درسنامه اخلاق برای طلاب پایه سوم

نویسنده : مرکز تدوین و نشر متون درسی حوزه

خاتمه : بعضی از امور داخله و خارجه نماز

فصل اول: تسبیحات اربعه

آن متقوم به چهار رکن است:
رکن اول تسبیح است. و آن، تنزیه از توصیف به تمجید و تهلیل است، که از مقامات شامله است. بنده سالک باید در تمام عبادات متوجه آن باشد و قلب خود را از دعوای ثناجویی حق نگاه داری کند؛ گمان نکند که از برای عبد ممکن است قیام به حق عبودیت، فضلا از قیام به حق ربوبیت که چشم آمال کمل اولیا از آن منقطع و دست طمع بزرگان اصحاب معرفت از ذیل آن کوتاه است عنقا شکار کس نشود دام بازگیر (318). از این جهت گفته اند کمال معرفت اهل معارف عرفان عجز خویش است(319).
آری، چون رحمت واسعه حق (جل و علا) شامل حال ما بندگان ضعیف است، به سعه رحمت خود ما بیچارگان را بار خدمت داده و اجازه ورود در یک همچو مقام مقدس منزه، که پشت کروبیین از قرب به آن خم است، مرحمت فرموده. و این بزرگترین تفضلات و ایادی ذات مقدس ولی نعمت است بر بندگان خود، که اهل معرفت و اولیاء کمل و اهل الله قدر آن را به قدر معرفت خود می دانند، و ما محجوبان بازمانده از هر مقام و منزلت و محرومان دور افتاده از هر کمال و معرفت بکلی از آن غافلیم؛ و اوامر الهیه را، که فی الحقیقه بالاترین نعم بزرگ نامتناهی است، از تکلف و کلفت دانیم و با کسالت قیام به آن کنیم، و از این جهت از نورانیت آن بکلی محروم و محجوبیم.
رکن دوم تمحید است. و آن، مقام توحید فعلی است که مناسب حال قیام است و مناسب قرائت است نیز. از این جهت، این تسبیحات در رکعات اخیره قائم مقام حمد است و مصلی مختار است که حمد را نیز بخواند بجای آن.
رکن سوم تهلیل است. و از برای آن مقاماتی است:
یکی مقام نفی معبود غیر حق است، و لا اله الا الله ای: لا معبود سوی الله. بنابراین، مقام تهلیل نتیجه مقام تحمید است؛ زیرا اگر محمدت منحصر به ذات مقدس حق شد، عبودیت نیز بار خود را در آن مقام مقدس افکند؛ پس، گویی سالک چنین گوید که چون جمیع محامد منحصر در حق است، عبودیت نیز منحصر به او شود، و او معبود شود و بتها همه شکسته شود. از برای تهلیل، مقامات دیگری است که مناسب این مقام نیست.
رکن چهارم تکبیر است. آن نیز تکبیر از توصیف است؛ گویی که عبد در اول ورود در تحمید و تهلیل، تنزیه از توصیف نموده، پس از فراغ از آن نیز تنزیه و تکبیر از توصیف نماید، که تحمید و تهلیلش محفوف به اعتراف به تقصیر و تذلل باشد.
عبد سالک باید در این اذکار شریفه که روح معارف است حال تبتل و تضرع و انقطاع و تذلل را در قلب تحصیل کند؛ و به کثرت مداومت باطن قلب را صورت ذکر دهد و حقیقت ذکر را در باطن قلب متمکن سازد، تا قلب متلبس به لباس ذکر شود و لباس خویش، که لباس بعد است، از تن بیرون آورد؛ پس، قلب الهی حقانی شود.

