درسنامه اخلاق برای طلاب پایه سوم

نویسنده : مرکز تدوین و نشر متون درسی حوزه

فصل چهارم: [ثمرات قوه غضبیه ]

قوه غضبیه یکی از نعم بزرگ الهی است بر حیوان و بالخصوص بر انسان که به واسطه این قوه شریفه، حفظ بقای شخصی و نوعی و حفظ نظام عائله و بقای فردی و جمعی شود؛ چون که انسان تا در عالم ماده و طبیعت واقع است، به واسطه تضاد و تصادمی که در این عالم است و به واسطه قوه قبول و انفعال و تأثری که در طبیعت اوست، دائما در نضج و تحلیل است که اگر بدل مایتحلل به او نرسد، بزودی مفسدات داخلی او را فانی و نابود می کنند، و همین طور تا در عالم دنیا و تصادم واقع است، برای او دشمنها و مفسداتی هست که اگر از آنها جلوگیری نشود، انسان را بزودی زائل و فانی کنند.
همین طور برای شخص و فرد حیوان و انسان، مفسدات و موذیات خارجی و داخلی هست. برای نظام عائله انسانی و نظام جمعیت و مدینه فاضله انسانیه، مفسدات و مخلاتی است که اگر دفع آنها نشود، بزودی نظام عائله و نظام مدینه فاضله به هم می خورد، و به اسرع اوقات، عالم مدنیت رو به زوال و اضمحلال می گذارد.
از این جهت، عنایت ازلیه الهیه و رحمت کامله رحمانیه اقتضا نمود که در حیوان مطلقا، و در انسان بالخصوص، این قوه شریفه غضبیه را قرار دهد که حیوان و انسان - بما هو حیوان - دفع موذیات خارجی و داخلی فردی خود کند، و انسان، بالخصوص، دفع و رفع مفسدات و مخلات نظام عائله و نظام جامعه و مدینه فاضله نماید.
دفاع و ذب از هتک عائله، و سد ثغور و حدود مملکت، و حفظ نظام ملت و بقای قومیت، و نگهبانی از تهاجم اشرار به مدینه فاضله، و جهاد با اعداء انسانیت و دیانت صورت پیدا نکند، مگر در سایه این قوه خداداد و این تحفه آسمانی که به دست حق (جل و علا) در خمیره انسان مخمر و به ودیعت نهاده شده.
اجرای حدود و تعزیرات و سیاسات الهیه که حفظ نظام عالم کند، در پرتو این قدرت و قوه الهیه است؛ بلکه جهاد با نفس و جنود ابلیس و جهل، در تحت حمایت این قوه شریفه انجام گیرد. در هر کس که این قوه شریفه که تجلی انتقام و غضب الهی است، به طور تفریط ناقص باشد، لازمه آن بسیاری از ملکات خبیثه و اخلاق ذمیمه است، از قبیل خوف و جین و ضعف و تنبلی و خودپروری و کم صبری و قلت ثبات و راحت طلبی و خمود و انظلام و تن دادن به فضایح و بی غیرتی بر خود و عائله و ملت خود. خدای تعالی در وصف مؤمنین فرماید: أشداء علی الکفار رحماء بینهم(503). این حال اعتدال است که در موقع خود، رحمت و شفقت و در موقع خود، شدت و غضب نماید.
در روایات شریفه از غضب ننمودن در موقع خود، ذم شده: حضرت باقرالعلوم (علیه السلام) نقل فرمود:
خداوند وحی فرمود به شعیب نبی (علیه السلام): همانا من غذاب کنم از قوم تو صد هزار نفر را که چهل هزار نفر از اشرار آنها و شصت هزار نفر از خوبان آنهاست. عرض کرد: خداوندا، اشرار به جای خود، اخیار و خوبان برای چه؟ وحی آمد: برای اینکه مداهنه کردند با اهل معصیت، و سهل انگاری کردند و غضب ننمودند برای غضب من(504).
حضرت علی بن الحسین (علیه السلام) فرمود:
حضرت موسی بن عمران گفت: پروردگارا! کیانند اهل تو، آنها که در سایه عرش خود، آنها را سایه می افکنی، در روزی [که ] سایه ای جز سایه تو نیست؟ پس وحی فرمود خداوند به او: آنها که قلبهای آنها پاکیزه است و دستهای آنها نیکویی می کند. آنها که یاد جلالت مرا کنند مثل یاد پدرهای خود - تا آنجا که فرمود -: و آنها که غضب می کنند برای محرمات من وقتی حلال شمرده شود، مثل پلنگ وقتی جراحت زده شود(505).
در باب اخلاق رسول خدا (صلی الله علیه و آله) وارد است که یاری نجست برای خود در هیچ مظلمه ای تا آنکه هتک محارم الهیه می شد، پس غضب می نمود برای خدای (تبارک و تعالی(506)).
از اینجا معلوم شد که این غضب - که در مقابل رحمت و از جنود جهل و ابلیس مقرر شده - حال اعتدال غضب و آن غضبی نیست که در تحت زمامداری عقل و خدای تعالی و شریعت مقدسه آسمانی باشد؛ بلکه مقصود حال افراط آن است که در فصل آتی ذم آن مذکور می شود.

