درسنامه اخلاق برای طلاب پایه سوم

نویسنده : مرکز تدوین و نشر متون درسی حوزه

فصل هفتم: مختصری برای علاج غضب

در اربعین در شرح حدیث هفتم، تا اندازه ای بسط و تفصیل در موضوع غضب و علاج آن دادیم(515). از این جهت، در این کتاب به طور اختصار شمه ای از حاصل آن کتاب را مذکور می داریم تا اینجا نیز خالی از فایده نباشد.
علاج اساسی نفس باید در حال خاموشی اشتعال قوه غضبیه باشد؛ زیرا در حال اشتعال این آتش هولناک سوزنده و فوران این نائره کشنده، خیلی مشکل است جلوگیری از آن، در این هنگام اطباء نفوس نیز از علاج آن عاجزند؛ زیرا هر چه به معالجه در این وقت کوشند و به موعظت و نصیحت خیزند، اشتعال این جمره شیطانیه بیشتر شود. از این جهت، در این حال باید برای او تغییر حال ناگهانی پیش آورند، و او را از این حال منصرف کنند، صاحب جوشش غضب، در این هنگام باید برای خود حال انصراف تهیه کند، و وخامت عاقبت امر را متوجه شود اگر برای او شعوری و تمیزی باقی مانده، و باید با تغییر حال نگذارد جوشش قلب زیادت شود و زبانه این آتش مهلک افزون گردد. اگر ممکن شود، خود را از بین آن معرکه - که اسباب غضب در آن تهیه شده - خارج و جان خود و دیگران را از خوف هلاکت نجات دهد، و یا آنکه تغییر حالی دهد؛ مثل آنکه اگر ایستاده است، بنشیند و اگر نشسته است، بخوابد یا به ذکر خدای تعالی مشغول شود، و بعضی ذکر خدا را در این وقت، واجب دانسته اند(516).
در روایت کافی شریف نیز وارد است که حضرت صادق (سلام الله علیه) فرمود:
وحی فرستاد خداوند به سوی بعض انبیا خود که: ای پسر آدم! یاد کن مرا هنگام غضب خود تا یاد کنم تو را نزد غضب خودم، پس هلاکت نکنم تو را در جمله آنان که هلاک می کنم. و اگر گرفتار ظلمی شدی، راضی شو به یاری کردن من از تو؛ زیرا یاری کردن من از تو بهتر است از یاری کردن خودت از خودت(517).
در حدیث شریف کافی، حضرت باقرالعلوم (علیه السلام) دستور می دهند که:
وقتی خوف غضب بر خود داشتید و از جمره شیطان ترسناک شدید، به زمین بچسبید که پلیدی شیطان از شما می رود در این هنگام(518).
اینها مذکور شد، علاج صاحب غضب است.
اما اگر دیگران بخواهند او را در حال غضب و اشتعال آن علاج کنند، بسیار مشکل است؛ مگر در اول امر که شدت نکرده و اشتعال آتش جهنمش زیاد نشده، به یکی از طرقی که ذکر شد، والا شاید به ترساندن او، خصوصاً تخویف صاحب قوه و قدرتی او را، که نوعا آتش غضب به واسطه ترس در باطن محتقن شود؛ ولی باید ملاحظه شود که در شدت اشتعال نباشد که برای خود صاحب غضب، تخویف در این هنگام خالی از خطر نیست. در هر صورت، علاج در حال فوران غضب امری است مشکل، نعوذ بالله منه.

