درسنامه اخلاق برای طلاب پایه سوم

نویسنده : مرکز تدوین و نشر متون درسی حوزه

فصل اول: [معنی فهم و حمق ]

فهم گاهی اطلاق شود بر سرعت انتقال و تفطن، و گاهی اطلاق شود بر صفای باطنی نفس و حدت آن، که موجب سرعت انتقال است. و مقابل اول، کندی و بلادت است؛ و مقابل دوم حالت کدورت نفسانیه است(535) که لازم آن غباوت و حمق است، و در هر حال حمق معنی جامع مقابل آن یا لازم مقابل آن است.
ممکن است، در این مقام به مناسبت صدور آن از منازل وحی و نبوت و مربیان بشر مراد از فهم، حالت صفای باطن برای ادراک روحانیت باشد، چنانکه حمق حالت کدورت و ظلمت نفس باشد که موجب غباوت در ادراک حقایق روحانیه شود.
نفس انسانی چون آینه ای است که در اول فطرت، مصفی و خالی از هر گونه کدورت و ظلمت است. پس اگر این آیینه مصفای نورانی با عالم انوار و اسرار مواجه شود - که مناسب با جوهر ذات اوست - کم کم از مقام نقص نورانیت به کمال روحانیت و نورانیت ترقی کند تا آنجا که از تمام انواع کدورات و ظلمات رهایی یابد، و از قریه مظلمه طبیعت و بیت مظلم نفسیت خلاصی یابد و هجرت کند.
و اگر مرآت مصفای نفس را مواجه با عالم کدورت و ظلمت و دار طبیعت کند به واسطه مخالف بودن آن با جوهر ذات او که از عالم نور است، کم کم کدورت طبیعت در او اثر، و او را ظلمانی و کدر کند، و غبار و زنگار طبیعت وجه مرآت ذات او را فرا گیرد. پس، از فهم روحانیت کور و از ادراک معارف الهیه و فهم آیات ربانیه محروم و محجوب شود، و کم کم این احتجاب و حمق روزافزون گردد تا آنکه نفس سجینی و از جنس سجین گردد؛ فی قلوبهم مرض فزادهم الله مرضا(536)؛ والذین کفروا أولیاوهم الطاغوت یخرجونهم من النور الی الظلمات(537)؛ وجعلنا علی قلوبهم أکنه أن یفقهوه و فی آذانهم وقرا(538).
در آیات شریفه قرآنیه به این دو مقام بسیار اشاره شده است، و خیلی مورد عنایت ذات مقدس حق (جل و علا) است؛ چه تمام شرایع الهیه، مقصد اصلی آنها همان نشر معارف است، و آن حاصل نشود جز به علاج نفوس و طرد آنها از ظلمت طبیعت.

