درسنامه اخلاق برای طلاب پایه سوم

نویسنده : مرکز تدوین و نشر متون درسی حوزه

فصل هشتم: علاج غضب، در حال سکونت نفس به قلع ماده آن

آن بسیار است و ما به ذکر بعضی از مهمات آن می پردازیم:
یکی از آنها که شاید مهمتر از همه باشد و آن را ام الامراض باید نامید، حب دنیاست که از آن تولید اکثر یا جمیع امراض نفسانیه شود، چنانکه در روایات شریفه نیز آن را رأس هر خطئیه معرفی نموده اند(519).
و چون حب مال و جاه و حب بسط قدرت و نفوذ اراده و حب مطعم و ملبس و امثال آن از شعب حب دنیا و حب نفس است(520)، از این جهت، جمیع اسباب مهیجه غضب را باید به آن برگرداند، و انسان چون علاقه مندی به این امور پیدا کرد و طوق محبت اینها را بر گردن افکند، اگر فی الجمله مزاحمتی برای او راجع به هر یک از اینها پیدا شود، برای دفع مزاحم، خون قلبش به غلیان آید و قوه غضبش تهییج شود؛ همچون سگهایی که بر مرداری حمله کنند و چون تنور معده را خالی دیدند، بر یکدیگر سبقت و دیگران را از آن دفع و معرکه به پا کنند.
چنانکه حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرموده: الدنیا جیفه و طالبها کلاب(521)، و شاید جهت تشبیه در استعاره آن جناب، همین جوشش قوه غضبیه باشد که در انسان، در حکم کلب یا خود کلب است.
بالجمله، علاج قطعی اکثر مفاسد به علاج حب دنیا و حب نفس است؛ زیرا با علاج آن، نفس دارای سکونت و طمأنینه شود، و قلب آرامش پیدا کند، و دارای قوه و ملکه اطمینان شود، و به امور دنیا سهل انگاری کند، و به هیچ مأکل و مشرب اهمیت ندهد، و اگر کسی با او در امری از امور دنیا مزاحمت کند، او با خونسردی تلقی کند و به سهل انگاری برگزار نماید، و چون محبوب او طعمه اهل دنیا نیست، دنبال آن به جوش و خروش برنخیزد. قطع ریشه محبت دنیا گرچه امر مشکلی است - خصوصاً در اول امر و ابتداء سلوک - ولی هر امر مشکلی با اقدام و تصمیم عزم آسان شود. قوه اراده و عزم به هر امر صعب مشکلی حکومت دارد، و هر راه طولانی سنگلاخی را نزدیک و سهل کند.
انسان سالک نباید متوقع باشد که در ابتداء امر، قلع این ماده فساد و رفع این مرض مهلک را یک دفعه بکند. با تدریج و صرف وقت و فکر و ریاضات و مجاهدات و بریدن شاخه های آن و قطع بعض ریشه ها، می تواند کم کم موفق شود؛ ولی باید اول، این امر را بداند که خار طریق انسان در هر مقصد دینی، حب دنیا و نفس است.
اگر از اهل معارف و جذبه و جذوه است، حب دنیا و نفس بزرگترین حجابهای رخسار محبوب است: مادر بتها بت نفس شماست(522).
موسی کلیم (علی نبینا و آله و علیه السلام) با مقام بزرگ نبوت و معرفت، پس از آن ریاضات، چون در مقام مقدسین و اصحاب محبت قدم نهاد و به ملاقات محبوب شتاب کرد. ندای فاخلع نعلیک انک بالواد المقدس طوی(523) او را از محبت زن و فرزند، منع کرد(524) که هان! اگر خیال ورود در وادی عشق و محبت - که وادی مقدسین و مخلصین است - داری، با محبت دیگران نتوان در آن قدم نهاد با آنکه محبت موسوی چون محبت امثال ما نخواهد بود و شاید از این جهت تعبیر شده است به نعلین که سهل الخلع است.
بالجمله، با حب دنیا و نفس، هوس معرفه الله در سر پختن هوس خامی است. اگر در مقام تهذیب باطن و تصفیه قلب و تعدیل اخلاق است نیز، با محبت دنیا و نفس موفق به قطع ماده یکی از موبقات و مهلکات نفسانیه، و متحلی به یکی از حلیه های فضایل نفسانیه نخواهد شد. مبدأ تمام تهذیبات، تعدیل قوای ثلاثه: واهمه شیطانیه، شهویه بهیمیه و غضبیه سبعیه است. و حرص به دنیا و محبت به آن این قوا را از حال اعتدال خارج کند. برافروخته شدن آتش شهوت و غضب در اثر حب نفس و دنیاست، و در اثر آن قوه واهمه از اعتدال خارج شود و به تدبیرات شیطانیه برخیزد.
و اگر درصدد تعمیر آخرت و جنت اعمال است از راه تقوا و اعمال صالحه، نیز با حب دنیا موفق به هیچ یک از مراتب آن نشود. حب دنیا انسان را به محرمات الهیه وادار و از واجبات شرعیه منصرف کند. ترک واجبات مالیه چون زکات و خمس و حج از حرص به جمع مال است، و ترک واجبات بدنیه چون صوم و صلات از تن پروری است.
بالجمله، این ام الامراض انسان را به انواع بلیات مبتلا کند و کار انسان را به هلاک ابدی کشاند. پس بر انسان بیدار لازم است تا مهلتی دارد، این عمر خداداد را مفت از دست ندهد.
عزیزا! از صلاح و فساد و سعادت و شقاوت ما به حق تعالی - نعوذبالله - یا انبیاء عظام و مبلغین وحی یا اولیاء کرام (علیهم السلام) نفع و ضرری نمی رسد. عالم همه فاسد شود، در مملکت حق (جل و علا) خللی وارد نشود، و همه صالح شود، توسعه در مملکت حق نشود.
بشر و هر چه با او مساس دارد، در مقابل عظمت ممالک الهیه قدر محسوسی ندارد تا صلاح و فساد او مورد نظر باشد. پس این همه تشریفات فرو فرستادن وحی و دستورات الهیه و زحمت و تعب انبیا و فداکاری اولیا همه برای صلاح حال ماست. آنها می دانند عاقبت کار مفسدان چه خواهد بود. آنها از نشآت غیبیه اطلاع دارند و می خواهند ما خوابها را بلکه بیدار و به وظایف خود آشنا کنند. ما بیچاره ها یک وقت از این خواب گران برخیزیم که کار از دست رفته و جبران آن ممکن نیست. آن روز جز حسرت و ندامت برای ما چیزی نخواهد ماند و آن هم فایده ای ندارد؛ و أنذر هم یوم الحسره اذ قضی الامر و هم فی غفله(525).

