درسنامه اخلاق برای طلاب پایه سوم

نویسنده : مرکز تدوین و نشر متون درسی حوزه

فصل دوم: [فرق قساوت و غضب ]

قساوت، عبارت از غلظت و شدت و صلابت قلب است. یقال:قسا قبله قساوه و قسوه و قساء؛ غلظ و صلب، و حجر قاس؛ أی صلب.(498)
در مقابل آن لین و رقت است، چناکه در سوره زمر می فرماید: أفمن شرح الله صدره للاسلام فهو علی نور من ربه فویل للقاسیه قلوبهم من ذکر الله اولئک فی ضلال مبین(499)
در اینجا، مقابل شرح صدر که ملزوم قبول حق است، قساوت قلب را که ملزوم عدم قبول حق است، قرار داده. و پس از این آیه، رقت قلب را که مقابل حقیقی قساوت است، مذکور داشته، چنانکه فرماید: الله نزل أحسن الحدیث کتابا متشابها مثانی تقشعر منه جلود الذین یخشون ربهم ثم تلین جلودهم و قلوبهم الی ذکر الله ...(500)
باید دانست که میان قساوت و غضب فرق بین است؛ زیرا که قساوت این بود که ذکر شد اما غضب، حرکت و حالت نفسانیه ای است که به واسطه آن جوشش و غلیان در خون قلب حادث شود، برای انتقام. پس وقتی این حرکت سخت شود، آتش غضب را فروزان کند، و پر شود شریانها و دماغ از یک دود تاریک مضطربی که به واسطه آن عقل منحرف شود، و از ادراک و رویه بازماند، و موعظه و نصیحت در این حال، فایده به حال صاحب آن نکند، بلکه شعله آتش غضب را فروزانتر کند. حکما گفته اند:
مثل انسان در این حال، مثل غاری است که در او آتش فراوان افروخته شود، به طوری که از شعله و دود پر گردد، و در آن هوا و دود و اشتعال محتقن و محتبس گردد و نفیرها و صداهای سخت از آن بیرون آید، و شعله های آتش در هم پیچد، و نائره آن روز افزون گردد. در این حال، علاج آن بسیار مشکل شود، و خاموش نمودن آن ممکن نگردد؛ زیرا که هر چه در او افکنند برای علاج شعله های فروزان و برافروخته، آن را بخورد و بلع کند و جزو خود کند و بر ماده آن افزایش پیدا شود. از این جهت، انسان در حال نائره آتش غضب، کور شود از رشد و هدایت، و کر شود از موعظه و نصیحت؛ بلکه موعظه در این حال سبب ازدیاد غضب او شود و مایه شعله نائره آن گردد. و برای این شخص راه چاره ای در این حال نیست.
بقراط حکیم گفته: من از کشتی طوفانی که در امواج متلاطم دریا دچار شود و در بین لجه ها و کوههای دریایی گرفتار شود، امیدوارترم از شخصی که آتش غضبش افروخته است و کشتی وجودش گرفتار لجه های سخت غضب است؛ زیرا کشتی را ملاحان ماهر، با حیله ها و طرق علمی نجات می توانند بدهند، ولی این شخص در این حال امید چاره و حیله از او منقطع است؛ زیرا هر حیله ای که به خرج بری - از قبیل نصایح مواعظ - و هر چه با او فروتنی کنی، بر شعله و مایه آن می افزاید(501).
ما این کلام شریف را راجع به غضب از کلام ابن مسکویه - حکیم عالی مقام - ترجمه کردیم؛ زیرا بهتر از کلام آن حکیم در این باب چیزی نداشتم.
پس معلوم شد که قساوت و غضب دو صفت و حال قلبند که به هم ربطی ندارند، و اینکه در حدیث شریف، رأفت و رحمت را در مقابل آنها قرار داده، مقابلت حقیقیه مقصود نیست، بلکه لازم یا ملزوم مقابل، مقصود است؛ زیرا رأفت لازمه لینت است که آن مقابل قسوت است، و رحمت لازم یا ملزوم حلم است که آن مقابل غضب است.

فصل سوم: [رافت از جنود عقل است ]

رحمت و رأفت و شفقت و لینت و حلم، هر یک از لوازم فطرت مخموره و از جنود عقل و رحمانند، و حب تعاطف و ترحم و مودت و معدلت در خمیره ذات تمام عائله بشری هست. هرکس هر چه ظالم باشد، به حسب جبلت اولیه، به زیر دستان و افتادگان و ضعفا و بیچارگان و به کودکان ضعیف، رحیم و عطوفت و رؤوف است؛ بلکه رحمت بر هر صاحب حیاتی و رأفت بر هر موجودی در نهاد انسان به ودیعت گذاشته شده. انسان را خدای تعالی از حقیقت رحمت خود آفریده و انسان صورت رحمت الهیه است. چنانکه خدای تعالی فرماید: الرحمن علم القرآن خلق الانسان(502)؛ خلق انسان را به اسم رحمان نسبت می دهد.
از این جهت است که انسان ظالم و قسی القلب هم از ظلم و قساوت فطرتا متنفر است، و اگر ظلم و قساوت خود را هم غفلت کند، از قساوت و ظلم دیگران بالفطره تکذیب می کند، و از معدلت و رحمت و رأفت، ذاتا خوشش می آید؛ و می خواهد خود را - گرچه در اسم و صورت - به آن نزدیک کند و از آن بهره برداری کند، ولو به اسم و صورت باشد.
این مطلب - یعنی رحمت و رأفت و معدلت و محبت و مودت و امثال آن، از لوازم فطرت مخموره بودن، و مقابلات آنها برخلاف فطرت و از لوازم احتجاب آن بودن - پس از مراجعه به وجدان خود و حالات دیگران از عائله بشری محتاج به اقامه برهان و تطویل و بیان نیست.

