درسنامه اخلاق برای طلاب پایه سوم

نویسنده : مرکز تدوین و نشر متون درسی حوزه

فصل اول: [فوائد صمت

]
صمت عبارت از سکونت است، لکن در اینجا مقصود سکونت مطلق نیست؛ زیرا سکونت مطلق از جنود عقل نیست و افضل از کلام نیست، بلکه کلام در موقع خود افضل از سکوت است؛ زیرا به کلام، نشر معارف و حقایق دینیه و بسط معالم و آداب شریعت شود، و خدای تعالی متصف به تکلم است و از اوصاف جمیله او متکلم است. از این جهت، در مقابل صمت در این روایت تکلم را قرار نداده، بلکه هذر - به فتحتین - را، که عبارت از هذیان و تکلم به چیزهای بی معنی لاطائل است، قرار داده.
پس، آنچه از جنود عقل و در شرع و عقل مورد تحسین است، سکونت از هذیان و هذر است. البته این سکونت و حفظ زبان از لغو و باطل، از فضایل و کمالات انسانی است؛ بلکه اختیار زبان را داشتن و این مار سرکش را در تحت اختیار در آوردن از بزرگترین هنرمندی هاست که کمتر کسی می تواند به آن موفق شود، و کسی دارای چنین قدرتی شد، از آفات و خطرات بسیاری محفوظ ماند؛ زیرا زبان دارای آفات و خطرات بسیاری است؛ بعضی برای آن قریب بیست آفت ذکر کردند(663) و شاید از آن هم بیشتر باشد.
بالجمله، کلام با آنکه از کمالات وجود است، و تکلم منشأ کمالات بسیاری است - که بدون آن باب معارف مسدود می شد، و خدای تعالی در قرآن کریم مدح شایان از آن فرموده: الرحمن علم القرءان خلق الانسان علمه البیان(664)؛ تعلیم بیان را در آیه، مقدم بر تمام نعمتها داشته در مقام امتنان بر نوع انسانی - با این وصف، چون اطمینان از سلامت آفات آن نمی شود پیدا کرد، و در تحت اختیار آوردن زبان از مشکلترین امور است، سکوت و صمت بر آن ترجیح دارد.
و اهل ریاضت سکونت را بر خود حتم می داشتند؛ چنانکه خلوت را نیز اهمیت می دادند برای همین نکته. با آنکه در معاشرت با اهل معرفت و دانشمندان و اهل حال و ریاضت، فوائد بیشمار و عوائد بسیار، و در اعتزال حرمان از معارف و علوم بسیار است، و خدمت به خلق - که از افضل طاعات و قربات است - نوعال با معاشرات دست دهد؛ لکن چون آفات معاشرت بسیار است و انسان نمی تواند نوعا خود را از آن حفظ کند، مشایخ اهل ریاضت اعتزال را ترجیح دهند بر عشرت.
و حق آن است که انسان در اوائل امر که اشتغال به تعلم و استفاده دارد، باید معاشرت با دانشمندان و فضلا کند، ولی با شرایط عشرت و مطالعه در احوال و اخلاق معاشرین. و در بدایات سیر و سلوک و اواسط و اوائل نهایات نیز از خدمت مشایخ و بزرگان اهل حال استفاده کند، پس ناچار به عشرت است.
و چون به نهایات رسید، باید مدتی به حال خود پردازد، و اشتغال به حق و ذکر حق پیدا کند. اگر در این اوقات، خلوت با حق با عشرت جمع نشود، باید اعتزال کند تا کمال لایق از ملکوت اعلا بر او افاضه شود. و چون حال طمأنینه و استقرار و استقامت در خود دید و از حلات نفسانیه و وساوس ابلیسیه مطمئن شد، برای ارشاد و تعلیم و تربیت بندگان خدا و خدمت به نوع، به خلطه پردازد، و خود را آماده کند که تا می تواند از خدمت به بندگان خدا باز ننشیند.
همین طور این دستور کلی است برای صمت و سکوت و تکلم و ارشاد، که در اوائل امر که خود متعلم است، باید به بحث و درس و تعلم اشتغال پیدا کند، و فقط از کلمات و اقوال لغو و باطل خودداری کند. و چون کامل شد، به تفکر و تدبر اشتغال پیدا کند، و زبان از کلام به غیر ذکر خدا و آنچه مربوط به اوست بربندد تا افاضات ملکوتی بر قلب او سرشار شود. و چون وجود او حقانی شد، و از گفتار و اقوال خود مطمئن شد، به سخن آید و به تربیت و تعلیم و دستگیری مردمان برخیزد، و لحظه ای از خدمت آنان ننشیند تا خدای تعالی از او راضی شود، و در شمار بندگان مربی او قرار دهد و اگر نقصی در میان داشته باشد، به واسطه این خدمت، جبران کند.

