درسنامه اخلاق برای طلاب پایه سوم

نویسنده : مرکز تدوین و نشر متون درسی حوزه

مقصد هفتم: شکر و ضد آن: کفران

شکر عبارت است از: قدردانی نعمتهای منعم، و این معنی در مملکت قلب به طوری ظاهر شود، و در زبان به طوری، و در جوارح به طوری، و این قدردانی متقوم است به معرفت منعم و نعمت او، چنانکه معلوم شود.
مراتب شکر، به حساب مراتب معرفت منعم و معرفت نعم، و نیز به حسب اختلاف مراتب کمال انسانی مختلف شود. پس فرق بسیار است بین آنکه در حدود حیوانیت و مدارج آن قدم زند، و جز نعمتهای حیوانی - که عبارت از قضای شهوات و رسیدن به مآرب حیوانی است - چیز دیگر نیافته، و خود را دلخوش نموده به منزل حیوانیت و مشتهیات حیوانیه - که عبارت از مأکول و ملبوس و منکوح حیوانی است - و جز افق طبیعت و دنیا از مراتب دیگر وجود و مقامات و مدارج کمال اطلاعی ندارد و راهی به عوالم غیبیه و تجرد نیافته است، با آن کس که از این حجاب بیرون رفته، و به منازل دیگر قدم نهاده، و طلیعه عالم غیب در قلب او جلوه ای حاصل شده.
نیز فرق بسیار بین آنها که اسباب ظاهریه و باطنیه را مستقل دانند، با آنها که از روابط بین حق و خلق باخبر و بدو و ختم مراتب وجود را به حق ارجاع کنند، و جلوه مسبب اسباب را از ورای حجب و استار نورانیه و ظلمانیه به نورانیت قلبیه دریابند.
پس اگر آن نعمت، از قبیل نعم ظاهری باشد، شکری و اگر از نعمتهای باطنی باشد، شکری دارد. اگر از قبیل معارف و علوم حقیقیه باشد، شکری دارد، و چون این نحو نعم برای کمی از بندگان خلص حاصل شود، قیام به وظیفه شکر و ثنای معبود برای کمی از خلص اولیا میسر گردد: و قلیل من عبادی الشکور(426).
از فطریاتی که در فطرت همه عائله بشری به قلم قدرت حق ثبت، و همه با هم در آن موافق و مشترکند، تعظیم منعم و ثنای اوست، و هر کس به فطرت مخلای خود رجوع کند، در می یابد که تعظیم و محبت منعم در کتاب ذاتش ثابت و ثبت است.
تمام ثناها و تعظیمهایی که اهل دنیا از صاحبان نعمت و موالیان دنیاوی خود کنند، به همین فطرت الهیه است. تمام تعظیمها و اثنیه که متعلمان از دانشمندان و معلمان کنند نیز از این فطرت است.
اگر کسی کفران نعمتی کند یا ترک ثنای منعمی نماید، با تکلف و برخلاف فطرت الهیه است، و خروج از غریزه و طبیعت انسانیت است. لهذا به حسب فطرت، کافران نعمت را نوع بشر تکذیب و تعییب کنند، و از غریزه ذاتیه انسانیه خارج شمارند.
اینها که مذکور شد، راجع به شکر منعم مطلق - حقیقی و مجازی - بود، ولی باید دانست آنچه از فطریات سلیمه است، شکرگزاری و ثناجویی از ذات مقدس منعم علی الاطلاق است که بسط رحمتش در سر تا سر دار تحقق پهن گردیده، و تمام ذرات کائنات از خوان نعمت و ظل رزاقیت ذات مقدسش برخوردارند. و چون ذات مقدسش کامل مطلق و کمال مطلق است و لازمه کمال مطلق، رحمت مطلقه و رزاقیت علی الاطلاق است، دیگر موجودات و نعمتهای آنها ظل رحمت او و جلوه رزاقیت اویند، و هیچ موجودی را از خود کمال و جمال و نعمت و رزاقیتی - ازلا و ابدا - نیست.
هرکس نیز به صورت، دارای نعمت و کمالی است، در حقیقت، مرات رزاقیت و آینه کمال آن ذات مقدس است؛ چنانکه از کریمه شریفه ان الله هو الرزاق ذو القوه المتین(427) که حصر رزاقیت به حق تعالی فرموده، این معنی به طور اکمل مستفاد شود. دقیقتر از این، استفاده شدن این گونه مطالب است، از مفاتیح کتاب الهی که فرماید: الحمد لله رب العالمین(428) که تمام محامد و جمیع اثنیه را منحصر به ذات مقدس فرماید.
