درسنامه اخلاق برای طلاب پایه سوم

نویسنده : مرکز تدوین و نشر متون درسی حوزه

فصل سوم: تسلیم از جنود عقل و ضد آن از جنود جهل است

انانیت و خودبینی، برخلاف فطره الله است؛ زیرا فطرت مخموره بر خداخواهی و خدابینی، و متنفر از غیر خدا و تبعیت غیر اوست. و چون فطرت به حالت اصلیه خود باشد، و محتجب به احتیاجات طبیعت نشده باشد، خودسری و خودرأیی در امور نکند، و صبغه نفسانیه به خرج ندهد، و به واسطه سلامت فطرت تسلیم حق شود، و مثل قلبش مثل آینه ای گردد که جانب نورانی آن طرف حق باشد که آنچه از عالم غیب وارد بر آن شود بی کم و کاست و بی تصرف در آن نقش بندد، و تسلیم واردات غیبیه چنان شود که خود را بکلی از دست دهد.
پس معلوم شد که تسلیم از فطریات مخموره و از جنود عقل و رحمان است؛ چنانکه ضد آن: شک به معنی عام - که شامل جحود و تکذیب و انکار هم شود - از جنود جهل و برخلاف فطرت مخموره، و به واسطه احتجاب فطرت است به حجابهای طبیعت و انانیت و خودرأیی و خودسری و خودخواهی که همه آنها برخلاف فطرت الهیه است.
در اینجا مناسب است که این اوراق را نورانی کنیم به ذکر یک حدیث از اهل بیت وحی و عصمت:
عن سفیان بن عیینه قال: سالته - أی صادق (علیه السلام) عن قول الله عزوجل: الا من أتی الله بقلب سلیم(680)؟ قال: قلب السلیم الذی یلقی ربه و لیس فیه أحد سواه. قال: و کل قلب فیه شرک أو شک، فهو ساقط. و انما أراد بالزهد فی الدنیا لیفزغ قلوبهم للاخره(681).
قلب سلیم آن قلبی است که در آن غیر خدا نباشد، و از شک و شرک خالص باشد. اعراض از دنیا - که مورد سفارش بلیغ اولیاء خدا است - برای آن است که قلوب از دنیا فارغ شوند و مهیای آخرت - که به حقیقت مقام لقاء الله است - بلکه تمام شرایع و ادیان و تمام احکام و اخلاق و معاملات و بدایات و نهایات و ارتیاضات برای لقاء الله است و آن مقصد اصلی از همه چیز است و تسلیم به حقیقت کامله، کفیل همه این معانی تواند بود.
تمام شرک و شکها از آن پیدا شود که روح انسان تسلیم ولی مطلق که حق تعالی است، نکرده. اگر روح تسلیم شد، تمام ممالک وجود تسلیم شود. پس اعضاء ظاهره و قوای ملکیه نیز تسلیم شوند. تسلیم شدن آنها آن است که از خود و انانیت خود حرکت و سکونی نکنند، و قبض و بسط آنها اراده حق تعالی باشد، و نمونه قرب نوافل در او حاصل شود کنت سمعه الذی یسمع به، و بصره الذی یبصر به...(682).
در مقابل تسلیم مطلق، تزلزل و شک است که برای آن مراتبی است که بعضی مراتب آن را شک جلی و بعضی را شک خفی و أخفی گوئیم. شک جلی تزلزل در عقاید ظاهره جلیه است، و خفی تزلزل در معارف و اسرار توحید و أخفی حالت تلوین و عدم تمکین در مقامات مذکوره.

مقصد بیست و چهارم: صبر و ضد آن: جزع

فصل اول: [معنی صبر و جزع ]

برای صبر تعاریفی است که ما به ذکر بعضی از آنها اکتفا کنیم:
الصبر حبس النفس علی جزع کامن عن الشکوری(683)؛ یعنی صبر عبارت است از خودداری از شکایات با آنکه در باطن جزع است. پس اظهار نکردن جزع باطنی و شکایت ننمودن از ناگوارها - بنا به این تعریف - صبر است. و قریب به این معنی، حکیم بزرگوار خواجه طوسی (قدس سره) تعریف فرموده(684).
پس صبر متقوم به دو امر است: یکی آنکه از آن ناملایم که بر او وارد می شود کراهت داشته باشد در باطن. و دیگر آنکه خودداری کند از اظهار شکایت و جزع.
و شیخ عارف عبدالرزاق کاشانی گفته:
مقصود از شکایت، شکایت به غیر حق است. و اما شکایت به خدا منافات با مقام صبر ندارد؛ چنانکه أیوب شکایت به خدا کرد آنجا که گفت: أنی مسنی الشیطان بنصب و عذاب(685). با این وصف، خداوند درباره او فرماید: انا وجدتاه صابرا نعم العبد انه أواب(686)(687).
صبر - به حسب این مرتبه - از مقامات متوسطین است؛ زیرا مادامی که نفس از واردات از جانب حق تعالی کراهت دارد، مقام معارف و کمالاتش ناقص است.
و مقام ارفع از این مقام مرتبه رضای به قضاست که در واردات بر نفس و بلیات و ناگوارها خوشوقت باشد، و از جان و دل و آنچه از جانب محجوب برسد خریدار باشد. در حدیث است که حضرت باقر العلوم در کودکی از جابر پرسید: در حالی؟ جابر گفت: در حالی هستم که مرض را بهتر از صحت می خواهم و فقر را بهتر از غنی. فرمود:
اما ما اهل بیت اگر خدا صحت بدهد، آن را بهتر و اگر مرض بدهد، آن را بهتر؛ و اگر فقر بدهد، آن را بهتر و اگر غنی دهد آن را بهتر می خواهیم(688).
شاید جابر از جهت آنکه به خود اطمینان نداشته که در حال صحت و سلامت و غنی و خوشی بتواند قلب خود را نگهدارد به طوری که اقبالی قلبی به دنیا پیدا نکند و رکون به این قریه ظالمه ننماید، از این جهت چنین گفته؛ ولی مقام ولایت مقامی است که واردات در تحت سیطره آن واقع می شود. اگر تمام ملک جهان را به ولی کامل بدهند یا همه چیز را از او بگیرند، در قلبش اثری حاصل نشود، و هیچ یک از واردات در او تغییری ندهد.
بالجمله، صبر به این مرتبه که ذکر شد، از مقامات متوسطین است. و اینکه کمل از اولیا را گاهی به آن موصوف نموده اند، یا صبر به مقامات عالیه را منظور داشتند - چنانکه پس از این اشاره به آن شود(689) - یا مقصود آن است که صبر در آلام جسمانیه داشتند که به مقتضیات طبایع بشریه موجب تأثر و تألم است.