مباحث با تحقیق انسان شناختی و با در نظر گرفتن مسائل اعتقادی، اخلاقی و اجتماعی که گسترده ترین بحث ها را در بر دارد، به شناخت عوالم شش گانه انسان پرداخته، که از گذشته مورد علاقه همگان بوده است؛ تا سؤال های بنیادین و همیشگی انسان یعنی: از کجا آمده ام؟ آمدن بهر چه بود؟ و به کجا می روم؟ پاسخ منطقی دهد.
به جرئت می توان گفت: بیشترین و مؤثرترین عوامل تربیتی یک جامعه متعالی و رو به رشد، شناساندن مبدأ (تعالی) و معاد و سرنوشت انسان است، که بنا به اهمیت این بحث خداوند در چندین آیه به آن اشاره می کند و می فرماید:
أفحسبتم أنما خلقنکم عبثا و أنکم الینا لا ترجعون(8)؛
آیا چنین پنداشتید که ما شما را بیهوده و عبث آفریده ایم و هرگز به ما رجوع و بازگشتی نخواهید کرد.
به نظم درآوردن و به نظم کشیدن چنین مباحث دل نشین لطف دیگر دارد، آن جا که شاعر پر آوازه می سراید:
روزها فکر من این است همه شب سخنم - که چرا غافل از احوال دل خویشتنم
ز کجا آمده ام، آمدنم بهر چه بود؟ - به کجا می روم آخر ننمایی وطنم!
مرغ باغ ملکوتم نیم از عالم خاک - چند روزی قفسی ساخته اند از بدنم
من به خود نامدم این جا که خود باز روم - آن که آورد مرا باز برد در وطنم
روشن است که هرچه انسان به شناخت خلقت و عوالم به وجود آورنده خویش تحقیق کند، به ناتوانی و ضعف جسمی خود در برابر قدرت لایزال پروردگار بیشتر مقرّ خواهد بود، چرا که پیشانی را با معرفت بر خاک نهادن و کرنش و سپاس گزاری را آگاهانه به جا آوردن، لذت دنیا و حیات جاوید را خواهد چشید، که این نخستین قدم عارف بودن به حق پروردگار عالم می باشد. از این رو، کتاب از ازل تا قیامت، در این راستا بلیغ است؛ چرا که از امام صادق (علیه السلام) پرسیدند که بلاغت چیست؟ امام (علیه السلام) فرمودند:
هر کس چیزی را بداند، با کم ترین سخن بیان کند. و شخص را از آن سبب بلیغ (رساگو) نامند، که با کم ترین کوشش به نیاز خود می رسد و مقصود خویش را ادا می کند(9).
در این باره بهتر است ارزش کتاب را بر عهده خوانندگان عزیز که بیشتر جوانان و تحصیل کرده ها هستند واگذاریم. اگرچه کتاب شامل ما یدرک کله لا یترک کله را در بر دارد، اما باید اقرار کرد که این مصداق همه نوشتار می باشد، و اما لا یکلف الله نفسا الا وسعها(10) مصداق نگارنده است، چرا که به امیرمؤمنان علی (علیه السلام) به اعتراض می گفتند: چقدر صدقه می دهی؟ چرا دست نگه نمی داری؟ حضرت در پاسخ فرمودند: به خدا سوگند! اگر می دانستم که خداوند یک واجب از من پذیرفته است، هر آینه دست نگه می داشتم. اما به خدا سوگند! نمی دانم که آیا چیزی از من {اعمالم }پذیرفته است یا نه(11).
گفتمش پوشیده خوش تر سِر یار - خود تو در ضمن حکایت گوش دار
خوش تر آن باشد که سر دلبران - گفته آید در حدیث دیگران
نگارنده با الهام و الگو قرار دادن سخن معصوم (علیهم السلام)، در پایان بر خود لازم می داند از تلاش های بی شائبه مسئول محترم انتشارات نبوغ که در کیفیت چاپ و پخش به موقع این اثر تلاش بسیار نمودند، و هم چنین از همه کسانی که به هر شکلی در چاپ و نشر این اثر قدم صادقانه برداشته اند و مرا یاری دادند، تقدیر و تشکر کنم.
پس خدایا!
عبادت درگاه ات را نصیبمان، راز بندگی ات را مسلکمان، عارف بودن به حق ات را دانشمان و رهایی از همه گناهان و مهلکات دنیا را آرزومان و در همه حال ذکر نام ات را توفیق مان عنایت فرما؛ آمین.
قم
محمدجواد مصطفوی
زمستان 1385

فصل اول: معرفت دینی و گرایش به ایمان

شناختی دیگر

اکنون استعمارگران پرفریب، که در تدوین برنامه های حکومتی و سیاسی، دولت های گوناگون را بر پایه رمز سعادت ملل جهانی در گرو پیش رفت صنعت می شناسند، به گونه ای که قوانینی در چارچوب حقوق سیاسی و اجتماعی مردم با پشتوانه تکنولوژی وضع نمودند.
و با در دست گرفتن شریان های اجرایی و امید به وعده های خالی از حقیقت انتظار طراحان سیاست مذموم این است که با اعمال فشارهای اقتصادی، سیاسی، نظامی و روانی قوانین وضع شده را جز اهداف لاینفک همه ملت ها بشمارند و قدرت تک قطبی را به آنها بقبولانند. و همه عالم و آنچه در اوست در مسیری هدایت کنند تا هادی انسان ها در دو بُعد سیاسی و اقتصادی باشند. و نظریه آن متفکر تاریخی که معتقد بود: بشر حیوانی اجتماعی - سیاسی است(12). را سرلوحه امور خود قرار دهند، و برنامه های اجتماعی افراد را خود در دست بگیرند... .
آنان بُعد اعتقادی و معنوی انسان ها را یک روش قدیمی و سنتی می پندارند و گرایش مسلم آنها به اعتقادات دینی و قوانین الهی را یک قوانین دست و پاگیر می شناسند و در این باره مکاتب گوناگونی را که سکولاریسم یکی از آنهاست را پی ریزی نمودند و حکومت های دینی را با اهرم های گوناگون به چالشی جدی روبه رو ساختند.
اما افراد هر جامعه ای در هر شرایطی به کلیت قانون و چگونگی پیش رفت می اندیشند، تا بتوانند خواسته ها و آرزوهای خود را به تحقق برسانند. در این راستا، استعمارگران با حربه های توسعه اقتصادی و رفاه ملی برای همه، نفوذ فرهنگ های منحط را مدنظر داشتند و در طول تاریخ بشر سعی کردند همیشه طبقات جامعه ای را در صعود قله رفیع پیش رفت پایین نگاه دارند تا استعدادهای بالقوه آنها استفاده نگردد و مورد بهره بری بیشتری قرار گیرند. چنان چه نتایج استعمار و استثمار را هر روز در میان دولت ها و ملت ها مستقل به ویژه در جهان سوم شاهدیم.