درسنامه اخلاق برای طلاب پایه سوم

نویسنده : مرکز تدوین و نشر متون درسی حوزه

مصباح دوم: شمه ای از آداب قرائت در خصوص نماز

فصل اول: [مراتب قرائت ]
برای قرائت، در این سفر روحانی و معراج الهی مراتب و مدارجی است که به مناسبت این رساله به بعض از آن اکتفا می کنیم:
اول آنکه قاری جز به تجوید قرائت و تحسین عبارت به چیزی نپردازد؛ و هم او فقط تلفظ به این کلمات و تصحیح مخارج حروف باشد تا تکلیفی ادا و امری ساقط شود. معلوم است برای چنین اشخاصی تکالیف کلفت و زحمت دارد، و باطن آنها از آن منحرف است. اینان را حظی از عبادت نیست جز آنکه معاقب به عقاب تارک نیستند؛ مگر آنکه از خزائن غیب تفضلی شود و به همان لقلقه، مورد احسان و انعام گردند. این طایفه گاهی شود که زبان آنها که مشتغل به ذکر حق است، قلب آنها از آن بکلی عاری و بری است؛ و در حقیقت این دسته به صورت داخل نماز و به باطن و حقیقت مشغول به دنیا و مآرب و شهوات دنیویه هستند. گاهی شود که قلب آنها نیز اشتغال به تفکر در تصحیح صورت نماز دارد؛ در این صورت، اینها به حسب قلب و زبان وارد صورت نماز هستند، و این صورت از آنها مقبول و مرضی است.
طایفه دوم کسانی هستند که به این حد قانع نشده و نماز را وسیله تذکر حق دانند و قرائت را تحمید و ثنای حق شمارند. از برای این طایفه مراتب بسیاری است که ذکر آن به طول انجامد. و شاید اشاره به این طایفه است حدیث شریف قدسی:
قسمت الصلاه بینی و بین عبدی: فنصفها لی، و نصفها لعبدی. فاذا قال: بسم الله الرحمن الرحیم یقول الله: ذکرنی عبدی. و اذا قال: الحمدلله یقول الله: حمدنی عبدی و اثنی علی. و هو معنی سمع الله لمن حمده. و اذا قال: الرحمن الرحیم یقول الله: عظمنی عبدی. و اذا قال: مالک یوم الدین یقول الله: مجدنی عبدی [و فی روایه: فوض الی عبدی ] و اذا قال: ایاک نعبد و ایاک نستعین یقول الله: هذا بینی و بین عبدی. و اذا قال: اهدنا الصراط المستقیم یقول الله: هذا لعبدی و لعبدی ما سأل(287).
چون نماز، به حسب این حدیث شریف، تقسیم شده است بین حق و عبد، باید تا آنجا که حق مولی است قیام به حق او کند؛ به ادب عبودیت، که در این حدیث شریف فرموده است، قیام کند تا حق (تعالی شأنه) به لطایف ربوبیت با او عمل فرماید؛ چنانکه فرماید: و اوفوا بعهدی اوف بعهدکم(288).
تکمیل:
از حدیث شریف قدسی چنین ظاهر شود که تمام نماز بین حق و عبد تقسیم شده است و فقط حمد را از باب نمونه و مثل ذکر فرموده اند.
در هر یک آن احوال و افعال صلاتی برای حق تعالی حقی است که عبد باید به آن قیام کند که آن آداب عبودیت است در آن منزل؛ و برای عبد حظ و نصیبی است که پس از قیام به ادب عبودیت حق تعالی عنایت فرماید به لطف خفی و رحمت جلی. اگر خود را در این میقاتهای الهیه از عنایات خاصه محروم دید، بداند که به آداب عبودیت قیام ننموده. علامت آن برای متوسطین آن است که لذت مناجات و حلاوت عبادات را ذائقه قلب نمی چشد و از بهجت و سرور و انقطاع به حق محروم شود؛ و عبادتی که از لذت و حلاوت خالی باشد روحی ندارد و قلب را از آن استفاده ای نباشد.
پس ای عزیز، قلب را به آداب عبودیت مأنوس کن و به ذائقه روح حلاوت ذکر خدا را بچشان. این لطایفه الهیه در ابتداء امر به شدت تذکر و انس با ذکر حق حاصل شود؛ ولی در ذکر قلب مرده نباشد و غفلت بر آن مستولی نشود. چون با تذکر قلب را مأنوس نمودی، کم کم عنایات ازلیه شامل حالت گردد و فتح ابواب ملکوت بر قلبیت گردد. و علامت آن تجافی از دار غرور و انابه به دار خلود و استعداد برای موت قبل از رسیدن موت است(289).
