درسنامه اخلاق برای طلاب پایه سوم

نویسنده : مرکز تدوین و نشر متون درسی حوزه

مقصد دهم و یازدهم: رأفت و رحمت و ضد آنها: قسوت و غضب

فصل اول: (معنی رافت و قسوت و آثار رأفت)

اهل لغت و ادب رأفت را کمال رحمت دانند، و گویند رقیقتر از رحمت است؛ چنانکه جوهری گوید الرأفه: أشد الرحمه(486). و در مجمع گوید: الرؤوف: شدید الرحمه، و الرأفه أرق من الرحمه(487)
رحمت و رأفت و عطوفت و امثال آن، که از جلوه های اسماء جمالیه الهیه است، خدای (تبارک و تعالی) به حیوان مطلقا و به انسان بالخصوص، مرحمت فرموده؛ برای حفظ انواع حیوانیه و حفظ نوع و نظام عائله انسانی. و این جلوه ای از رحمت رحمانیه است که نظام عالم وجود، مطلقا بر پایه آن نهاده شده.
اگر این رحمت و عطوفت در حیوان و انسان نبود، رشته حیات فردی و اجتماعی گسیخته می شد. و با این رحمت و عطوفت، حیوان حفظ و حضانت اولاد خود، و انسان حراست از عائله خود، و سلطان عادل حفظ مملکت خود می کند. اگر این رحمت و شفقت و رأفت نبود، هیچ مادری تحمل مشقتها و زحمتهای فوق العاده اولاد خود را نمی کرد. این جذبه رحمت و رأفت الهی است که قلوب را به خود مجذوب نموده، و بالفطره حفظ نظام عالم را می فرماید.
رحمت و رأفت است که معلمین روحانی و انبیاء عظام و اولیاء کرام و علماء بالله را به آن مشقتها و زحمتها اندازد برای سعادت نوع خود و خوشبختی دائمی عائله انسانی. بلکه نزول وحی الهی و کتاب شریف آسمانی، صورت رحمت و رأفت الهیه است در عالم ملک، بلکه تمام حدود و تعزیرات و قصاص و امثال آن، حقیقه رحمت و رأفت است که در صورت غضب و انتقام جلوه نموده: و لکم فی القصاص حیوه یا أولی الالباب(488)، بلکه جهنم رحمتی است در صورت غضب برای کسانی که لیاقت رسیدن به سعادت دارند. اگر تخلیصاتی و تطهیراتی که در جهنم می شود نبود، هرگز روی سعادت را آن اشخاص نمی دیدند.
بالجمله، کسی که قلب او از رأفت و رحمت به بندگان خدا خالی باشد، او را باید از حق دخول در عائله بشری محروم نمود.
این اسم رحمت - که شعب آن رأفت و عطوفت و امثال آن از اسماء صفاتیه و افعالیه است - اسمی است که حق تعالی بیشتر خود را به آن معرفی فرموده، و در هر یک از سور قرآنیه آن را تکرار فرموده تا دلبستگی بندگان به رحمت واسعه آن ذات مقدس روز افزون شود و دلبستگی به رحمت حق منشأ تربیت نفوس و نرم شدن قلوب قاسیه شود.
با هیچ چیز مثل بسط رحمت و رأفت و طرح دوستی و مودت نمی توان دل مردم رابه دست آورد، و آنها را از سرکشی و طغیان بازداشت. لهذا، انبیاء عظام مظاهر رحمت حق (جل و علا) هستند، چنانکه خدای تعالی معرفی رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) را فرموده در آخر سوره توبه - خود سوره غضب است - به این نحو: لقد جاءکم رسول من أنفسکم عزیز علیه ما عنتم حریص علیکم بالمؤمنین رءوف رحیمم (489). و در شدت شفقت و رأفت آن بزرگوار بر همه عائله بشری بس است آیه شریفه اول سوره شعراء: لعلک باخع نفسک الا یکونوا مؤمنین(490) و اوائل سوره کهف: فلعلک باخع نفسک علی آثار هم ان لم یؤمنوا بهذا الحدیث أسفا(491).
سبحان الله! تأسف به حال کفار و جاحدین حق و علاقه مندی به سعادت بندگان خدا کار را چقدر به رسول خدا (صلی الله علیه و آله) تنگ نموده که خدای تعالی او را تسلیت دهد، و دل لطیف او را نگهداری کند که مبادا از شدت هم و حزن به حال این جاهلان بدبخت، دل آن بزرگوار پاره شود، و قالب تهی کند.
نیز خدای تعالی، مؤمنین را به این صفت شریف، توصیف فرماید در سوره مبارکه فتح: محمد رسول الله و الذین معه أشداء علی الکفار رحماء بینهم...(492)
روایات شریفه راجع به این اوصاف، بسیار وارد است، و ما به ذکر بعض آنها قناعت می کنیم:
در کتاب شریف کافی، سند به حضرت صادق رساند:
انه یقول لاصحابه: اتقوا الله و کونوا اخوه برره، متحابین فی الله، متواصلین متراحمین، تزاوروا و تلاقوا و تذاکروا أمرنا و أحیوه(493)
و باسناده عن أبی عبدالله قال:
یحق علی المسلمین الاجتهاد فی التواصل، و التعاون علی التعاطف، و المواساه لاهل الحاجه، و تعاطف بعضهم علی بعض حتی تکونوا کما أمرکم الله عزوجل: رحماء بینهم، متراحمین مغتمین لما غاب عنکم من أمرهم، علی ما مضی علیه معشر الانصار علی عهد رسول الله (صلی الله علیه و آله)(494).
و از مجالس شیخ عظیم الشأن الحسن بن محمد الطوسی بسنده عن علی (علیه السلام) قال: «قال رسول الله (صلی الله علیه و آله): ان الله عزوجل رحیم یحب کل رحیم(495).
و در مستدرک الوسائل است، عن رسول الله (صلی الله علیه و آله):
و الذی نفسی نفسی بیده لا یضع الله الرحمه الا علی رحیم». قالوا: یا رسول الله کلنا رحیم؟ قال: «لیس الذی یرحم نفسه و أهله خاصه. و لکن الذی یرحم المسلمین. و قال: (صلی الله علیه و آله): قال تعالی ان کنتم تریدون رحمتی فارحموا».(496)
و عن عوالی اللآلی عن رسول الله (صلی الله علیه و آله) قال: «الراحمون یرحمهم الرحمن؛ ارحموا من فی الأعرض یرحمکم من فی السماء»(497)

