درسنامه اخلاق برای طلاب پایه سوم

نویسنده : مرکز تدوین و نشر متون درسی حوزه

فصل ششم: مدح توکل و ذم حرص از طریق نقل

خدای تعالی در سوره انفال فرماید در وصف مؤمنین:
انما المؤمنون الذین اذا ذکر الله و جلت قلوبهم و اذا تلیت علیهم آیاته زادتهم ایمانا و علی ربهم یتوکلون... اولئک هم المومنون حقا(473)
مؤمنان آنهایی هستند که دارای این چند صفت باشند و غیر اینها مؤمن نیستند. از آن جمله آنکه بر پروردگار خود اعتماد و توکل، و کارهای خود را واگذار به او کنند. پس آنان که دل به دیگری دهند، و نقطه اعتمادشان به موجود دیگر جز ذات مقدس حق باشد، و در امور خود چشم امید به کسی دیگر داشته باشند، و گشایش کار خود را از غیر حق طلب کنند، آنها از حقیقت ایمان تهی و از نور ایمان خالی هستند. این آیه شریفه و آیات شریفه دیگر بر این مضمون(474) شاهد آن است که پیش از این مذکور داشتیم که انسان تا به مرتبه ایمان نرسد، به مقام توکل نایل نگردد(475).
در سوره مبارکه تغابن فرماید: الله لا اله الا هو و علی الله فلیتو کل المومنون(476). اینکه کلمه شریفه توحید را توطئه قرار داده، و پس از آن امر فرموده با تاکید که مؤمنین بر خدای تعالی توکل کنند، اشاره ممکن است باشد به مرتبه بالاتری از مقام اول، لهذا مؤمنین را که در آیه سابقه از خواص آنها توکل علی الله را قرار داده بود، در این آیه شریفه امر به توکل فرموده است.
امام احادیث از طریق اهل بیت عصمت و طهارت: از آن جمله روایت فرموده شیخ بزرگوار ثقه الاسلام کلینی رحمه الله از حضرت صادق (سلام الله علیه) قال: ان الغنی و العز یجولان، فاذا ظفرا بموضع التوکل اوطنا(477)
آری، غنا و بی نیازی و عزت نفس و کمال آن به اعتماد و توکل به حق است. کسی که روی نیاز به درگاه غنی مطلق آورد، و دلبستگی به ذات مقدس حق تعالی پیدا کرد، و چشم طمع از مخلوق فقیر نیازمند پوشید، بی نیازی و غنای از مخلوق در قلب او جایگزین شود، و عزت و بزرگواری در دل او وطن کند. چنانکه تمام فقر و ذلت و عجز و منت از حرص و طمع و امیدواری به مخلوق ضعیف است.
و از حضرت صادق (علیه السلام) نقل فرموده:
من اعطی ثلاثا لم یمنع ثلاثا: من اعطی الدعاء اعطی الاجابه، و من اعطی الشکر اعطی الزیاده و من اعطی التوکل اعطی الکفایه - ثم قال: - أتلوت کتاب الله عزوجل: و من یتوکل علی الله فهو حسبه و قال: لئن شکرتم لازیدنکم و قال: أدعونی استجب لکم(478)؟
و از حضرت موسی بن جعفر (سلام الله علیه) نقل نموده:
قال: سالته عن قول الله عزوجل: و من یتوکل علی الله فهو حسبه فقال: التوکل علی الله درجات؛ منها أن تتوکل علی الله فی امورک کلها، فما فعل بک، کنت عنه راضیا، تعلم انه لا یالوک خیرا و فضلا، و تعلم أن الحکم فی ذلک له، فتوکل علی الله بتفویض ذلک الیه وثق به فیها و فی غیرها(479)
در این حدیث شریف دو رکن از ارکان توکل را که اعتقاد به آن مشکلتر بوده ذکر فرموده:
یکی آنکه انسان بداند، خدای تعالی کوتاهی نکند در رساندن فضل و خیر به او. دیگر آنکه فرمان در همه امور، با حق تعالی است، و اوست صاحب قدرت کامله محیطه. بلکه شاید تصریحا و تلویحا به همه ارکان توکل اشاره فرموده باشد؛ زیرا لازمه آنکه مجاری همه امور در دست حق تعالی باشد آن است که عالم به همه امور باشد، و لازمه کوتاهی نکردن در حق بنده آن است که بخل و منع در او راه نداشته باشد.