بارلها، از لذت مناجات و حلاوت مخاطبان خود ما را نصیبی عنایت فرما؛ و ما را در زمره ذاکران و جرگه منقطعان به عز قدس خود قرار ده؛ و دل ما را حیاتی جاویدان بخش و از دیگران منقطع و به خود متوجه فرما. انک ولی الفضل و الانعام.
فصل دوم: بعض آداب استعاذه
قال تعالی: فاذا قرأت القرآن فاستعد بالله من الشیطان الرجیم انه لیس له سلطان علی الذین آمنوا و علی ربهم یتوکلون انما سلطانیه علی الذین یتولونه و الذین هم به مشرکون(290). از آداب مهمه قرائت، خصوصاً قرائت در نماز که سفر روحانی و معراج حقیقی است، استعاذه از شیطان رجیم است که خار طریق معرفت و مانع سیر و سلوک الی الله است؛ چنانکه خدای تعالی خبر دهد از قول او در سوره مبارکه اعراف آنجا که فرماید: قال فبما اغویتنی لاقعدن لهم صراطک المستقیم(291). قسم خورده است که سر راه مستقیم را بر اولاد آدم بگیرد و آنها را از آن باز دارد. پس، در نماز که صراط مستقیم انسانیت و معراج وصول الی الله است
بی استعاذه از این راهزن صورت نگیرد و بدون پناه بردن به حصن حصین الوهیت از شر او ایمنی حاصل نشود. این استعاذه و پناه بردن، با قلقله لسان و صورت بی روح و دنیای بی آخرت تحقق پیدا نکند؛ چنانکه مشهود است که این لفظ را کسانی هستند که چهل پنجاه سال گفته و از شر این راهزن نجات نیافته، و در اخلاق و اعمال بلکه عقاید قلبیه از شیطان تبعیت و تقلید نموده اند. اگر درست پناه برده بودیم از شر این پلید، ذات مقدس حق تعالی که فیاض مطلق و صاحب رحمت واسعه و قدرت کامله و علم محیط و کرم بسیط است ما را پناه داده بود و ایمان و اخلاق و اعمال ما اصلاح شده بود. پس، باید دانست که هر چه از این سیر ملکوتی و سلوک الهی بازماندیم، به واسطه اغوای شیطان، از قصور یا تقصیر خود ماست که به آداب معنویه و شرایط قلبیه آن قیام نکردیم؛ چنانکه در تمام اذکار و اوراد و عبادات که به نتایج روحیه و آثار ظاهریه و باطنیه آنها نائل نمی شویم برای همین دقیقه است. از آیات شریفه قرآنیه و از احادیث شریفه معصومین (علیهم السلام) آداب کثیره استفاده شود که تعداد همه آنها محتاج به فحص کامل و اطاله کلام است. و ما به ذکر بعض آنها اکتفا می کنیم.
یک از مهمات آداب استعاذه خلوص است؛ چنانکه خدای تعالی از شیطان نقل فرماید: فبعزتک لاغوینهم اجمعین الا عبادک منهم المخلصین(292) این اخلاص، به حسب آنچه از کریمه شریفه ظاهر شود، بالاتر از اخلاص عملی است، چه عمل جوانحی یا جوارحی؛ زیرا به صیغه مفعول است؛ و اگر اخلاص اعمالی بود، به صیغه فاعل تعبیر می شد.
گرچه در ابتداء سلوک برای عامه این حقیقت و لطیفه الهیه حاصل نشود مگر به شدت ریاضات عملیه، خصوصاً قلبیه که اصل آن است؛ چنانکه اشاره به آن است در حدیث مشهور که می فرماید: من اخلص لله اربعین صباحا جرت ینابیع الحکمه من قلبه علی لسانه(293).
پس، در اول امر اخلاص عمل باعث خلوص قلب شود؛ و چون خالص شد، انوار جلال و جمال، در مرآت قلب ظاهر شود و جلوه کند و از باطن قلب به ظاهر ملک بدن سرایت کند.
بالجمله، آن خلوص که موجب خروج از تحت سلطنت شیطانیه است، خالص شدن هویت روح و باطن قلب است برای خدای تعالی. اشاره به این مرتبه از خلوص است کلام حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) در مناجات شعبانیه: الهی، هب لی کمال الانقطاع الیک(294). چون قلب به این مرتبه از اخلاص رسد و از ما سوی بکلی منقطع شود و در مملکت وجود او به جز حق راه نداشته باشد، شیطان را - که غیر راه حق بر انسان راه یابد - بر او راه نباشد؛ و حق تعالی او را پناه خود بپذیرد و در حصن حصین الوهیت واقع شود؛ چنانکه فرماید: کلمه لا اله الا الله حصنی؛ فمن دخل حصنی، امن من عذابی(295). دخول در حصن لا اله الا الله را مراتبی است، چنانکه ایمنی از عذاب را نیز مراتبی است.
