درسنامه اخلاق برای طلاب پایه سوم

نویسنده : مرکز تدوین و نشر متون درسی حوزه

مقصد سوم: تصدیق و ضد آن: جحود

فصل اول: [مقصد از تصدیق و جحود]

تصدیق در این مقام، عبارت از قبول حق و اعتقاد ثابت جازم به آن است؛ چنانکه جحود عبارت از انکار حق و رد آن و خاضع نشدن برای آن است.
تصدیق از جنود عقل و راجع به فطرت مخموره است؛ چنانکه انکار از جنود جهل و مربوط به فطرت محجوبه است.
تفصیل این اجمال آنکه چون فطرت انسانی به دست قدرت جمال و جلال حق (جل و علا) تخمیر شده، و از عالم طهارت و قدس نازل شده است، در اول فطرت و خلقت نورانی و صیقلی است. و چون وجهه آن به عالم غیب است، و حق طلب و عاشق حق است (چنانکه سابقا معلوم شد) با حقایق ایمانیه و امور حقه - که از عالم نور و طهارت و قدس است - مناسبت ذاتیه دارد، و با جهالات و اباطیل و اغلوطه ها و اکاذیب بی تناسب است.
در محل خود مقرر است که علم و عالم و معلوم باید با هم متناسب باشد، و علم غذایی عالم است. و خدای تعالی فرماید: فلینظر الانسان الی طعامه(370). در کافی شریف، سند به حضرت صادق (علیه السلام) رساند که در معنی آیه شریفه فرمود: باید انسان نظر کند به علمش که اخذ می کند، ببیند از که اخذ می کند(371).
پس انسان تا به فطرت اصلیه خود است، چون از عالم نور و طهارت است، متناسب با علوم حقیقیه و معارف الهیه و حقایق روحانیه و عوالم غیبیه است، و وجهه نفس چون آینه ای است نورانی و صیقلی و بی آلایش به زنگ و کدورت. نقشهای عالم غیب، که همه از جنس علوم حقه و سنخ معارف است، در آن منتقش گردد، و آن نیز به مناسبت با آنها، بخوبی قبول کند.
چون اباطیل و اکاذیب و قیاسات باطله غلط، از نفحات شیطانیه و عالم ظلمات و کدورات و قذارات است، وجهه نفس به فطرت مخموره، از آنها منصرف و با آنها مناسب و مواجه نیست، پس آن نقشه ها را قبول نکند، و از آنها منفعل نگردد. و اگر این فطرت، تا آخر کار محفوظ ماند، و دست تصرف ابلیس به آن نرسد، هیچ امری را بر خلاف حق نپذیرد، و از هیچ حقی روگردان نشود، و تعلیمات قرآن شریف و انبیاء عظام و اولیاء کرام (علیهم السلام) همان طور که از معدن وحی الهی و معادن علوم حقه نازل شده، در آن جلوه کند بی شایبه تصرفات نفس و دعابه های متخیله، که از آنها به حجابهای ظلمانی بین عبد و حق می توان تعبیر نمود.
ولی همین فطرت، اگر از روحانیت خود محجوب شد، و به واسطه اشتغال به عالم طبیعت، ظلمانی گردید و سلطان شهوت و جهل و غضب و شیطنت بر آن غلبه کرد، و با ملاذ دنیوی و کثرات عالم ملک مأنوس شد؛ وجهه باطنش از عالم جن و شیطان متناسب شود، و سلطان وهم و دعابه های متخیله - که شیطان انسان صغیر است - بر آن حکومت کند، و حقایق و معارف الهیه و آنچه از عالم نور و طهارت و قدس است ذائقه او تلخ و در سامعه اش سنگین و ناگوار آید.
آنچه از عالم ظلمات و قذارات و عقاید باطله و ارهام کاذبه و سفسطه و اغلوطه است در کامش شیرین و در ذائقه روحش گوارا و خوشایند آید، چونان آیینه زنگ زده کثیفی که آنچه از سنخ نور و نقشه های لطیف است قبول نکند، و آنچه از قبیل زنگار و کثافت است در آن متراکم شود. پس در نفس، پس در نفس، حالت جحود و انکار پیدا شود و انکار پیدا شود و دل برای هیچ حق و حقیقتی، حتی ضروریات و فطریات خاضع نشود.
فطری هر صاحب فطرت است که هر نظام بدیع و صنعت دقیق عجیبی، انتقال به منظم و صنعتگر او پیدا کند، و جستجوی پدید آورنده او کند، و هیچ تردیدی در دل او خطور نکند که این صنعت عجیب صنعتگر نمی خواهد؛ کشف قوه برق و رادیو و صنعت تلفن و دیگر مصنوعات عجیبه انسان را به اصل فطرت و جبلت خاضع کند برای صنعتگر و مستکشف آن، و او را با عظمت و بزرگی یاد کند، خواهی نخواهی.
اگر کسی بگوید: اینها چیزی نیست، محتاج به صنعتگر و استاد نیست، ممکن است اینها همین طور خود به خود درست شده باشد، در سامعه هر کس این احتمال غلط سنگین، و در ذائقه روح به طوری ناگوار و تلخ آید که جواب گوینده این حرف را به سکوت و خاموشی گذراندن اولی به نظر آید. ولی نظام عجیب عالم و صنعت بزرگ محیر العقول کاینات، که پیدایش قوه برق و صنعتهای عجیب بشری از یک کارخانه کوچک آن یعنی مغز انسانی، پیدا شده و تمام عقول فلاسفه بزرگ عالم در هر جزئی از جزئیات ساختمان همین بشر متحیر است، و با آنکه هزاران سال است علماء طب و تشریح در ساختمان ظاهری آن دقتها کرده و بررسیها نموده اند، بدرستی و راستی، به حقیقت آن پی نبرده اند. با این وصف، باز در افراد این انسان ظلوم جهول اشخاصی هستند که دل آنها خاضع در پیشگاه عظمت و بزرگی صانع آن و پروردگار و پدید آورنده آن نیست، و غبار شک و شبهه و کدورت تردید در دلهای سخت آنها طوری نشسته که از فطریات خود غفلت کنند، و به ضروریات و واضحات عقول خاضع نشوند، قتل الانسان ما أکفره(372).
این نیست مگر آنکه انسان به واسطه اشتغال به عالم طبیعت و مقهور شدن در دست واهمه و شیطنت، نورانیت فطرت را از دست داده، و علاقه و رابطه آن از حقایق منقطع شده؛ چنانکه خدای تعالی فرماید: و یوم یعرض الذین کفروا علی النار أذهبتم طیباتکم فی حیاتکم الدنیا و استمتعتم بها فالیوم تجزون عذاب الهون بما کنتم تستکبرون فی الارض بغیر الحق و بما کنتم تفسقون(373).
شاید یکی از طیبات خود را که کفار بردند در زندگانی دنیا، و تمتع به دنیا و استغراق در شهوات همان نور فطره الله باشد که از موائد آسمانی بود، و به واسطه توجه به دنیا آن را از دستت داد.
بالجمله، چون به حکم برهان، غذا و متغذی باید مناسب باشد، فطرتهای اصلیه که از نورانیت خود خارج نشده اند، لازمه آنها تصدیق حق و خضوع برای حقیقت است و آن فطرتهای محجوبه، که جهالت و شیطنت بر آنها غلبه نموده، لازمه آنها انکار و جحود است. پس، تصدیق از جنود عقل و جحود از جنود جهل است.