فصل چهارم: [ثمرات قوه غضبیه ]

قوه غضبیه یکی از نعم بزرگ الهی است بر حیوان و بالخصوص بر انسان که به واسطه این قوه شریفه، حفظ بقای شخصی و نوعی و حفظ نظام عائله و بقای فردی و جمعی شود؛ چون که انسان تا در عالم ماده و طبیعت واقع است، به واسطه تضاد و تصادمی که در این عالم است و به واسطه قوه قبول و انفعال و تأثری که در طبیعت اوست، دائما در نضج و تحلیل است که اگر بدل مایتحلل به او نرسد، بزودی مفسدات داخلی او را فانی و نابود می کنند، و همین طور تا در عالم دنیا و تصادم واقع است، برای او دشمنها و مفسداتی هست که اگر از آنها جلوگیری نشود، انسان را بزودی زائل و فانی کنند.
همین طور برای شخص و فرد حیوان و انسان، مفسدات و موذیات خارجی و داخلی هست. برای نظام عائله انسانی و نظام جمعیت و مدینه فاضله انسانیه، مفسدات و مخلاتی است که اگر دفع آنها نشود، بزودی نظام عائله و نظام مدینه فاضله به هم می خورد، و به اسرع اوقات، عالم مدنیت رو به زوال و اضمحلال می گذارد.
از این جهت، عنایت ازلیه الهیه و رحمت کامله رحمانیه اقتضا نمود که در حیوان مطلقا، و در انسان بالخصوص، این قوه شریفه غضبیه را قرار دهد که حیوان و انسان - بما هو حیوان - دفع موذیات خارجی و داخلی فردی خود کند، و انسان، بالخصوص، دفع و رفع مفسدات و مخلات نظام عائله و نظام جامعه و مدینه فاضله نماید.
دفاع و ذب از هتک عائله، و سد ثغور و حدود مملکت، و حفظ نظام ملت و بقای قومیت، و نگهبانی از تهاجم اشرار به مدینه فاضله، و جهاد با اعداء انسانیت و دیانت صورت پیدا نکند، مگر در سایه این قوه خداداد و این تحفه آسمانی که به دست حق (جل و علا) در خمیره انسان مخمر و به ودیعت نهاده شده.
اجرای حدود و تعزیرات و سیاسات الهیه که حفظ نظام عالم کند، در پرتو این قدرت و قوه الهیه است؛ بلکه جهاد با نفس و جنود ابلیس و جهل، در تحت حمایت این قوه شریفه انجام گیرد. در هر کس که این قوه شریفه که تجلی انتقام و غضب الهی است، به طور تفریط ناقص باشد، لازمه آن بسیاری از ملکات خبیثه و اخلاق ذمیمه است، از قبیل خوف و جین و ضعف و تنبلی و خودپروری و کم صبری و قلت ثبات و راحت طلبی و خمود و انظلام و تن دادن به فضایح و بی غیرتی بر خود و عائله و ملت خود. خدای تعالی در وصف مؤمنین فرماید: أشداء علی الکفار رحماء بینهم(503). این حال اعتدال است که در موقع خود، رحمت و شفقت و در موقع خود، شدت و غضب نماید.
در روایات شریفه از غضب ننمودن در موقع خود، ذم شده: حضرت باقرالعلوم (علیه السلام) نقل فرمود:
خداوند وحی فرمود به شعیب نبی (علیه السلام): همانا من غذاب کنم از قوم تو صد هزار نفر را که چهل هزار نفر از اشرار آنها و شصت هزار نفر از خوبان آنهاست. عرض کرد: خداوندا، اشرار به جای خود، اخیار و خوبان برای چه؟ وحی آمد: برای اینکه مداهنه کردند با اهل معصیت، و سهل انگاری کردند و غضب ننمودند برای غضب من(504).
حضرت علی بن الحسین (علیه السلام) فرمود:
حضرت موسی بن عمران گفت: پروردگارا! کیانند اهل تو، آنها که در سایه عرش خود، آنها را سایه می افکنی، در روزی [که ] سایه ای جز سایه تو نیست؟ پس وحی فرمود خداوند به او: آنها که قلبهای آنها پاکیزه است و دستهای آنها نیکویی می کند. آنها که یاد جلالت مرا کنند مثل یاد پدرهای خود - تا آنجا که فرمود -: و آنها که غضب می کنند برای محرمات من وقتی حلال شمرده شود، مثل پلنگ وقتی جراحت زده شود(505).
در باب اخلاق رسول خدا (صلی الله علیه و آله) وارد است که یاری نجست برای خود در هیچ مظلمه ای تا آنکه هتک محارم الهیه می شد، پس غضب می نمود برای خدای (تبارک و تعالی(506)).
از اینجا معلوم شد که این غضب - که در مقابل رحمت و از جنود جهل و ابلیس مقرر شده - حال اعتدال غضب و آن غضبی نیست که در تحت زمامداری عقل و خدای تعالی و شریعت مقدسه آسمانی باشد؛ بلکه مقصود حال افراط آن است که در فصل آتی ذم آن مذکور می شود.