یکی دیگر از آداب و شرایط استعاذه آن است که در آیه شریفه - که در اول فصل مذکور شد - اشاره به آن فرموده، و آن ایمان است. و آن غیر از علم است، ولو به برهان حکمی حاصل شود (پای استدلالیان چوبین بود)(296).
ایمان حظ قلب است که با شدت تذکر و تفکر و انس و خلوت با حق حاصل شود. شیطان با آنکه علم به مبدأ و معاد - به نص قرآن - داشته، در زمره کفار محسوب شده. اگر ایمان عبارت از همین علم برهانی بود، باید کسانی که این علم را دارند از تصرف شیطان دور باشند و نور هدایت قرآن در آنها تابان باشد؛ با اینکه این آثار را می بینیم حاصل نشود با ایمان برهانی.
پس اگر بخواهیم از تصرف شیطان خارج شویم و در تحت پناه حق تعالی واقع شویم، باید با شدت ارتیاض قلبی و دوام توجه یا کثرت آن و شدت مراوده و خلوت، حقایق ایمانیه را به قلب رسانده تا قلب الهی شود؛ و چون قلب الهی شد، از تصرف شیطان تهی گردد؛ چنانکه خدای تعالی فرماید: الله ولی الذین آمنوا یخرجهم من الظلمات الی النور(297) پس مؤمنین را، که حق تعالی متصرف و متولی ظاهر و باطن و سر و علن است، از تصرفات شیطان خالص و در سلطنت رحمان داخلند، و از همه مراتب ظلمات کدورات اخلاق رذیله، و ظلمت جهل و کفر و شرک و خودبینی و خودخواهی و خودپسندی، به نور طاعت و عبادت و انوار اخلاق فاضله، و نور علم و کمال ایمان و توحید و خدابینی و خداخواهی و خدا دوستی منتقل شود.
چنانکه یکی از آداب آن توکل است که آن نیز از شعب ایمان و انوار حقیقی لطیفه ایمانیه است. و آن واگذار نمودن امور است به حق، که از ایمام قلب به توحید فعلی حاصل شود.
چون بنده سالک غیر حق تعالی مفزع و پناهی ندید و تصرف در امور را منحصر به ذات مقدسش دانست، حالت انقطاع و الجاء و توکل در قلب پیدا شود و استعاذه او حقیقت پیدا کند. و چون از روی حقیقت به حصن حصین ربوبیت و الوهیت پناه برد، ناچار او را پناه دهد با فضل واسع و رحمت کریمانه، انه ذو فضل عظیم.
فصل سوم: بعض آداب تسمیه
عن الرضا (علیه السلام) حین سئل عن تفسیر البسمله قال: معنی قول القائل: بسم الله، ای اسم علی نفسی سمه من سمات الله، و هی العباده قال الراوی فقلت له: ما السمه؟ قال العلامه(298).
بدان جعلک الله و ایانا من المتسمین بسمات الله که دخول در منزل تسمیه برای سالک میسور نیست مگر بعد از دخول در منزل استعاذه.
برای متوسطین و امثال ما ناقصین، ادب آن است که سمه وداغ عبودیت را در وقت تسمیه به قلب بگذاریم، و قلب را از سمات الله و آیات و علامات الهیه با خبر کنیم و به لقلقه لسان اکتفا نکنیم؛ باشد که از عنایات ازلیه شمه ای شامل حال ما شود و جبران ماسبق کند، و راهی به تعلم اسماء بر قلب ما مفتوح گردد و راهی به مقصود حاصل شود.