فصل پنجم: [انحراف قوه غضبیه ]

پس از آنکه معلوم شد خدای (تبارک و تعالی) قوه غضب را به انسان مرحمت فرمود؛ برای حفظ نظام و تحصیل سعادت دنیا و آخرت، اگر انسان این نعمت الهیه را در موقع خود صرف نکند و در موقع خود، غضب برای حفظ این اساس نکند، مشمول: و لئن کفرتم ان عذابی لشدید(507) خواهد بود.
از این بدتر و بالاتر و قبیح تر، آن است که این قوه الهیه را بر خلاف مقصد الهی خرج کند، و به ضد نظام عائله و مدینه فاضله انسانیه به کار برد که آن علاوه بر کفران نعمت، هاتک حرمت نیز می شود. البته در این موقع، قوه غضبیه از جنود بزرگ شیطانیه و مخالف و مضاد جنود عقل و حق تعالی گردد، و مملکت غضب کم کم در تحت سیطره شیطان و جهل درآید.
و پس از آنکه باید این قوه کلب معلم عقل و حق باشد، کلب معلم شیطان - یعنی کلب سرخود - شود، و دوست و دشمن را نشناسد و در هم درد، و نظام عالم را متزلزل و منهدم کند.
چه بسا که با قوه غضبیه یک نفر از این نوع، عائله بشر و سرتاسر عالم منقلب و بیچاره شود. سبعیت انسان، چون سبعیت دیگر حیوانات نیست که حد محدود و انتها و وقوف داشته باشد؛ زیرا حلقوم انسان، بلع همه عالم را اگر کند، قانع نشود و آتش طمعش فرو ننشیند، از این جهت جهنم غضبش ممکن است تمام عالم طبیعت را بسوزاند.
الان که نویسنده، این اوراق را سیاه می کند، موقع جوشش جنگ عمومی بین متفقین و آلمان است که آتش آن در تمام سکنه عالم شلعه ور شده و این شعله سوزنده و جهنم فروزنده نیست جز نائره غضب یک جانور آدم خوار و یک سبع تبه روزگار، که به اسم پیشوایی آلمان عالم را و خصوصاً ملت بیچاره خود را بدبخت و پریشان روزگار کرد، و اکنون رو به زوال و اضمحلال است.
ولی با زوال نظام عالم و شیوع سبعیت و شیطنت و جهل در سکنه عالم، این آلات و ادوات و اختراعات محیر العقولی که خداوند نصیب اروپای امروز کرده، اگر به طور عقل و در تحت پرچم دین الهی اداره می شد، عالم یکپارچه نورانیت و معدلت می شد، و سرتاسر دنیا به روابط حسنه می توانست سعادت ابد خود را تأمین کند؛ ولی مع التأسف این قوای اختراعیه در تحت سیطره جهل و نادانی و شیطنت و خودخواهی، همه بر ضد سعادت نوع انسانی و خلاف نظام مدینه فاضله به کار برده می شود و آنچه باید دنیا را نورانی و روشن کند، آن را به ظلمت و بیچارگی فرو برده، تا به کجا منتهی شود و کی این جمعیت بینوا از دست چند نفر حیوان به صورت انسان - نه، بلکه اشخاصی که عار حیوانیت هم هستند - خلاص شوند، و این بیچارگی خاتمه پیدا کند، و این ظلمتکده خاکی، نوارانی شود به نور الهی ولی مصلح کامل؟ اللهم عجل فرجه الشریف و من علینا بظهوره