مقصد دوازدهم: علم و ضد آن: جهل

فصل اول: [معنی علم و جهل و فضیلت علم ]

این علم و جهل که در این موضع از جنود عقل و جهل قرار داده شده است، غیر از خود عقل و جهل است؛ زیرا عقل عبارت از عقل مجرد در انسان است، و مقابل آن قوه واهمه است که آن نیز مجرد است به تجردی دون تجرد عقلی.
اما علم و جهل در این مقام، عبارت است از شؤون آن دو حقیقت. پس شأن عقل علم است؛ زیرا عقل حقیقت مجرده محجوبه است، و به برهان پیوسته است که این حقیقت، عاقل و عالم است.
اما جهل گرچه مجرد است و عالم، ولی به واسطه غلبه وجهه ملکیه طبیعیه بر آن تمام ادراکات آن از قبیل جهالات مرکبه است.
و محتمل است این علم و جهل به مناسبت صدور روایت از مقام ولایت مآبی، عبارت باشد از: علم بالله تعالی و شؤون ذاتی و صفاتی و افعالی او به طوری که از آیات و نشانه های الهی باشد، و جهل به آن مقامات باشد. پس ادراکات عقلیه، ادراکاتی است مربوط به حق (جل و علا) و ادراکات جهلیه شیطانیه مربوط به شجره خبیثه است که اصل اصول جهالات و ضلالات است.
علم از افضل کمالات و اعظم فضایل است، و نظام وجود و طراز غیب و شهود، به برکت علم منتظم شده، و هر موجودی تحققش به این حقیقت شریفه زیادتر بود، به مقام مقدس حق و مرتبه قدس نزدیکتر است. این مطلب به برهان متین پیوسته است که دار وجود، دار علم است و ذره ای از موجودات حتی جمادات و نباتات خالی از علم نیستند و به اندازه حظ وجودی، حظ از علم دارند. و حق (تبارک و تعالی) در قرآن شریف به این مطلب بسیار اعتنا و صراحتا اعلان علم موجودات و تسبیح آنها فرموده(526). و محجوبان چون این مطلب را به وجدان یا برهان در نیافته اند، تسبیح را به تسبیح تکوینی حمل کردند(527)، با آنکه تسبیح تکوین، تسبیح نیست، چنانکه واضح است؛ ولی اهل معرفت به مشاهده حضوریه، این حقیقت را دریافته اند، و در روایات شریفه صراحاتی است در این باب، که قابل حمل بر تسبیح تکوینی یا ذکر تکوینی نیست، چنانکه از مراجعه به آنها ظاهر شود(528).
بالجمله، نوعا منکران، عدم وجدان را دلیل بر عدم وجود گرفته اند با آنکه آنها علم ملائکه الله و علم حق تعالی را هم نیافته اند. انسان چون افق وجودش در حد محدودی است و نیز به واسطه انغمار در طبیعت از غیر طبیعت خود محجوب است، عوالم فوق و دون خود را نیافته است؛ بلکه از خود نیز کاملا محجوب است، لهذا خود را همین پوست و استخوان و بدن ملکی و ادراکات حسی و خیالی گمان کرده و از حقیقت و لب خود غافل است. از این جهت، تمام هم و حزنش برای مقاصد ملکی است، و چون از خود غافل و محجوب است، مقاصد انسانی خود را نداند و برای آن قدمی برندارد. آری، کسی که جز حیات حیوانی چیزی در خود درنیافته، جز مقصد حیوانی به چیزی نپردازد.
بالجمله، علم و خصوصاً علم بالله و اسماء و صفات و آیات ذات مقدس و علم به آنچه مربوط است با حق تعالی، از اعظم فضایل است، و علم به طرق براهین و فنون استدلالات و مهلکات و منجیات و سنن و آداب شریعت مطهره الهیه از مطلوبات غیریه است که به واسطه آنها علم بالله حاصل شود؛ چه تمام علوم و شرایع حقه و اعمال موظفه و آنچه مربوط به علم ادیان است، یا اولا و بی واسطه یا ثانیا و بالواسطه، به علم بالله برگردد. و علم بالله به طور برهان نیز مقصود اصلی نیست؛ بلکه میزان در کمال، معرفه الله است.