بالجمله، شخص سالک که بخواهد تسمیه او حقیقت پیدا کند، باید رحمتهای حق را به قلب خود برساند و به رحمت رحمانیه و رحیمیه متحقق شود. علامت حصول نمونه آن در قلب آن است که با چشم عنایت و تلطف به بندگان خدا نظر کند و خیر و صلاح همه را طالب باشد. این نظر نظر انبیاء عظام و اولیاء کمل (علیهم السلام) است. منتهی آنها دو نظر دارند: یکی نظر به سعادت جامعه و نظام عائله و مدینه فاضله؛ دیگر، نظر به سعادت شخص. و علاقه کامله به این دو سعادت دارند. و قوانین الهیه که به دست آنها تأسیس و انفاذ و کشف و اجرا می شود، این دو سعادت را کاملا مراعات می نماید. حتی در اجرای قصاص و حدود و تعزیرات و امثال آن، که به نظر می رسد با ملاحظه نظام مدینه فاضله تأسیس و تقنین شده است، هر دو سعادت منظور است؛ زیرا این امور در اکثر برای تربیت جانی و رساندن او به سعادت دخالت کامل دارد. حتی کسانی که نور ایمان و سعادت ندارند و آنها را با جهاد و امثال آن به قتل می رسانند - مثل یهود بنی قریظه - برای خود آنها نیز این قتل صلاح و اصلاح بود؛ و می توان گفت از رحمت کامله نبی ختمی قتل آنهاست؛ زیرا با بودن آنها در این عالم در هر روزی برای خود عذابهای گوناگون تهیه می کردند، که تمام حیات اینجا به یک روز عذاب و سختیهای آنجا مقابله نکند. این مطلب برای کسانی که میزان عذاب و عقاب آخرت و اسباب و مسببات آنجا را می دانند پر واضح است. پس، شمشیری که به گردن یهود بنی قریظه و امثال آنها زده می شود بخ افق رحمت نزدیکتر بوده هست تا به افق غضب و سخط.
باب امر به معروف و نهی از منکر از وجهه رحمت رحیمیه است. پس، بر آمر به معروف و نهی از منکر لازم است که به قلب خود از رحمت رحیمیه بچشاند، و نظرش در امر و نهی خودنمایی و خودفروشی و تحمیل امر و نهی خود نباشد؛ زیرا اگر با این نظر مشی کند، منظور از امر به معروف و نهی از منکر، که حصول سعادت عباد و اجرای احکام الله در بلاد است، حاصل نشود. بلکه گاه شود که از امر به معروف انسان جاهل نتیجه معکوسه حاصل شود و چندین منکر سربار شود برای یک امر و نهی جاهلانه که از روی خواهش نفسانی و تصرف شیطانی واقع شود. اما اگر حس رحمت و شفقت و حق نوعیت و اخوت انسان را به ارشاد جاهلان و بیدار کردن غافلان وادار کند، کیفیت بیان و ارشاد که از ترشحات قلب رحیمانه است طوری شود که قهرا تأثیر در مواد لایقه بسزا و قلوب صلبه سخت را نیز از آن استکبار و استنکار فرو نشاند.
افسوس که ما از قرآن تعلم نمی گیریم و به این کتاب کریم الهی نظر تدبر و تعلم نداریم و استفاده ما از این ذکر حکیم کم و ناچیز است. اکنون تفکر در آیه شریفه اذهبا الی فرعون انه طغی فقولا له قولا لینا لعله یتذکر او یخشی(299) راههایی از معرفت و درهایی از امید و رجا به قلب انسان مفتوح کند.
فرعون که طغیانش به جایی رسید که انا ربکم الاعلی(300) گفت - و علو و فسادش به پایه ای قرار گرفت که یذبح ابنائهم و یستحی نسائهم(301) درباره او نازل شد، و به مجرد خوابی که دید و کهنه و سحره به او خبر دادند که موسی بن عمران (علیه السلام) خواهد طلوع کرد زنها را از مردها جدا کرد و بچه های بی گناه را ذبح نمود و آن همه فساد کرد - خداوند رحمن به رحمت رحیمیه خود در جمیع زمین نظر فرمود و متواضعترین و کاملترین نوع بشر، یعنی نبی عظیم الشأن و رسول عالی مقام مکرمی مثل موسی بن عمران (علی نبینا و آله و علیه السلام) را انتخاب فرمود و با دست تربیت خود تعلیم و تربیت کرد او را؛ چنانکه فرماید: و لما بلغ اشده و استوی آتیناه حکما و علما و کذلک نجزی المحسنین(302). و پشت او را قوی فرمود به برادر بزرگواری مثل هارون (علیه السلام)؛ و این دو بزرگوار را، که گل سرسبد عالم انسانیت بودند، خدای تعالی انتخاب فرمود؛ چنانکه فرماید: و انا اخترتک(303) و فرماید: واصطنعتک لنفسی اذهب انت و اخوک بآیاتی و لا تنیا فی ذکری(304) و دیگر آیات شریفه که در موضوع وارد شده که از حوصله بیان خارج است و قلب عارف را از آن نصیبی است که گفتنی نیست.
