درسنامه اخلاق برای طلاب پایه سوم

نویسنده : مرکز تدوین و نشر متون درسی حوزه

مقصد بیست و یکم: صمت و ضد آن: هذر

فصل اول: [فوائد صمت

]
صمت عبارت از سکونت است، لکن در اینجا مقصود سکونت مطلق نیست؛ زیرا سکونت مطلق از جنود عقل نیست و افضل از کلام نیست، بلکه کلام در موقع خود افضل از سکوت است؛ زیرا به کلام، نشر معارف و حقایق دینیه و بسط معالم و آداب شریعت شود، و خدای تعالی متصف به تکلم است و از اوصاف جمیله او متکلم است. از این جهت، در مقابل صمت در این روایت تکلم را قرار نداده، بلکه هذر - به فتحتین - را، که عبارت از هذیان و تکلم به چیزهای بی معنی لاطائل است، قرار داده.
پس، آنچه از جنود عقل و در شرع و عقل مورد تحسین است، سکونت از هذیان و هذر است. البته این سکونت و حفظ زبان از لغو و باطل، از فضایل و کمالات انسانی است؛ بلکه اختیار زبان را داشتن و این مار سرکش را در تحت اختیار در آوردن از بزرگترین هنرمندی هاست که کمتر کسی می تواند به آن موفق شود، و کسی دارای چنین قدرتی شد، از آفات و خطرات بسیاری محفوظ ماند؛ زیرا زبان دارای آفات و خطرات بسیاری است؛ بعضی برای آن قریب بیست آفت ذکر کردند(663) و شاید از آن هم بیشتر باشد.
بالجمله، کلام با آنکه از کمالات وجود است، و تکلم منشأ کمالات بسیاری است - که بدون آن باب معارف مسدود می شد، و خدای تعالی در قرآن کریم مدح شایان از آن فرموده: الرحمن علم القرءان خلق الانسان علمه البیان(664)؛ تعلیم بیان را در آیه، مقدم بر تمام نعمتها داشته در مقام امتنان بر نوع انسانی - با این وصف، چون اطمینان از سلامت آفات آن نمی شود پیدا کرد، و در تحت اختیار آوردن زبان از مشکلترین امور است، سکوت و صمت بر آن ترجیح دارد.
و اهل ریاضت سکونت را بر خود حتم می داشتند؛ چنانکه خلوت را نیز اهمیت می دادند برای همین نکته. با آنکه در معاشرت با اهل معرفت و دانشمندان و اهل حال و ریاضت، فوائد بیشمار و عوائد بسیار، و در اعتزال حرمان از معارف و علوم بسیار است، و خدمت به خلق - که از افضل طاعات و قربات است - نوعال با معاشرات دست دهد؛ لکن چون آفات معاشرت بسیار است و انسان نمی تواند نوعا خود را از آن حفظ کند، مشایخ اهل ریاضت اعتزال را ترجیح دهند بر عشرت.
و حق آن است که انسان در اوائل امر که اشتغال به تعلم و استفاده دارد، باید معاشرت با دانشمندان و فضلا کند، ولی با شرایط عشرت و مطالعه در احوال و اخلاق معاشرین. و در بدایات سیر و سلوک و اواسط و اوائل نهایات نیز از خدمت مشایخ و بزرگان اهل حال استفاده کند، پس ناچار به عشرت است.
و چون به نهایات رسید، باید مدتی به حال خود پردازد، و اشتغال به حق و ذکر حق پیدا کند. اگر در این اوقات، خلوت با حق با عشرت جمع نشود، باید اعتزال کند تا کمال لایق از ملکوت اعلا بر او افاضه شود. و چون حال طمأنینه و استقرار و استقامت در خود دید و از حلات نفسانیه و وساوس ابلیسیه مطمئن شد، برای ارشاد و تعلیم و تربیت بندگان خدا و خدمت به نوع، به خلطه پردازد، و خود را آماده کند که تا می تواند از خدمت به بندگان خدا باز ننشیند.
همین طور این دستور کلی است برای صمت و سکوت و تکلم و ارشاد، که در اوائل امر که خود متعلم است، باید به بحث و درس و تعلم اشتغال پیدا کند، و فقط از کلمات و اقوال لغو و باطل خودداری کند. و چون کامل شد، به تفکر و تدبر اشتغال پیدا کند، و زبان از کلام به غیر ذکر خدا و آنچه مربوط به اوست بربندد تا افاضات ملکوتی بر قلب او سرشار شود. و چون وجود او حقانی شد، و از گفتار و اقوال خود مطمئن شد، به سخن آید و به تربیت و تعلیم و دستگیری مردمان برخیزد، و لحظه ای از خدمت آنان ننشیند تا خدای تعالی از او راضی شود، و در شمار بندگان مربی او قرار دهد و اگر نقصی در میان داشته باشد، به واسطه این خدمت، جبران کند.

