درسنامه اخلاق برای طلاب پایه سوم

نویسنده : مرکز تدوین و نشر متون درسی حوزه

مقدمه : [مقصد اصلی قرآن و حدیث و چگونگی کتب اخلاق ]

مقصود مهم از صدور این احادیث شریفه و مقصد اسنی از بسط علوم الهیه، افهام نکات علمیه و فلسفیه و جهات تاریخیه و ادبیه نیست؛ بلکه غایه القصوای آن سبکبار نمودن است از عالم مظلم طبیعت و توجه دادن ارواح به عالم غیب و منقطع نمودن طایر روح از شاخسار درخت دنیا، که اصل شجره خبیثه است، و پرواز دادن آن است به سوی فضای عالم قدس و محفل انس، که روح شجره طیبه است. و این حاصل نیاید مگر از تصفیه عقول و تزکیه نفوس و اصلاح احوال و تلخیص اعمال.
چنانکه رسول خدا (صلی الله و علیه و آله) که علم را منحصر فرمود به سه چیز(332)؛ تعبیر از قسم اول، که علم عقاید است، به آیه محکمه فرمود و این بدین نکته است که حتی علوم عقاید نیز باید آیت الهیه و مقصود از آن طلب حق و جستجوی محبوب مطلق باشد، که اگر متکلمی یا حکیمی نقد عمر خود را صرف در شعب متشتته و فنون متکثره علم کلام و حکمت کند، و علم آیت الهی نباشد، خود آن علم حجاب اکبر شود، و علمش علم الهی نخواهد بود. بلکه پس از بحث بسیار و قال و قیل بیشمار، قلب را به عالم طبیعت، اعتنا افزون شود و روح را به شاخسار شجره خبیثه، تعلق محکم گردد.
حکیم، وقتی الهی و عالم، هنگامی ربانی و روحانی شود که علمش الهی و ربانی باشد و اگر علمی از توحید فرضا بحث کند، ولی حق طلبی و خداخواهی او را به این بحث نکشانده باشد، بلکه خود علم و فنون بدیعه آن بلکه نفس و جلوه های آن او را دعوت کرده باشد، علمش آیت و نشانه، و حکمتش الهیه نیست، بلکه نفسانیه است.
چه بسا کسانی که صرف عمر در توحید علمی نموده و تمام اوقات را به مطالعه و مباحثه و تعلم آن مصروف کردند و صبغه توحید نیافته اند و عالم الهی و حکیم ربانی نشده، تزلزل قلبی آنها از دیگران بیشتر است؛ زیرا علوم آنها سمت آیه بودن نداشته و با ارتیاضات قلبیه سر و کار نداشته اند و گمان کرده اند با مدارسه فقط، این منزل طی می شود.
ای عزیز! جمیع علوم شرعیه مقدمه معرفه الله و حصول حقیقت توحید است در قلب؛ غایت امر آنکه بعضی مقدمه قربیه و بعضی بعیده و بعضی بلاواسطه و بعضی مع الواسطه است.
علم فقه، مقدمه عمل است و اعمال عبادی، خود، مقدمه حصول معارف و تحصیل توحید است، اگر به آداب شرعیه ظاهریه و باطنیه آن قیام شود. و نقص نتوان نمود که از عبادات چهل - پنجاه ساله ما هیچ معارف و حقایقی حاصل نیامده است، چه از علوم ما نیز هیچ کیفیت و حالی حاصل نشده(333) و ما را سر و کاری با توحید، که قره العین اولیا (علیهم السلام) است، نیست. و آن شعبه از علم فقه، که در سیاست مدن و تدبیر منزل و تعمیر بلاد و تنظیم عباد است، نیز مقدمه آن اعمال است که آنها دخالت تام تمام در حصول توحید و معارف دارند.
همین نحو، علم به منجیات و مهلکات در علم اخلاق، مقدمه است برای حصول حقایق معارف و لیاقت نفس برای جلوه توحید؛ و این نزد اهلش پر واضح است و برای جاحدین نیز معلوم نخواهد شد؛ گرچه مثنوی هفتاد من کاغذ شود(334).