فصل دوم: [فرق قساوت و غضب ]

قساوت، عبارت از غلظت و شدت و صلابت قلب است. یقال:قسا قبله قساوه و قسوه و قساء؛ غلظ و صلب، و حجر قاس؛ أی صلب.(498)
در مقابل آن لین و رقت است، چناکه در سوره زمر می فرماید: أفمن شرح الله صدره للاسلام فهو علی نور من ربه فویل للقاسیه قلوبهم من ذکر الله اولئک فی ضلال مبین(499)
در اینجا، مقابل شرح صدر که ملزوم قبول حق است، قساوت قلب را که ملزوم عدم قبول حق است، قرار داده. و پس از این آیه، رقت قلب را که مقابل حقیقی قساوت است، مذکور داشته، چنانکه فرماید: الله نزل أحسن الحدیث کتابا متشابها مثانی تقشعر منه جلود الذین یخشون ربهم ثم تلین جلودهم و قلوبهم الی ذکر الله ...(500)
باید دانست که میان قساوت و غضب فرق بین است؛ زیرا که قساوت این بود که ذکر شد اما غضب، حرکت و حالت نفسانیه ای است که به واسطه آن جوشش و غلیان در خون قلب حادث شود، برای انتقام. پس وقتی این حرکت سخت شود، آتش غضب را فروزان کند، و پر شود شریانها و دماغ از یک دود تاریک مضطربی که به واسطه آن عقل منحرف شود، و از ادراک و رویه بازماند، و موعظه و نصیحت در این حال، فایده به حال صاحب آن نکند، بلکه شعله آتش غضب را فروزانتر کند. حکما گفته اند:
مثل انسان در این حال، مثل غاری است که در او آتش فراوان افروخته شود، به طوری که از شعله و دود پر گردد، و در آن هوا و دود و اشتعال محتقن و محتبس گردد و نفیرها و صداهای سخت از آن بیرون آید، و شعله های آتش در هم پیچد، و نائره آن روز افزون گردد. در این حال، علاج آن بسیار مشکل شود، و خاموش نمودن آن ممکن نگردد؛ زیرا که هر چه در او افکنند برای علاج شعله های فروزان و برافروخته، آن را بخورد و بلع کند و جزو خود کند و بر ماده آن افزایش پیدا شود. از این جهت، انسان در حال نائره آتش غضب، کور شود از رشد و هدایت، و کر شود از موعظه و نصیحت؛ بلکه موعظه در این حال سبب ازدیاد غضب او شود و مایه شعله نائره آن گردد. و برای این شخص راه چاره ای در این حال نیست.
بقراط حکیم گفته: من از کشتی طوفانی که در امواج متلاطم دریا دچار شود و در بین لجه ها و کوههای دریایی گرفتار شود، امیدوارترم از شخصی که آتش غضبش افروخته است و کشتی وجودش گرفتار لجه های سخت غضب است؛ زیرا کشتی را ملاحان ماهر، با حیله ها و طرق علمی نجات می توانند بدهند، ولی این شخص در این حال امید چاره و حیله از او منقطع است؛ زیرا هر حیله ای که به خرج بری - از قبیل نصایح مواعظ - و هر چه با او فروتنی کنی، بر شعله و مایه آن می افزاید(501).
ما این کلام شریف را راجع به غضب از کلام ابن مسکویه - حکیم عالی مقام - ترجمه کردیم؛ زیرا بهتر از کلام آن حکیم در این باب چیزی نداشتم.
پس معلوم شد که قساوت و غضب دو صفت و حال قلبند که به هم ربطی ندارند، و اینکه در حدیث شریف، رأفت و رحمت را در مقابل آنها قرار داده، مقابلت حقیقیه مقصود نیست، بلکه لازم یا ملزوم مقابل، مقصود است؛ زیرا رأفت لازمه لینت است که آن مقابل قسوت است، و رحمت لازم یا ملزوم حلم است که آن مقابل غضب است.