درسنامه اخلاق برای طلاب پایه سوم

نویسنده : مرکز تدوین و نشر متون درسی حوزه

فصل دوم: زیانهای هذر، هذیان، باطل، لغو، و سخنان بیهوده

مکرر ذکر شد که رابطه بین روح و باطن ملکوتی با ظاهر و قوای ملکی نفس، به قدری است که هر یک از ظاهر و باطن، متأثر از آثار دیگر شود، و کمال و نقص و صحت و فساد هر یک سریان به دیگری نماید.
چنانکه روح سالم کامل، سلامت و کمال خود را از روزنه های قوای ملکی نمایش دهد مانند کوزه که آب صاف گوارای خود را از منافذ خود که روابط بین ظاهر و باطن است بیرون دهد قل کل یعمل علی شاکلته(665) و همین طور روح علیل ناقص - که تیره بختی و پریشان روزگاری بر چهره او چیره شده و تحت تصرف شیطان، سعادت و کمال فطری را از دست داده و به انواع احتجاجات محتجب شده - از منافذ قوای خود، که روابط ملکوت و ملک است رنگ خود را که صبغه الشیطان در مقابل صبغه الله است بیرون دهد، و ظاهر قوای ملکیه را به شکل و شاکله خود در آورد، چون کوزه که آب تلخ و شور و ناگوار را از باطن خود به توسط منافذ ظاهر کند.
و نادر اتفاق افتد که نفس قوه ماسکه روحانیش قوی و بنیه خودداری روحش شدید باشد، و نگذارد کسی بر اسرار روحش مطلع شود. این خودداری و حفظ، چون قشری و بر خلاف طبیعت است ناچار روزی منقطع شود، یا در دنیا در اوقاتی که نفس از حال طبیعی بیرون رود؛ یا به شدت غضب یا به غلبه شهوت.
و اگر در دنیا به واسطه اتفاق یا شدت قوت ماسکه، اخلاق روحی را بروز ندهد، در آخرت - که روز بروز حقایق و کشف سرائر است - قدرت نفس بر ماسکه که قشری بود، غلبه کند، و ناچار آنچه در باطن است ظاهر، و آنچه در سر است علن شود: یوم یکشف عن ساق(666)؛ یوم تبلی السرائر(667). دیگر در آنجا خودداری و امساک از اظهار، ممکن نیست. آنجا تمام روحیات ظاهر و تمام سرائر علنی گردد. هم خوبیها ظاهر و هویدا شود، و هم بدیها و صور و اشکال ملکوتی برای انواع ملکوتیین صورت گیرد، و تناسخ ملکوتی که در دنیا واقع شده بود و طبیعت از آن تعصی می کرد، در آنجا واقعش ظاهر شود.
تا اینجا راجع به احکام سرایت باطن و سر، به ظاهر و علن بود.
نیز به واسطه همین رابطه بین روح و قوای ظاهره، اعمال و اطوار ظاهره. در روح آثار بسیار روشن به ودیعه نهد و به واسطه اعمال خوب و بد و زشت و زیبا، ملکات حسنه و فاضله و ملکات سیئه و خبیثه پیدا شود و سر تکرار اذکار و اعمال صالحه، یکی برای حصول ملکات فاضله است در روح و ملکوت که با تکرار و ذکر و فکر حاصل شود.
و چون اعمال قبیحه و سیئه شدید التأثیر در نفس است - به واسطه آنکه نوعا مطابق لذت و شهوت است و از روی حضور قلب و توجه نفس به جا می آید - در شرایع الهیه از آنها شدیدا جلوگیری شده، و ترک جمیع افراد طبیعت را خواسته اند. لکن در اعمال حسنه و حسنات اذکار و اعمال، نوعا به اتیان یک فرد یا چند فرد قانع نشده و تکرار آن را خواسته اند؛ چون تأثیر آنهادر روح خیلی بطی ء و کم است. و چون مخالف شهوات و لذات نفسانی است، نوعا از روی بی رغبتی و ادبار نفس به جا آید، و حضور قلب و اقبال روح در آنها نیست. پس آثار آنها بسیار کم شود در روح و باطن، و ملکوت نفس از آنها خیلی کم متأثر شود. و برای اثر بخشیدن آنها در روح، آداب و شرایطی مقرر شده که ما بعضی از آنها را در آداب الصلات شرح دادیم(668).
تا اینجا که شرح داده شد، از وجهه عمومی افعال حسنه و سیئه و آثار آنها بود.
اما در خصوص سخنان لغو و بیهوده و کلمات زشت ناشایسته نیز باید دانست که آنها بسیار مضر به حال روح است: نفس را از صفا و صلاح و سلامت و وقار و طمأنینه و سکونت ساقط کند، جلافت و کدورت و قساوت و غفلت و ادبار آورد، ذکر خدا را از نظر بیندازد، حلاوت عبادت و ذکر الله را از ذائقه روح ببرد، ایمان را ضعیف و ناچیز کند، دل را بمیراند، لغزش از آن زیاد شود، پشیمانی بسیار بار آورد، کدورت بین دوستان و دشمنی بین مردم ایجاد، و مردم را به انسان بدبین کند و او را از نظر آنان بیندازد و اطمینان و وثوق از او ساقط شود. اینها در صورتی است که بر کلام او مترتب نشود معصیتهای گوناگون لسانی و خیلی کم اتفاق افتد که از معاصی محفوظ ماند و به همان لغو و بیهوده تا آخر به سر برد. از این جهت درباره سکونت و صمت سفارش بسیار شده است.

