درسنامه اخلاق برای طلاب پایه سوم

نویسنده : مرکز تدوین و نشر متون درسی حوزه

مقصد چهاردهم: عفت و ضد آن: هتک

فصل اول: معنی عفت

چنانکه سابق بر این نیز اشاراتی رفت، برای انسان بعد از قوه عاقله سه قوه است: یکی قوه واهمه که از آن شیطانیه تعبیر شود. دیگری قوه غضبیه که از آن به نفس سبعی تعبیر شود. سوم قوه شهویه که از آن به نفس بهیمی تعبیر شود. میزان در اجناس فضایل و رذایل، همین قواست و طرف افراط و تفریط هر یک، رذیله ای و حد اعتدال هر یک، فضیلتی از فضایل نفسانیه است.
بنابراین، نفس بهیمی را جهت افراطی است که از آن تعبیر به شره کنند و آن عبارت است از: سر خود کردن شهوت و به اطلاق واگذاشتن نفس بهیمی را، که غلو و زیاده روی کند، آن شعبه ای که به آنها مربوط است، اطلاق و عنان گسیختگی است؛ به این معنی که مثلاً در جوهر طبیعت قوه شهوت، رسیدن به لذات خود است به طور اطلاق، ولو اینکه مصادم با نظام شرع و عقل شود، از مطعم و مشرب و منکح حرام باشد. پس شره عبارت است از: افراط شهوت و ولوع بودن بر لذات بیش از حد عقلی و شرعی و زیادتر از میزان واجب.
نیز نفس بهیمی را جهت تفریطی است که از آن تعبیر به خمود کنند و آن عبارت است از: باز داشتن قوه شهوت از حد اعتدال و مقدار لازم، و مهمل گذاشتن این قوه که برای حفظ شخص و نوع، به او مرحمت شده است. و چون این قوه، در تحت میزان عقل و شرع ارتیاض پیدا کرد و از جانب غلو و تقصیر و حد افراط و تفریط، خارج و متحرک به حرکات عقلیه و شرعیه گردید، و تحت تصرف عمال الهی درآمد، و از تصرف و خدعه شیطان و وهم خارج شد، حالت سکونت و طمأنینه ای در آن حاصل شود و ملکه اعتدال و میانه روی در آن پیدا شود که از قوه ای که صبغه عقلیه بلکه الهیه پیدا کرده، تعبیر به عفت شود.
از این بیانات معلوم شد که معنی هتک چیست که در روایات شریفه، مقابل و مضاد با عفت قرار داده شده، و ظاهر آن است که طرف افراط و غلو باشد. و اینکه فقط این طرف اختصاص به ذکر پیدا کرده، برای آن است که به حسب نوع، مردم مبتلا به این طرف هستند و به ندرت اتفاق افتد که اختیارا کسی از حد اعتدال به طرف تفریط و تقصیر میل کند. و با تکلف، توان طرفین افراط و تفریط را در هتک داخل کرد؛ زیرا هتک عبارت از خرق و پرده دری است. پس خرق اعتدال و پرده میانه روی را دریدن، عبارت از ضد آن است و آن شامل طرفین شود.
تتمیم:
از فصول سابقه و فصول آتیه ظاهر شود که عفت از فطریات و لوازم فطرت مخموره و از جنود عقل است، و هتک از لوازم فطرت محجوبه و از جنود ابلیس و جهل است؛ زیرا عدالت در قوا که به منزله جنس است برای عفت، فطری و جور برخلاف فطرت است، چنانکه گذشت.
نیز خود عفت و حیا و حجب از فطریات تمام بشر است، چنانکه تهتک و فحشا و بی حیایی بر خلاف فطرت جمیع است، لهذا در نهاد بشر، عشق به عفت و حیاء و تنفر از هتک و بی حیایی مخمر است.

فصل دوم [ثمرات قوه شهویه ]

قوه شهوت از قوای شریفه ای است که حق تعالی به حیوان و انسان مرحمت فرموده برای حفظ شخص خود و بقای آن در عالم طبیعت و برای ابقاء نوع و حفظ آن. اگر انسان این قوه را نداشت، به واسطه محللات خارجیه و داخلیه به اسرع اوقات رو به فنا و زوال می گذاشت، و تحصیل بدل ما یتحلل نمی کرد. و چون تحصیل سعادت ابدی بی بقای در عالم دنیا و اقامه در نشئه طبیعت صورت نگیرد، سعادت ابدی انسان و حیات شریف ملکوتی او مرهون منت این قوه است.
نیز این قوه را مدخلیت تام و دخالت کامل است در تشکیل عائله و نظام مدینه فاضله و تربیت نفوس. پس علاوه بر آنکه سعادت خود انسان وابسته به این قوه است، سعادت بنی نوع هم پیوند به این مائده آسمانی است. این قوه در وقتی کفیل این سعادات شخصیه و نوعیه است که از حدود اعتدال تخطی و تجاوز نکند، و از تحت موازین عقلیه و الهیه خارج نشود؛ زیرا با خروج آن از حد خود علاوه بر آنکه سعادات مذکوره را تحصیل نکند، مایه بدبختی خود و بنی نوع خود شود. چه بسا با شهوت رانی چند روز یا چند ساعت، نظام یک عائله از هم گسسته، و طرح بدبختی و بیچارگی آنها تا ابد ریخته شود. و چه بسا از عنان گسیختگی این قوه، شرافت خود انسان و عائله او دستخوش باد فنا شود. بیشتر این فجایع و فضایع که در جمعیتهای عنان گسیخته پیدا شود، از سرخودی این قوه است.
اطباء امروز، بسیاری از امراض را به امراض تناسلی خود مریض یا پدر یا اجدادش که به وراثت به او رسیده، نسبت می دهند. اینها یک هزار مفاسد دنیوی این قوه عنان گسیخته است. اگر قدری توجه شود به مفاسدی که از آن حاصل شود در عالم ماوراء طبیعت، به گفته اطباء نفوس دنیوی قدر قابلی در مقابل آنها ندارند، و این مطلب محتاج به فصلی جداگانه است که تا اندازه ای مطلب روشن شود.