فصل دوم: زیانهای هذر، هذیان، باطل، لغو، و سخنان بیهوده

مکرر ذکر شد که رابطه بین روح و باطن ملکوتی با ظاهر و قوای ملکی نفس، به قدری است که هر یک از ظاهر و باطن، متأثر از آثار دیگر شود، و کمال و نقص و صحت و فساد هر یک سریان به دیگری نماید.
چنانکه روح سالم کامل، سلامت و کمال خود را از روزنه های قوای ملکی نمایش دهد مانند کوزه که آب صاف گوارای خود را از منافذ خود که روابط بین ظاهر و باطن است بیرون دهد قل کل یعمل علی شاکلته(665) و همین طور روح علیل ناقص - که تیره بختی و پریشان روزگاری بر چهره او چیره شده و تحت تصرف شیطان، سعادت و کمال فطری را از دست داده و به انواع احتجاجات محتجب شده - از منافذ قوای خود، که روابط ملکوت و ملک است رنگ خود را که صبغه الشیطان در مقابل صبغه الله است بیرون دهد، و ظاهر قوای ملکیه را به شکل و شاکله خود در آورد، چون کوزه که آب تلخ و شور و ناگوار را از باطن خود به توسط منافذ ظاهر کند.
و نادر اتفاق افتد که نفس قوه ماسکه روحانیش قوی و بنیه خودداری روحش شدید باشد، و نگذارد کسی بر اسرار روحش مطلع شود. این خودداری و حفظ، چون قشری و بر خلاف طبیعت است ناچار روزی منقطع شود، یا در دنیا در اوقاتی که نفس از حال طبیعی بیرون رود؛ یا به شدت غضب یا به غلبه شهوت.
و اگر در دنیا به واسطه اتفاق یا شدت قوت ماسکه، اخلاق روحی را بروز ندهد، در آخرت - که روز بروز حقایق و کشف سرائر است - قدرت نفس بر ماسکه که قشری بود، غلبه کند، و ناچار آنچه در باطن است ظاهر، و آنچه در سر است علن شود: یوم یکشف عن ساق(666)؛ یوم تبلی السرائر(667). دیگر در آنجا خودداری و امساک از اظهار، ممکن نیست. آنجا تمام روحیات ظاهر و تمام سرائر علنی گردد. هم خوبیها ظاهر و هویدا شود، و هم بدیها و صور و اشکال ملکوتی برای انواع ملکوتیین صورت گیرد، و تناسخ ملکوتی که در دنیا واقع شده بود و طبیعت از آن تعصی می کرد، در آنجا واقعش ظاهر شود.
تا اینجا راجع به احکام سرایت باطن و سر، به ظاهر و علن بود.
نیز به واسطه همین رابطه بین روح و قوای ظاهره، اعمال و اطوار ظاهره. در روح آثار بسیار روشن به ودیعه نهد و به واسطه اعمال خوب و بد و زشت و زیبا، ملکات حسنه و فاضله و ملکات سیئه و خبیثه پیدا شود و سر تکرار اذکار و اعمال صالحه، یکی برای حصول ملکات فاضله است در روح و ملکوت که با تکرار و ذکر و فکر حاصل شود.
و چون اعمال قبیحه و سیئه شدید التأثیر در نفس است - به واسطه آنکه نوعا مطابق لذت و شهوت است و از روی حضور قلب و توجه نفس به جا می آید - در شرایع الهیه از آنها شدیدا جلوگیری شده، و ترک جمیع افراد طبیعت را خواسته اند. لکن در اعمال حسنه و حسنات اذکار و اعمال، نوعا به اتیان یک فرد یا چند فرد قانع نشده و تکرار آن را خواسته اند؛ چون تأثیر آنهادر روح خیلی بطی ء و کم است. و چون مخالف شهوات و لذات نفسانی است، نوعا از روی بی رغبتی و ادبار نفس به جا آید، و حضور قلب و اقبال روح در آنها نیست. پس آثار آنها بسیار کم شود در روح و باطن، و ملکوت نفس از آنها خیلی کم متأثر شود. و برای اثر بخشیدن آنها در روح، آداب و شرایطی مقرر شده که ما بعضی از آنها را در آداب الصلات شرح دادیم(668).
تا اینجا که شرح داده شد، از وجهه عمومی افعال حسنه و سیئه و آثار آنها بود.
اما در خصوص سخنان لغو و بیهوده و کلمات زشت ناشایسته نیز باید دانست که آنها بسیار مضر به حال روح است: نفس را از صفا و صلاح و سلامت و وقار و طمأنینه و سکونت ساقط کند، جلافت و کدورت و قساوت و غفلت و ادبار آورد، ذکر خدا را از نظر بیندازد، حلاوت عبادت و ذکر الله را از ذائقه روح ببرد، ایمان را ضعیف و ناچیز کند، دل را بمیراند، لغزش از آن زیاد شود، پشیمانی بسیار بار آورد، کدورت بین دوستان و دشمنی بین مردم ایجاد، و مردم را به انسان بدبین کند و او را از نظر آنان بیندازد و اطمینان و وثوق از او ساقط شود. اینها در صورتی است که بر کلام او مترتب نشود معصیتهای گوناگون لسانی و خیلی کم اتفاق افتد که از معاصی محفوظ ماند و به همان لغو و بیهوده تا آخر به سر برد. از این جهت درباره سکونت و صمت سفارش بسیار شده است.

