درسنامه اخلاق برای طلاب پایه سوم

نویسنده : مرکز تدوین و نشر متون درسی حوزه

فصل اول: [معنی علم و جهل و فضیلت علم ]

این علم و جهل که در این موضع از جنود عقل و جهل قرار داده شده است، غیر از خود عقل و جهل است؛ زیرا عقل عبارت از عقل مجرد در انسان است، و مقابل آن قوه واهمه است که آن نیز مجرد است به تجردی دون تجرد عقلی.
اما علم و جهل در این مقام، عبارت است از شؤون آن دو حقیقت. پس شأن عقل علم است؛ زیرا عقل حقیقت مجرده محجوبه است، و به برهان پیوسته است که این حقیقت، عاقل و عالم است.
اما جهل گرچه مجرد است و عالم، ولی به واسطه غلبه وجهه ملکیه طبیعیه بر آن تمام ادراکات آن از قبیل جهالات مرکبه است.
و محتمل است این علم و جهل به مناسبت صدور روایت از مقام ولایت مآبی، عبارت باشد از: علم بالله تعالی و شؤون ذاتی و صفاتی و افعالی او به طوری که از آیات و نشانه های الهی باشد، و جهل به آن مقامات باشد. پس ادراکات عقلیه، ادراکاتی است مربوط به حق (جل و علا) و ادراکات جهلیه شیطانیه مربوط به شجره خبیثه است که اصل اصول جهالات و ضلالات است.
علم از افضل کمالات و اعظم فضایل است، و نظام وجود و طراز غیب و شهود، به برکت علم منتظم شده، و هر موجودی تحققش به این حقیقت شریفه زیادتر بود، به مقام مقدس حق و مرتبه قدس نزدیکتر است. این مطلب به برهان متین پیوسته است که دار وجود، دار علم است و ذره ای از موجودات حتی جمادات و نباتات خالی از علم نیستند و به اندازه حظ وجودی، حظ از علم دارند. و حق (تبارک و تعالی) در قرآن شریف به این مطلب بسیار اعتنا و صراحتا اعلان علم موجودات و تسبیح آنها فرموده(526). و محجوبان چون این مطلب را به وجدان یا برهان در نیافته اند، تسبیح را به تسبیح تکوینی حمل کردند(527)، با آنکه تسبیح تکوین، تسبیح نیست، چنانکه واضح است؛ ولی اهل معرفت به مشاهده حضوریه، این حقیقت را دریافته اند، و در روایات شریفه صراحاتی است در این باب، که قابل حمل بر تسبیح تکوینی یا ذکر تکوینی نیست، چنانکه از مراجعه به آنها ظاهر شود(528).
بالجمله، نوعا منکران، عدم وجدان را دلیل بر عدم وجود گرفته اند با آنکه آنها علم ملائکه الله و علم حق تعالی را هم نیافته اند. انسان چون افق وجودش در حد محدودی است و نیز به واسطه انغمار در طبیعت از غیر طبیعت خود محجوب است، عوالم فوق و دون خود را نیافته است؛ بلکه از خود نیز کاملا محجوب است، لهذا خود را همین پوست و استخوان و بدن ملکی و ادراکات حسی و خیالی گمان کرده و از حقیقت و لب خود غافل است. از این جهت، تمام هم و حزنش برای مقاصد ملکی است، و چون از خود غافل و محجوب است، مقاصد انسانی خود را نداند و برای آن قدمی برندارد. آری، کسی که جز حیات حیوانی چیزی در خود درنیافته، جز مقصد حیوانی به چیزی نپردازد.
بالجمله، علم و خصوصاً علم بالله و اسماء و صفات و آیات ذات مقدس و علم به آنچه مربوط است با حق تعالی، از اعظم فضایل است، و علم به طرق براهین و فنون استدلالات و مهلکات و منجیات و سنن و آداب شریعت مطهره الهیه از مطلوبات غیریه است که به واسطه آنها علم بالله حاصل شود؛ چه تمام علوم و شرایع حقه و اعمال موظفه و آنچه مربوط به علم ادیان است، یا اولا و بی واسطه یا ثانیا و بالواسطه، به علم بالله برگردد. و علم بالله به طور برهان نیز مقصود اصلی نیست؛ بلکه میزان در کمال، معرفه الله است.