مقصد قرآن و حدیث تصفیه عقول و تزکیه نفوس است برای حاصل شدن مقصد اعلای توحید. و غالبا شراح احادیث شریفه و مفسرین قرآن کریم این نکته را، که اصل اصول است، مورد نظر قرار نداند و از آن گذاشته اند و جهاتی را مقصود از نزول قرآن و صدور احادیث به هیچ وجه نبوده، از قبیل جهات ادبی و فلسفی و تاریخی و امثال آن، مورد بحث و تدقیق و فحص و تحقیق قرار داده اند.
به نظر قاصر، اخلاق علمی و تاریخی و همین طور تفسیر ادبی و شرح احادیث بدین منوال از مقصد و مقصود دور افتادن و تبعید قریب نمودن است. نویسنده را عقیده آن است که مهم در علم اخلاق و شرح احادیث مربوطه به آن یا تفسیر آیات شریفه راجعه به آن، آن است که نویسنده آن با ابشار و تنذیر [کذا، ظ انذار] و موعظت و نصیحت و تذکر و یادآوری، هر یک از مقاصد خود را در نفوس جایگزین کند. به عبارت دیگر، کتاب اخلاق، موعظه کتیبه باشد و خود معالجه کند دردها و عیبها را، نه آنکه راه علاج نشان دهد.
ریشه های اخلاق را فهماندن و راه علاج نشان دادن، یک نفر را به مقصد نزدیک نکند و قلب ظلمانی را نور ندهد و خلق فاسد را اصلاح ننماید. کتاب اخلاق آن است که به مطالعه آن، نفس قاسی نرم، و غیر مهذب، و ظلمانی نورانی شود؛ و آن، به آن است که عالم در ضمن راهنمایی، راهبر و در ضمن ارائه علاج، معالج باشد و کتاب خود، دوای درد باشد نه نسخه دوانما. طبیب روحانی باید کلامش حکم دوا داشته باشد نه حکم نسخه.
نویسنده، راه نوشتن کتاب اخلاق را باز کردم که اگر عالمی نویسنده و قادر بر تقریر و تحریر پیدا شد، این طرز بنویسد؛ نه آنکه خود من را چنین قدرت، یا قلم شکسته ام را این توانایی، یا قلب ظلمانی ام را این بینایی است. معلوم است اشکال نمودن سهل است، ولی حل آن مشکل است. ما از خدای متعال توفیق می طلبیم که قلب سخت ما را نرمی دهد و اخلاص را نصیب فرماید که شاید از این نوشته نالایق دلی به دست آید.
بر انسان سالک راه حق و طالب سعادت و نجات، لازم است که تا در این چند روزه که مهلت است و از عمر دنیاوی او - که مورد تغییر و تبدیل و نشئه اختیار و نفوذ اراده است - چند صباحی باقی مانده، با جدیت کوشش کند و صفحه نفس خود را عرضه به قرآن خدا و احادیث معصومین (علیهم السلام) - که موازین حق و باطل و طرق تمیز سعادت و شقاوتند - نماید، تا خود را بشناسد و به حال باطن خود معرفت پیدا کند که از کدام حزب و داخل کدام جند است؛ آیا از حزب الرحمن و جند العقل است، یا حزب الشیطان و جند الجهل؟ پس، اگر با همین حدیث شریف که ما در صدد شرح آن هستیم خود را امتحان نمود و خود را از جنود عقل تشخیص داد؛ به این طور که دید، جنود عقل در مملکت روح او غلبه دارد، شکر خدای تعالی کند، و بکوشد تا مملکت باطن را از جنود جهل پاک کند، و حکم عقل و جنود آن را در باطن محکم و نافذ کند، و هرگز به واسطه کمال یا جمال باطنی که دارد، به خود مغرور نشود که غرور از بزرگترین دامهای ابلیس است که سالک را از طریق حق باز دارد، بلکه به قهقرا برگرداند، و بداند که انسان تا در این دنیا و دارلغرور است، به هر مرتبه از کمال و جمال روحانی و به هر مرتبه از عدالت و تقوا که برسد، ممکن است باز پس برگردد، و بکلی تغییر کند و عاقبت امرش به شقاوت و خذلان منتهی شود.
