درسنامه اخلاق برای طلاب پایه سوم

نویسنده : مرکز تدوین و نشر متون درسی حوزه

مقصد هشتم: طمع و ضد آن: یأس

ممکن است بین رجا و طمع فرق گذاشت، به اینکه رجا امید به رحمت است با عمل، و طمع امید است با نداشتن عمل یا عدم رؤیت عمل.
گرچه طمع بدون عمل بعید است از جنود عقل به شمار رود؛ زیرا از آن در روایات شریفه ذم شده است(439)، پس امید، بدون رؤیت عمل شاید باشد، و این مقامات عارفین بالله است که خود و عمل خود را ترک گفته، و از سر منزل هستی خویش و بیت انانیت هجرت کردند، و قدم بر فرق ملک هستی نهادند، و چشم آنها به سوی دوست باز و از خود و اعمال خود کور است، و با این وصف جلوه رحمت حق قلب آنان را زندگی بخشوده و دست طمعشان با شکستن پای سیر و سلوک به سوی حق و رحمت او دراز است.
بنابراین، یأس مقابل این طمع، اعم از قنوط است؛ زیرا مقابل اخص، اعم است. و آن عبارت است از ناامیدی از رحمت، اعم از آنکه اهل طاعت نباشد یا باشد و رؤیت طاعت خود کند، و به عمل خود امید داشته باشد که این نیز در مسلک اهل معرفت، یأس از رحمت و تحدید سعه آن است.
اما بودن طمع به آن معنی که معلوم شد، از جنود عقل و موافق مقتضیات فطرت، و مقابل آن از جنود جهل و ضد مقتضای فطرت، نیز واضح است؛ زیرا ترک رؤیت عمل و توجه به سعه رحمت همان فطرت عشق به کمال و تنفر از نقص است، یا لازمه آن است که در کتاب ذات عائله بشری ثبت و به ید قدرت فطرت الله التی فطر الناس علیها(440) مکتوب است، چنانکه توجه به خود و اقبال به انانیت و شعب آن - که رؤیت عمل نیز از آن است - از خطاهای جاهلانه فطرت محجوبه است که خودبین و خودخواه و خودپسند و خودرأی است. از رجوع به باب رجا و قنوط(441)، مباحث دیگر که راجع به این باب است، روشن شود.
فرق دیگر بین رجا و طمع آن است که مراد از طمع امید به مغفرت معاصی یا غفران مطلق نقایص باشد، چنانکه خدای تعالی از قول حضرت خلیل الرحمن نقل فرماید: و الذی أطمع أن یغفر لی خطیئتی یوم الدین(442). و رجا امیدواری به ثواب الله و چشم داشت به رحمت واسعه باشد. و ممکن است، به عکس این باشد. پس ضد آنها نیز به حسب مقابله فرق می کند.
در هر صورت، رجا و طمع به ذات مقدس و انقطاع از خلق و پیوند به حق از لوازم فطرت مخموره و مورد مدح ذات مقدس حق و حضرات معصومین (علیهم السلام) است. قال الله تعالی: و ادعوه خوف و طمعا ان رحمت الله قریب من المحسنین(443). و در وصف مؤمنین فرماید: تتجافی جنوبهم عن المضاجع یدعون ربهم خوفا و طمعا و مما رزقناهم ینفقون(444).
همان طور که رجا به حق تعالی و طمع به رحمت واسعه و سرچشمه فیض آن ذات مقدس از شعب توحید است، و قطع طمع از دیگر موجودات و چشم پوشی از دست مردم نیز از لوازم فطره الله است، همان طور طمع به غیر حق و امیدواری به مخلوق از شعب شرک و از وساوس ابلیس و بر خلاف فطرت و از لوازم احتجاب است. حضرت سجاد (علیه السلام) فرمود: دیدم که تمام خیر مجتمع است در بریدن طمع از آنچه در دست مردم است(445). حضرت امیر (سلام الله علیه) فرمود: اگر دوست داشتی باشی که جمع کنی خیر دنیا و آخرت را، پس قطع کن طمع خود را از آنچه در دست مردم است(446).
و عن ابی جعفر (علیه السلام) قال:
أتی رجل رسول الله (صلی الله علیه و آله) فقال: علمنی یا رسول الله شیئا. فقال: علیک بالیاس مما فی أیدی الناس، فانه الغنی الحاضر. قال: زدنی یا رسول الله. قال: ایاک و الطمع فانه الفقر الحاضر(447).
و سئل أمیرالمؤمنین (علیه السلام): ما ثبات الایمان؟ قال: الورع. فقیل: ما زواله؟ قال: الطمع(448). و عن نهج البلاغه: اکثر مصارع العقول تحت بروق المطامع(449) و روی عن أبی عبدالله (علیه السلام) فی قول الله عزوجل: و ما یومن أکثرهم بالله الا و هم مشرکون(450). قال:
هو قول الرجل: لولا فلان لهلکت، و لولا فلان ما اصبت کذا و کذا، و لولا فلان لضاع عیالی، ألا تری انه قد جعل لله شریکا فی ملکه یرزقه و یدفع عنه؟ قلت: فیقول ماذا؟ یقول: لولا ان من الله علی بفلان لهلکت؟ قال: نعم لا بأس بهذا أو نحوه(451).
این حدیث شریف، از لباب معارف الهی و اصول حقایق توحید است که از معدن وحی الهی و مخزن علم ربانی صادر شده و متکفل توحید خاصی است که قره العین اولیاست.
این احادیث شریفه کفیل تأدیب نفوس و طریق ارتیاض قلوب است؛ چه دلبستگی به مخلوق و غفلت از حق (جل جلاله) از حجب غلیظه ای است که نور معرفت را خاموش و قلب را مکدر و ظلمانی کند، و این از بزرگترین دامهای ابلیس شقی و مکاید بزرگ نفس است. اینکه در روایات شریف است که تمام خیرات مجتمع است در قط طمع از مردم(452)، برای آن است که قطع طمع از مردم، راه انقطاع به حق و وصول به باب الله را باز کند، و آن مجمع همه خیرات و مرکز تمام برکات است که فطرت انسانیه مخمور بر آن و مفطور به آن است.

مقصد نهم: توکل و ضد آن: حرص

فصل اول: معنی توکل

برای توکل به حسب لغت و در اخبار و آثار و کلمات بزرگان، معانی متقاربه ای شده است که صرف وقت در بسیاری از آنها لزومی ندارد. از این جهت اشاره به بعض از آنها می کنیم:
ظاهر آن است [که توکل ] - چنانکه مشتقات آن دلالت بر آن دارد - به معنی واگذاری امر است به معتمدی از باب آنکه خود را در صورت دادن آن امر عاجز می بیند و از این باب است، وکالت و توکیل(453). شاید آنچه اهل لغت مثل جوهری در صحاح و دیگران گفته اند که: التوکل اظهار العجز و الاعتماد علی غیرک(454) تفسیر به لازم باشد. و ممکن است اصلش به معنی عجز باشد؛ چنانکه گویند: رجل و کل - بالتحریک - و وکله مثل همزه؛ أی عاجز یکل أمره الی غیره(455) و ایکال امر به غیر لازمه عجز باشد. بعض اهل معرفت گوید: التوکل کله الامر کله الی مالکه و التعویل علی وکالته(456)؛ و بعضی گفته اند: التوکل علی الله: انقطاع العبد الیه فی جمیع ما یأمله من مخلوقین. در روایات شریفه نیز راجع به توکل فرموده هایی است که پس از این بعضی از مذکور خواهد شد.