فصل دوم: علم از جنود عقل و جهل از جنود ابلیس است

به مراجعه به فطرت بنی الانسان واضح شود که تمام سلسله بشر، عاشق کمال مطلق و متنفر از نقص هستند، و عشق به کمال عشق به علم است، همین طور جهل نیز با نقصان توأم است. علاوه، خود علم نیز به عنوان خود، مورد علاقه فطرت، و جهل مورد تنفر آن است، چنانکه از مراجعه به فطرت بشر ظاهر شود.
علم به این معنی مشهور پیش عامه که عبارت از علم به مفاهیم و عناوین و علم ارتسامی است، مورد عشق فطرت نیست؛ زیرا اینها از جهاتی ناقص هستند، و هر چه در او نقص باشد از حدود عشق فطرت خارج است. پس جمیع علوم جزئیه و کلیه مفهومیه، مورد عشق فطرت نخواهد بود، حتی علم بالله و شؤون ذاتیه و صفاتیه و افعالیه. بلکه مورد علاقه و عشق فطرت، معرفت به طور مشاهده حضوریه است که به رفع حجب ظلمانیه و نورانیه از میان برخیزد. و در این مشاهده شهود کل الکمال حاصل شود، و فطرت به محجوب خود برسد؛ ألا بذکر الله تطمئن القلوب(529)، و الی الله المصیر(530).
از این بیانات و مطالب سابق، معلوم شود که علم از لوازم فطرت است؛ به این معنی که اگر فطرت محتجب نشود، و در غلاف طبیعت نرود، متوجه مطلقه شود، و اگر محتجب شود، به اندازه احتجاب از معرفت بازماند، تا برسد به آنجا که جهول مطلق شود.

فصل سوم: مختصری در فضایل علم از طریق نقل

تمام آن از نطاق قدرت خارج [است ] و در تحت میزان تحریر بدین مختصرات در نیاید؛ زیرا قرآن کریم به طوری درباره شأن علم و علما و متعلمان، اهتمام فرموده که انسان را متحیر کند که به کدام یک از آیات شریفه تمسک کند. چنانکه در تشرف آدم (علیه السلام) فرماید: و علم آدم الاسماء کلها(531). و تعلیم اسماء را سبب تقدم او بر صنوف ملائکه الله قرار داد، و فضل او بر ملکوتیین به دانش و تعلم اسما اثبات فرمود. اگر چیزی در این مقام از حقیقت علم بالاتر بود، خدای حق تعالی به آن تعجیز می فرمود ملائکه را، و تفضیل می داد ابوالبشر را.
از اینجا معلوم شود که علم به اسماء افضل همه فضایل است. البته این علم، علم به طرق استدلال و مفاهیم و کلیات و اعتباریات نیست؛ زیرا در آن فضلی نیست که حق تعالی آن را موجب فخر آدم و تشرف او قرار دهد. پس مقصود، علم به حقایق اسماء است، و رؤیت فناء خلق در حق در مقابل نظر ابلیس که نظر استقلال به طین آدم و نار خود بود، و آن عین جهالت و ضلالت است. و این امتیاز آدم از ابلیس دستور کلی است برای بنی آدم که باید خود را به مقام آدمیت که تعلم اسماء است برسانند، و نظر آنها به موجودات، نظر آیه و اسم باشد؛ نه نظر ابلیس که نظر استقلال است.
خدای تعالی در اول سوره که به پیغمبر خود نازل نموده فرموده: اقرأ باسم ربک الذی خلق. خلق الانسان من علق. اقرأ و ربک الا کرم الذی علم بالقلم. علم الانسان ما لم یعلم(532). و این آیات شریفه را دلیل بر تقدم علم از تمام فضایل دانسته اند؛ به وجوهی.
اما روایات شریفه در این باب از غایت کثرت قابل احاطه نیست، و ما از ذکر آنها خودداری می کنیم. هرکس می خواهد رجوع کند به کتب اصحاب(533) و در منیه المرید شهید سعید (رحمه الله) شطر کثیری از آن مرقوم است(534). طالبین رجوع به آن صحیفه نورانیه کنند.