پس هیچ گاه از خود نباید غفلت کند، و به کمال خود نباید مغرور شود، و از احوال نفس خود و مراعات آن نباید نسیان کند، و در جمیع احوال از تمسک به عنایات خفیه حق تعالی غفلت نکند، و به خود و سلوک و ریاضت و علم و تقوای خود به هیچ وجه اعتماد نکند، که از بزرگترین مهالک انسانیت و وساوس شیطانیت است که سالک را از یاد خود نیز می برد؛ چنانکه حق تعالی فرماید: و لا تکونوا کالذین نسوا الله فأنساهم أنفسهم اولئک هم الفاسقون(335)، و اگر حس آن نمود که جهل و حزب شیطان در باطن ذات و مملکت روح او غالب است، با هر جدیت و ریاضتی شده، مملکت باطن خود را از جنود شیطانی خالی، و دست تصرف دیو پلید را از آن کوتاه کند. ما به خواست خداوند - تبارک و تعالی - و توفیق او، در این اوراق در مورد بسط و تفصیل جنود عقل و جهل، کیفیت علاج نفوس و تطهیر قلوب و تنزیه ارواح را بیان می نماییم به مقدار میسور و مناسب با این مختصر؛ ولی باید دانست که هر کس باید خود، معالج قلب و طبیب روح خود باشد دایه دلسوزتر از مادر نخواهد بود. روزهای فرصت و مهلت و موسع خود را نگذارد از دست برود و در هنگامی که ایام بیچارگی و فشار و ضیق است، از خواب غفلت برخیزد و هیچ دوایی برای او مؤثر نشود.
ای عزیز! این نعمت بزرگ الهی و این نقد عمر خداداد، موجود است، برای روزهای گرفتاری و بیچارگی، همتی کن و خود را از آن سختیها و بدبختی ها که در پیش رو داری نجات ده که امروز، در دار تغیر و تبدل، این نتیجه را خوب می توانی حاصل کنی.
اگر خدای نخواسته حزب شیطانی در تو غالب باشد و با همین حال، روزگارت سرآید و دستت از این عالم کوتاه شود، دیگر جبران شدنی نیست، آن روز حسرت ها و ندامت ها فایده ندارد: و أنذرهم یوم الحسره اذ قضی الامر و هم فی غفله و هم لا یؤمنون(336). خدا می داند که این روز حسرت و ندامت چه روزی است. امروز ما از حسرت های آن روز جز خبری نمی شنویم:
از قیامت خبری می شنوی - دستی از دور بر آتش داری
حسرت هایی است که آخر ندارد، ندامت هایی است که منتها ندارد.
آری، کسی که خدای تبارک و تعالی تمام وسائل ترقیات و تکاملات معنویه و وصول به سعادات را برای او فراهم فرموده - چه وسائل باطنیه، که عقل و قوه تمیز و استعداد وصول به غایات است، و چه وسائل ظاهریه، که عمر و وقت و محیط مناسب و اعضای سالم و عمده آنها هادیان راه هدایت و کتابهای آسمانی و دستورات الهی و مفسران آن است - با همه وصف، کفران نعم غیر متناهیه الهیه را نموده بلکه به امانات الهیه خیانت نموده و ترک تبعیت عقل و شریعت کرده، متابعت هواهای نفسانیه و شیاطین جن و انس را، به متابعت حق - که ولی نعم است - ترجیح داده، یک وقت از خواب گران عالم طبیعت و غفلت بی پایان و مستی و بیهوشی برانگیخته شود که همه فرصتها و جمیع نعم خداداد از دستش رفته و عوض آنکه سعادات ابدیه به آنها تحصیل کند و در روح و راحت و جنات نعیم با انبیاء عظام و اولیاء کرام زیست کند، شقاوتهای دائمه برای خود تهیه نموده، با جن و شیاطین و اصحاب جحیم قرین، و در ظلمتهاو فشارها و آتشها و غل و زنجیرهای گران و مار و عقربها محشور، و منتهای سیرش به سوی هاویه و ما أدراک ماهیه نار حامیه(337) شده است.
همچو بیچاره ای را تصور کن! چه حسرتها دارد وقتی که می بیند رفقا و همجنسها و هموطنهای او به سعادات و غایات کمالیه خود رسیدند، و او از قافله کاملان باز مانده و به ناقصان و اشقیا ملحق شده، و راه چاره ای ندارد و جبرانی برای نقایص او نیست.
