درسنامه اخلاق برای طلاب پایه سوم

نویسنده : مرکز تدوین و نشر متون درسی حوزه

فصل پنجم: [انحراف قوه غضبیه ]

پس از آنکه معلوم شد خدای (تبارک و تعالی) قوه غضب را به انسان مرحمت فرمود؛ برای حفظ نظام و تحصیل سعادت دنیا و آخرت، اگر انسان این نعمت الهیه را در موقع خود صرف نکند و در موقع خود، غضب برای حفظ این اساس نکند، مشمول: و لئن کفرتم ان عذابی لشدید(507) خواهد بود.
از این بدتر و بالاتر و قبیح تر، آن است که این قوه الهیه را بر خلاف مقصد الهی خرج کند، و به ضد نظام عائله و مدینه فاضله انسانیه به کار برد که آن علاوه بر کفران نعمت، هاتک حرمت نیز می شود. البته در این موقع، قوه غضبیه از جنود بزرگ شیطانیه و مخالف و مضاد جنود عقل و حق تعالی گردد، و مملکت غضب کم کم در تحت سیطره شیطان و جهل درآید.
و پس از آنکه باید این قوه کلب معلم عقل و حق باشد، کلب معلم شیطان - یعنی کلب سرخود - شود، و دوست و دشمن را نشناسد و در هم درد، و نظام عالم را متزلزل و منهدم کند.
چه بسا که با قوه غضبیه یک نفر از این نوع، عائله بشر و سرتاسر عالم منقلب و بیچاره شود. سبعیت انسان، چون سبعیت دیگر حیوانات نیست که حد محدود و انتها و وقوف داشته باشد؛ زیرا حلقوم انسان، بلع همه عالم را اگر کند، قانع نشود و آتش طمعش فرو ننشیند، از این جهت جهنم غضبش ممکن است تمام عالم طبیعت را بسوزاند.
الان که نویسنده، این اوراق را سیاه می کند، موقع جوشش جنگ عمومی بین متفقین و آلمان است که آتش آن در تمام سکنه عالم شلعه ور شده و این شعله سوزنده و جهنم فروزنده نیست جز نائره غضب یک جانور آدم خوار و یک سبع تبه روزگار، که به اسم پیشوایی آلمان عالم را و خصوصاً ملت بیچاره خود را بدبخت و پریشان روزگار کرد، و اکنون رو به زوال و اضمحلال است.
ولی با زوال نظام عالم و شیوع سبعیت و شیطنت و جهل در سکنه عالم، این آلات و ادوات و اختراعات محیر العقولی که خداوند نصیب اروپای امروز کرده، اگر به طور عقل و در تحت پرچم دین الهی اداره می شد، عالم یکپارچه نورانیت و معدلت می شد، و سرتاسر دنیا به روابط حسنه می توانست سعادت ابد خود را تأمین کند؛ ولی مع التأسف این قوای اختراعیه در تحت سیطره جهل و نادانی و شیطنت و خودخواهی، همه بر ضد سعادت نوع انسانی و خلاف نظام مدینه فاضله به کار برده می شود و آنچه باید دنیا را نورانی و روشن کند، آن را به ظلمت و بیچارگی فرو برده، تا به کجا منتهی شود و کی این جمعیت بینوا از دست چند نفر حیوان به صورت انسان - نه، بلکه اشخاصی که عار حیوانیت هم هستند - خلاص شوند، و این بیچارگی خاتمه پیدا کند، و این ظلمتکده خاکی، نوارانی شود به نور الهی ولی مصلح کامل؟ اللهم عجل فرجه الشریف و من علینا بظهوره