فصل دوم: [اصلاح نفس از جحود]

انسان تا این عالم طبیعت - که عالم ماده و تغیر است - واقع است، می تواند حالت جحود و انکار را - که از بدترین احوال نفس، و موجب خذلان نفس و خسران ابدی است - تغییر دهد و از تحت تصرف جند جهل و شیطان بیرون آید و در تحت تصرف عقل و رحمان وارد شود، و آن به علم نافع و عمل صالح انجام پذیرد.
اما علم نافع: تفکر در لطایف مصنوعات و دقایق اسرار وجود است، و این تفکر برای متوسطین، ابوابی از معرفت باز کند، گرچه برای کاملترین حجاب است، و این حسنه قلبیه ابرار، سیئه مقربان درگاه است(374).
طریق تفکر در لطایف صنعت بیشمار است، ولی از همه چیز نزدیکتر به ما، خود ماست و معرفت نفس، بلکه ساختمان بدن، بلکه افعال بدن، طریق معرفه الله است: من عرف نفسه، فقد عرف ربه(375).
اما عمل صالح که برای تبدیل احوال نفس و حالت ظلمت و جحود آن به نورانیت و تصدیق فایده دارد، بر دو نوع است: یکی اعمال قلبیه؛ و دیگر اعمال قالبیه.
مراد از اعمال قلبیه در این مقام، اعمالی است که فطرت را به حالت اولیه خود برگرداند و استرجاع روحانیت فطریه کند. و عمده آن توبه است به شرایط باطنیه و ظاهریه آن. و ما شرحی از آن را در شرح اربعین حدیث مذکور داشتیم(376).
پس از آن، اشتغال به تزکیه و تطهیر قلب و تصفیه و تلخیص آن از غواشی طبیعیه - که عمده آن حب دنیا و خودخواهی و خودبینی و خودرأیی است - پیدا کند که از مهمات باب سلوک الی الله است که اهل مجاهده و سلوک به آن از هر چیز بیشتر اهمیت دهند، و در این اوراق، شمه ای از هر یک مذکور خواهد شد در محل خود - ان شاء الله تعالی.
اما عمل قالبی در این مقام اعمالی است که نفس را متذکر احوال خود کند و از خواب گران و سکر طبیعت برانگیزد، و آن اشتغال به اذکار وارده از اهل بیت وحی و طهارت است با شرایط آن - که عمده، حضور قلب است - به مقصد تذکر نفس و بیدار نمودن آن در اوقاتی که اشتغال نفس به کثرت و دنیا کمتر باشد؛ مثل اواخر شب و بین الطلوعین.
در کافی شریف روایت کند که خدای تعالی به عیسی فرمود:
ای عیسی! نرم کن برای من قلبت را و بسیار یاد من کن در خلوتها. خشنودی من در آن است که در دعا تبصبص کنی؛ یعنی، از روی خوف و رجا و ذلت و خواری به من متوجه شوی؛ ولی در این دعا و ذکر زنده باش و مرده مباش(377).
و در احادیث شریفه بسیار مذکور است که خدای تعالی فرمود: من همنشین آنانم که مرا یاد کنند(378).
آری، با ذکر حقیقی، حجابها بین عبد و حق خرق شود، و موانع حضور مرتفع گردد، و قسوت و غفلت قلب برداشته شود، و درهای ملکوت اعلی به روی سالک باز شود و ابواب لطف و رحمت او گشوده گردد؛ ولی عمده آن است که قلب در آن زنده باشد و مرده نباشد، و با مردگان انس نگیرد. و آنچه غیر حق و وجه مقدس اوست از مردگان است، و دل با انس با آن به مردگی و مردار خواری نزدیک شود.
بالجمله، برای زنده نمودن دل، ذکر خدا و خصوص اسم مبارک یا حی، یا قیوم با حضور قلب مناسب است.