فصل دوم: آداب قلبیه قنوت

قنوت یکی از مستحبات مؤکده است که ترک آن شایسته نیست، بلکه احتیاط در اتیان به آن است؛ زیرا بعضی از اصحاب قائل به وجوب شده اند، و ظاهر بعض روایات نیز وجوب است، و آن متقوم است به بلند نمودن دست را در حذاء وجه، و بسط باطن کفها را طرف آسمان و خواندن ادعیه مأثوره و یا غیر مأثوره.
فقها فرموده اند: افضل ادعیه در آن، دعای فرج است(320). و دلیل فقهی معتدبهی به نظر نویسنده نرسیده بر افضلیت؛ ولی مضمون دعا دال بر فضیلت تامه آن است، زیرا مشتمل بر تهلیل و تسبیح و تمحید است که روح توحید است؛ چنانکه بیان شد. نیز مشتمل بر اسماء بزرگ الهی است از قبیل: الله، الحلیم، الکریم، العلی، العظیم، الرب؛ نیز مشتمل بر ذکر رکوع و سجود است؛ نیز مشتمل است بر صلوات بر پیغمبر و آل او (علیهم السلام). گویی این دعای شریف با این اختصار مشتمل به تمام وظایف ذکریه صلات است.
از ادعیه شریفه که بسیار فضیلت دارد و مشتمل بر آداب مناجات و انقطاع بنده با حق و مشتمل بر تعدادی عطایای کامله الهیه است که با حال قنوت که حال مناجات و انقطاع به حق است تناسبی تام دارد و بعضی از مشایخ بز رگ (رحمه الله) بر آن تقریبا مواظبت داشت، دعای یا من اظهر الجمیل است که از کنوز عرش است، و تحفه حق برای رسول خداست؛ و برای هر یک از فقرات آن فضایل و ثوابهای بسیار است؛ چنانکه در توحید شیخ صدوق (رحمه الله) است(321).
بهتر در ادب عبودیت آن است که در حال قنوت، که حال مناجات و انقطاع به حق است در خصوص صلات، که همه اش اظهار عبودیت و ثناجویی است، و در این حالت که ذات مقدس حق (جل و علا) بالخصوص فتح باب مناجات و دعا به روی عبد فرموده و او را به این تشریف شرافت داده، بنده سالک نیز ادب مقام مقدس ربوبیت را نگاه دارد، و از ادعیه خود مراقبت کند که مشتمل بر تسبیح و تنزیه حق تعالی و متضمن ذکر و یاد حق باشد؛ و چیزهایی که از حق در این حال شریف می خواهد از سنخ معارف الهیه و طلب فتح باب مناجات و انس و خلوت و انقطاع به سوی او باشد؛ و از طلب دنیا و امور خسیسه حیوانیه و شهوات نفسانیه احتزاز کند، و خود را در محضر پاکان شرمسار ننماید و در محفل ابرار بی مقدار نکند.
ای عزیز، قنوت دست شستن از غیر حق و اقبال تام به عز ربوبیت پیدا کردن است، و کف خالی و سوال به جانب غنی مطلق دراز نمودن است؛ و در این حال انقطاع، از دنیا یاد کردن کمال نقصان و تمام خسران است.
جانا، اکنون که از وطن خود دور افتادی و از مجاورت احرار محجور شدی و گرفتار این ظلمتکده پر رنج و محن گردیدی، خود چون کرم ابریشم بر خود متن.
عزیزا، خدای رحمان فطرت تو را به نور معرفت و نار عشق تخمیر نموده، و به انواری چون انبیا و عشاقی مانند اولیا مؤید فرموده، این نار را به خاک و خاکستر دنیای دنی منطفی نکن؛ و آن نور را به کدورت و ظلمت توجه به دنیا که دار غربت است مکدر ننما؛ باشد که اگر توجهی به وطن اصلی کنی و انقطاع به حق را از حق طلب کنی و حالت هجران و حرمان خود را با دلی دردناک به عرضش برسانی و احوال بیچارگی و بینوایی و گرفتاری خویش را اظهار کنی، مددی غیبی رسد و دستگیری باطنی شود و جبران نقایص گردد.
اگر از فقرات مناجات شعبانیه امام متقین و امیرمؤمنین و اولاد معصومین او (علیهم السلام) که امامان اهل معارف و حقایقند، در قنوت بخوانی، خصوصاً آنجا که عرض می کنند: الهی هب لی کمال الانقطاع الیک(322)، ولی با حال اضطرار و تبتل و تضرع نه با دل مرده چون دل نویسنده، بسیار مناسب این حال است.