و در مستدرک الوسائل سند به حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) رساند:
الایمان له أرکان اربعه: التوکل علی الله، و التفویض الیه، و التسلیم لامر الله تعالی، و الرضی بقضاء الله(480).
ایمان، به یک مرتبه، پایه و رکن این قبیل ملکات نفسانیه و احوال فاضله قلبیه است (چنانکه پیشتر ذکر شد(481))، همین طور این امور ارکان ایمانند، و ایمان محفوظ ماند - به حسب حقیقت - با داشتن این معنویات؛ به این معنی که یک مرتبه از ایمان این ملکات را آورد، و چون این ملکات و فضایل در نفس حاصل شد و رسوخ پیدا کرد، انسان را به مرتبه کاملتر از ایمان ترقی دهد. و مرتبه بالاتر از ایمان، مرتبه کاملتر از این فضایل آورد. همین طور هر مرتبه ای بر مرتبه دیگر معتمد است. و به این بیان جمع بین بسیاری از آیات شریفه و بین بسیاری از اخبار شریفه گردد.
و در مستدرک عن أبی بصیر عن الصادق (علیه السلام) قال:
قال لی: ما من شی ء الا و له حد. قال: فقلت: و ما حد التوکل؟ قال: الیقین. قلت: فما حد الیقین؟ قال: أن لا یخاف مع الله شیئا(482)
حد شی ء آن است که آن شی ء به آن منتهی شود و در اینجا شاید مقصود آن است که توکل منتهی شود به یقین، و صاحب توکل دارای مقام یقین شود، چنانکه یقین منتهی شود به توحید فعلی که غیر حق ضار و نافعی و مؤثر و مقدری نبیند.
و سال النبی (صلی الله علیه و آله) جبرئیل عن تفسیر التوکل فقال: الیاس من المخلوقین، و أن یعلم أن المخلوق لا یضر و لا ینفع و لا یعطی و لا یمنع(483).
این تفسیر به یکی از لوازم ذهنی توکل است که از مقدمات حصول آن نیز هست خارجا؛ به این معنی که انسان تا ترک توجه به مخلوق، و سفر از منزل طبیعت نکند، توجه به حق در قلبش محکم نشود و به منزل روحانیت واصل نشود.
تتمه:
چون حقیقت توکل و مدایح آن معلوم شد، حرص که ضد آن است و ذمائم آن نیز معلوم شود. و آن یکی از جنود بزرگ جهل است، که کمتر دامی از دامهای ابلیس در بنی آدم مثل آن مورد تاثیر است. و آن از جهل به حق و توحید و مجاری قضای الهی حاصل شود و صاحب این خلق زشت از حق تعالی و قدرت و نعمتهای او غافل و به مسلک اهل معرفت در حد شرک و کفر داخل است. و چون تمام مقدمات و پایه های او بر جهل نهاده شده و جهل خود احتجاب فطرت است، از این جهت آن از لوازم فطرت محجوبه و از جنود جهل به شمار می رود.
این خلق فاسد انسان را به دنیا متوجه، و ریشه حب دنیا را در دل محکم، و زخارف آن را در قلب تزیین کند و جلوه دهد، و مورث اخلاق و اعمال ناهنجار دیگر گردد، چون بخل و طمع و غضب و منع حقوق واجبه الهیه و قطیعه رحم و ترک صله اخوان مؤمنین و امثال آنکه هر یک خود سببی مستقل است در هلاکت انسان.