فصل دوم: زیانهای هذر، هذیان، باطل، لغو، و سخنان بیهوده

مکرر ذکر شد که رابطه بین روح و باطن ملکوتی با ظاهر و قوای ملکی نفس، به قدری است که هر یک از ظاهر و باطن، متأثر از آثار دیگر شود، و کمال و نقص و صحت و فساد هر یک سریان به دیگری نماید.
چنانکه روح سالم کامل، سلامت و کمال خود را از روزنه های قوای ملکی نمایش دهد مانند کوزه که آب صاف گوارای خود را از منافذ خود که روابط بین ظاهر و باطن است بیرون دهد قل کل یعمل علی شاکلته(665) و همین طور روح علیل ناقص - که تیره بختی و پریشان روزگاری بر چهره او چیره شده و تحت تصرف شیطان، سعادت و کمال فطری را از دست داده و به انواع احتجاجات محتجب شده - از منافذ قوای خود، که روابط ملکوت و ملک است رنگ خود را که صبغه الشیطان در مقابل صبغه الله است بیرون دهد، و ظاهر قوای ملکیه را به شکل و شاکله خود در آورد، چون کوزه که آب تلخ و شور و ناگوار را از باطن خود به توسط منافذ ظاهر کند.
و نادر اتفاق افتد که نفس قوه ماسکه روحانیش قوی و بنیه خودداری روحش شدید باشد، و نگذارد کسی بر اسرار روحش مطلع شود. این خودداری و حفظ، چون قشری و بر خلاف طبیعت است ناچار روزی منقطع شود، یا در دنیا در اوقاتی که نفس از حال طبیعی بیرون رود؛ یا به شدت غضب یا به غلبه شهوت.
و اگر در دنیا به واسطه اتفاق یا شدت قوت ماسکه، اخلاق روحی را بروز ندهد، در آخرت - که روز بروز حقایق و کشف سرائر است - قدرت نفس بر ماسکه که قشری بود، غلبه کند، و ناچار آنچه در باطن است ظاهر، و آنچه در سر است علن شود: یوم یکشف عن ساق(666)؛ یوم تبلی السرائر(667). دیگر در آنجا خودداری و امساک از اظهار، ممکن نیست. آنجا تمام روحیات ظاهر و تمام سرائر علنی گردد. هم خوبیها ظاهر و هویدا شود، و هم بدیها و صور و اشکال ملکوتی برای انواع ملکوتیین صورت گیرد، و تناسخ ملکوتی که در دنیا واقع شده بود و طبیعت از آن تعصی می کرد، در آنجا واقعش ظاهر شود.
تا اینجا راجع به احکام سرایت باطن و سر، به ظاهر و علن بود.
نیز به واسطه همین رابطه بین روح و قوای ظاهره، اعمال و اطوار ظاهره. در روح آثار بسیار روشن به ودیعه نهد و به واسطه اعمال خوب و بد و زشت و زیبا، ملکات حسنه و فاضله و ملکات سیئه و خبیثه پیدا شود و سر تکرار اذکار و اعمال صالحه، یکی برای حصول ملکات فاضله است در روح و ملکوت که با تکرار و ذکر و فکر حاصل شود.
و چون اعمال قبیحه و سیئه شدید التأثیر در نفس است - به واسطه آنکه نوعا مطابق لذت و شهوت است و از روی حضور قلب و توجه نفس به جا می آید - در شرایع الهیه از آنها شدیدا جلوگیری شده، و ترک جمیع افراد طبیعت را خواسته اند. لکن در اعمال حسنه و حسنات اذکار و اعمال، نوعا به اتیان یک فرد یا چند فرد قانع نشده و تکرار آن را خواسته اند؛ چون تأثیر آنهادر روح خیلی بطی ء و کم است. و چون مخالف شهوات و لذات نفسانی است، نوعا از روی بی رغبتی و ادبار نفس به جا آید، و حضور قلب و اقبال روح در آنها نیست. پس آثار آنها بسیار کم شود در روح و باطن، و ملکوت نفس از آنها خیلی کم متأثر شود. و برای اثر بخشیدن آنها در روح، آداب و شرایطی مقرر شده که ما بعضی از آنها را در آداب الصلات شرح دادیم(668).
تا اینجا که شرح داده شد، از وجهه عمومی افعال حسنه و سیئه و آثار آنها بود.
اما در خصوص سخنان لغو و بیهوده و کلمات زشت ناشایسته نیز باید دانست که آنها بسیار مضر به حال روح است: نفس را از صفا و صلاح و سلامت و وقار و طمأنینه و سکونت ساقط کند، جلافت و کدورت و قساوت و غفلت و ادبار آورد، ذکر خدا را از نظر بیندازد، حلاوت عبادت و ذکر الله را از ذائقه روح ببرد، ایمان را ضعیف و ناچیز کند، دل را بمیراند، لغزش از آن زیاد شود، پشیمانی بسیار بار آورد، کدورت بین دوستان و دشمنی بین مردم ایجاد، و مردم را به انسان بدبین کند و او را از نظر آنان بیندازد و اطمینان و وثوق از او ساقط شود. اینها در صورتی است که بر کلام او مترتب نشود معصیتهای گوناگون لسانی و خیلی کم اتفاق افتد که از معاصی محفوظ ماند و به همان لغو و بیهوده تا آخر به سر برد. از این جهت درباره سکونت و صمت سفارش بسیار شده است.