امروز تا در حجاب عالم طبیعت و غلاف نشئه ملکیم، نمی توانیم تصور آن عالم و اوضاع و احوال آن را بنماییم. حقایق رایجه ای که در غیب این عالم است و حق تعالی به لسان کتب آسمانی و لسان انبیاء معظم و اولیاء مکرم (علیهم السلام) برای ما بیان فرموده، به نظر ما از یقینیات نیست، و اگر صورتا اظهار ایمان به آنها کنیم یا فرضا اعتقاد عقلی نیز به آنها داشته باشیم، از روی برهان و تعبد به قول اولیا و علما [است و] ایمان قلبی - که میزان کمال انسانی است - به آنها فی الحقیقه، نداریم و پای استدلالی چوبی(338) می خواهیم این راه پرپیچ و خم و طریق پرخطر را طی کنیم، و با عده و عده به مقصد نمی رسیم، و از رهروان منزل عشق باز می مانیم.

مقاله اولی : نقل لفظ حدیث شریف تیمنا و تبرکا

باسنادی المتصل المذکور بعضها فی کتابنا الاربعین الی ثقه الاسلام الشیخ الاکبر الاقدم محمدبن یعقوب الکلینی (رضوان الله علیه) فی جامعه الکافی الشریف عن عده من أصحابنا، عن أحمدبن محمد، عن علی بن حدید، سماعه بن مهران قال:
کنت عند أبی عبدالله (علیه السلام) و عند جماعه من موالیه، فجری ذکر العقل و الجهل، فقال أبو عبدالله (علیه السلام): اعرفوا العقل و جنده و الجهل و جنده و تهتدوا قال سماعه: فقلت: جعلت فداک لانعرف الا ما عرفتنا، فقال أبو عبدالله (علیه السلام): ان الله خلق العقل و هو أول خلق من الروحانیین عن یمین العرش من نوره فقال له: أدبر فادبر، ثم قال له: أقبل فاقبل، فقال الله تعالی: خلقتک خلقا عظیما، و کرمتک علی جمیع خلقی. قال: ثم خلق الجهل من البحر الاجاج ظلمانیا، فقال له: أدبر فادبر، ثم قال له: أقبل فلم یقبل، فقال له: استکبرت فلعنه، ثم جعل للعقل خمسه و سبعین جندا، فلما رأی الجهل ما أکرم الله به العقل و ما أعطاه أضمر له العداوه، فقال الجهل: یا رب، هذا خلق مثلی خلقته و کرمته و قویته، و أنا ضده و لا قوه لی به فاعطنی من الجند مثل ما أعطیته. فقال: نعم، فان عصیت بعد ذلک أخرجتک و جندک من رحمتی. قال: قد رضیت. فأعطا خمسه و سبعین جندا، فکان مما أعطی العقل من الخمسه و سبعین الجند:
الخیر و هو وزیر العقل، و جعل ضده الشر و هو وزیر الجهل، و الایمان و ضد الکفر، و التصدیق و ضده الجحود، و الرجاه و ضد القنوط، و العدل و ضد الجور، و الرضا و ضده السخط، و الشکر و ضده الکفران، و لاطمع و ضده الیاس، و التوکل و ضده الحرص، و الرأفه و ضدها القسوه، و الرحمه و ضدها الغضب، و العلم و ضده الجهل، و الفهم و ضده الحمق و العفه و ضدها التهتک، و الزهد و ضده الرغبه، و الرفق و ضده الخرق، و الرهبه و ضدها الجرأه، و التواضع ضد الکبر، و التؤده و ضدها التسرع، و الحلم و ضده السفه، و الصمت و ضدهه الهذر، و الاستسلام و ضده الاستکبار، و التسلیم و ضده الشک، و الصبر و ضده الجزع، و الصفح و ضده الانتقام، و الغنی و ضده الفقر، و التذکر و ضده السهو، و الحفظ و ضده النسیان، و التعطیف و ضده القطیعه، و القنوع و ضده الحرص، والمواساه و ضدها المنع، و الموده و ضدها العداوه، والوفا و ضد الغدر، و الطاعه و ضدها المعصیه، و الخضوع و ضده التطاول، و السلامه و ضدها البلاء، و الحب و ضده البغض، و الصدق و ضده الکذب، الحق و ضده الباطل، و الامانه و ضدها الخیانه، و الاخلاص و ضده الشوب، و الشهامه و ضدها البلاده، و الفهم و ضده الغباوه، و المعرفه و ضدها الانکار، و المداراه و ضدها المکاشفه، و سلامه الغیب و ضدها المماکره، و الکتمان و ضدها الافشآء، و الصلاه و ضدها الاضاعه، و الصوم و ضده الاافطار، و الجهاد و ضده النکول، و الحج و ضده نبذ المیثاق، وصون الحدیث، و ضده النمیمه، و بر الوالدین و ضده العقوق، و الحقیقه و ضدها الریاء، و المعروف و ضده المنکر، و الستر و ضده التبرج، و التقیه و ضدها الاذاعه، و الانصاف و ضده الحمیه و التهیئه و ضدها البغی، و النظافه و ضدها القذر، و الحیآء و ضدها الانصاف و ضدها المحق و العافیه و ضدها البلاء، و القوام و ضده المکاثره، و الحکمه و ضدها الهوی، و الوقار و ضده الخفه، و السعاده و ضدها الشقاوه، و التوبه و ضدها الاصرار، والاستغفار و ضده الاغترار، و المحافظه و ضدها التهاون، و الدعاء و ضده الاستنکاف، و النشاط و ضده الکسل، و الفرح و ضده الحزن، و الافله و ضدها الفرقه، و السخاء و ضده البخل.