فصل ششم: جمله ای از احادیث شریفه در این باب

عن ابی عبدالله (علیه السلام) قال رسول الله (صلی الله علیه و آله): الغضب یفسد الایمان کما یفسد الخل العسل(508). و فی المستدرک: قال رسول الله (صلی الله علیه و آله): الغضب یفسد الایمان کما یفسد الصبر العسل و کما یفسد الخل العسل(509) این حدیث شریف از چند طریق دیگر نیز منقول است(510).
ما بیچاره ها که اکنون در غلاف طبیعت و حجاب ظلمانی حیات پست دنیاوی گرفتاریم، و از غیب و ملکوت نفس و مضار و مفاسد و مصلحات و مهلکات آن محجوب و بی اطلاعیم، تشخیص نمی دهیم که چطور نورانیت ایمان به واسطه غضب زایل شود، و حقیقت ایمان انسان فاسد و ناچیز گردد، و مضادت حقیقی ایمان و غضب بی موقع را به نور بصیرت ادراک نکنیم.
آنها که اطباء نفوس و قلوبند و با علم محیط الهی و چشم بصیرت نافذ در بواطن ملک و ملکوت، امراض قلوب و ادویه آن و مصلحات و مفسدات آن را دریافته اند، از جانب ذات مقدس الهی، مبعوث به کشف حقایق و اظهار بواطن و بیدار کردن ما خفتگانند. آنها به ما خبر از باطن قلب خودمان دهند، و ملکوت نفوس خود ما را برای ما کشف کنند. آنها می دانند که همان طور که سرکه و صبر(511) زود عسل را فاسد کند، و آن شیرینی لطیف را مبدل به تلخی و ترشی غیر مطبوع نماید، آتش غضب و نائره آن، نور ایمان را منطقی کند و فاسد نماید.
اکنون اگر برای غضب جز این نبود که سرمایه حیات ملکوتی انسانی را - که ایمان است - فاسد کند، و مایه سعادت انسان را از دست او بگیرد، همین بس بود؛ با آنکه انسان را در این عالم نیز چه بسا باشد که به مخاطرات و مهالک اندازد و او را به بدبختی و شقاوت کشاند!
کمتر چیزی مثل آتش سوزان غضب، انسان را به سرعت برق به عالم بدبختی سوق دهد! چه بسا که با یک آن غضب، انسان از دین خدا خارج شود، و به خدای تعالی و انبیاء عظام او جسارتها کند! و چه بسا که با غضب یک ساعت، به قتل نفوس محترمه دچار شود؛ چنانکه حضرت صادق (علیه السلام) نقل نموده:
پدرم می فرمود: کدام چیز از غضب شدیدتر است؟! همانا انسان غضب می کند، پس می کشد نفسی را که خداوند حرام فرموده و تهمت به زن نیکوکار می زند(512).
و عن أبی عبدالله (علیه السلام):
قال الحواریون لعیسی (علیه السلام): أی الاشیاء أشد؟ قال: أشد الاشیاء غضب الله عزوجل. قالوا: بما نتقی غضب الله؟ قال: أن لا تغضبوا. قالوا: و ما بدء الغضب؟ قال: الکبر و التجبر و محقره الناس(513).
این حدیث شریف به طریق اشاره می فهماند که باطن غضب صورت آتش غضب الهی است. آری، این نائره سوزان از باطن قلب بروز کند؛ چنانکه نار الله الموقده التی تطلع علی الافئده شاید صورت همین نار باشد که از باطن دل بروز کند و مشرف بر فؤاد شود.
ما اکنون از آتش غضب الهی خبری می شنویم، و با هیچ بیانی ممکن نیست حقیقت آن را برای ما آن طور که هست، بیان کنند. همت دنیا و قاموس طبیعت کوتاهتر از آن است که بتواند حقایق عالم غیب و ماورای طبیعت را به طوری که هست، بیان کند. ما هر چه از جانب سعادت یا شقاوت می شنویم، به مقایسه به این دنیا و مأنوسات و عادیات خود از آن چیز می فهمیم، و عالم آخرت و ملکوت در تحت مقایسه و میزان دنیا و ملک درنیاید.
ما هر چه آتش دیدیم، آتش ملاصق با بدن - آن هم نوعا با سطح بدن - را دیدیم و بیشتر و بالاتر از آن چیزی نیافتیم. تمام آتشهای عالم دنیا را اگر روی هم گذارند، فؤاد انسان را نمی تواند بسوزاند؛ چه فؤاد از مراتب ملکوت است و آتش ملکی به آن نرسد؛ آتش ملکی از حد بدن ملکی دنیاوی خارج نشود. آن آتش ملکوتی الهی است که باطن و ظاهر و روح و قلب و فؤاد و بدن را می سوزاند و از باطن قلب بروز کند و به ظاهر از مجرای حواس نفوذ کند.
احادیث شریفه در این باب، بیش از آن است که در این مختصر بتوان گنجاند(514).