فصل سوم: فضایل و صمت و عیوب هذر از طریق نقل

اخبار شریفه در این باب بقدری زیاد است که در این مختصر نگنجد، و ما به ذکر چند حدیث قناعت می کنیم:
پیغمبر خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود:
ای ابوذر! گفتار خوب بهتر است از سکوت، و سکوت بهتر است از گفتار شر. ای ابوذر! واگذار کلام زیادی را، و بس است تو را از سخن آنچه تو را به حاجتت برساند. ای ابوذر! کفایت می کند در دروغ گوئی مرد، اینکه هر چه شنید نقل کند. ای ابوذر! همانا هیچ چیز بیشتر از زبان، استحاق زندان طولانی ندارد. ای ابوذر! خداوند نزد زبان هر گوینده ایست. پس از خدا بترسید انسان و بداند چه می گوید(669).
حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرموده:
کسی که کلامش زیاد شد، خطایش زیاد شود. و کسی که خطایش زیاد شد، حیایش کم شود. و کسی که ححیایش کم شد، ورعش کم شود. و کسی که ورعش کم شد، قلبش می میرد. و کسی که قلبش مرد، داخل آتش شود(670).
و فرمود: وقتی که عقل کامل شود کلام کم شود(671). و در وصایای آن جناب است:
خلق نکرده خداوند (عزوجل) چیزی را نیکوتر از کلام، و نه چیزی را زشت تر از کلام. به واسطه کلام سفید شود روها، و به واسطه کلام سیاه شود روها. بدان که کلام در بند توست تا سخن نگفتی؛ و چون تکلم کردی، تو در بند او می روی. پس حفظ و مستور کن زبان خود را، چنانکه حفظ می کنی طلا و پول خود را. همانا زبان، سگ عقور است؛ اگر او را رها کنی، زخم می زند. چه بسا کلمه ای که سلب نعمت کند! و کسی که لجام خود را رها کند می کشاند او را به سوی هر کراهت و فضیحتی. پس از آن خلاصی ندارد در روزگار مگر با غضب خدا و ملامت مردم(672).
نیز از آن حضرت منقول است: کسی که حفظ کند زبان خود را، ستر کند خدا عورت او را(673). و از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) منقول است: زیاد سخن نگویید به غیر ذکر خدا؛ زیرا کلام به غیر ذکر خدا قساوت قلب می آورد. همانا دورترین مردم از خدا قلب با قساوت است(674).

فصل چهارم: صمت از جنود عقل و هذر و هذیان از جنود جهل است

انسان دارای دو فطرت است: یکی اصلی و آن فطرت عشق به کمال مطلق است. و دیگر تبعی، و آن فطرت تنفر از نقص است و آنچه او را اعانت کند در این دو مقصد، از لوازم فطرت و از تبعات آن است.
پس چون سکوت از باطل و لغو و خودداری از هذیان و هذر اعانت کند او را بر تفکر و اشتغال به باطن و تصفیه از کدورات، و او را به مبدأ کمال - که مورد عشق فطرت است - نزدیک کند، و خار طریق را از میان بردارد، از این جهت صمت از لوازم فطرت مخموره و از جنود عقل و رحمان است.
هذیان و هذر و لغو و باطل که انسان را از کمال مطلق دور کند و به طبیعت و احکام آن نزدیک کند، مورد تنفر فطرت است ، و واسطه احتجاب آن از مبدأ کمال است. و چون نفس از فطرت اصلیه خود محتجب شود، و به طبیعت و آمال آن پیوسته گردد، حب کاذب پیدا کند به لغو و باطل، چون اشتهاء کاذبی که مریض به طعام مضر پیدا کند. و چون از احتجاب بیرون آید می فهمد که آنچه مورد علاقه طبیعیه در این حال بوده، مورد تنفر است، و آنچه از ذکر و فکر و صمت و خلوت مورد تنفر بوده، محبوب فطرت است.