و لا تجتمع هذه الخصال کلها من أجناد العقل، الا فی نبی أو وصی نبی أو مؤمن امتحن الله قلبه للایمان و أما سائر ذلک من موالینا فان أحدهم لایخلو من أن یکون فیه بعض هذه الجنود حتی یستکمل و ینقی من جنود الجهل فعند ذلک یکون فی الدرجه العلیا مع الانبیاء والأوصیاء، و انما یدرک ذلک بمعرفه العقل و جنوده و بمجانبه الجهل و جنوده، وفقنا الله و ایاکم لطاعته و مرضاته(339)

مقاله دوم : شرح اجمالی بعضص الفاظ حدیث شریف

اعرفوا العقل و جنده و الجهل و جنده تهتدوا
یعنی بشناسید عقل و جند او را و جهل و جند او را، تا هدایت پیدا کنید. از اینجا معلوم شود که معرفت عقل و جهل و جنود آنها مقدمه ای برای هدایت است و این هدایت، یا هدایت به کیفیت استکمال نفوس و تنزیه و تصفیه آن است، که آن نیز مقدمه نفس استکمال و تنزیه و تصفیه است، و یا هدایت مطلق است، که هدایت به معرفه الله، اس اساس آن است.
اینکه این معرفت نتیجه معرفت عقل و جهل و جنود آنهاست، برای آن است که، تا معرفت به مهلکات و منجیات نفس و طرق تحلی به اینها پیدا نشود و به تصفیه و تنزیه و تحلیه و تکمیل حاصل نشود و تا نفس را صفای باطنی پیدا نشود و به کمالات متوسطه نرسد، به کمال معرفت نرسد، بلکه جمیع اعمال صوریه و اخلاق نفسیه، مقدمه معارف الهیه است، و آنها نیز مقدمه حقیقت توحید است که غایه القصوای انسانی و منتهی النهایه سلوک عرفانی است.
قال سماعه: فقلت: جعلت فداک لا نعرف الا ما عرفتنا
معرفت عقل و جهل و جنود آنها، از مختصات علوم غیبیه الهیه و معارف حقیه باطنیه است که معرفت آنها به جمیع شؤون و تمام مدارج و مراتب و همه اسرار و حقایق، میسور و میسر نشود، مگر برای اصحاب ولایت و ایقان و اوحدی از ارباب معارف و ایمان، که به نور معرفت و قدم سلوک از جلباب بشریت خارج و حجب عوالم ملک و ملکوت را خرق نموده، به مبادی وجود و مصادر غیب و شهود رسیده، و به مشاهده حضوریه، عوالم غیب را دریافته باشند؛ و این جز برای کمل رخ ندهد.
بالجمله، چون احاطه به عوالم غیبیه ملکوتیه، چه ملکوت اعلی و چه ملکوت سفلی جز برای کمل اولیا، که علوم آنها از سرچشمه وحی الهی و سرمنزل افاضه سبحانی است، حاصل نشود؛ سماعه بن مهران گفت: ما معرفت به عقل و جهل و جنود آن نداریم، جز آنچه تو به ما معرفی فرمایی.