فصل هشتم: علاج غضب، در حال سکونت نفس به قلع ماده آن

آن بسیار است و ما به ذکر بعضی از مهمات آن می پردازیم:
یکی از آنها که شاید مهمتر از همه باشد و آن را ام الامراض باید نامید، حب دنیاست که از آن تولید اکثر یا جمیع امراض نفسانیه شود، چنانکه در روایات شریفه نیز آن را رأس هر خطئیه معرفی نموده اند(519).
و چون حب مال و جاه و حب بسط قدرت و نفوذ اراده و حب مطعم و ملبس و امثال آن از شعب حب دنیا و حب نفس است(520)، از این جهت، جمیع اسباب مهیجه غضب را باید به آن برگرداند، و انسان چون علاقه مندی به این امور پیدا کرد و طوق محبت اینها را بر گردن افکند، اگر فی الجمله مزاحمتی برای او راجع به هر یک از اینها پیدا شود، برای دفع مزاحم، خون قلبش به غلیان آید و قوه غضبش تهییج شود؛ همچون سگهایی که بر مرداری حمله کنند و چون تنور معده را خالی دیدند، بر یکدیگر سبقت و دیگران را از آن دفع و معرکه به پا کنند.
چنانکه حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرموده: الدنیا جیفه و طالبها کلاب(521)، و شاید جهت تشبیه در استعاره آن جناب، همین جوشش قوه غضبیه باشد که در انسان، در حکم کلب یا خود کلب است.
بالجمله، علاج قطعی اکثر مفاسد به علاج حب دنیا و حب نفس است؛ زیرا با علاج آن، نفس دارای سکونت و طمأنینه شود، و قلب آرامش پیدا کند، و دارای قوه و ملکه اطمینان شود، و به امور دنیا سهل انگاری کند، و به هیچ مأکل و مشرب اهمیت ندهد، و اگر کسی با او در امری از امور دنیا مزاحمت کند، او با خونسردی تلقی کند و به سهل انگاری برگزار نماید، و چون محبوب او طعمه اهل دنیا نیست، دنبال آن به جوش و خروش برنخیزد. قطع ریشه محبت دنیا گرچه امر مشکلی است - خصوصاً در اول امر و ابتداء سلوک - ولی هر امر مشکلی با اقدام و تصمیم عزم آسان شود. قوه اراده و عزم به هر امر صعب مشکلی حکومت دارد، و هر راه طولانی سنگلاخی را نزدیک و سهل کند.
انسان سالک نباید متوقع باشد که در ابتداء امر، قلع این ماده فساد و رفع این مرض مهلک را یک دفعه بکند. با تدریج و صرف وقت و فکر و ریاضات و مجاهدات و بریدن شاخه های آن و قطع بعض ریشه ها، می تواند کم کم موفق شود؛ ولی باید اول، این امر را بداند که خار طریق انسان در هر مقصد دینی، حب دنیا و نفس است.
اگر از اهل معارف و جذبه و جذوه است، حب دنیا و نفس بزرگترین حجابهای رخسار محبوب است: مادر بتها بت نفس شماست(522).
موسی کلیم (علی نبینا و آله و علیه السلام) با مقام بزرگ نبوت و معرفت، پس از آن ریاضات، چون در مقام مقدسین و اصحاب محبت قدم نهاد و به ملاقات محبوب شتاب کرد. ندای فاخلع نعلیک انک بالواد المقدس طوی(523) او را از محبت زن و فرزند، منع کرد(524) که هان! اگر خیال ورود در وادی عشق و محبت - که وادی مقدسین و مخلصین است - داری، با محبت دیگران نتوان در آن قدم نهاد با آنکه محبت موسوی چون محبت امثال ما نخواهد بود و شاید از این جهت تعبیر شده است به نعلین که سهل الخلع است.
بالجمله، با حب دنیا و نفس، هوس معرفه الله در سر پختن هوس خامی است. اگر در مقام تهذیب باطن و تصفیه قلب و تعدیل اخلاق است نیز، با محبت دنیا و نفس موفق به قطع ماده یکی از موبقات و مهلکات نفسانیه، و متحلی به یکی از حلیه های فضایل نفسانیه نخواهد شد. مبدأ تمام تهذیبات، تعدیل قوای ثلاثه: واهمه شیطانیه، شهویه بهیمیه و غضبیه سبعیه است. و حرص به دنیا و محبت به آن این قوا را از حال اعتدال خارج کند. برافروخته شدن آتش شهوت و غضب در اثر حب نفس و دنیاست، و در اثر آن قوه واهمه از اعتدال خارج شود و به تدبیرات شیطانیه برخیزد.
و اگر درصدد تعمیر آخرت و جنت اعمال است از راه تقوا و اعمال صالحه، نیز با حب دنیا موفق به هیچ یک از مراتب آن نشود. حب دنیا انسان را به محرمات الهیه وادار و از واجبات شرعیه منصرف کند. ترک واجبات مالیه چون زکات و خمس و حج از حرص به جمع مال است، و ترک واجبات بدنیه چون صوم و صلات از تن پروری است.
بالجمله، این ام الامراض انسان را به انواع بلیات مبتلا کند و کار انسان را به هلاک ابدی کشاند. پس بر انسان بیدار لازم است تا مهلتی دارد، این عمر خداداد را مفت از دست ندهد.
عزیزا! از صلاح و فساد و سعادت و شقاوت ما به حق تعالی - نعوذبالله - یا انبیاء عظام و مبلغین وحی یا اولیاء کرام (علیهم السلام) نفع و ضرری نمی رسد. عالم همه فاسد شود، در مملکت حق (جل و علا) خللی وارد نشود، و همه صالح شود، توسعه در مملکت حق نشود.
بشر و هر چه با او مساس دارد، در مقابل عظمت ممالک الهیه قدر محسوسی ندارد تا صلاح و فساد او مورد نظر باشد. پس این همه تشریفات فرو فرستادن وحی و دستورات الهیه و زحمت و تعب انبیا و فداکاری اولیا همه برای صلاح حال ماست. آنها می دانند عاقبت کار مفسدان چه خواهد بود. آنها از نشآت غیبیه اطلاع دارند و می خواهند ما خوابها را بلکه بیدار و به وظایف خود آشنا کنند. ما بیچاره ها یک وقت از این خواب گران برخیزیم که کار از دست رفته و جبران آن ممکن نیست. آن روز جز حسرت و ندامت برای ما چیزی نخواهد ماند و آن هم فایده ای ندارد؛ و أنذر هم یوم الحسره اذ قضی الامر و هم فی غفله(525).

مقصد دوازدهم: علم و ضد آن: جهل