فصل هفتم: مختصری برای علاج غضب

در اربعین در شرح حدیث هفتم، تا اندازه ای بسط و تفصیل در موضوع غضب و علاج آن دادیم(515). از این جهت، در این کتاب به طور اختصار شمه ای از حاصل آن کتاب را مذکور می داریم تا اینجا نیز خالی از فایده نباشد.
علاج اساسی نفس باید در حال خاموشی اشتعال قوه غضبیه باشد؛ زیرا در حال اشتعال این آتش هولناک سوزنده و فوران این نائره کشنده، خیلی مشکل است جلوگیری از آن، در این هنگام اطباء نفوس نیز از علاج آن عاجزند؛ زیرا هر چه به معالجه در این وقت کوشند و به موعظت و نصیحت خیزند، اشتعال این جمره شیطانیه بیشتر شود. از این جهت، در این حال باید برای او تغییر حال ناگهانی پیش آورند، و او را از این حال منصرف کنند، صاحب جوشش غضب، در این هنگام باید برای خود حال انصراف تهیه کند، و وخامت عاقبت امر را متوجه شود اگر برای او شعوری و تمیزی باقی مانده، و باید با تغییر حال نگذارد جوشش قلب زیادت شود و زبانه این آتش مهلک افزون گردد. اگر ممکن شود، خود را از بین آن معرکه - که اسباب غضب در آن تهیه شده - خارج و جان خود و دیگران را از خوف هلاکت نجات دهد، و یا آنکه تغییر حالی دهد؛ مثل آنکه اگر ایستاده است، بنشیند و اگر نشسته است، بخوابد یا به ذکر خدای تعالی مشغول شود، و بعضی ذکر خدا را در این وقت، واجب دانسته اند(516).
در روایت کافی شریف نیز وارد است که حضرت صادق (سلام الله علیه) فرمود:
وحی فرستاد خداوند به سوی بعض انبیا خود که: ای پسر آدم! یاد کن مرا هنگام غضب خود تا یاد کنم تو را نزد غضب خودم، پس هلاکت نکنم تو را در جمله آنان که هلاک می کنم. و اگر گرفتار ظلمی شدی، راضی شو به یاری کردن من از تو؛ زیرا یاری کردن من از تو بهتر است از یاری کردن خودت از خودت(517).
در حدیث شریف کافی، حضرت باقرالعلوم (علیه السلام) دستور می دهند که:
وقتی خوف غضب بر خود داشتید و از جمره شیطان ترسناک شدید، به زمین بچسبید که پلیدی شیطان از شما می رود در این هنگام(518).
اینها مذکور شد، علاج صاحب غضب است.
اما اگر دیگران بخواهند او را در حال غضب و اشتعال آن علاج کنند، بسیار مشکل است؛ مگر در اول امر که شدت نکرده و اشتعال آتش جهنمش زیاد نشده، به یکی از طرقی که ذکر شد، والا شاید به ترساندن او، خصوصاً تخویف صاحب قوه و قدرتی او را، که نوعا آتش غضب به واسطه ترس در باطن محتقن شود؛ ولی باید ملاحظه شود که در شدت اشتعال نباشد که برای خود صاحب غضب، تخویف در این هنگام خالی از خطر نیست. در هر صورت، علاج در حال فوران غضب امری است مشکل، نعوذ بالله منه.