درسنامه اخلاق برای طلاب پایه سوم

نویسنده : مرکز تدوین و نشر متون درسی حوزه

فصل سوم: مختصری در فضایل علم از طریق نقل

تمام آن از نطاق قدرت خارج [است ] و در تحت میزان تحریر بدین مختصرات در نیاید؛ زیرا قرآن کریم به طوری درباره شأن علم و علما و متعلمان، اهتمام فرموده که انسان را متحیر کند که به کدام یک از آیات شریفه تمسک کند. چنانکه در تشرف آدم (علیه السلام) فرماید: و علم آدم الاسماء کلها(531). و تعلیم اسماء را سبب تقدم او بر صنوف ملائکه الله قرار داد، و فضل او بر ملکوتیین به دانش و تعلم اسما اثبات فرمود. اگر چیزی در این مقام از حقیقت علم بالاتر بود، خدای حق تعالی به آن تعجیز می فرمود ملائکه را، و تفضیل می داد ابوالبشر را.
از اینجا معلوم شود که علم به اسماء افضل همه فضایل است. البته این علم، علم به طرق استدلال و مفاهیم و کلیات و اعتباریات نیست؛ زیرا در آن فضلی نیست که حق تعالی آن را موجب فخر آدم و تشرف او قرار دهد. پس مقصود، علم به حقایق اسماء است، و رؤیت فناء خلق در حق در مقابل نظر ابلیس که نظر استقلال به طین آدم و نار خود بود، و آن عین جهالت و ضلالت است. و این امتیاز آدم از ابلیس دستور کلی است برای بنی آدم که باید خود را به مقام آدمیت که تعلم اسماء است برسانند، و نظر آنها به موجودات، نظر آیه و اسم باشد؛ نه نظر ابلیس که نظر استقلال است.
خدای تعالی در اول سوره که به پیغمبر خود نازل نموده فرموده: اقرأ باسم ربک الذی خلق. خلق الانسان من علق. اقرأ و ربک الا کرم الذی علم بالقلم. علم الانسان ما لم یعلم(532). و این آیات شریفه را دلیل بر تقدم علم از تمام فضایل دانسته اند؛ به وجوهی.
اما روایات شریفه در این باب از غایت کثرت قابل احاطه نیست، و ما از ذکر آنها خودداری می کنیم. هرکس می خواهد رجوع کند به کتب اصحاب(533) و در منیه المرید شهید سعید (رحمه الله) شطر کثیری از آن مرقوم است(534). طالبین رجوع به آن صحیفه نورانیه کنند.

مقصد سیزدهم: فهم و ضد آن: حمق

فصل اول: [معنی فهم و حمق ]

فهم گاهی اطلاق شود بر سرعت انتقال و تفطن، و گاهی اطلاق شود بر صفای باطنی نفس و حدت آن، که موجب سرعت انتقال است. و مقابل اول، کندی و بلادت است؛ و مقابل دوم حالت کدورت نفسانیه است(535) که لازم آن غباوت و حمق است، و در هر حال حمق معنی جامع مقابل آن یا لازم مقابل آن است.
ممکن است، در این مقام به مناسبت صدور آن از منازل وحی و نبوت و مربیان بشر مراد از فهم، حالت صفای باطن برای ادراک روحانیت باشد، چنانکه حمق حالت کدورت و ظلمت نفس باشد که موجب غباوت در ادراک حقایق روحانیه شود.
نفس انسانی چون آینه ای است که در اول فطرت، مصفی و خالی از هر گونه کدورت و ظلمت است. پس اگر این آیینه مصفای نورانی با عالم انوار و اسرار مواجه شود - که مناسب با جوهر ذات اوست - کم کم از مقام نقص نورانیت به کمال روحانیت و نورانیت ترقی کند تا آنجا که از تمام انواع کدورات و ظلمات رهایی یابد، و از قریه مظلمه طبیعت و بیت مظلم نفسیت خلاصی یابد و هجرت کند.
و اگر مرآت مصفای نفس را مواجه با عالم کدورت و ظلمت و دار طبیعت کند به واسطه مخالف بودن آن با جوهر ذات او که از عالم نور است، کم کم کدورت طبیعت در او اثر، و او را ظلمانی و کدر کند، و غبار و زنگار طبیعت وجه مرآت ذات او را فرا گیرد. پس، از فهم روحانیت کور و از ادراک معارف الهیه و فهم آیات ربانیه محروم و محجوب شود، و کم کم این احتجاب و حمق روزافزون گردد تا آنکه نفس سجینی و از جنس سجین گردد؛ فی قلوبهم مرض فزادهم الله مرضا(536)؛ والذین کفروا أولیاوهم الطاغوت یخرجونهم من النور الی الظلمات(537)؛ وجعلنا علی قلوبهم أکنه أن یفقهوه و فی آذانهم وقرا(538).
در آیات شریفه قرآنیه به این دو مقام بسیار اشاره شده است، و خیلی مورد عنایت ذات مقدس حق (جل و علا) است؛ چه تمام شرایع الهیه، مقصد اصلی آنها همان نشر معارف است، و آن حاصل نشود جز به علاج نفوس و طرد آنها از ظلمت طبیعت.