نکته: آنکه حقایق عقلیه را حق تعالی در قرآن شریف و انبیا و ائمه معصومین (علیهم الصلاه والسلام) در احادیث شریفه، نوعا به لسان عرف و عامه مردم بیان می کنند. برای شفقت و رحمت بر بنی الانسان است که هر کس، به مقدار فهم خود، از حقایق نصیبی داشته باشد. پس آنها حقایق غیبیه عقلیه را نازل فرمایند تا به درجه محسوسات و مأنوسات عامه مردم رسانند تا آنها که در این درجه هستند، حظی از عالم غیب به اندازه خود ببرید؛ لکن بر متعلمان علوم آن بزرگواران و مستفیدان از افادات قرآن شریف و احادیث اهل عصمت، لازم است که برای شکر این نعمت و جزای این عطیت، معامله به مثل نموده، صورت را به باطن ارجاع و قشر را به لب و دنیا را به آخرت برگردانند که وقوف در حدود اقتحام در هلکات، و قناعت به صور بازماندن از قافله سالکان است.
نکته:
تحدید جنود عقل و جهل را به این عدد خاص، از قبیل تحدید به کلیات و مهمات است، نه آنکه جنود آنها به طریق بسط و تفصیل، عبارت از همین هفتاد و پنج جند باشد. لهذا در مقام تفصیل و تعدید، بیشتر از هفتاد و پنج تعدید شده است؛ گرچه می توان بعض از جنود را به بعض دیگر برگرداند تا عدد به هفتاد و پنج برگردد ولی از ملاحظه آنچه گفته شد، محتاج به این تکلف و زحمت نیست؛ مثلاً خیر - که وزیر عقل است - و شر - که وزیر جهل است - از امهات فضایل و رذایل هستند که جمیع آنها برگشت به این دو کنند، مع ذلک در حدیث شریف، از جنود شمرده شده در مقابل سایر جنود، و همین طور عدل و جور را، که از جنود شمرده اند، از امهات هستند که بسیاری از جنود در تحت آن دو ملکه هستند. و بسیاری از جنود نیز شمرده نشده.
نکته اصلی آن، آن است که لسان انبیا و اولیا بلکه لسان قرآن شریف نیز، چون سایر مصنفان و مؤلفان نیست که در صدد فحص و تفتیش و بحث و جدال در اطراف مفهومات کلیه و در مقام تشقیقات و حصر و تعدید باشند، که خود این امور از حجب غلیظه سیر الی الله است و باز دارد پیاده راز سبیل.
هر کس مراجعه به احادیث شریفه اهل بیت عصمت و طهارت کند، خصوصاً کتاب اصول کافی شریف و توحید شیخ صدوق و همین طور کتاب نهج البلاغه و ادعیه مأثوره از آن بزرگواران خصوصاً صحیفه سجادیه از روی تدبر و تفکر، خواهد دانست که محشون از علوم الهیه و معارف ربانیه و اسما و صفات و شؤون حضرت حق (جل علا) هستند، بی حجاب اصطلاحات و قیود مفهومات، که هر یک حجاب روی جانان است.
فقال الجهل: یا رب! هذا خلق مثلی.
دعوی مماثلت جهل با عقل چون دعوی اشرفیت ابلیس از آدم (علیه السلام) است که گفت: خلقنی من نار و خلقته من طین(340) به واسطه احتجاب آن از مقام عقل و خودبینی و خودپرستی و خودخواهی اوست و معلوم است حجاب خودخواهی و خودبینی، از حجب غلیضه ای است هرکس را که مبتلای به آن است از همه حقایق و درک تمام محسنات و کمالات غیر و مقبحات و نقایص خود باز می دارد. این حجاب ارث ابلیس است، و در هر کس قوت گیرد منسلک در ذریه ابلیس خواهد شد، گرچه به صورت و ولادت ملکیه، ولیده و ذریه آدم باشد؛ زیرا میزان در عالم انسانیت و ملکوت، ولادت ملکوتیه است.
اشتغال به تهذیب نفس و تصفیه اخلاق، که فی الحقیقه خروج از تحت سلطه ابلیس و حکومت شیطان است، از بزرگترین مهمات و اوجب واجبات عقلیه است.
