درسنامه اخلاق برای طلاب پایه سوم

نویسنده : مرکز تدوین و نشر متون درسی حوزه

فصل سوم: فهم از جنود عقل و حمق از جنود جهل است

اگر مراد از فهم شدت ذکاء و سرعت انتقال یا صفای باطن - که لازمه آن سرعت تفطن و انتقال است - باشد، فطری بودن آن برای آن است که افاضه نعمت وجود و کمال وجود از جانب ذات مقدس است، و آنچه از جانب آن حضرت است طاهره و پاکیزه و صافی و دارای تمام و کمال است. و قذارات و کدورت و نقص و امثال آن بالعرض و احتجاب فطرت است.
اگر مراد از فهم، صفای باطن برای ادراک جمال جمیل کامل و روحانیت باشد، واضحتر است؛ زیرا فطرت بالذات متوجه کمال مطلق و عاشق جمال کامل است، و اگر احتجابات طبیعت نباشد، به هیچ موجودی جز جمال مطلق، و آنچه مربوط به ذات مقدس است، متوجه نشود و چشم قلبش به روی احدی از کاینات باز نگردد و مرآت صافی باطن روحش، نقشه موجودی جز حق (جل و علا) و اسماء و صفات و آثار آن - بما أنها آثاره - نقش نبندد. این معنی سلامت قلب است.
در تفسیر قول خدای تعالی: الا من أتی الله بقلب سلیم(542)، از حضرت صادق (سلام الله علیه) نقل شده که فرمود: قلب سلیم آن است که ملاقات کند پروردگار خود را در صورتی که در آن احدی نباشد غیر از خدا(543).
نیز از حضرت صادق (علیه السلام) نقل شده: قلب سلیم آن است که سالم باشد، از محبت دنیا(544). و چون حقیقت دنیا، عبارت از ما سوی الله است، از این جهت این معنی در احدی پیدا نشود، مگر ولی کامل.
از آنچه مذکور شد، حمق نیز معلوم شود که از جنود جهل و ابلیس است، و از لوازم فطرت محجوبه است، و فطرت چون محتجب شود، از ادراک حق و روحانیت باز ماند و به دنیا و خود متوجه شود، و از تمام مراتب معنویات و جمیع معارف الهیه باز ماند، و این بالاترین مراتب حمق است که کسی از خود و روحانیت خود نیز محجوب باشد. نعوذبالله منه.

مقصد چهاردهم: عفت و ضد آن: هتک

فصل اول: معنی عفت

چنانکه سابق بر این نیز اشاراتی رفت، برای انسان بعد از قوه عاقله سه قوه است: یکی قوه واهمه که از آن شیطانیه تعبیر شود. دیگری قوه غضبیه که از آن به نفس سبعی تعبیر شود. سوم قوه شهویه که از آن به نفس بهیمی تعبیر شود. میزان در اجناس فضایل و رذایل، همین قواست و طرف افراط و تفریط هر یک، رذیله ای و حد اعتدال هر یک، فضیلتی از فضایل نفسانیه است.
بنابراین، نفس بهیمی را جهت افراطی است که از آن تعبیر به شره کنند و آن عبارت است از: سر خود کردن شهوت و به اطلاق واگذاشتن نفس بهیمی را، که غلو و زیاده روی کند، آن شعبه ای که به آنها مربوط است، اطلاق و عنان گسیختگی است؛ به این معنی که مثلاً در جوهر طبیعت قوه شهوت، رسیدن به لذات خود است به طور اطلاق، ولو اینکه مصادم با نظام شرع و عقل شود، از مطعم و مشرب و منکح حرام باشد. پس شره عبارت است از: افراط شهوت و ولوع بودن بر لذات بیش از حد عقلی و شرعی و زیادتر از میزان واجب.
نیز نفس بهیمی را جهت تفریطی است که از آن تعبیر به خمود کنند و آن عبارت است از: باز داشتن قوه شهوت از حد اعتدال و مقدار لازم، و مهمل گذاشتن این قوه که برای حفظ شخص و نوع، به او مرحمت شده است. و چون این قوه، در تحت میزان عقل و شرع ارتیاض پیدا کرد و از جانب غلو و تقصیر و حد افراط و تفریط، خارج و متحرک به حرکات عقلیه و شرعیه گردید، و تحت تصرف عمال الهی درآمد، و از تصرف و خدعه شیطان و وهم خارج شد، حالت سکونت و طمأنینه ای در آن حاصل شود و ملکه اعتدال و میانه روی در آن پیدا شود که از قوه ای که صبغه عقلیه بلکه الهیه پیدا کرده، تعبیر به عفت شود.
از این بیانات معلوم شد که معنی هتک چیست که در روایات شریفه، مقابل و مضاد با عفت قرار داده شده، و ظاهر آن است که طرف افراط و غلو باشد. و اینکه فقط این طرف اختصاص به ذکر پیدا کرده، برای آن است که به حسب نوع، مردم مبتلا به این طرف هستند و به ندرت اتفاق افتد که اختیارا کسی از حد اعتدال به طرف تفریط و تقصیر میل کند. و با تکلف، توان طرفین افراط و تفریط را در هتک داخل کرد؛ زیرا هتک عبارت از خرق و پرده دری است. پس خرق اعتدال و پرده میانه روی را دریدن، عبارت از ضد آن است و آن شامل طرفین شود.
تتمیم:
از فصول سابقه و فصول آتیه ظاهر شود که عفت از فطریات و لوازم فطرت مخموره و از جنود عقل است، و هتک از لوازم فطرت محجوبه و از جنود ابلیس و جهل است؛ زیرا عدالت در قوا که به منزله جنس است برای عفت، فطری و جور برخلاف فطرت است، چنانکه گذشت.
نیز خود عفت و حیا و حجب از فطریات تمام بشر است، چنانکه تهتک و فحشا و بی حیایی بر خلاف فطرت جمیع است، لهذا در نهاد بشر، عشق به عفت و حیاء و تنفر از هتک و بی حیایی مخمر است.