ما اکنون بعضی از آیات کریمه و اخبار شریفه ای که در این باب وارد است، مذکور می داریم، بلکه نفس حریص به دنیا را از آن تنبهی حاصل شود:
خدای تعالی، در سوره مبارکه معارج، پس از آنکه شمه ای از احوال و اهوال قیامت را ذکر می فرماید، به بیانی که دل اشخاص بیدار را می شکافد و فؤاد مؤمنین را ذوب می کند می فرماید: کلا انها لظی نزاعه للشوی تدعوا من أدبر و تولی و جمع فأوعی ان الانسان خلق هلوعا اذا مسه الشر جزوعا و اذا مسه الخیر منوعا(484)
سبحانه و تعالی! این کلام معجز نظام را نتوان به نطاق بیان درآورد، و لباس ترجمه به قامت قیامت آن پوشانید؛ چه به هر بیانی درآید، از لطافت آن و تأثیرش در نفس کاسته شود.
روایات شریفه در این باب بسیار است، و ما به ذکر کمی از آن قناعت کنیم، عن ابی عبدالله (علیه السلام):
مثل الحریص علی الدنیا مثل دوده القز، کلما ازدادت من القز علی نفسها لفا کان أبعد لها من الخروج حتی تموت غما. و أغنی الغنی من لم یکن للحرص أسیرا(485).

مقصد دهم و یازدهم: رأفت و رحمت و ضد آنها: قسوت و غضب

فصل اول: (معنی رافت و قسوت و آثار رأفت)

اهل لغت و ادب رأفت را کمال رحمت دانند، و گویند رقیقتر از رحمت است؛ چنانکه جوهری گوید الرأفه: أشد الرحمه(486). و در مجمع گوید: الرؤوف: شدید الرحمه، و الرأفه أرق من الرحمه(487)
رحمت و رأفت و عطوفت و امثال آن، که از جلوه های اسماء جمالیه الهیه است، خدای (تبارک و تعالی) به حیوان مطلقا و به انسان بالخصوص، مرحمت فرموده؛ برای حفظ انواع حیوانیه و حفظ نوع و نظام عائله انسانی. و این جلوه ای از رحمت رحمانیه است که نظام عالم وجود، مطلقا بر پایه آن نهاده شده.
اگر این رحمت و عطوفت در حیوان و انسان نبود، رشته حیات فردی و اجتماعی گسیخته می شد. و با این رحمت و عطوفت، حیوان حفظ و حضانت اولاد خود، و انسان حراست از عائله خود، و سلطان عادل حفظ مملکت خود می کند. اگر این رحمت و شفقت و رأفت نبود، هیچ مادری تحمل مشقتها و زحمتهای فوق العاده اولاد خود را نمی کرد. این جذبه رحمت و رأفت الهی است که قلوب را به خود مجذوب نموده، و بالفطره حفظ نظام عالم را می فرماید.
رحمت و رأفت است که معلمین روحانی و انبیاء عظام و اولیاء کرام و علماء بالله را به آن مشقتها و زحمتها اندازد برای سعادت نوع خود و خوشبختی دائمی عائله انسانی. بلکه نزول وحی الهی و کتاب شریف آسمانی، صورت رحمت و رأفت الهیه است در عالم ملک، بلکه تمام حدود و تعزیرات و قصاص و امثال آن، حقیقه رحمت و رأفت است که در صورت غضب و انتقام جلوه نموده: و لکم فی القصاص حیوه یا أولی الالباب(488)، بلکه جهنم رحمتی است در صورت غضب برای کسانی که لیاقت رسیدن به سعادت دارند. اگر تخلیصاتی و تطهیراتی که در جهنم می شود نبود، هرگز روی سعادت را آن اشخاص نمی دیدند.
بالجمله، کسی که قلب او از رأفت و رحمت به بندگان خدا خالی باشد، او را باید از حق دخول در عائله بشری محروم نمود.
