درسنامه اخلاق برای طلاب پایه سوم

نویسنده : مرکز تدوین و نشر متون درسی حوزه

باب ششم: اسرار و آداب سجود

پس، سر وضع سجودی، چشم از خود شستن است؛ و ادب وضع رأس بر تراب، اعلی مقامات خود را از چشم افکندن و از تراب پست تر دیدن است. و اگر در قلب از این دعاوی که به حسب اوضاع صلاتی اشارت به آنهاست علتی باشد، پیش ارباب معرفت نفاق است. و چون خطر این مقام بالاترین خطرات است، سالک الی الله را لازم است به جبلت ذاتی و فطرت قلبی متمسک به ذیل عنایت حق (جل و علا) گردد و با ذلت و مسکنت عفو تقصیرات را طلب کند.
ما چون در رساله سر الصلاه این مقامات را بتفصیل ذکر نمودیم، در این رساله خودداری کنیم، و به روایت شریفه مصباح الشریعه برای آداب آن اکتفا نماییم.
قال الصادق (علیه السلام):
ما خسر، و الله من اتی بحقیقه السجود ولو کان فی العمر مره واحده. و ما افلح من خلا بربه فی مثل ذلک الحال تشبیها بمخادع نفسه، غافلا لاهیا عما اعده الله للساجدین من انس العاجل و راحه الاجل. و لا بعد عن الله ابدا من احسن تقربه فی السجود. و لا قرب الیه ابدا من اساء ادبه وضیع حرمته بتعلق قلبه بسواه فی حال سجوده. فاسجد سجود متواضع لله تعالی ذلیل، علم لنه خلق من تراب یطاه الخلق؛ و انه اتخذک من نطفه یستقذرها کل احد؛ و کون و لم یکن. و قد جهل الله معنی السجود سبب التقرب الیه بالقلب و السر و الروح. فمن قرب منه، بعد من غیره؛ الا تری فی الظاهر انه لا یستوی حال السجود الا بالتواری عن جمیع الاشیاء و الاحتجاب عن کل ما تراه العیون، کذالک امر الباطن. فمن کان قلبه متعلقا فی صلاته بشی ء دون الله تعالی، فهو قریب من ذلک الشی ء بعید عن حقیقه ما أراد الله منه فی صلاته. قال الله عزوجل: ما جعل الله لرجل من قلبین فی جوفه(314).
و قال رسول الله (صلی الله علیه و آله) : قال الله تعالی: لا اطلع علی قلب عبد فأعلم فیه حب الاخلاص لطاعتی لوجهی و ابتغاء مرضاتی، الا لولیت تقویمه و سیاسته. و من اشتغل بغیری، فهو من المستهزئین بنفسه؛ و مکتوب اسمه فی دیوان الخاسرین(315).
در این حدیث شریف جمع بین بیان اسرار آداب فرموده. و تفکر در آن، طرقی از معرفت به روی سالک الی الله باز کند، و تأبی و جحود منکرین را در هم می شکند، و تأیید و تشیید اصحاب ایقان را می فرماید، و حقیقت انس و خلوت با حق و ترک تعالی را گوشزد فرماید.
در سجود، چون سایر اوضاع صلاتی، هیأتی و حالی و ذکری و سری است. و این امور برای کمل طوری است که در این رساله بیان این اشارت شده، و تفصیلا بی تناسب است. و از برای متوسطین، هیأت آن ارائه خاکساری و ترک استکبار و خودبینی است. و ارغام انف، که از مستحبات مؤکده بلکه ترک آن خلاف احتیاط است، اظهار کمال تخضع و تذلل و فروتنی است؛ و نیز توجه به اصل خویش و یادآوری از نشئه خود است. و اعضای ظاهره، که محال ادراک و ظهور تحریک و قدرت است که همین هفت یا هشت عضو است، بر زمین مذلت و مسکنت نهادن علامت تسلیم تام و تقدیم تمام قوای خود و خارج شدن آدمیه است.
چون تذکر این معانی در قلب قوی شد، کم کم قلب از آن منفعل شده، حالی دست دهد که آن حالت فرار از خود و ترک خودبینی است. نتیجه این حال، حصول حالت انس است و دنباله آن خلوت تام حاصل شود و محبت کلی پیدا شود.