فصل سوم: فضایل و صمت و عیوب هذر از طریق نقل

اخبار شریفه در این باب بقدری زیاد است که در این مختصر نگنجد، و ما به ذکر چند حدیث قناعت می کنیم:
پیغمبر خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود:
ای ابوذر! گفتار خوب بهتر است از سکوت، و سکوت بهتر است از گفتار شر. ای ابوذر! واگذار کلام زیادی را، و بس است تو را از سخن آنچه تو را به حاجتت برساند. ای ابوذر! کفایت می کند در دروغ گوئی مرد، اینکه هر چه شنید نقل کند. ای ابوذر! همانا هیچ چیز بیشتر از زبان، استحاق زندان طولانی ندارد. ای ابوذر! خداوند نزد زبان هر گوینده ایست. پس از خدا بترسید انسان و بداند چه می گوید(669).
حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرموده:
کسی که کلامش زیاد شد، خطایش زیاد شود. و کسی که خطایش زیاد شد، حیایش کم شود. و کسی که ححیایش کم شد، ورعش کم شود. و کسی که ورعش کم شد، قلبش می میرد. و کسی که قلبش مرد، داخل آتش شود(670).
و فرمود: وقتی که عقل کامل شود کلام کم شود(671). و در وصایای آن جناب است:
خلق نکرده خداوند (عزوجل) چیزی را نیکوتر از کلام، و نه چیزی را زشت تر از کلام. به واسطه کلام سفید شود روها، و به واسطه کلام سیاه شود روها. بدان که کلام در بند توست تا سخن نگفتی؛ و چون تکلم کردی، تو در بند او می روی. پس حفظ و مستور کن زبان خود را، چنانکه حفظ می کنی طلا و پول خود را. همانا زبان، سگ عقور است؛ اگر او را رها کنی، زخم می زند. چه بسا کلمه ای که سلب نعمت کند! و کسی که لجام خود را رها کند می کشاند او را به سوی هر کراهت و فضیحتی. پس از آن خلاصی ندارد در روزگار مگر با غضب خدا و ملامت مردم(672).
نیز از آن حضرت منقول است: کسی که حفظ کند زبان خود را، ستر کند خدا عورت او را(673). و از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) منقول است: زیاد سخن نگویید به غیر ذکر خدا؛ زیرا کلام به غیر ذکر خدا قساوت قلب می آورد. همانا دورترین مردم از خدا قلب با قساوت است(674).