این اسم رحمت - که شعب آن رأفت و عطوفت و امثال آن از اسماء صفاتیه و افعالیه است - اسمی است که حق تعالی بیشتر خود را به آن معرفی فرموده، و در هر یک از سور قرآنیه آن را تکرار فرموده تا دلبستگی بندگان به رحمت واسعه آن ذات مقدس روز افزون شود و دلبستگی به رحمت حق منشأ تربیت نفوس و نرم شدن قلوب قاسیه شود.
با هیچ چیز مثل بسط رحمت و رأفت و طرح دوستی و مودت نمی توان دل مردم رابه دست آورد، و آنها را از سرکشی و طغیان بازداشت. لهذا، انبیاء عظام مظاهر رحمت حق (جل و علا) هستند، چنانکه خدای تعالی معرفی رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) را فرموده در آخر سوره توبه - خود سوره غضب است - به این نحو: لقد جاءکم رسول من أنفسکم عزیز علیه ما عنتم حریص علیکم بالمؤمنین رءوف رحیمم (489). و در شدت شفقت و رأفت آن بزرگوار بر همه عائله بشری بس است آیه شریفه اول سوره شعراء: لعلک باخع نفسک الا یکونوا مؤمنین(490) و اوائل سوره کهف: فلعلک باخع نفسک علی آثار هم ان لم یؤمنوا بهذا الحدیث أسفا(491).
سبحان الله! تأسف به حال کفار و جاحدین حق و علاقه مندی به سعادت بندگان خدا کار را چقدر به رسول خدا (صلی الله علیه و آله) تنگ نموده که خدای تعالی او را تسلیت دهد، و دل لطیف او را نگهداری کند که مبادا از شدت هم و حزن به حال این جاهلان بدبخت، دل آن بزرگوار پاره شود، و قالب تهی کند.
نیز خدای تعالی، مؤمنین را به این صفت شریف، توصیف فرماید در سوره مبارکه فتح: محمد رسول الله و الذین معه أشداء علی الکفار رحماء بینهم...(492)
روایات شریفه راجع به این اوصاف، بسیار وارد است، و ما به ذکر بعض آنها قناعت می کنیم:
در کتاب شریف کافی، سند به حضرت صادق رساند:
انه یقول لاصحابه: اتقوا الله و کونوا اخوه برره، متحابین فی الله، متواصلین متراحمین، تزاوروا و تلاقوا و تذاکروا أمرنا و أحیوه(493)
و باسناده عن أبی عبدالله قال:
یحق علی المسلمین الاجتهاد فی التواصل، و التعاون علی التعاطف، و المواساه لاهل الحاجه، و تعاطف بعضهم علی بعض حتی تکونوا کما أمرکم الله عزوجل: رحماء بینهم، متراحمین مغتمین لما غاب عنکم من أمرهم، علی ما مضی علیه معشر الانصار علی عهد رسول الله (صلی الله علیه و آله)(494).
و از مجالس شیخ عظیم الشأن الحسن بن محمد الطوسی بسنده عن علی (علیه السلام) قال: «قال رسول الله (صلی الله علیه و آله): ان الله عزوجل رحیم یحب کل رحیم(495).
و در مستدرک الوسائل است، عن رسول الله (صلی الله علیه و آله):
و الذی نفسی نفسی بیده لا یضع الله الرحمه الا علی رحیم». قالوا: یا رسول الله کلنا رحیم؟ قال: «لیس الذی یرحم نفسه و أهله خاصه. و لکن الذی یرحم المسلمین. و قال: (صلی الله علیه و آله): قال تعالی ان کنتم تریدون رحمتی فارحموا».(496)
و عن عوالی اللآلی عن رسول الله (صلی الله علیه و آله) قال: «الراحمون یرحمهم الرحمن؛ ارحموا من فی الأعرض یرحمکم من فی السماء»(497)