باب هفتم: آداب سلام

عبد سالک چون از مقام سجود، به خود آمد و حالت صحو و هشیاری برای او دست داد و از حال غیبت از خلق به حال حضور رجوع کرد، سلام دهد به موجودات، سلام کسی که از سفر و غیبت مراجعت نموده. پس در اول رجوع از سفر، سلام به نبی اکرم و پس از آن، به دیگر موجودات توجه کند. کسی که در نماز غایب از خلق نبوده و مسافر الی الله نشده، برای او سلام حقیقت ندارد و جز لقلقه لسان نیست. پس، ادب قلبی سلام به ادب جمیع صلات است؛ و اگر در این نماز، که حقیقت معراج است، عروجی حاصل نشده و از بیت نفس اماره بود، و در تمام این معراج حقیقی قلب را علنی نبود، سلام او حقیقت دارد و الا لاسلام له. قال الصادق (علیه السلام):
معنی السلام فی دبر کل صلاه، الامان؛ ای، من ادی امر الله و سنه نبیه (صلی الله علیه و آله) خاشعا منه قلبه، فله الامان من بلاء الدنیا و براءه من عذاب الاخره. و السلام اسم من اسماء الله تعالی، اودعه خلقه لیستعملوا معناه فی المعاملات و الامانات و الاضافات و تصدیق مصاحبتهم فیما بینهم و صحه معاشرتهم. و اذا اردت ان تضع السلام موضعه و تؤدی معناه، فاتق الله، و لیسلم منک دینک و قلبک و عقلک، و لا تدنسها بظلمه المعاصی، و لتسلم حفظتک ان لا تبرمهم و لا تملهم و توحشهم منک بسوء معاملتک معهم، ثم صدیقک ثم عدوک؛ فان من لم یسلم منه من هو الاقرب الیه، فالابعد اولی. ومن لایضع السلام مواضعه هذه، فلا سلام و لا تسلیم؛ و کان کاذبا فی سلامه و ان أفشاه فی الخلق(316).
باید دانست که تقوا را مراتب و منازلی است:
پس، تقوای ظاهر، نگاهداری ظاهر است از قذارت و ظلمت معاصی قالبیه. این تقوای عامه است.
تقوای باطن، نگهداری و تطهیر آن است که از صرف آن در علوم غیر الهیه. مراد از علوم الهیه علومی است که مربوط به شرایع و ادیان الهیه باشد. و جمیع علوم طبیعه و غیر آنها که برای شناخت مظاهر حق است الهیه است و اگر برای آن نباشد، نیست، هر چند مباحث مبدأ و معاد باشد. این تقوای اخص خواص است.
تقوای قلب، و آن نگاهداری آن است از مشاهده و مذاکره غیر حق. این تقوای اولیاست. و مقصود از حدیث شریف که فرماید حق تعالی: انا جلیس من جلسنی(317)، همین خلوت قلبی است. این خلوت بهترین خلوات، و خلوتهای دیگر مقدمه حصول همین است.
پس، کسی که متصف به همه مراتب تقوا شد، دین و عقل و روح و قلب او و جمیع قوای ظاهره و باطنه اش سالم ماند؛ و حفظه و موکلین او نیز سالم مانند و از او ملول و وحشتناک نشوند. معاملات و معاشرات چنین شخصی با صدیق و عدوش به طریق سلامت شود؛ بلکه ریشه عداوت از باطن قلبش منقطع شود، هر چند مردم با او عداوت ورزند. و کسی که به جمیع مراتب سلامت نباشد، به همان اندازه از فیض سلام محروم و به افق نفاق نزدیک شود.

خاتمه : بعضی از امور داخله و خارجه نماز