از بعض اهل ذکر و معرفت منقول است که هر شب و روزی، یک مرتبه در سجده رفتن و بسیار گفتن: لا اله الا أنت سبحانک انی کنت من الظالمین(379) برای ترقیات روحی خوب است. و از بعضی سالکان راه آخرت نقل فرموده که چون از حضرت استاد خود فایده این عمل را شنید، در هر شب و روزی، یک مرتبه سجده می رفت و هزار مرتبه، این ذکر شریف را می گفت. از بعض دیگر نقل نموده که سه هزار مرتبه می گفت(380).
از حضرت زین العابدین و سید الساجدین علی بن الحسین (سلام الله علیهما) منقول است که سنگ خشن زبری را ملاحظه فرمود، سر مبارک را بر آن نهاد و سجده نمود و گریه کرد و هزار مرتبه گفت: لا اله الا الله حقا حقا، لا اله الا الله تعبدا و رقا، لا اله الا الله ایمانا و تصدیقا(381). و سجده ها طولانی حضرت مولای ما، موسی بن جعفر (علیهم السلام) معروف است(382)، و جناب ابن أبی عمیر ثقه جلیل القدر، اقتدای به آن بزرگوار فرموده در طول سجده.از فضل بن شاذان منقول است که [گفت ]:
وارد عراق شدم، دیدم مردی به رفیق خود تعرض می کند که: تو مردی هستی دارای عیال و محتاج هستی که برای آنها کسب کنی، و من ایمن نیستم از اینکه چشمهای تو کور شود از طول دادن سجده.
آن شخص گفت: وای به تو! اگر چشم کسی از طول سجده باطل می شد، چشم ابن أبی عمیر باطل می شد. چه گمان می بری به مردی که سجده شکر کرد بعد نماز صبح و سرش را از سجده برنداشت مگر وقت زوال شمس(383)؟!
و وارد شده است که در طول سجده از دین ائمه (علیهم السلام) و از سنن أوابین است(384).
آری، آنان که معرفت به حق دارند، و انس و محبت به آن ذات مقدس پیدا کردند، برای آنها این نوع اعمال زحمت و مشقت ندارد. انس و عشرت با محبوب ملالت نیاورد؛ خاصه آن محبوبی که همه محبتها و محبوبیتها، رشحه ای از محبت اوست. چه خوش گفته شده است از زبان آنان:
آن کس که تو را شناخت جان را چه کند - فرزند و عیال و خانمان را چه کند
دیوانه کنی هر دو جهانش بخشی - دیوانه تو هر دو جهان را چه
کند (385)
در ضمیر ما نمی گنجد به غیر از دوست، کس - هر دو عالم را به دشمن ده که ما را دوست بس (386)
آنان که از جام محبت نوشیدند، و از آب زندگانی وصال او زندگی ابدی پیدا کردند، هر دو عالم را لایق دشمن دانند. خلیل الرحمن که در وجهه قلبش وجهت وجهی للذی فطر السموات و الارض(387) بود، چون جبرئیل امین - آن ملک بزرگوار وحی و علم - به او گفت: آیا حاجتی داری؟ فرمود: به تو حاجتی ندارم(388). آنها بار حاجات خود را به کوی دوست انداختند. حاجتی جز خود او ندارند، مقصودی جز قبله حقیقی برای عشاق جمال نیست؛ قبله عشق یکی آمد و بس.
آری، ماکوران و کران و محجوبانیم که از همه مقامات، به شهوتهای حیوانی دل خوش کردیم و از جمله سعادات، به یک مشت مفاهیم بی مقدار دلبستگی داریم و خود را قانع کردیم؛ مگر آنکه لطف و رحمت دوست دستگیری فرموده، و از این حجابهای غلیظ و ظلمتهای متراکم ما را خارج کند و دل ما را به محبت خود زندگی بخشد، و از دیگران منقطع و به خود وصل فرماید.