ممکن است انسان را، یک نظر به نامحرمان یا به یک لغزش کوچک لسانی، مدتها از سرایر و حقایق توحید باز دارد و از حصول جلوات محبوب و خلوات مطلوب - که قره العین اهل معرفت است - باز دارد. پس بی اعتناعی و قلت مبالات، موجب حرمان از سعادت مطلقه است و از دامهای ابلیس است.
مثلاً کسانی که اهل مناسک و عبادت ظاهریه هستند و شدت مبالات و اعتنا به آن دارند، شیطان عبادات صوریه را در نظر آنها جلوه دهد، و همه کمالات را در نظر آنها منحصر و مقصور در همان عبادات و مناسک ظاهریه کند، و دیگر کمالات و معارف را از نظر آنها بیندازد، بلکه آنها را به آنها و صاحبان آنها بدبین کند، پس صاحبان معارف را در نظر آنها مرمی به الحاد و زندقه و صاحبان اخلاق فاضله و ریاضیات نفسیه را مرمی به تصوف و امثال آن کند، و آن بیچارگان بی خبر را سالها در صورت عبادات محبوس کند، و به زنجیرهای محکم تدلیس و وسواس خود، آنها را ببندد؛ از این جهت، می بینیم که در بعضی از آنها، عبادات به عکس نتیجه دهد. نماز که حقیقت تواضع و تخشع است، و لب آن ترک خودی و سفر الی الله و معراج مؤمن است(341)، در بعض آنها اعجاب و کبر خودبینی و خود فروشی نتیجه دهد.
به همین قیاس، کسانی که رشته تهذیب باطن و تصفیه و تجلیه اخلاق هستند، گاه شود که شیطان بعضی از آنها را در دام کشد و مناسک و عبادات قالبیه و همین طور علوم رسمیه و معارف الهیه را در نظر آنها ناچیز قلم دهد، و همه کمالات و سعادات را پیش آنها مقصور و منحصر به رشته سلوک و ریاضت و تهذیب باطن کند، و آنها را به صاحبان آنها و خود آنها بدبین کند، به طوری که لسان طعن و سوء ادب به علماء شریعت و ارکان دیانت و حکماء ربانی و فقهاء روحانی (رضوان الله علیهم) باز کنند، با آنکه خود را صاحب صفای باطن و خلق مهذب شمارند و سر خود را در میان سر اهل الله درآورند.
اعجاب به نفس - که مبدأ جل رذائل نفسانیه است - و تکبر و سوء ظن بر بندگان خدا - که ارث شیطان است - در قلب آنها چنان قدم راسخ دارد که غیر خود و یک مشت قلندر مثل خود که به اسم اهل الله آنها را یاد کنند و از ظاهر شریعت خبری ندارند، چه رسد به باطن آن، به پشیزی نشمرند. این نیست جز وقوف در یک نشئه و احتباس در یک مرتبه که باعث شود از همه مراتب محروم شوند، حتی از همان رشته که خود را در داخل دانند و سمت تخصص در آن برای خود قائلند.
همین طور نیز اگر حکیمی یا عارفی در زنجیر شیطان درآمد و محبوس و موقوف در همان عقلیات شد، به دیگران با نظر خواری و بی مقداری نظر کند و علماء شریعت را قشری و فقهاء اسلام را عامی خواند تا چه رسد به دیگران. و او جز خود و رفقای خود [را] که انباردار مفهومات و اعتباریات هستند، کسی دیگر را به حساب نیاورد، و این آفت نیست جز از همان سلطه ابلیسیه.
اگر اینان کیفیت سیر الی الله و خروج از بیت نفس و طبیعت را واقف بودند، مبتلا به این دام بزرگ و محبس مظلم شیطانی نمی شدند، و هر یک دیگری را طرد نمی کردند، و به یکدیگر حسن ظن داشتند، و اخوت ایمانیه و محبت و مودت اسلامیه - که مبادی، بلکه امهات حصول صفای باطن و تصفیه و تزکیه نفس است - در بین آنها محکم و مستحکم می شد، و اسم و رسم خودخواهی و خودبینی و اعجاب و استکبار - که از امهات رذایل نفسانیه و تلبیسات شیطانیه است - از بین آنها سپری می شد.
ما اکنون به خواست خداوند متعال و توفیقات و تأییدات او، شروع در مقصد اصلی، که از شرح این حدیث داشتیم، می نماییم.