بالجمله، فطرت سلیمه که محتجب به تحت استار تعینات خلقیه نشده، و امانت را چنانکه هست به صاحبش مردود نموده، در هر نعمتی شکر حق کند؛ بلکه نزد فطرت غیر محجوبه، هر شکری از شاکری و هر حمد و ثنایی از هر حامد و ثناجویی - به هر عنوان و برای هرکس و هر نعمت باشد - به غیر ذات مقدس حق (جل و علا) راجع نشود، گرچه خود محجوبین گمان کنند مدح غیر او کنند و ثنای غیر او نمایند. از این جهت توان گفت: بعثت انبیا برای رفع این حجاب و برچیده شدن آستار از جلوه جمال ازلی (جلت عظمته) است. و شاید کریمه شریفه: ان من شی ء الا یسبح بحمده و لکن لا تفقهون تسبیحهم(429) امثال آن(430) اشاره به همین دقیقه باشد؛ لکن انسان بیچاره کفران نعم الهیه کند، و هر نعمتی را به موجودی نسبت دهد، و چشم امیدش دائما به اهل دنیا باز، و دست طمعش به فقرایی که چون خودش فقر در ناصیه همه ثبت است، دراز است.
ای بیچاره انسان محجوب که عمری در نعمتهای بی منتهای حق غوطه خوردی، و از رحمتهای بی کرانش برخوردار گشتی، و ولی نعمت خود را نشناخته، کورکورانه از دیگران ستایش کردی، و به ناکسان کرنش نمودی! آری، شکر مخلوق از وظایف حتمیه است، چنانکه فرموده اند: من لم یشکر المخلوق لم یشکر الخالق(431) لکن از آن جهت که آنها را خداوند وسائل بسط نعمت و رحمت مقرر فرموده؛ نه آنکه با شکر آنها از خالق و رازق حقیقی محجوب گردی؛ چه این عین کفران نعمت ولی نعم است.
و قال رسول الله (صلی الله علیه و آله):
الطاعم الشاکر له من الاجر کاجر الصائم المحتسب و المعافی الشاکر له من الاجر کاجر المبتلی الصابر و المعطی الشاکر له من الاجر المحروم القانع(432).
و عن نهج البلاغه: ما کان الله لیفتح علی عبد باب الشکر و یغلق علیه باب الزیاده(433).
در قرآن شریف نیز فرماید: و لئن شکرتم لازیدنکم(434).
از این حدیث معلوم شود که باب شکر را نیز حق تعالی خود به روی بندگان باز کند، پس برای فتح باب شکر، شکری لازم است، و آن شکر خود نعمتی است. بلکه چنانکه واضح است، خود شکر و لسان و قلب و عقل و وجود شاکر از نعم الهیه است. و حق شکر او را احدی نتواند از عهده برآید.
از دست و زبان که برآید - کز عهده شکرش به درآید (435).
قال الباقر (علیه السلام):
ما أنعم الله علی عبد نعمه فشکرها بقلبه، الا استوجب المزید قبل أن یظهر شکره علی لسانه(436).
از این حدیث ظاهر شود که شکر مخلوق شکر بر آن است که مجرای نعمت الهی است، و الا اگر کسی از ولی نعمت غفلت کند و به نظر استقلال شکر مخلوق کند، از کافران نعمت الهی است و این مطلب محتاج به بیان و استشهاد نیست.
عن النبی (صلی الله علیه و آله) انه قال:
یؤتی العبد یوم القیامه فیوقف بین یدی الله (عز وجل) فیأمر به الی النار، فیقول: أی رب أمرت بی الی النار و قد قرأت القرآن؟! فیقول الله: أی عبدی انی قد أنعمت علیک ولم تشکر نعمتی. فیقول: ای رب أنعمت علی بکذا و شکرتک بکذا، و أنعمت علی بکذا و شکرتک بکذا، فلا یزال یحصی النعمه و یعدد الشکر. فیقول الله تعالی: صدقت عبدی الا انک لم تشکر من أجریت لک النعمه علی یدیه، وانی قد الیت علی نفسی أن لا أقبل شکر عبد لنعمه أنعمتها علیه حتی یشکر من ساقها من خلقی الیه(437).
احادیث شریفه در این باب بیش از آن است که در این اوراق گنجد(438).