فصل دوم: تعقیب این مقصد و موعظت در این باب

حبیبا! لختی از خواب گران برخیز، و راه و رسم عاشقان درگاه را برگیر، و دست و رو از این عالم ظلمت و کدورت و شیطانیت شستشوکن، و پا به کوی دوستان نه.
عزیزا! این چند روز مهلت الهی عن قریب به سرآید، و ما را - خواهی نخواهی - خواهند از این دنیا برد، پس اگر با اختیار بروی روح و ریحان است و کرامات خدا، و اگر با زور و سختی ببرند، نزع است و صعق و فشار و ظلمت.
مثل ما در این دنیا، مثل درختی است که ریشه به زمین بند نموده؛ هر چه نورس باشد، زودتر و سهلتر ریشه آن بیرون آید. فی المثل اگر درخت احساس سختی می کرد، هر چه ریشه آن کمتر و سست تر بود، درد و سختی کمتر بود. نونهالی که تازه پنجه به زمین بند کرده، با زور کمی بی زحمت و فشار بیرون آید، ولی چون سالها بر آن گذشت، و ریشه های آن در اعماق زمین فرو رفت، و ریشه های اصلی و فرعی آن در باطن ارض پنجه افکند و محکم شد، در بیرون آوردن آن محتاج به تیشه و تبر شوند. اکنون اگر درخت، احساس درد می کرد در این کندن، بین این دو چقدر فرق بود(539)!
ریشه حب دنیا و نفس - که به منزله ریشه اصلی است - و فروع آنها از حرص و طمع و حب زن و فرزند و مال و جاه و امثال آن تا در نفس، نورس و نو نهال است، اگر انسان را بخواهند از آنها جدا کنند و ببرند، زحمتی ندارد؛ نه فشار عمال موت و ملائکه الله را لازم دارد و نه فشار بر روح و روان انسانی واقع شود. و اگر خدای نخواسته ریشه های آن در عالم طبیعت و دنیا محکم شد و بسط پیدا کرد، بسط آن چون بسط ریشه درخت نیست، بلکه در تمام عالم طبیعت ریشه می دواند.
درخت هر چه بزرگ شود، چند متری بیشتر از زمین را فرا نگیرد و ریشه ندواند، ولی درخت حب دنیا به تمام پهنا در عالم طبیعت - در ظاهر و باطن - ریشه افکند و تمام عالم را تحت حیازت آورد، لهذا از بن کندن این درخت، به سلامت ممکن نیست. انسان با این محبت در خطری عظیم است. ممکن است وقت معاینه عالم غیب که بقایایی از حیات ملکی نیز باقی است، چون کشف حجاب ملکوت تا اندازه ای شود، انسان ببیند که برای او در آن عالم چه تهیه شده و او را از محبوبش، حق تعالی، و مأمورین او جدا کنند، و به درکات و ظلمات آن عالم کشانند. انسان با بغض و عداوت حق تعالی و مأمورین او جدا کنند، و به درکات و ظلمات آن عالم کشانند. انسان با بغض و عداوت حق تعالی و مأمورین او از دنیا خارج شود، و معلوم است حال چنین شخصی، چه خواهد بود.
در روایت کافی شریف اشاره به این معنی فرموده، راوی حدیث گوید:
از حضرت صادق سؤال کردم: کسی که دوست داشته باشد لقاء خدا را، خداوند ملاقات او را دوست دارد، و کسی که خشمناک باشد از ملاقات خدا، خداوند خشمناک است، از ملاقات او؟ فرمود: آری. گفتم: به خدا قسم که ما کراهت داریم از مردن. فرمود: چنین نیست که گمان کردی: همانا این وقت معاینه است. وقتی ببیند آنچه را دوست دارد، چیزی محبوبتر پیش او از ورود به خدا نیست، و خدا دوست دارد ملاقات او را و او نیز دوست دارد ملاقات خدا را در این هنگام. و چون دید آنچه را کراهت دارد، هیچ چیز مبغوضتر نیست پیش او از ملاقات خدا، خدای تعالی هم خشمناک است از ملاقات او(540).
معلوم می شود که قبل از خروج از این عالم، انسان بعضی از مقامات و درجات و درکات خود را معاینه کند، یا با سعادت تمام که صورت کمال آن حب خداوندگار است، یا با شقاوت کامل کا باطن آن بغض حق است، از دنیا خارج شود. در اخبار و آثار(541) و مکاشفات بزرگان این معنی بسیار مذکور است.
انسان اگر احتمال هم بدهد که حب دنیا موجب چنین مفسده ای است و منتهی به سوء عاقبت شود، باید لحظه ای آرام نگیرد تا این حب را از دل ریشه کن کند، البته با ریاضات علمی و عملی ممکن است موفق به این مقصد شود.
آری در ابتداء امر، ورود در هر یک از مقامات عارفین و قطع هر مرحله از مراحل سلوک مشکل به نظر آید. شیطان و نفس نیز به این معنی کمک کند که انسان را نگذارد وارد سلوک شود، ولی پس از ورود کم کم راه سهل و طریق آسان شود؛ هر قدمی که در راه حق و آخرت، انسان بردارد، برای قدم دیگر، نور هدایت الهی راه را روشن کند و سلوک را سهل و آسان فرماید.

فصل سوم: فهم از جنود عقل و حمق از جنود جهل است

اگر مراد از فهم شدت ذکاء و سرعت انتقال یا صفای باطن - که لازمه آن سرعت تفطن و انتقال است - باشد، فطری بودن آن برای آن است که افاضه نعمت وجود و کمال وجود از جانب ذات مقدس است، و آنچه از جانب آن حضرت است طاهره و پاکیزه و صافی و دارای تمام و کمال است. و قذارات و کدورت و نقص و امثال آن بالعرض و احتجاب فطرت است.
اگر مراد از فهم، صفای باطن برای ادراک جمال جمیل کامل و روحانیت باشد، واضحتر است؛ زیرا فطرت بالذات متوجه کمال مطلق و عاشق جمال کامل است، و اگر احتجابات طبیعت نباشد، به هیچ موجودی جز جمال مطلق، و آنچه مربوط به ذات مقدس است، متوجه نشود و چشم قلبش به روی احدی از کاینات باز نگردد و مرآت صافی باطن روحش، نقشه موجودی جز حق (جل و علا) و اسماء و صفات و آثار آن - بما أنها آثاره - نقش نبندد. این معنی سلامت قلب است.
در تفسیر قول خدای تعالی: الا من أتی الله بقلب سلیم(542)، از حضرت صادق (سلام الله علیه) نقل شده که فرمود: قلب سلیم آن است که ملاقات کند پروردگار خود را در صورتی که در آن احدی نباشد غیر از خدا(543).
نیز از حضرت صادق (علیه السلام) نقل شده: قلب سلیم آن است که سالم باشد، از محبت دنیا(544). و چون حقیقت دنیا، عبارت از ما سوی الله است، از این جهت این معنی در احدی پیدا نشود، مگر ولی کامل.
از آنچه مذکور شد، حمق نیز معلوم شود که از جنود جهل و ابلیس است، و از لوازم فطرت محجوبه است، و فطرت چون محتجب شود، از ادراک حق و روحانیت باز ماند و به دنیا و خود متوجه شود، و از تمام مراتب معنویات و جمیع معارف الهیه باز ماند، و این بالاترین مراتب حمق است که کسی از خود و روحانیت خود نیز محجوب باشد. نعوذبالله منه.