درسنامه اخلاق برای طلاب پایه سوم

نویسنده : مرکز تدوین و نشر متون درسی حوزه

باب هفتم: آداب سلام

عبد سالک چون از مقام سجود، به خود آمد و حالت صحو و هشیاری برای او دست داد و از حال غیبت از خلق به حال حضور رجوع کرد، سلام دهد به موجودات، سلام کسی که از سفر و غیبت مراجعت نموده. پس در اول رجوع از سفر، سلام به نبی اکرم و پس از آن، به دیگر موجودات توجه کند. کسی که در نماز غایب از خلق نبوده و مسافر الی الله نشده، برای او سلام حقیقت ندارد و جز لقلقه لسان نیست. پس، ادب قلبی سلام به ادب جمیع صلات است؛ و اگر در این نماز، که حقیقت معراج است، عروجی حاصل نشده و از بیت نفس اماره بود، و در تمام این معراج حقیقی قلب را علنی نبود، سلام او حقیقت دارد و الا لاسلام له. قال الصادق (علیه السلام):
معنی السلام فی دبر کل صلاه، الامان؛ ای، من ادی امر الله و سنه نبیه (صلی الله علیه و آله) خاشعا منه قلبه، فله الامان من بلاء الدنیا و براءه من عذاب الاخره. و السلام اسم من اسماء الله تعالی، اودعه خلقه لیستعملوا معناه فی المعاملات و الامانات و الاضافات و تصدیق مصاحبتهم فیما بینهم و صحه معاشرتهم. و اذا اردت ان تضع السلام موضعه و تؤدی معناه، فاتق الله، و لیسلم منک دینک و قلبک و عقلک، و لا تدنسها بظلمه المعاصی، و لتسلم حفظتک ان لا تبرمهم و لا تملهم و توحشهم منک بسوء معاملتک معهم، ثم صدیقک ثم عدوک؛ فان من لم یسلم منه من هو الاقرب الیه، فالابعد اولی. ومن لایضع السلام مواضعه هذه، فلا سلام و لا تسلیم؛ و کان کاذبا فی سلامه و ان أفشاه فی الخلق(316).
باید دانست که تقوا را مراتب و منازلی است:
پس، تقوای ظاهر، نگاهداری ظاهر است از قذارت و ظلمت معاصی قالبیه. این تقوای عامه است.
تقوای باطن، نگهداری و تطهیر آن است که از صرف آن در علوم غیر الهیه. مراد از علوم الهیه علومی است که مربوط به شرایع و ادیان الهیه باشد. و جمیع علوم طبیعه و غیر آنها که برای شناخت مظاهر حق است الهیه است و اگر برای آن نباشد، نیست، هر چند مباحث مبدأ و معاد باشد. این تقوای اخص خواص است.
تقوای قلب، و آن نگاهداری آن است از مشاهده و مذاکره غیر حق. این تقوای اولیاست. و مقصود از حدیث شریف که فرماید حق تعالی: انا جلیس من جلسنی(317)، همین خلوت قلبی است. این خلوت بهترین خلوات، و خلوتهای دیگر مقدمه حصول همین است.
پس، کسی که متصف به همه مراتب تقوا شد، دین و عقل و روح و قلب او و جمیع قوای ظاهره و باطنه اش سالم ماند؛ و حفظه و موکلین او نیز سالم مانند و از او ملول و وحشتناک نشوند. معاملات و معاشرات چنین شخصی با صدیق و عدوش به طریق سلامت شود؛ بلکه ریشه عداوت از باطن قلبش منقطع شود، هر چند مردم با او عداوت ورزند. و کسی که به جمیع مراتب سلامت نباشد، به همان اندازه از فیض سلام محروم و به افق نفاق نزدیک شود.

خاتمه : بعضی از امور داخله و خارجه نماز

فصل اول: تسبیحات اربعه

آن متقوم به چهار رکن است:
رکن اول تسبیح است. و آن، تنزیه از توصیف به تمجید و تهلیل است، که از مقامات شامله است. بنده سالک باید در تمام عبادات متوجه آن باشد و قلب خود را از دعوای ثناجویی حق نگاه داری کند؛ گمان نکند که از برای عبد ممکن است قیام به حق عبودیت، فضلا از قیام به حق ربوبیت که چشم آمال کمل اولیا از آن منقطع و دست طمع بزرگان اصحاب معرفت از ذیل آن کوتاه است عنقا شکار کس نشود دام بازگیر (318). از این جهت گفته اند کمال معرفت اهل معارف عرفان عجز خویش است(319).
آری، چون رحمت واسعه حق (جل و علا) شامل حال ما بندگان ضعیف است، به سعه رحمت خود ما بیچارگان را بار خدمت داده و اجازه ورود در یک همچو مقام مقدس منزه، که پشت کروبیین از قرب به آن خم است، مرحمت فرموده. و این بزرگترین تفضلات و ایادی ذات مقدس ولی نعمت است بر بندگان خود، که اهل معرفت و اولیاء کمل و اهل الله قدر آن را به قدر معرفت خود می دانند، و ما محجوبان بازمانده از هر مقام و منزلت و محرومان دور افتاده از هر کمال و معرفت بکلی از آن غافلیم؛ و اوامر الهیه را، که فی الحقیقه بالاترین نعم بزرگ نامتناهی است، از تکلف و کلفت دانیم و با کسالت قیام به آن کنیم، و از این جهت از نورانیت آن بکلی محروم و محجوبیم.
رکن دوم تمحید است. و آن، مقام توحید فعلی است که مناسب حال قیام است و مناسب قرائت است نیز. از این جهت، این تسبیحات در رکعات اخیره قائم مقام حمد است و مصلی مختار است که حمد را نیز بخواند بجای آن.
رکن سوم تهلیل است. و از برای آن مقاماتی است:
یکی مقام نفی معبود غیر حق است، و لا اله الا الله ای: لا معبود سوی الله. بنابراین، مقام تهلیل نتیجه مقام تحمید است؛ زیرا اگر محمدت منحصر به ذات مقدس حق شد، عبودیت نیز بار خود را در آن مقام مقدس افکند؛ پس، گویی سالک چنین گوید که چون جمیع محامد منحصر در حق است، عبودیت نیز منحصر به او شود، و او معبود شود و بتها همه شکسته شود. از برای تهلیل، مقامات دیگری است که مناسب این مقام نیست.
رکن چهارم تکبیر است. آن نیز تکبیر از توصیف است؛ گویی که عبد در اول ورود در تحمید و تهلیل، تنزیه از توصیف نموده، پس از فراغ از آن نیز تنزیه و تکبیر از توصیف نماید، که تحمید و تهلیلش محفوف به اعتراف به تقصیر و تذلل باشد.
عبد سالک باید در این اذکار شریفه که روح معارف است حال تبتل و تضرع و انقطاع و تذلل را در قلب تحصیل کند؛ و به کثرت مداومت باطن قلب را صورت ذکر دهد و حقیقت ذکر را در باطن قلب متمکن سازد، تا قلب متلبس به لباس ذکر شود و لباس خویش، که لباس بعد است، از تن بیرون آورد؛ پس، قلب الهی حقانی شود.