درسنامه اخلاق برای طلاب پایه سوم

نویسنده : مرکز تدوین و نشر متون درسی حوزه

فصل دوم: [اصلاح نفس از جحود]

انسان تا این عالم طبیعت - که عالم ماده و تغیر است - واقع است، می تواند حالت جحود و انکار را - که از بدترین احوال نفس، و موجب خذلان نفس و خسران ابدی است - تغییر دهد و از تحت تصرف جند جهل و شیطان بیرون آید و در تحت تصرف عقل و رحمان وارد شود، و آن به علم نافع و عمل صالح انجام پذیرد.
اما علم نافع: تفکر در لطایف مصنوعات و دقایق اسرار وجود است، و این تفکر برای متوسطین، ابوابی از معرفت باز کند، گرچه برای کاملترین حجاب است، و این حسنه قلبیه ابرار، سیئه مقربان درگاه است(374).
طریق تفکر در لطایف صنعت بیشمار است، ولی از همه چیز نزدیکتر به ما، خود ماست و معرفت نفس، بلکه ساختمان بدن، بلکه افعال بدن، طریق معرفه الله است: من عرف نفسه، فقد عرف ربه(375).
اما عمل صالح که برای تبدیل احوال نفس و حالت ظلمت و جحود آن به نورانیت و تصدیق فایده دارد، بر دو نوع است: یکی اعمال قلبیه؛ و دیگر اعمال قالبیه.
مراد از اعمال قلبیه در این مقام، اعمالی است که فطرت را به حالت اولیه خود برگرداند و استرجاع روحانیت فطریه کند. و عمده آن توبه است به شرایط باطنیه و ظاهریه آن. و ما شرحی از آن را در شرح اربعین حدیث مذکور داشتیم(376).
پس از آن، اشتغال به تزکیه و تطهیر قلب و تصفیه و تلخیص آن از غواشی طبیعیه - که عمده آن حب دنیا و خودخواهی و خودبینی و خودرأیی است - پیدا کند که از مهمات باب سلوک الی الله است که اهل مجاهده و سلوک به آن از هر چیز بیشتر اهمیت دهند، و در این اوراق، شمه ای از هر یک مذکور خواهد شد در محل خود - ان شاء الله تعالی.
اما عمل قالبی در این مقام اعمالی است که نفس را متذکر احوال خود کند و از خواب گران و سکر طبیعت برانگیزد، و آن اشتغال به اذکار وارده از اهل بیت وحی و طهارت است با شرایط آن - که عمده، حضور قلب است - به مقصد تذکر نفس و بیدار نمودن آن در اوقاتی که اشتغال نفس به کثرت و دنیا کمتر باشد؛ مثل اواخر شب و بین الطلوعین.
در کافی شریف روایت کند که خدای تعالی به عیسی فرمود:
ای عیسی! نرم کن برای من قلبت را و بسیار یاد من کن در خلوتها. خشنودی من در آن است که در دعا تبصبص کنی؛ یعنی، از روی خوف و رجا و ذلت و خواری به من متوجه شوی؛ ولی در این دعا و ذکر زنده باش و مرده مباش(377).
و در احادیث شریفه بسیار مذکور است که خدای تعالی فرمود: من همنشین آنانم که مرا یاد کنند(378).
آری، با ذکر حقیقی، حجابها بین عبد و حق خرق شود، و موانع حضور مرتفع گردد، و قسوت و غفلت قلب برداشته شود، و درهای ملکوت اعلی به روی سالک باز شود و ابواب لطف و رحمت او گشوده گردد؛ ولی عمده آن است که قلب در آن زنده باشد و مرده نباشد، و با مردگان انس نگیرد. و آنچه غیر حق و وجه مقدس اوست از مردگان است، و دل با انس با آن به مردگی و مردار خواری نزدیک شود.
بالجمله، برای زنده نمودن دل، ذکر خدا و خصوص اسم مبارک یا حی، یا قیوم با حضور قلب مناسب است.
از بعض اهل ذکر و معرفت منقول است که هر شب و روزی، یک مرتبه در سجده رفتن و بسیار گفتن: لا اله الا أنت سبحانک انی کنت من الظالمین(379) برای ترقیات روحی خوب است. و از بعضی سالکان راه آخرت نقل فرموده که چون از حضرت استاد خود فایده این عمل را شنید، در هر شب و روزی، یک مرتبه سجده می رفت و هزار مرتبه، این ذکر شریف را می گفت. از بعض دیگر نقل نموده که سه هزار مرتبه می گفت(380).
از حضرت زین العابدین و سید الساجدین علی بن الحسین (سلام الله علیهما) منقول است که سنگ خشن زبری را ملاحظه فرمود، سر مبارک را بر آن نهاد و سجده نمود و گریه کرد و هزار مرتبه گفت: لا اله الا الله حقا حقا، لا اله الا الله تعبدا و رقا، لا اله الا الله ایمانا و تصدیقا(381). و سجده ها طولانی حضرت مولای ما، موسی بن جعفر (علیهم السلام) معروف است(382)، و جناب ابن أبی عمیر ثقه جلیل القدر، اقتدای به آن بزرگوار فرموده در طول سجده.از فضل بن شاذان منقول است که [گفت ]:
وارد عراق شدم، دیدم مردی به رفیق خود تعرض می کند که: تو مردی هستی دارای عیال و محتاج هستی که برای آنها کسب کنی، و من ایمن نیستم از اینکه چشمهای تو کور شود از طول دادن سجده.
آن شخص گفت: وای به تو! اگر چشم کسی از طول سجده باطل می شد، چشم ابن أبی عمیر باطل می شد. چه گمان می بری به مردی که سجده شکر کرد بعد نماز صبح و سرش را از سجده برنداشت مگر وقت زوال شمس(383)؟!
و وارد شده است که در طول سجده از دین ائمه (علیهم السلام) و از سنن أوابین است(384).
آری، آنان که معرفت به حق دارند، و انس و محبت به آن ذات مقدس پیدا کردند، برای آنها این نوع اعمال زحمت و مشقت ندارد. انس و عشرت با محبوب ملالت نیاورد؛ خاصه آن محبوبی که همه محبتها و محبوبیتها، رشحه ای از محبت اوست. چه خوش گفته شده است از زبان آنان:
آن کس که تو را شناخت جان را چه کند - فرزند و عیال و خانمان را چه کند
دیوانه کنی هر دو جهانش بخشی - دیوانه تو هر دو جهان را چه
کند (385)
در ضمیر ما نمی گنجد به غیر از دوست، کس - هر دو عالم را به دشمن ده که ما را دوست بس (386)
آنان که از جام محبت نوشیدند، و از آب زندگانی وصال او زندگی ابدی پیدا کردند، هر دو عالم را لایق دشمن دانند. خلیل الرحمن که در وجهه قلبش وجهت وجهی للذی فطر السموات و الارض(387) بود، چون جبرئیل امین - آن ملک بزرگوار وحی و علم - به او گفت: آیا حاجتی داری؟ فرمود: به تو حاجتی ندارم(388). آنها بار حاجات خود را به کوی دوست انداختند. حاجتی جز خود او ندارند، مقصودی جز قبله حقیقی برای عشاق جمال نیست؛ قبله عشق یکی آمد و بس.
آری، ماکوران و کران و محجوبانیم که از همه مقامات، به شهوتهای حیوانی دل خوش کردیم و از جمله سعادات، به یک مشت مفاهیم بی مقدار دلبستگی داریم و خود را قانع کردیم؛ مگر آنکه لطف و رحمت دوست دستگیری فرموده، و از این حجابهای غلیظ و ظلمتهای متراکم ما را خارج کند و دل ما را به محبت خود زندگی بخشد، و از دیگران منقطع و به خود وصل فرماید.