فصل ششم: جمله ای از احادیث شریفه در این باب

عن ابی عبدالله (علیه السلام) قال رسول الله (صلی الله علیه و آله): الغضب یفسد الایمان کما یفسد الخل العسل(508). و فی المستدرک: قال رسول الله (صلی الله علیه و آله): الغضب یفسد الایمان کما یفسد الصبر العسل و کما یفسد الخل العسل(509) این حدیث شریف از چند طریق دیگر نیز منقول است(510).
ما بیچاره ها که اکنون در غلاف طبیعت و حجاب ظلمانی حیات پست دنیاوی گرفتاریم، و از غیب و ملکوت نفس و مضار و مفاسد و مصلحات و مهلکات آن محجوب و بی اطلاعیم، تشخیص نمی دهیم که چطور نورانیت ایمان به واسطه غضب زایل شود، و حقیقت ایمان انسان فاسد و ناچیز گردد، و مضادت حقیقی ایمان و غضب بی موقع را به نور بصیرت ادراک نکنیم.
آنها که اطباء نفوس و قلوبند و با علم محیط الهی و چشم بصیرت نافذ در بواطن ملک و ملکوت، امراض قلوب و ادویه آن و مصلحات و مفسدات آن را دریافته اند، از جانب ذات مقدس الهی، مبعوث به کشف حقایق و اظهار بواطن و بیدار کردن ما خفتگانند. آنها به ما خبر از باطن قلب خودمان دهند، و ملکوت نفوس خود ما را برای ما کشف کنند. آنها می دانند که همان طور که سرکه و صبر(511) زود عسل را فاسد کند، و آن شیرینی لطیف را مبدل به تلخی و ترشی غیر مطبوع نماید، آتش غضب و نائره آن، نور ایمان را منطقی کند و فاسد نماید.
اکنون اگر برای غضب جز این نبود که سرمایه حیات ملکوتی انسانی را - که ایمان است - فاسد کند، و مایه سعادت انسان را از دست او بگیرد، همین بس بود؛ با آنکه انسان را در این عالم نیز چه بسا باشد که به مخاطرات و مهالک اندازد و او را به بدبختی و شقاوت کشاند!
کمتر چیزی مثل آتش سوزان غضب، انسان را به سرعت برق به عالم بدبختی سوق دهد! چه بسا که با یک آن غضب، انسان از دین خدا خارج شود، و به خدای تعالی و انبیاء عظام او جسارتها کند! و چه بسا که با غضب یک ساعت، به قتل نفوس محترمه دچار شود؛ چنانکه حضرت صادق (علیه السلام) نقل نموده:
پدرم می فرمود: کدام چیز از غضب شدیدتر است؟! همانا انسان غضب می کند، پس می کشد نفسی را که خداوند حرام فرموده و تهمت به زن نیکوکار می زند(512).
و عن أبی عبدالله (علیه السلام):
قال الحواریون لعیسی (علیه السلام): أی الاشیاء أشد؟ قال: أشد الاشیاء غضب الله عزوجل. قالوا: بما نتقی غضب الله؟ قال: أن لا تغضبوا. قالوا: و ما بدء الغضب؟ قال: الکبر و التجبر و محقره الناس(513).
این حدیث شریف به طریق اشاره می فهماند که باطن غضب صورت آتش غضب الهی است. آری، این نائره سوزان از باطن قلب بروز کند؛ چنانکه نار الله الموقده التی تطلع علی الافئده شاید صورت همین نار باشد که از باطن دل بروز کند و مشرف بر فؤاد شود.
ما اکنون از آتش غضب الهی خبری می شنویم، و با هیچ بیانی ممکن نیست حقیقت آن را برای ما آن طور که هست، بیان کنند. همت دنیا و قاموس طبیعت کوتاهتر از آن است که بتواند حقایق عالم غیب و ماورای طبیعت را به طوری که هست، بیان کند. ما هر چه از جانب سعادت یا شقاوت می شنویم، به مقایسه به این دنیا و مأنوسات و عادیات خود از آن چیز می فهمیم، و عالم آخرت و ملکوت در تحت مقایسه و میزان دنیا و ملک درنیاید.
ما هر چه آتش دیدیم، آتش ملاصق با بدن - آن هم نوعا با سطح بدن - را دیدیم و بیشتر و بالاتر از آن چیزی نیافتیم. تمام آتشهای عالم دنیا را اگر روی هم گذارند، فؤاد انسان را نمی تواند بسوزاند؛ چه فؤاد از مراتب ملکوت است و آتش ملکی به آن نرسد؛ آتش ملکی از حد بدن ملکی دنیاوی خارج نشود. آن آتش ملکوتی الهی است که باطن و ظاهر و روح و قلب و فؤاد و بدن را می سوزاند و از باطن قلب بروز کند و به ظاهر از مجرای حواس نفوذ کند.
احادیث شریفه در این باب، بیش از آن است که در این مختصر بتوان گنجاند(514).