مقصد هشتم: طمع و ضد آن: یأس

ممکن است بین رجا و طمع فرق گذاشت، به اینکه رجا امید به رحمت است با عمل، و طمع امید است با نداشتن عمل یا عدم رؤیت عمل.
گرچه طمع بدون عمل بعید است از جنود عقل به شمار رود؛ زیرا از آن در روایات شریفه ذم شده است(439)، پس امید، بدون رؤیت عمل شاید باشد، و این مقامات عارفین بالله است که خود و عمل خود را ترک گفته، و از سر منزل هستی خویش و بیت انانیت هجرت کردند، و قدم بر فرق ملک هستی نهادند، و چشم آنها به سوی دوست باز و از خود و اعمال خود کور است، و با این وصف جلوه رحمت حق قلب آنان را زندگی بخشوده و دست طمعشان با شکستن پای سیر و سلوک به سوی حق و رحمت او دراز است.
بنابراین، یأس مقابل این طمع، اعم از قنوط است؛ زیرا مقابل اخص، اعم است. و آن عبارت است از ناامیدی از رحمت، اعم از آنکه اهل طاعت نباشد یا باشد و رؤیت طاعت خود کند، و به عمل خود امید داشته باشد که این نیز در مسلک اهل معرفت، یأس از رحمت و تحدید سعه آن است.
اما بودن طمع به آن معنی که معلوم شد، از جنود عقل و موافق مقتضیات فطرت، و مقابل آن از جنود جهل و ضد مقتضای فطرت، نیز واضح است؛ زیرا ترک رؤیت عمل و توجه به سعه رحمت همان فطرت عشق به کمال و تنفر از نقص است، یا لازمه آن است که در کتاب ذات عائله بشری ثبت و به ید قدرت فطرت الله التی فطر الناس علیها(440) مکتوب است، چنانکه توجه به خود و اقبال به انانیت و شعب آن - که رؤیت عمل نیز از آن است - از خطاهای جاهلانه فطرت محجوبه است که خودبین و خودخواه و خودپسند و خودرأی است. از رجوع به باب رجا و قنوط(441)، مباحث دیگر که راجع به این باب است، روشن شود.
فرق دیگر بین رجا و طمع آن است که مراد از طمع امید به مغفرت معاصی یا غفران مطلق نقایص باشد، چنانکه خدای تعالی از قول حضرت خلیل الرحمن نقل فرماید: و الذی أطمع أن یغفر لی خطیئتی یوم الدین(442). و رجا امیدواری به ثواب الله و چشم داشت به رحمت واسعه باشد. و ممکن است، به عکس این باشد. پس ضد آنها نیز به حسب مقابله فرق می کند.
در هر صورت، رجا و طمع به ذات مقدس و انقطاع از خلق و پیوند به حق از لوازم فطرت مخموره و مورد مدح ذات مقدس حق و حضرات معصومین (علیهم السلام) است. قال الله تعالی: و ادعوه خوف و طمعا ان رحمت الله قریب من المحسنین(443). و در وصف مؤمنین فرماید: تتجافی جنوبهم عن المضاجع یدعون ربهم خوفا و طمعا و مما رزقناهم ینفقون(444).
همان طور که رجا به حق تعالی و طمع به رحمت واسعه و سرچشمه فیض آن ذات مقدس از شعب توحید است، و قطع طمع از دیگر موجودات و چشم پوشی از دست مردم نیز از لوازم فطره الله است، همان طور طمع به غیر حق و امیدواری به مخلوق از شعب شرک و از وساوس ابلیس و بر خلاف فطرت و از لوازم احتجاب است. حضرت سجاد (علیه السلام) فرمود: دیدم که تمام خیر مجتمع است در بریدن طمع از آنچه در دست مردم است(445). حضرت امیر (سلام الله علیه) فرمود: اگر دوست داشتی باشی که جمع کنی خیر دنیا و آخرت را، پس قطع کن طمع خود را از آنچه در دست مردم است(446).
و عن ابی جعفر (علیه السلام) قال:
أتی رجل رسول الله (صلی الله علیه و آله) فقال: علمنی یا رسول الله شیئا. فقال: علیک بالیاس مما فی أیدی الناس، فانه الغنی الحاضر. قال: زدنی یا رسول الله. قال: ایاک و الطمع فانه الفقر الحاضر(447).
و سئل أمیرالمؤمنین (علیه السلام): ما ثبات الایمان؟ قال: الورع. فقیل: ما زواله؟ قال: الطمع(448). و عن نهج البلاغه: اکثر مصارع العقول تحت بروق المطامع(449) و روی عن أبی عبدالله (علیه السلام) فی قول الله عزوجل: و ما یومن أکثرهم بالله الا و هم مشرکون(450). قال:
هو قول الرجل: لولا فلان لهلکت، و لولا فلان ما اصبت کذا و کذا، و لولا فلان لضاع عیالی، ألا تری انه قد جعل لله شریکا فی ملکه یرزقه و یدفع عنه؟ قلت: فیقول ماذا؟ یقول: لولا ان من الله علی بفلان لهلکت؟ قال: نعم لا بأس بهذا أو نحوه(451).
این حدیث شریف، از لباب معارف الهی و اصول حقایق توحید است که از معدن وحی الهی و مخزن علم ربانی صادر شده و متکفل توحید خاصی است که قره العین اولیاست.
این احادیث شریفه کفیل تأدیب نفوس و طریق ارتیاض قلوب است؛ چه دلبستگی به مخلوق و غفلت از حق (جل جلاله) از حجب غلیظه ای است که نور معرفت را خاموش و قلب را مکدر و ظلمانی کند، و این از بزرگترین دامهای ابلیس شقی و مکاید بزرگ نفس است. اینکه در روایات شریف است که تمام خیرات مجتمع است در قط طمع از مردم(452)، برای آن است که قطع طمع از مردم، راه انقطاع به حق و وصول به باب الله را باز کند، و آن مجمع همه خیرات و مرکز تمام برکات است که فطرت انسانیه مخمور بر آن و مفطور به آن است.

مقصد نهم: توکل و ضد آن: حرص