مقصد چهارم: رجا و ضد آن: قنوط

فصل اول: رجا از جنود عقل است، و قنوط از جنود جهل

چون عقل به نور فطرت و صفای طینت خود، دریافت به ذوق معنوی عرفانی که حق تعالی (جل و علا) کامل مطلق است؛ لازمه این معرفت، رجاء واثق و امید کامل به حق و رحمت اوست. و چون فطرت او را دعوت به کامل مطلق و رحمت واسعه علی الاطلاق کند، او را به رجاء کامل و امیدواری رساند؛ چنانکه اگر فطرت از نورانیت اصلیه خود محتجب شد، از حق و کمالات ذاتیه و صفاتیه و سعه رحمت آن ذات مقدس محجوب شود. این احتجاب گاهی به جایی رسد که از رحمت حق مأیوس شود. و این یأس و قنوط در واقع رجوع کند به تحدید در رحمت.
پس معلوم شد که رجا از فطریات است، و قنوط برخلاف فطرت مخموره و از احتجاب است. و نیز مبدأ حصول رجا حسن ظن به خدای تعالی، و مبدأ قنوط از رحمت سوء ظن به ذات مقدس است. گرچه مبدأ حصول حسن ظن و سوء ظن، علم به سعه رحمت و ایمان به کمال اسمائی و صفاتی و فعلی، و جهل به آن است.
و چون عقل به حسب فطرت ذاتیه مخموره خود محتجب نیست، و حجاب از رجوع به طبیعت است از این جهت، به حسب فطرت اصلیه خود، معرفت فطری به حق تعالی دارد.