تو نیز اگر چشم دل باز کنی، یک نغمه روحانی لطیفی می شنوی که جمیع مسامع قلبت و شراشر وجودت از سر توحید پر شود. بالجمله، با همه تشریفات خدای تعالی این همه تهیه را دید و موسی کلیم را ورزید به ورزش های روحانی؛ چنانکه فرماید: وفتناک فتونا(305) و سالها در خدمت شعیب پیر، مرد راه هدایت و ورزیده عالم انسانیت، او را فرستاد؛ چنانکه فرماید: فلبثت سنین فی اهل مدین ثم جئت علی قدر یا موسی(306). پس از آن، برای اختبار و افتتان بالاتری، او را در بیابان در طریق شام فرستاد، و راه او گم کرد، و باران بر او فرو ریخت، و تاریکی را بر او چیره، و درد زاییدن را بر زنش عارض فرمود؛ و چون جمیع درهای طبیعت به روی او بسته شد و قلب شریفش به جبلت فطرت صافیه منقطع به حق شد و سفر روحانی الهی در این بیابان ظلمانی بی پایان به آخر رسید، آنس من جانب الطور نارا... فلما اتیها نودی من شاطی الواد الایمن فی البقعه المبارکه من شجره أن یا موسی انی انا الله رب العالمین(307). پس از این امتحانات و تربیتهای روحانی، برای چه خدای تعالی او را تهیه کرد؟ برای دعوت و هدایت و ارشاد و نجات دادن یک نفر بنده طاغی یاغی که کوس انا ربکم الاعلی می کوفت، و آن همه فساد در ارض می کرد. ممکن بود خدای تعالی او را به صاعقه غضب بسوزاند، ولی رحمت رحیمیه برای او دو پیغمبر بزرگ می فرستد، در عین حال سفارش او را می فرماید که با او با کلام نرم لین گفتگو کنید؛ باشد که به یاد خدا افتد و از کردار خود و عاقبت امر بترسد. این دستور امر به معروف و نهی از منکر است. این کیفیت ارشاد مثل فرعون طاغوت است. اکنون تو نیز که می خواهی امر به معروف و نهی از منکر کنی و خلق خدا را ارشاد کنی، از این آیات شریفه الهیه، که برای تذکر و تعلم فرو فرستاده شده، متذکر شو و تعلم گیر با قلب پر از محبت و دل با عاطفه با بندگان خداوند ملاقات کن و خیر آنها را از صمیم قلب طالب شو.
چون قلب خود را رحمانی و رحیمی یافتی، به امر و نهی و ارشاد کن تا دلهای سخت را برق عاطفه قلبت نرم کند و آهن قلوب به موعظت آمیخته، با آتش محبتت لین گردد.
این وادی غیر وادی بغض فی الله و حب فی الله است که انسان باید با اعداء دین عداوت داشته باشد؛ چنانکه در روایات شریفه و قرآن کریم وارد است. آن در جای خود صحیح و این نیز در جای خود صحیح است.

باب پنجم: شمه ای از آداب و اسرار رکوع

فصل اول: تکبیر قبل از رکوع

ظاهر آن است که این تکبیر از متعلقات رکوع و برای مهیا شدن است برای منزل رکوع. و ادب آن، آن است که مقام عظمت و جلال حق و عزت و سلطنت ربوبیت را در نظر آرد و مقام ضعف و عجز و فقر و ذلت عبودیت را نصب العین خود قرار دهد؛ و در این حال، به مقدار معرفتش به عز ربوبیت، تکبیر حق تعالی از توصیف کند.
باید بنده سالک تسبیح و تقدیسی که نماید، محض اطاعت امر و به واسطه اذن حق تعالی عبادات بداند؛ و الا خود را جسارت آن نبود که در محضر ربوبیت مثل او عبد ضعیفی که در حقیقت لا شی ء و آنچه دارد نیز از خود معبود عظیم الشأن است لاف از تعظیم او زند. جایی که مثل علی بن الحسین با آن لسان ولایت مآبی شیرین، که لسان الله است، عرض کند: .فبلسانی هذا ألکال اشکرک(308) از پشه لاغری چه خیزد(309).
پس، چون عبد سالک خواهد وارد منزل خطرناک رکوع شود، خود را مهیای آن مقام کند؛ و با دست خود تعظیم و عبادات و سلوک خود را پشت سر اندازد و دستها را تا حذای گوش بلند کند و کفهای خالی خود را رو به قبله کند و صفرالید و تهی دست با قلب پر از خوف و رجا، خوف از تقصیر و قصور به قیام به مقام عبودیت و رجاء واثق به مقام مقدس حق که او را تشریف داده و به چنین مقاماتی که از خلص اولیا و کمل احباست بار داده، وارد منزل رکوع شود.