درسنامه اخلاق برای طلاب پایه سوم

نویسنده : مرکز تدوین و نشر متون درسی حوزه

مقصد بیست و سوم: تسلیم و ضد آن: شک

فصل اول: [معنی تسلیم و شک ]

در مقصد سابق معلوم شد که تسلیم عبارت از انقیاد باطنی و اعتقاد و گرویدن قلبی است در مقابل حق پس از سلامت نفس از عیوب و خالی بودن آن از ملکات خبیثه. و چون قلب سالم باشد، پیش حق تسلیم شود و در مقابل آن شک است و خاضع نشدن پیش حق.
و قبول ننمودن حق و عدم تسلیم پیش آن از احتجاب نفس و عیوب باطنی و مرض قلبی است.
ممکن است تسلیم حق نشدن، چون نوعا ملازم با شک است، از این جهت در مقابل [شک ] قرار داده شده است. و شاید مراد از شک خلاف یقین باشد، چنانکه ائمه لغت بر آن تصریح کردند(677). و مقصود از خلاف یقین، اعم از شک متعارف باشد که حالت تردید است.

فصل دوم، [فوائد تسلیم ]

تسلیم یکی از صفات نیکوی مؤمنین است که به واسطه آن طی مقامات معنویه و معارف الهیه شود. کسی که تسلیم حق و اولیاء خدا شود، و در مقابل آنها چون و چرا نکند و با قدم آنها سیر ملکوتی کند، زود به مقصد می رسد. از این جهت، بعضی گویند که مؤمنین از حکما نزدیکتر به مقصد هستند؛ زیرا آنها قدم را به جای پای پیامبران می گذراند و حکما می خواهند با فکر و عقل خود سیر کنند. البته آنکه تسلیم راهنمائی الهی شد از راه مستقیم - که اقرب طرق است - به مقصود می رسد، و هیچ خطری برای او نیست. لکن آنکه با قدم خود سیر کند چه بسا راه را گم کند.
انسان باید کوشش کند تا طبیب حاذق پیدا کند. چون طبیبی کامل یافت، در نسخه های او اگر چون و چرا کند و تسلیم او نشود و با عقل خود بخواهد خود را علاج کند، چه بسا که به هلاکت رسد.
در سیر ملکوتی، باید انسان کوشش کند تا هادی طریق پیدا کند. و چون هادی پیدا کرد، تسلیم او شود، و در سیر و سلوک دنبال او رود، و قدم را جای قدم او گذارد. ما چون نبی اکرم (صلی الله علیه و آله) را هادی طریق یافتیم و او را واصل به تمام معارف می دانیم، باید در سیر ملکوتی تبعیت او کنیم بی چون و چرا. و اگر بخواهیم فلسفه احکام را با عقل ناقص خود دریابیم، از جاده مستقیم منحرف می شویم و به هلاکت دائم می رسیم؛ مانند مریضی که بخواهد از سر نسخه طبیب آگاه شود، و پس از آن دارو بخورد، ناچار چنین مریضی روی سلامت نمی بیند. تا آمده است از سر نسخه آگاهی پیدا کند، وقت علاج گذشته، خود را به هلاکت کشانده.
ما مریضان و گمراهان، باید نسخه های سیر ملکوتی و امراض قلبیه خود را از راهنمایان طریق هدایت و اطباء نفوس و پزشکان ارواح دریافت کنیم، و بی به کار بستن افکار ناقصه و آراء ضعیفه خود، به آنها عمل کنیم تا به مقصد برسیم؛ بلکه همین تسلیم دربارگاه قدس الهی یکی از مصلحات امراض روحیه است، و خود نفس را صفاتی بسزا دهد، و نورانیت باطن را روز افزون کند. فلا و ربک لا یؤمنون حتی یحکموک فیما شجر بینهم ثم لا یجدوا فی أنفسهم حرجا مما قضیت و یسلموا تسلیما(678).
طعم ایمان آنگاه در ذائقه روح انسانی حاصل شود که در احکام مقرره الهیه انسان تسلیم باشد، به طوری که در سینه اش نیز تنگی از آن حاصل نشود، و با روی گشاده و چهره باز از آن استقبال کند. در حدیث شریف کافی، از أمیرالمؤمنین (علیه السلام) نقل کند: برای ایمان چهار رکن است: توکل به خدا، و تفویض امر به خدا، و رضا به قضاء خدا، و تسلیم برای امر خدا (سبحانه و تعالی)(679). کسی که دارای این ارکان چهارگانه نباشد ایمان ندارد.